نقد و بررسی
نقد امید (Hope) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
امیدی که از فقر زاده میشود «امید» ساختهٔ ییلماز گونی، در ظاهر داستان مردی است که پس از مرگ یکی از اسبهایش در حادثهای تلخ، برای نجات خود و خانوادهاش به جستوجوی گنجی افسانهای روی میآورد. اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که مسئله، صرفاً یافتن ثروت نیست؛ مسئله، زندگی در جهانی است که در آن فقر نه یک گرفتاری گذرا، بلکه نیرویی فراگیر و فرساینده است.
کابار، درشکهچی بیسواد، با هر روز کار سخت فقط فرصت زندهماندن را به دست میآورد، نه امکان تغییر سرنوشتش را. ازاینرو، گنج بیش از آنکه وعدهٔ رهایی باشد، نامی است که او بر نیازش به آینده میگذارد. گونی قصه را با لحنی واقعگرا آغاز میکند، اما واقعگرایی او نه به معنای ثبت بیطرفانهٔ زندگی، بلکه راهی برای آشکارکردن خشونت پنهان در مناسبات روزمره است.
مرگ اسب، حادثهای ساده و ناگهانی به نظر میرسد؛ بااینحال، پیامدهای آن نشان میدهد که برای فرودست، حتی یک حادثه نیز میتواند حکم فروپاشی تمام زندگی را داشته باشد. خسارت فقط از دستدادن حیوان نیست: وسیلهٔ معاش، امنیت خانواده و امکان ایستادن در برابر دیگران نیز همراه آن از میان میرود.
فیلم از همین جزئیات، تصویری گسترده از بیعدالتی میسازد؛ بیآنکه به خطابهای مستقیم و آسان فروکاسته شود. کابار و منطقِ امید کابار شخصیتی ساده، اما تکبعدی نیست. بیسوادی او تنها یک ویژگی فردی نیست؛ نشانهٔ محرومیت از ابزارهایی است که میتوانند جهان را برای آدمی قابلفهمتر و قابلدفاعتر کنند.
« کابار، درشکهچی بیسواد، با هر روز کار سخت فقط فرصت زندهماندن را به دست میآورد، نه امکان تغییر سرنوشتش را. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در برابر نهادها و سازوکارهایی قرار میگیرد که زبانشان را نمیداند و در آنها قدرت چندانی ندارد. بااینهمه، در او نوعی سرسختی زنده است: باور به اینکه هنوز راهی هست، هنوز میتوان کاری کرد و هنوز شاید بخت به سویش برگردد. همین سرسختی هم سرچشمهٔ جاذبهٔ کابار است و هم علت دلآزردگی تماشاگر.
امید او گاه چنان بیاعتنا به شواهد و هشدارهاست که ممکن است لجاجت یا سادهباوری جلوه کند. این واکنش، بخشی از نیروی دراماتیک فیلم است: ما میبینیم که رؤیا چگونه او را به حرکت وامیدارد، اما همزمان درمییابیم که همین رؤیا ممکن است او را از دیدن واقعیت بازدارد. گونی شخصیتش را به قهرمانی آرمانی بدل نمیکند؛ کابار هم دوستداشتنی است، هم مایهٔ نگرانی، و گاه حتی خشم تماشاگر را برمیانگیزد.
این پیچیدگی اجازه نمیدهد فیلم به ستایش سادهدلانهٔ امید بسنده کند. پول؛ واقعیتی گرم و بیرحم یکی از لایههای ماندگار فیلم، نگاه بیپردهاش به پول است. پول در جهان کابار چیزی فراتر از دارایی یا رفاه است: نیرویی است که تعیین میکند چه کسی شنیده شود، چه کسی حق داشته باشد و چه کسی در برابر سرما، گرسنگی و تحقیر بیپناه بماند.
در کلامی که دربارهٔ پول و فقر گفته میشود، معنای اقتصادی به تجربهای جسمانی بدل میگردد؛ پول میتواند آدم را گرم نگه دارد و بیپولی حتی در گرمای تابستان نیز سرمای خود را بر تن و جان بنشاند. این اندیشه، بهجای آنکه در قالب نظریه بیان شود، از دل زندگی روزمره بیرون میآید و به همین دلیل اثرگذار است.
« او در برابر نهادها و سازوکارهایی قرار میگیرد که زبانشان را نمیداند و در آنها قدرت چندانی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم فقر را با زیباسازی و فاصلهگذاری شاعرانه پنهان نمیکند. آن را در فرسودگی کار، محدودیت انتخابها و وابستگی کامل انسان به ابزار معاش نشان میدهد. کابار برای آنکه از سقوط بگریزد، نیازمند چیزی بیش از کوشش فردی است؛ اما جهان فیلم بارها نشان میدهد که تلاش، بهتنهایی تضمینکنندهٔ عدالت نیست.
همین فاصله میان کار طاقتفرسا و پاداش ناچیز، تلخی اثر را شکل میدهد. تماشاگر نهفقط برای سرنوشت یک مرد، بلکه برای نظمی دلنگران میشود که فقر را به تجربهای تکرارشونده و موروثی بدل میسازد. طنز سیاه در کنار اندوه «امید» فیلمی یکسره عبوس نیست. گونی در دل موقعیتهای دردناک، لحظههایی از طنز سیاه میگنجاند؛ طنزی که نه اندوه را خنثی میکند و نه از شخصیتها فاصله میگیرد.
گاهی رفتارها و باورهای آدمها چنان نامنتظر و نامتناسب با وخامت اوضاع است که خندهای ناخواسته برمیانگیزد. اما این خنده بهسرعت مزهای تلخ پیدا میکند، زیرا تماشاگر میفهمد که آنچه خندهدار به نظر میرسد، از درماندگی و کمبود گزینهها سرچشمه گرفته است. مرد مقدسی که در مسیر کابار ظاهر میشود، بر همین تردید دوگانه دامن میزند.
حضور او برای کابار میتواند نویدبخش راهی تازه باشد، اما فیلم از ابتدا به تماشاگر اجازه نمیدهد سادهدلانه به اعتبار این راه دل ببندد. در نتیجه، امید معنوی و نیاز مادی در کنار هم قرار میگیرند و مرزی مبهم میان تسلی، باور و فریب پدید میآورند. طنز اینجا ابزاری برای تمسخر آدمهای درمانده نیست؛ بیشتر سازوکاری است که تناقض جهان را آشکار میکند: چگونه میتوان در موقعیتی بیرحم دوام آورد، جز آنکه گاهی به چیزی نامحتمل چنگ زد؟
« فیلم فقر را با زیباسازی و فاصلهگذاری شاعرانه پنهان نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بیابان و تصویر سیاهوسفید فضای بیابانی فیلم صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ بهتدریج به امتداد ذهن کابار بدل میشود. مسیر جستوجو، هم راهی در جغرافیاست و هم سفری به درون امیدی که هرچه بیشتر دنبال میشود، شکنندهتر و مبهمتر به نظر میرسد. پهنهٔ باز بیابان، برخلاف انتظار، احساس آزادی نمیآفریند؛ بیشتر بر تنهایی، بیپناهی و کوچکی انسان در برابر جهانی خاموش تأکید میکند.
هرچه آدمها از زندگی آشنای خود فاصله میگیرند، راه بازگشت به قطعیت نیز دشوارتر میشود. تصویر سیاهوسفید این فضا را به شکلی درخشان فشرده میکند. تضادهای روشن و تاریک، خاک و آسمان، چهره و سایه، کیفیتی سخت و بیآرایش به جهان فیلم میدهند. این انتخاب بصری با موضوع اثر پیوندی مستقیم دارد: زندگی کابار جایی میان وعده و محرومیت، رؤیا و واقعیت، روشنایی کوتاه امید و تاریکی مداوم تنگدستی در نوسان است.
فیلم بهجای آنکه با حرکتهای نمایشی یا تصویرپردازی پرزرقوبرق توجه جلب کند، از سادگی قابها و سکوتهای سنجیده بهره میبرد. همین خویشتنداری تصویری، فضای بیابان را در ذهن حک میکند. ریتم، کشآمدن و حس فرسایش ریتم فیلم با شتاب روایتهای متعارف پیش نمیرود. برخی بخشها عمداً مکث میکنند و تماشاگر را در انتظار، تکرار و فرسودگی نگه میدارند.
این کندی با وضعیت کابار تناسب دارد: روزهای او در چرخهای از کار، نیاز و کوشش برای یافتن راهی تازه میگذرند، بیآنکه تغییر بزرگی در افق زندگیاش پدیدار شود. از این نظر، زمان طولانی و گاه سنگین فیلم بخشی از تجربهٔ زیستن در فقر را بازتاب میدهد؛ جایی که حتی گذر زمان نیز الزاماً به معنای پیشرفت نیست.
« هرچه آدمها از زندگی آشنای خود فاصله میگیرند، راه بازگشت به قطعیت نیز دشوارتر میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این انتخاب همیشه بیهزینه نیست. تکرار مکثها و امتداد برخی صحنهها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی روایی منظمتری دارند، خستهکننده شود. فیلم در همهٔ لحظات، میان کندیِ معنادار و کشآمدنِ بیشازحد تعادل کاملی برقرار نمیکند. اما کندی آن صرفاً ضعف اجرایی نیست؛ گاهی با نوعی فرسایش روانی همراه میشود که اثر میخواهد منتقل کند.
مسئله این است که تماشاگر باید بپذیرد همهٔ لحظات قرار نیست او را با حادثهای تازه سرگرم کنند؛ برخی از آنها قرار است سنگینی انتظار را بر او تحمیل کنند. جمعبندی «امید» روایتی تلخ و ماندگار دربارهٔ فقر، بیعدالتی و نیاز انسان به رؤیاست؛ اثری که امید را نه فضیلتی بیچونوچرا، بلکه نیرویی دوپهلو میبیند: چیزی که میتواند آدم را از تسلیم کامل بازدارد و در همان حال، او را به سوی سرابی فرساینده بکشاند.
کابار با همهٔ سادهباوریها و لجاجتهایش، تصویری از انسانی است که نمیتواند بدون تصور آینده دوام بیاورد، حتی اگر نشانههای موجود بارها آن آینده را نفی کنند. قدرت فیلم در آمیزش تلخی و طنز، در نگاه بیپردهاش به مناسبات اقتصادی و در استفادهٔ سنجیده از فضای بیابانی و سیاهوسفید نهفته است.
کندی بعضی بخشها و دشواری پذیرش امیدواری کابار ممکن است تجربهٔ تماشا را برای همه آسان نکند؛ همچنین فرجام اثر، بهجای تسکین یا پاسخ روشن، سنگینی پرسشهایش را بر جای میگذارد. اما همین ناتمامگذاشتنِ عاطفی است که فیلم را پس از پایان در ذهن زنده نگه میدارد. «امید» در نهایت پرسشی دشوار پیش میکشد: وقتی عدالت دستنیافتنی و زندگی بیرحم است، آیا امید راهی برای ادامهدادن است، یا شکلی دیگر از گمشدن؟
« بااینحال، این انتخاب همیشه بیهزینه نیست. »


ثبت دیدگاه