نقد و بررسی
نقد Murder Mystery 2 | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنهٔ جرم «Murder Mystery 2» در همان نقطهای آغاز میشود که برای دنبالهای کمدیـمعمایی مناسب به نظر میرسد: نیک و آدری اسپیتز، پس از آنکه تجربهٔ پیشینشان آنان را به کارآگاهان خصوصی بدل کرده، میکوشند کسبوکار تازهشان را سرپا نگه دارند. اما پروندههای ناموفق و اختلافنظر دربارهٔ آیندهٔ حرفهای، آن دو را در موقعیتی قرار میدهد که هم برای کمدی جا دارد و هم برای ماجرایی تازه.
دعوت دوست ثروتمندشان به مراسم ازدواج، فرصتی برای فرار از گرفتاریهای روزمره به نظر میرسد؛ تا آنکه ربایش او و جنایتی در حاشیهٔ جشن، همهچیز را به پروندهای واقعی تبدیل میکند. فیلم، به کارگردانی جرمی گارلیک و با فیلمنامهٔ جیمز وندربیلت، میداند که قرار نیست جهان تازهای برای ژانر معما خلق کند.
الگوی آشنای مهمانی مجلل، جمعی از مظنونان و زوجی ناآزموده که ناخواسته در مرکز بحران قرار میگیرند، از همان ابتدا آشکار است. بنابراین پرسش اصلی نه این است که فیلم قواعد ژانر را دگرگون میکند یا نه، بلکه این است که آیا حضور دوبارهٔ نیک و آدری و جنبوجوش ماجرا برای ساختن سرگرمی کافی است.
زوجی که بار فیلم را به دوش میکشند مهمترین دارایی فیلم، رابطهٔ میان نیک و آدری است. آدام سندلر و جنیفر انیستون بهجای آنکه صرفاً دو بازیگر در نقش زوجی گرفتار باشند، نوعی آشنایی و آسودگی مشترک به صحنه میآورند؛ گویی سالهاست زبان شوخیها و واکنشهای یکدیگر را میشناسند. همین هماهنگی باعث میشود کلکلهایشان، حتی در لحظاتی که متن چندان خلاق نیست، از صمیمیتی برخوردار باشد که تماشای آن را خوشایند میکند.
« زوجی که بار فیلم را به دوش میکشند مهمترین دارایی فیلم، رابطهٔ میان نیک و آدری است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیک با اعتمادبهنفسی که اغلب از توانایی واقعیاش جلوتر میرود، در برابر آدری قرار میگیرد؛ زنی که کنجکاوی و توجهش به جزئیات، او را به نیروی محرک تحقیق بدل میکند. تفاوت این دو سرچشمهٔ اصلی شوخی است، اما همچنین به رابطهشان هویتی قابلتشخیص میدهد. آنان در بحرانها نه قهرمانانی نابغهاند و نه زوجی که پیوسته به جدایی یا سوءتفاهم کشیده شوند؛ بیشتر دو آدم معمولیاند که میکوشند در شرایطی نامعمول، با تکیه بر همراهی و بداههپردازی از پس ماجرا برآیند.
معما؛ وسیلهای برای حرکت در فیلمی با عنوانی چون «راز قتل»، انتظار میرود سرنخها و مظنونان جایگاهی تعیینکننده داشته باشند. اینجا اما معما بیش از آنکه سازوکاری دقیق و چندلایه باشد، چارچوبی برای انتقال شخصیتها از یک موقعیت پرهیاهو به موقعیت بعدی است. ربایش در جشن، جمع مظنونان و پیگیری نشانهها، اجزای لازم را فراهم میکنند؛ ولی فیلم کمتر به مخاطب فرصت میدهد تا واقعاً کنار نیک و آدری بنشیند، فرضیه بسازد و از دل جزئیات به کشف برسد.
در نتیجه، لذت تماشای آن بیشتر از جنس همراهی با مسیر است تا مشارکت در حل پرونده. روایت اطلاعاتی عرضه میکند، اما معمولاً آنها را به اندازهای بسط نمیدهد که یک شبکهٔ پیچیده از انگیزهها شکل بگیرد. مظنونان نیز بیشتر بهعنوان چهرههایی مشکوک در اطراف زوج اصلی حضور دارند تا شخصیتهایی که هرکدام جهان و منطق درونی روشنی داشته باشند.
برای دوستداران معماهای کلاسیک، این کمبود محسوس است؛ برای تماشاگرانی که در پی کمدی ماجرایی سبکاند، شاید چندان مانع لذت نشود. ریتم، شوخی و فرسودگیِ تکرار فیلم با انرژی آغاز میشود و فضای پرزرقوبرق عروسی، آشفتگی ناگهانی و ورود زوج اسپیتز به ماجرا، زمینهای مناسب برای موقعیتهای کمدی فراهم میآورد.
« تفاوت این دو سرچشمهٔ اصلی شوخی است، اما همچنین به رابطهشان هویتی قابلتشخیص میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، سرعت روایت همیشه به معنای ریتم مؤثر نیست. برخی شوخیها بیش از حد ادامه پیدا میکنند و بعضی دیگر بر همان تضادهای آشنای قسمت نخست تکیه دارند، بیآنکه شکل تازهای به آنها بدهند. تکرار این الگوها گاه ضرباهنگ را کند میکند، بهویژه هنگامی که فیلم از شوخی به تعقیبوگریز یا از حادثه به توضیح معما میرسد.
کمدی فیلم بیش از آنکه بر ظرافت کلام یا طنز موقعیت پیچیده بنا شود، به واکنشهای اغراقشده، سوءتفاهم و آشوب فیزیکی متکی است. این رویکرد با لحن سبک اثر سازگار است، اما نتیجهاش یکدست نیست: بعضی لحظات بهسبب هماهنگی بازیگران بهخوبی مینشینند، درحالیکه برخی دیگر صرفاً زمان میگیرند.
فیلم در بخشهایی که پیدرپی از شوخی به حادثه میپرد، زندهتر است؛ اما هرگاه بخواهد یک لطیفه یا توضیح را بیش از ظرفیتش بکشاند، انرژیاش فروکش میکند. اکشن و جغرافیای تماشایی در کنار کمدی، فیلم از جابهجایی میان فضاهای مجلل و محیطهای شهری برای ایجاد حس ماجراجویی استفاده میکند. سفر از جشن باشکوه به تعقیبوگریزهای پاریسی، ظاهر اثر را از یک معمای محدود در جمعی کوچک دور میکند و به آن مقیاسی بینالمللی میبخشد.
این تغییر فضا با منطق سرگرمیمحور فیلم هماهنگ است: قرار نیست جغرافیا به موضوعی مستقل بدل شود، بلکه باید پسزمینهای چشمگیر برای دردسرهای زوج اصلی فراهم کند. صحنههای پرتحرک، بهخصوص هنگامی که نیک و آدری بهجای تسلط بر موقعیت، در دل آن دستوپا میزنند، از بهترین فرصتهای کمدی فیلماند.
« بااینحال، سرعت روایت همیشه به معنای ریتم مؤثر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، اجرا همیشه به روانی مطلوب نمیرسد و گاه تدوین یا طراحی کنش، حس آشفتگی را بیشتر از هیجان منتقل میکند. فیلم در این لحظات میان دو خواسته قرار میگیرد: میخواهد تعقیبوگریزی پرشتاب داشته باشد و همزمان آن را به شوخی بدل کند. این ترکیب گاهی جواب میدهد، اما همیشه انسجام ندارد.
شخصیتهای فرعی و جهان ناتمام جمع بازیگران مکمل، از جمله مارک استرانگ، ملانی لوران، جودی ترنر اسمیت و عادل اختر، به فضای داستان رنگ و تنوع میبخشد. هر یک با جایگاه و رفتاری متفاوت وارد حلقهٔ مظنونان میشوند و حضورشان امکان ایجاد سوءظن و بازی با انتظار مخاطب را فراهم میکند. بااینحال، فیلم برای بیشتر آنها زمان کافی کنار نمیگذارد تا از نشانههای ظاهری فراتر روند.
به همین دلیل، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه دراماتیک و مستقل باشند، قطعاتی در چیدمان معما به نظر میرسند. این کاستی بر کیفیت رازآلودگی نیز اثر میگذارد: هرچه مخاطب کمتر با انگیزهها و روابط شخصیتها آشنا باشد، احتمال آنکه سرنخها را جدی بگیرد یا میان مظنونان تمایز بگذارد کاهش مییابد.
فیلم میتوانست با اندکی مکث بیشتر بر پیوندهای میان حاضران، هم عمق کمدی موقعیت را افزایش دهد و هم کشفهای داستانی را معنادارتر سازد. در عوض، بیشتر توجهش را به زوج اسپیتز میسپارد؛ تصمیمی که به حفظ محور سرگرمکنندهٔ اثر کمک میکند، اما جهان داستان را کممایهتر باقی میگذارد. پایانبندی و اثرِ شتاب در یک معمای جنایی، پایان باید حاصل پیوند میان سرنخها و تجربهٔ تماشاگر باشد؛ لحظهای که گذشتهٔ روایت معنای تازهای پیدا میکند.
« این ترکیب گاهی جواب میدهد، اما همیشه انسجام ندارد. »
قوتها و کاستیها
این فیلم در رسیدن به گرهگشایی، آنقدر که لازم است مکث نمیکند. پاسخها و جمعبندی نهایی فرصت محدودی برای اثرگذاری دارند و همین شتاب، از نیروی غافلگیری میکاهد. مسئله فقط قابلحدسبودن یا نبودن نتیجه نیست؛ مهمتر آن است که مسیر رسیدن به آن، بهاندازهٔ کافی پرورده نشده تا کشف نهایی وزن عاطفی یا فکری پیدا کند.
بااینحال، پایانبندی در چارچوب لحن سبک فیلم باقی میماند و نمیکوشد ناگهان به اثری جدی یا تلخ بدل شود. «Murder Mystery 2» از ابتدا وعدهٔ معمایی سختگیرانه نداده است؛ ضعف آن بیشتر در این است که حتی برای یک سرگرمی ساده نیز گاهی از فرصتهای خودش بهرهٔ کامل نمیبرد. اگر بخش پایانی برای تکمیل روابط مظنونان و پیوند دادن سرنخها زمان بیشتری میگذاشت، نتیجه میتوانست رضایتبخشتر باشد.
جمعبندی «Murder Mystery 2» دنبالهای است که بیش از هر چیز بر جذابیت آشنای نیک و آدری اسپیتز تکیه دارد. هماهنگی سندلر و انیستون، فضای رنگارنگ، آغاز پرتحرک و چند موقعیت کمدی موفق، فیلم را به انتخابی مناسب برای تماشایی سبک و بیدردسر بدل میکند. در مقابل، معمای کمعمق، شوخیهای تکراری، پرداخت محدود شخصیتهای فرعی و گرهگشایی شتابزده مانع میشوند که اثر به چیزی فراتر از سرگرمی گذرا تبدیل شود.
فیلم نه در پی بازآفرینی ژانر است و نه در ساختن معمایی ماندگار موفق میشود؛ ارزش اصلیاش در لذت دیدن زوجی است که حتی در دل آشفتگی، به شوخی و همراهی ادامه میدهند. تماشاگرانی که از قسمت نخست و شیمی بازیگران لذت بردهاند، احتمالاً با این بازگشت نیز همراه میشوند؛ اما کسانی که از یک راز جنایی پیچیده و شخصیتپردازی گسترده انتظار دارند، ممکن است ماجرا را کمجانتر از آن بیابند که عنوانش وعده میدهد.
« این فیلم در رسیدن به گرهگشایی، آنقدر که لازم است مکث نمیکند. »
ثبت دیدگاه