نقد و بررسی
نقد Following | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغازِ یک وسوسه «Following» با کنشی کوچک و بهظاهر بیضرر آغاز میشود: بیل، نویسندهای جوان و بیکار، غریبهها را در خیابانهای لندن دنبال میکند؛ نه برای سرقت، نه برای انتقام، بلکه از سر کنجکاوی و میل به یافتن مادهای برای نوشتن. همین سادگیِ نقطهٔ شروع، مهمترین امتیاز فیلم است. تعقیبکردن در نگاه نخست نوعی مشاهدهٔ منفعلانه به نظر میرسد، اما فیلم بهآرامی نشان میدهد که نگاهکردن هم میتواند شکل مداخله باشد.
بیل با انتخاب اینکه چه کسی را دنبال کند و تا کجا پیش برود، دیگر صرفاً ناظر زندگی دیگران نیست؛ او در حال عبور از مرزی است که پیامدهایش را هنوز نمیشناسد. این ایده، موتور اخلاقی و دراماتیک فیلم را همزمان روشن میکند. «Following» از ما نمیخواهد صرفاً دربارهٔ خطرهای تعقیب غریبهها کنجکاو باشیم؛ پرسش عمیقترش این است که چرا آدمی میل دارد به زندگی دیگران سرک بکشد، و در این کنجکاوی چه چیزی دربارهٔ خلأها و نارضایتیهای زندگی خودش آشکار میشود.
نگاه، هویت و میل به دانستن بیل در آغاز شخصیتی عادی و کموبیش بیهدف به نظر میرسد. او نه قهرمانی با نقشهای روشن است و نه مجرمی بالفطره؛ بیشتر کسی است که به دنبال تجربهای بیرون از روزمرگی خویش میگردد. این عادیبودن برای فیلم اهمیت دارد، زیرا خطر از جایی دور و استثنایی وارد داستان نمیشود، بلکه از انتخابهایی کوچک و قابلفهم سر برمیآورد.
بیل میخواهد ببیند مردم چگونه زندگی میکنند، چه چیزهایی را پنهان میسازند و چه چیزی در فضای خصوصی آنان وجود دارد. اما همین میل به شناخت، او را به مشارکت در جهانی میکشاند که قواعدش را بهدرستی نمیفهمد. در برابر او، شخصیت مرموز داستان با اطمینان و مهارتی چشمگیر حرکت میکند. رابطهٔ این دو بر پایهٔ تقابل میان خامی و تجربه شکل میگیرد، اما فیلم از تبدیل آن به رابطهای ساده و قابلپیشبینی پرهیز میکند.
« همین سادگیِ نقطهٔ شروع، مهمترین امتیاز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آشناییشان نه فقط مسیر روایت، بلکه برداشت ما از بیل را نیز تغییر میدهد. هرچه او بیشتر درگیر میشود، دشوارتر میتوان گفت که هنوز همان مشاهدهگر بیطرف آغاز فیلم است. فیلم بهجای آنکه این دگرگونی را با توضیحهای روانشناختی مفصل شرح دهد، آن را از راه رفتار، انتخاب و تغییر جایگاه شخصیت در موقعیتها نشان میدهد.
روایت غیرخطی و بازی با برداشت تماشاگر ساختار غیرخطی فیلم، تماشاگر را در موقعیتی شبیه به شخصیت اصلی قرار میدهد: باید از روی نشانهها حدس بزند، میان قطعههای پراکنده پیوند برقرار کند و هر از گاه دربارهٔ آنچه گمان کرده است، تجدیدنظر کند. روایت اطلاعات را یکباره عرضه نمیکند؛ بخشی از لذت و تنش فیلم از همین تأخیر در فهمیدن ناشی میشود.
یک جزئیات ظاهراً کوچک ممکن است در ادامه معنای تازهای پیدا کند و صحنهای که ابتدا روشن به نظر میرسد، پس از دریافت اطلاعات بعدی دوباره قابلتأویل شود. این شگرد با مضمون فیلم پیوند دارد. در جهانی که آدمها را از دور مینگریم، همیشه بخشی از واقعیت از دسترس ما بیرون میماند. تماشاگر نیز، مانند بیل، ناچار است به آنچه میبیند اعتماد کند؛ اما فیلم مدام یادآور میشود که دیدن همهچیز با فهمیدن همهچیز یکی نیست.
بااینحال، این ساختار همیشه به یک اندازه دقیق عمل نمیکند. جابهجایی میان زمانها گاهی چنان تند است که تشخیص ترتیب رویدادها و نسبت میان بعضی صحنهها دشوار میشود. در برخی لحظات، ابهام بهجای آنکه فهم را عمیقتر کند، به مانعی برای دنبالکردن جریان داستان بدل میشود. فیلم از این نظر خامیهایی دارد که در آثار پختهتر کریستوفر نولان کمتر به چشم میآیند.
« آشناییشان نه فقط مسیر روایت، بلکه برداشت ما از بیل را نیز تغییر میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق در دل خیابانهای لندن «Following» با تکیه بر امکانات محدود، از تعقیبهای خیابانی ساده تعلیقی شخصی و مؤثر میسازد. فیلم برای ایجاد تهدید به صحنههای پرتحرک یا نمایشهای بزرگ متکی نیست؛ گاهی کافی است فاصلهٔ میان دنبالکننده و دنبالشونده کمی کمتر شود، یا یکی از آن دو از قاب بیرون برود، تا حس ناامنی شکل بگیرد.
لندن در اینجا صرفاً پسزمینهٔ داستان نیست. خیابانها، ورودیها و فضاهای عمومی به گذرگاههایی میان ناشناختهها و زندگی خصوصی بدل میشوند. شهر، با ازدحام و بیاعتنایی روزمرهاش، امکان پنهانماندن را فراهم میکند و در همان حال، احساس تنهاافتادگی شخصیتها را تشدید میسازد. سیاهوسفید بودن تصویر نیز با این جهانبینی سازگار است.
فقدان رنگ، حالوهوای نئونوآر و سردیِ نگاه فیلم را تقویت میکند، اما کارکردش فقط زیباشناختی نیست: جهان فیلم را به فضایی میبرد که در آن مرز میان کنجکاوی و خطر، یا میان مشاهده و دخالت، بهآسانی از هم قابلتشخیص نیست. قابها اغلب ساده و بیپیرایهاند و همین سادگی به حس نزدیکی و واقعگرایی کمک میکند.
البته گاه محدودیتهای اجرا در قاببندی یا ریتم محسوس میشود؛ بااینهمه، فیلم از کمبود منابع بهانهای برای بیتحرکی نمیسازد و آن را به بخشی از لحن خام و فشردهٔ خود بدل میکند. ریتم، لحن و پیچشهای داستانی فیلم با ریتمی نسبتاً چابک پیش میرود و از توضیحهای طولانی پرهیز میکند. این فشردگی با داستانی که بر تعقیب، راز و سوءبرداشت بنا شده، تناسب دارد: اطلاعات اندکاند و هر صحنه باید بخشی از پازل را جابهجا کند.
« لندن در اینجا صرفاً پسزمینهٔ داستان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین تمرکز بر غافلگیری گاهی به نقطهضعف اثر تبدیل میشود. برخی چرخشهای داستانی چنان بر ضربهٔ ناگهانی تکیه میکنند که بیش از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشند، برای غافلگیرکردن تماشاگر طراحی شدهاند. نتیجه آن است که ممکن است بخشی از باورپذیری داستان زیر فشار نیاز به شگفتزدهکردن مخاطب قرار گیرد.
این مسئله با شخصیتپردازی چهرههای فرعی نیز ارتباط دارد. بعضی از آنان بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری مستقل؛ انگیزههایشان بهاندازهای روشن نمیشود که بتوانیم آنان را فراتر از نقششان در پیشبرد ماجرا بشناسیم. در عوض، تمرکز فیلم بر بیل و شخصیت مرموزی است که او را به مسیری تازه میکشاند.
این تمرکز، روایت را جمعوجور نگه میدارد، اما گاهی هزینهاش کاهش پیچیدگی جهان پیرامونی و کمرنگشدن تجربهٔ درونی شخصیتهای جانبی است. فیلمسازی مستقل و خامیِ ثمربخش یکی از جذابیتهای «Following» در این است که بلندپروازیاش از امکانات اجراییاش بزرگتر به نظر میرسد. فیلم نخستین تجربهٔ بلند کریستوفر نولان در مقام نویسنده و کارگردان است و نشانههایی از دغدغههایی را در خود دارد که بعدها در آثار او پررنگتر شدند: بازی با زمان، علاقه به روایتهای رازآلود و توجه به فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میدانند و آنچه تماشاگر میفهمد.
بااینحال، بهتر است فیلم را نه صرفاً بهعنوان پیشدرآمدی برای آثار بعدی او، بلکه بهمثابه اثری مستقل دید؛ فیلمی که ارزشش در همین مقیاس کوچک، خشونت مهارشده و کنجکاوی فکریاش نهفته است. سادگی تولید به فیلم حسی بیواسطه میدهد، اما همهجا به سود آن تمام نمیشود. بازیها و میزانسنها گاهی زمختاند و برخی لحظات، بهویژه هنگامی که روایت میخواهد ضربهای بزرگ وارد کند، از طبیعیبودن فاصله میگیرند.
« بااینحال، همین تمرکز بر غافلگیری گاهی به نقطهضعف اثر تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، «Following» نشان میدهد که تعلیق لزوماً به صحنههای عظیم نیاز ندارد. گاه یک نگاه طولانی، یک تصمیم نابههنگام یا ورود به فضایی که نباید واردش شد، برای ساختن اضطراب کافی است. جمعبندی «Following» فیلمی کوتاه، رازآلود و اندیشمندانه دربارهٔ وسوسهٔ دیدن زندگی دیگران است؛ وسوسهای که در ابتدا بیخطر جلوه میکند، اما بهتدریج پیامدهای اخلاقی و عملی خود را آشکار میسازد.
ایدهٔ مرکزی فیلم، روایت غیرخطی و تعلیقی که از فضاهای عادی شهری برمیخیزد، آن را به تجربهای جذاب تبدیل میکند. در مقابل، گاه آشفتگی زمانی، شخصیتپردازی محدود و پیچشهایی که بیش از حد به غافلگیری متکیاند، از انسجام اثر میکاهند. با وجود این نارساییها، فیلم در ساختن فضایی از بیاعتمادی و کنجکاوی موفق است.
«Following» از تماشاگر میخواهد نهفقط سرنخها را کنار هم بگذارد، بلکه به انگیزهٔ خودِ نگاهکردن نیز بیندیشد: آیا دانستنِ بیشتر همیشه به فهمیدنِ بیشتر میانجامد؟ فیلم پاسخ آسانی نمیدهد؛ و همین امتناع از توضیح کامل، در کنار خامی و جسارتش، به آن شخصیتی متمایز میبخشد.
« بااینهمه، «Following» نشان میدهد که تعلیق لزوماً به صحنههای عظیم نیاز ندارد. »
ثبت دیدگاه