نقد و بررسی
نقد McKellen: Playing the Part | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای با صدای صاحبش «مککلن: ایفای نقش» مستندی بلند از جو استیونسن است که روایت زندگی ایان مککلن را بر گفتوگویی چهاردهساعته بنا میکند. نتیجه، نه زندگینامهای پرشتاب با انبوهی از گویندگان و تحلیلگران، بلکه دیداری طولانی با خود بازیگر است: مککلن خاطره میگوید، به گذشته میاندیشد و مسیر حرفهای و شخصیاش را با زبانی که هم شوخطبع است و هم گاه بیپرده، مرور میکند.
فیلم از کودکی و نخستین برخوردهای او با تئاتر آغاز میشود و به سالهای حضورش در صحنه و سینما، شهرت گسترده و فعالیت اجتماعیاش میرسد. این ساختارِ متکی بر صدای یک نفر، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم محدودیتی که در طول تماشا خود را نشان میدهد. روایت از مسیر خاطره فیلم بهجای آنکه زندگی مککلن را صرفاً فهرستی از نقشها و موفقیتها کند، میکوشد از میان خاطرات او تصویری پیوسته بسازد؛ تصویری از کودکی که از نمایش و شیوهٔ جلب توجه دیگران لذت میبرد و بعدها این کشش را به حرفهای تماموقت بدل میکند.
روایت از ریشههای علاقهٔ او به صحنه شروع میشود و سپس قدمبهقدم به تجربههای کاری و جایگاه عمومیاش میرسد. این مسیر روشن، به تماشاگر کمک میکند تغییرات زندگی و حرفهٔ بازیگر را دنبال کند، بیآنکه ناچار باشد هر لحظه را با اطلاعات زمینهای فراوان رمزگشایی کند. بااینحال، خط سیر منظم فیلم گاهی به بهای مکث و ژرفکاوی تمام میشود.
برخی دورهها و رخدادها با سرعت از برابر تماشاگر میگذرند؛ گویی مستند بهجای آنکه در پیچیدگی یک لحظه بماند، میخواهد ایستگاه بعدی را نیز به برنامهٔ سفر بیفزاید. این فشردگی، بهویژه برای مخاطبی که با جزئیات کارنامهٔ مککلن آشنا نیست، ممکن است مجال اندکی برای درک کامل اهمیت بعضی انتخابها باقی بگذارد.
« این ساختارِ متکی بر صدای یک نفر، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم محدودیتی که در طول تماشا خود را نشان میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صمیمیتِ گفتوگو و هنر قصهگویی بخش بزرگی از کشش فیلم از کیفیت خود مککلن بهعنوان راوی میآید. او خاطراتش را با ظرافت و تسلطی تعریف میکند که از بازیگری باتجربه انتظار میرود، اما روایتش صرفاً نمایشی نیست: لحن شوخ و دلنشینش با صراحتی همراه میشود که اجازه نمیدهد گفتگو به مجموعهای از حکایتهای بیخطر بدل شود.
حذف انبوه چهرههای سخنگو و واگذاری میدان به مککلن، تصمیمی مؤثر است؛ تماشاگر بهجای شنیدن داوری دیگران دربارهٔ او، با شیوهای آشنا میشود که خود او گذشتهاش را به یاد میآورد و معنا میکند. این نزدیکی گاهی حس گفتوگویی خصوصی را پدید میآورد؛ انگار راوی روبهروی تماشاگر نشسته و بیواسطه از مسیرش سخن میگوید.
اما همین اتکا به یک صدای مرکزی، ریتم را نیز محدود میکند. وقتی تصویر و تدوین عمدتاً در خدمت همراهی با گفتار قرار میگیرند، فیلم میتواند به گفتوگویی طولانی تبدیل شود که تغییر چندانی در ضرباهنگ آن رخ نمیدهد. بنابراین جذابیت اثر تا اندازهای وابسته است به اینکه تماشاگر از شنیدن خاطره و تأمل شخصی لذت ببرد.
عکسها؛ حافظه در قاب آلبومهای شخصی و تصاویر آرشیوی، به روایت چهرهای ملموس میدهند. عکسها، گذشته را از سطح اطلاعات بیرون میکشند و به آن بافت و حضور میبخشند؛ تماشاگر نهفقط دربارهٔ کودکی یا سالهای کاری مککلن میشنود، بلکه ردّ آن دورهها را در چهرهها، فضاها و لحظههای ثبتشده میبیند.
« صمیمیتِ گفتوگو و هنر قصهگویی بخش بزرگی از کشش فیلم از کیفیت خود مککلن بهعنوان راوی میآید. »
شخصیتها و اجرا
ارزش این تصاویر تنها در سندیتشان نیست: آنها میان شخصیت عمومیِ شناختهشده و انسانی که در خاطراتش ظاهر میشود، پلی عاطفی میسازند. بااینهمه، فیلم همیشه از این مواد تصویری بهرهای مستقل نمیگیرد. گاه عکسها بیشتر زیرنویس بصریِ سخنان مککلناند تا عناصری که خودشان روایتی تازه پیش ببرند.
در نتیجه، تصویر ممکن است به جای آنکه گفتوگو را گسترش دهد یا با آن وارد گفتوگویی خلاقانه شود، صرفاً همراهیاش کند. این کاستی چندان از ارزش عکسها نمیکاهد، اما نشان میدهد مستند میتوانست در برخی لحظات از زبان تصویر جسورانهتر استفاده کند. بازسازیهای سینمایی و مرزِ بازنمایی بازسازیهای سینمایی راه دیگری برای تجسم خاطراتاند.
آنها به گذشته حرکت میبخشند و فاصلهٔ میان روایت شفاهی و تجربهٔ بازسازیشده را کمتر میکنند؛ بهخصوص در بخشهایی که عکس ثابت بهتنهایی قادر به انتقال حس موقعیت نیست. بااینحال، حضور این صحنهها همواره یکسان ضروری به نظر نمیرسد. در جاهایی که گفتار مککلن بهاندازهٔ کافی زنده و دقیق است، تصویرسازیِ افزوده ممکن است توجه را از نیروی کلام به سوی اجرایی بیرونی ببرد، بیآنکه فهم تازهای از خاطره فراهم کند.
این دوگانگی بخشی از مسئلهٔ فرمی مستند است: آیا گذشته باید تا حد امکان بازسازی شود، یا بهتر است خلأ و ابهام خاطره باقی بماند؟ فیلم گاهی به سوی بازنمایی نمایشی میرود و گاهی به عکس و گفتار بسنده میکند. نتیجه، مجموعهای دیدنی اما نه کاملاً همگون است؛ لحظاتی که تصویر به روایت جان میدهد در کنار لحظاتی قرار میگیرند که بیشتر نقش تزئینی یا تأییدی دارند.
« بااینهمه، فیلم همیشه از این مواد تصویری بهرهای مستقل نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری، هویت و زندگی در انظار عنوان فیلم بهدرستی بر مفهوم نقش و اجرا تأکید دارد؛ مفهومی که در زندگی بازیگری با حضور عمومی گره خورده است. مککلن در مرور زندگیاش تنها از نقشهای صحنه و سینما نمیگوید، بلکه به پرسشی دشوارتر نزدیک میشود: آدمی که سالها در معرض نگاه دیگران بوده، چگونه میان خودِ خصوصی و تصویری که به جهان عرضه میکند مرز میگذارد؟
مستند این پرسش را مطرح میکند، هرچند همیشه آن را تا پایان نمیکاود. نیروی اصلیاش در همین فاصله است؛ در شنیدن صدای هنرمندی که با شوخطبعی از اجرا سخن میگوید، اما گاه اجازه میدهد ناآرامیها و آسیبپذیریهایش نیز آشکار شوند. بخشهای مرتبط با گرایش جنسی و فعالیت برای برابری، لایهای اجتماعی به این پرتره میافزایند.
اینجا زندگی شخصی از تاریخ عمومی جدا نمیماند: تصمیمی فردی در بستری از فشارها و تابوهای اجتماعی معنا پیدا میکند و به کنشی اثرگذار بدل میشود. صراحت مککلن در بازگویی این تجربهها، روایت را از ستایش یک ستاره فراتر میبرد و به آن بُعدی سیاسی و انسانی میبخشد. فیلم در این بخشها بیش از هر زمان دیگری نشان میدهد که زندگی هنرمند تنها با فهرست آثارش تعریف نمیشود.
شور صحنه و تصویر هنرمند یکی از امتیازهای مستند، بازتاب شور مککلن نسبت به بازیگری است. او دربارهٔ صحنه چنان سخن میگوید که تئاتر نه صرفاً محیط کار، بلکه نیروی شکلدهندهٔ زندگیاش به نظر میرسد. خاطرات حرفهای و تصاویر اجراها، گوناگونی و تعهد او به هر لحظهٔ حضور را برجسته میکنند؛ ویژگیهایی که حتی برای تماشاگر ناآشنا با تمام کارنامهاش قابل دریافتاند.
« مستند این پرسش را مطرح میکند، هرچند همیشه آن را تا پایان نمیکاود. »
قوتها و کاستیها
جاذبهٔ فیلم در آن است که کارنامه را به نمایشگاهی از افتخارات تبدیل نمیکند، بلکه میکوشد از درون روایت شخصی، پیوند میان استعداد، تمرین و میل به اجرا را نشان دهد. البته این تصویر عمدتاً از دریچهٔ خود مککلن ساخته میشود. انتخاب این زاویه به صمیمیت فیلم کمک میکند، اما همزمان امکان فاصلهگذاری و تحلیل مستقل را محدود میسازد.
مستند کمتر میکوشد با صداهای دیگر یا خوانشی انتقادی، روایت شخصی را به چالش بکشد. این کمبود، فیلم را به اثری خودزندگینامهای نزدیک میکند؛ اثری که بیش از آنکه دربارهٔ مککلن حکم صادر کند، فرصت میدهد او خودش را روایت کند. جمعبندی «مککلن: ایفای نقش» پرترهای صمیمی و گیرا از بازیگری است که زندگی حرفهایاش با حضور عمومی و تعهد هنری درهمتنیده است.
گفتوگوی طولانی، صداقت و قصهگویی مککلن، عکسهای شخصی و مسیر روشن روایت، تماشای فیلم را دلنشین میکنند. در برابر، اتکای فراوان به گفتار، عبور سریع از بعضی دورهها و استفادهٔ نهچندان ضروری از بخشی از بازسازیها، از پویایی و عمق برخی فصلها میکاهد. با وجود این نابرابریها، فیلم در بهترین لحظاتش از قالب شرححال فراتر میرود: شنیدن صدای مککلن به تماشاگر اجازه میدهد با هنرمندی روبهرو شود که نهفقط نقشهایش، بلکه شیوهٔ اندیشیدن و روایتکردنش نیز بخشی از هنر اوست.
« البته این تصویر عمدتاً از دریچهٔ خود مککلن ساخته میشود. »
ثبت دیدگاه