نقد و بررسی
نقد Pro Bono | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی دربارهٔ عدالتِ ازدسترفته «Pro Bono» که با نام ژاپنی «霧の旗» نیز شناخته میشود، درامی تلویزیونی ژاپنی به کارگردانی آکیهیکو شیگهمیتسو است؛ اقتباسی از اثری جنایی و معمایی از سِیچو ماتسوموتو. در مرکز داستان، کینیا اوتسوکا، وکیلی نامدار قرار دارد که با پروندهای از گذشته روبهرو میشود: مردی بیگناه به حبس ابد محکوم شده و در زندان جان باخته است؛ خواهر او، کیریکو، پیشتر از کینیا خواسته بود دفاع برادرش را بر عهده بگیرد، اما با پاسخ منفی او مواجه شده بود.
اکنون این دو، هر یک به شیوهای متفاوت، ناگزیرند با پیامدهای آن تصمیم مواجه شوند. «Pro Bono» از همین نقطه، پرسشی سنگین را پیش میکشد: وقتی یک خطای قضایی زندگی انسانی را نابود کرده، مسئولیت جبران آن بر دوش چه کسی است؟ از پروندهای گذشته تا بحران اکنون روایت با بازگشت به گذشته صرفاً برای مرور یک اشتباه آغاز نمیشود؛ پروندهٔ قدیمی، نیروی محرک بحران اکنون است.
آنچه زمانی برای کینیا تصمیمی حرفهای به نظر میرسید، در پرتو پیامدهایش معنایی دیگر پیدا میکند. او ناچار است نهفقط حقیقت حقوقی پرونده، بلکه سهم خودش را در زنجیرهای از بیاعتناییها و کوتاهیها بررسی کند. در مقابل، کیریکو با زخمی شخصی وارد میدان میشود؛ زخم او به خشم و میل به انتقام بدل شده، اما داستان این احساس را به هیجانی سطحی و بیریشه فرو نمیکاهد.
« اکنون این دو، هر یک به شیوهای متفاوت، ناگزیرند با پیامدهای آن تصمیم مواجه شوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند میان گذشته و حال به فیلم ساختاری اخلاقی میدهد. گذشته در اینجا خاطرهای بسته و تمامشده نیست؛ همچنان در تصمیمها، روابط و نگاه شخصیتها حضور دارد. هر گام برای کشف حقیقت، کینیا را به پرسشی دشوارتر نزدیک میکند: آیا پیگیری دیرهنگام حقیقت میتواند بخشی از آنچه از دست رفته را جبران کند؟
عدالت در برابر انتقام مهمترین کشمکش فیلم، تقابل دو پاسخ متفاوت به بیعدالتی است. کینیا به دنبال روشنکردن واقعیت و پذیرفتن مسئولیت حرفهای خویش است؛ کیریکو، در نقطهٔ مقابل، در پی آن است که رنج تحمیلشده را به سوی کسانی بازگرداند که در آن سهم داشتهاند. این دو مسیر، بهآسانی در دوگانهٔ سادهٔ «درست» و «غلط» جا نمیگیرند.
فیلم میکوشد نشان دهد که خشم کیریکو از خلأ پدید نیامده و پافشاری کینیا نیز صرفاً حرکتی قهرمانانه برای نجات دیگران نیست. در نتیجه، تعلیق داستان تنها از این پرسش برنمیخیزد که پرونده چگونه پیش خواهد رفت. پرسش اصلی این است که هر شخصیت تا کجا میتواند در راه خواستهاش پیش برود، بیآنکه خود به بخشی از همان چرخهٔ آسیب بدل شود.
« این پیوند میان گذشته و حال به فیلم ساختاری اخلاقی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این لایهٔ اخلاقی، به روایت عمق میبخشد و کشمکش انتقام را از یک ابزار صرفاً داستانی به مسئلهای انسانی تبدیل میکند. کینیا؛ میان پشیمانی و مسئولیت شخصیت کینیا مهمترین کانون عاطفی اثر است. او وکیلی برجسته است، اما پیشینهٔ حرفهایاش بهتنهایی نمیتواند او را از مواجهه با شکست شخصی و اخلاقیاش برهاند.
بازی ایبیزو ایچیکاوا، بهویژه در لحظههایی که کینیا میان حفظ فاصلهٔ حرفهای و پذیرش بار عاطفی پرونده گرفتار میشود، به شخصیت کیفیتی باورپذیر میبخشد. پشیمانی او بیشتر از آنکه در اعترافهای صریح خلاصه شود، در مکثها و تردیدها نمایان میشود. نکتهٔ قابلتوجه آن است که فیلم کینیا را بیدرنگ به قهرمانی بیخطا بدل نمیکند.
او باید با این واقعیت کنار بیاید که توانایی و اعتبار حرفهای، اگر با انتخاب درست همراه نباشند، تضمینی برای عدالت نیستند. همین آگاهی، مسیر او را معنادار میکند: تلاش برای حقیقت، هم کنشی بیرونی است و هم کوشش برای فهمیدن اینکه مسئولیت پس از یک تصمیم اشتباه چگونه باید پذیرفته شود. کیریکو؛ سوگ، خشم و عاملیت کیریکو بهسادگی در قالب «خواهری داغدار» یا «زن انتقامجو» محصور نمیماند.
« کینیا؛ میان پشیمانی و مسئولیت شخصیت کینیا مهمترین کانون عاطفی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت او از فقدانی بزرگ شکل گرفته، اما تنها موضوع همدردی دیگران نیست؛ برای خود تصمیم میگیرد و مسیرش را میسازد. بازی ساکی آیبـو به او آمیزهای از خویشتنداری و تنش میبخشد. زیر ظاهر کنترلشدهٔ کیریکو، اندوهی فروخورده و ارادهای سختگیرانه حضور دارد؛ همین تضاد، رابطهٔ او با کینیا را از تقابل سادهٔ قربانی و مسئول فراتر میبرد.
با این همه، پرداخت انگیزههای برخی شخصیتها و جزئیات درونی کیریکو همیشه به اندازهٔ ظرفیت موضوع پیش نمیرود. فیلم بهخوبی ریشهٔ درد او را قابلفهم میسازد، اما گاه مجال کمتری برای نشاندادن پیچیدگیهای متغیر آن درد دارد. در نتیجه، بعضی لحظهها بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیت برآیند، در خدمت پیشبردن کشمکش اصلی قرار میگیرند.
فضا، ریتم و تعلیق فضای اثر با موضوع تلخ آن هماهنگ است: جهان داستان سرد و سنگین به نظر میرسد و گذشته همچون مهی بر تصمیمهای اکنون سایه میاندازد. این حالوهوا بهویژه در لحظههای آرامتر کارآمد است؛ جاهایی که سکوت و مکث اجازه میدهند وزن فقدان و عذاب وجدان احساس شود، نه آنکه صرفاً دربارهٔ آن توضیح داده شود.
« بازی ساکی آیبـو به او آمیزهای از خویشتنداری و تنش میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این لحظهها از هیجان بیرونی فاصله میگیرد و به تأملی آرامتر دربارهٔ مسئولیت نزدیک میشود. در سوی دیگر، پیشروی پرونده و رازهای پیرامون آن، کنجکاوی مخاطب را حفظ میکند. بااینحال، بخشی از پیچشها از پیش نشانههایی آشکار دارند و برای تماشاگر دقیق چندان غافلگیرکننده نیستند.
افزون بر این، گاهی توضیحهای داستانی جای نمایش ظریف احساسات را میگیرند. هرگاه روایت به تبیین مستقیم رویدادها تکیه میکند، از نیروی تصویری و عاطفیای که در لحظههای خاموشتر دارد فاصله میگیرد. تواناییها و کاستیهای درام قوت اصلی «Pro Bono» در پیوندزدن یک پروندهٔ قضایی با بحران اخلاقی شخصیتهاست.
خطای قضایی در اینجا فقط معمایی برای حلکردن نیست؛ بهانهای است برای پرسیدن اینکه مسئولیت حرفهای چه معنایی دارد و آیا تأخیر در انجام وظیفه، خود شکلی از مشارکت در بیعدالتی نیست. رابطهٔ پرتنش کینیا و کیریکو نیز بار عاطفی روایت را افزایش میدهد، زیرا هر گفتوگو میان آنها گذشتهای را به یاد میآورد که هیچیک نمیتواند بهسادگی از آن عبور کند.
« فیلم در این لحظهها از هیجان بیرونی فاصله میگیرد و به تأملی آرامتر دربارهٔ مسئولیت نزدیک میشود. »
جمعبندی
در مقابل، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای جانگرفتن پیدا نمیکنند. برخی از آنها بیشتر به کارکردهایی در مسیر پرونده شباهت دارند تا انسانهایی با جهان درونی مستقل. این مسئله از گسترهٔ عاطفی داستان میکاهد؛ بهخصوص در اثری که دربارهٔ مسئولیت جمعی و پیامدهای تصمیمهای قضایی است، پرداختن بیشتر به چهرههای پیرامونی میتوانست ابعاد اجتماعی بحران را پررنگتر کند.
پایانبندی نیز، بدون آنکه مسیر کلی روایت را بیاعتبار کند، کمی شتابزده احساس میشود و فرصت چندانی برای نشستن پیامدهای عاطفی و اخلاقی داستان باقی نمیگذارد. جمعبندی «Pro Bono» درامی تلخ و تأملبرانگیز دربارهٔ عدالت، پشیمانی و وسوسهٔ انتقام است. ارزش آن بیش از آنکه در غافلگیریهای پیدرپی باشد، در مواجههٔ دو شخصیت با گذشتهای مشترک و پیامدهای یک انتخابِ بهظاهر حرفهای نهفته است.
بازی کینیا میان عذاب وجدان و مسئولیت، و تصویر انسانی فیلم از خشم کیریکو، به داستان نیرویی عاطفی میبخشند؛ هرچند پیشبینیپذیری بعضی پیچشها، پرداخت محدود شخصیتهای فرعی و شتاب پایان، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت اثر بهطور کامل شکوفا شود. بااینحال، فیلم پرسشی را در ذهن باقی میگذارد که از محدودهٔ یک پرونده فراتر میرود: وقتی عدالت دیر میرسد، چه چیزی هنوز میتواند جبران شود؟
« در مقابل، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای جانگرفتن پیدا نمیکنند. »
ثبت دیدگاه