نقد و بررسی
نقد Mr Selfridge | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فروشگاه بهمثابه صحنه «Mr Selfridge» بیش از آنکه صرفاً زندگینامهای تلویزیونی درباره بنیانگذار یک فروشگاه باشد، روایتی از زادهشدن نوعی نمایش شهری است؛ نمایشی که در آن کالاها، ویترینها و حتی خودِ خریدکردن به سرگرمی بدل میشوند. سریال از سال ۱۹۰۹ آغاز میکند و لندن را در آستانه دگرگونیهایی اجتماعی و فرهنگی تصویر میکند.
در این جهان، فروشگاه سلفریجز فقط مکانی برای دادوستد نیست: صحنهای است که هری سلفریج میخواهد هر روز در آن چیزی تازه، چشمگیر و اندکی نامتعارف به تماشا بگذارد. این انتخاب، هستهٔ دراماتیک اثر را شکل میدهد. هر ویترین و هر ابتکار تجاری، هم نشانهٔ ذوق و بلندپروازی هری است و هم کوششی برای تغییر عادتهای مردم.
سریال در بهترین لحظاتش نشان میدهد که نوآوری گاهی نه در اختراع محصولی تازه، بلکه در دگرگونکردن رابطهٔ مردم با چیزهای آشنا نهفته است. خرید، که میتوانست کاری معمولی و خصوصی باشد، به تجربهای عمومی و نمایشی تبدیل میشود؛ تجربهای که تماشاگر نیز از پشت قاب تلویزیون در شکوه و جنبوجوشش شریک است.
« سریال از سال ۱۹۰۹ آغاز میکند و لندن را در آستانه دگرگونیهایی اجتماعی و فرهنگی تصویر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هری سلفریج؛ شور و تناقض هری، با بازی Jeremy Piven، شخصیتی است که انرژیاش پیش از هر چیز به چشم میآید. او با شتاب حرف میزند، تصمیم میگیرد و دیگران را به حرکت وامیدارد. جذابیت این شخصیت از آنجا میآید که شورِ پیشبرندهاش با بیپروایی و خودمحوری درهم آمیخته است. هری صرفاً قهرمانی نوآور نیست؛ مردی است که میخواهد جهان را مطابق تصور خود بازآرایی کند و گاه هزینهٔ این خواست را بر دوش اطرافیان میگذارد.
اجرای Piven از این تضاد بهره میگیرد. حضور او به روایت ضرباهنگ میدهد و حتی در صحنههایی که داستان از حرکت بازمیایستد، شخصیت اصلی همچنان نیرویی فعال و تماشایی باقی میماند. بااینحال، سریال همیشه میان ستایش و سنجش هری توازن برقرار نمیکند. در لحظاتی، بلندپروازی او چنان با نورپردازی قهرمانانه روایت میشود که پیامدهای عاطفی و حرفهای تصمیمهایش به حاشیه میروند.
اثر از تناقضهای او آگاه است، اما همیشه آنها را با همان عمقی نمیکاود که شور و جذابیتش را به تصویر میکشد. لندن و معماری تجدد فضاسازی تاریخی از نقاط قوت روشن سریال است. طراحی صحنه و لباس، لندنِ آغاز قرن بیستم را نه بهصورت پسزمینهای تزئینی، بلکه همچون جهانی زنده و در حال تغییر بازمیسازد.
« هری سلفریج؛ شور و تناقض هری، با بازی Jeremy Piven، شخصیتی است که انرژیاش پیش از هر چیز به چشم میآید. »
شخصیتها و اجرا
ظرافت لباسها، تفاوت طبقات اجتماعی و شکوه فضای فروشگاه، تصویری دیدنی از دورهای میسازند که در آن آداب قدیمی با خواستههای تازه روبهرو شدهاند. فروشگاه در این میان نوعی جهان کوچک است: جایگاهی که ثروت، کار، جنسیت، سلیقه و منزلت اجتماعی در آن به هم میرسند. سریال همچنین از فضای فروشگاه برای بازتاب تغییر موقعیت زنان بهره میگیرد.
حضور زنان در اجتماع و امکانهای تازهای که پیش رویشان قرار میگیرد، بخشی از بافت روایی است؛ نه صرفاً موضوعی جدا از داستان هری. بااینهمه، نگاه اثر به تجدد گاه بیش از آنکه تحلیلی باشد، ستایشگر است. تغییرات اجتماعی بیشتر به شکل نشانههایی جذاب و نمایشی عرضه میشوند تا نیروهایی با پیامدهای پیچیده و گاه متعارض.
همین رویکرد از سنگینی روایت میکاهد، اما عمق تاریخی آن را نیز محدود میکند. سلفریجز؛ شخصیت مستقل داستان در بسیاری از درامهای تاریخی، خانه یا شهر فقط بستری برای وقوع رخدادهاست؛ اما در «Mr Selfridge» خودِ فروشگاه حضوری تقریباً شخصیتوار پیدا میکند. راهروها، پیشخوانها و ویترینها در ریتم داستان سهم دارند و شکلگیری آنها، بخشی از کنش دراماتیک است.
« سریال همچنین از فضای فروشگاه برای بازتاب تغییر موقعیت زنان بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر گوشه از فروشگاه میتواند محل برخورد جهانهای متفاوت باشد: کارمندان، مشتریان، مدیران و اعضای خانوادهٔ سلفریج، هر یک با خواستهها و محدودیتهای خود وارد این فضای مشترک میشوند. این ایده به سریال امکان میدهد از مرز زندگی خصوصی یک مرد فراتر برود. سلفریجز هم محل کار است، هم عرصهٔ نمایش و هم آینهای از شهری که در حال بازتعریف مناسباتش است.
تماشای رونقگرفتن این جهان، از لذتهای اصلی اثر به شمار میآید. بااینحال، گاهی جذابیت بصری فروشگاه آنقدر بر قاب مسلط میشود که شخصیتهای حاضر در آن به اجزای صحنه بدل میشوند. سریال فروشگاه را با شکوه میسازد، اما همیشه به همان اندازه در ساختن زندگی درونی همهٔ آدمهایش کامیاب نیست.
شخصیتهای فرعی و داستانکها گروه بازیگران مکمل گسترده است و بسیاری از چهرهها به زندگی روزمرهٔ فروشگاه گرما میبخشند. شخصیتهای پیرامون هری، بهویژه زمانی که با جاهطلبیهای حرفهای و عاطفی او برخورد پیدا میکنند، جهان داستان را از یک زندگینامهٔ تکمحور دور میکنند. این خطوط فرعی گاه به سریال امکان میدهند نشان دهد که یک تصمیم مدیریتی یا یک تغییر در فضای عمومی، چگونه بر زندگی کسانی اثر میگذارد که نامشان بر سردر فروشگاه نیست.
« این ایده به سریال امکان میدهد از مرز زندگی خصوصی یک مرد فراتر برود. »
قوتها و کاستیها
اما این گستردگی بهایی هم دارد. برخی شخصیتهای فرعی کمتر از ظرفیتی که دارند پرداخت میشوند و انگیزههایشان در میان انبوه رخدادها به روشنی شکل نمیگیرد. گاهی آنان بیش از آنکه انسانهایی پیچیده باشند، نمایندهٔ یک طبقه، یک آرمان یا یک مانع روایی به نظر میرسند. تعدد داستانکها نیز در برخی قسمتها به پراکندگی میانجامد: روایت مدتی از مسیر اصلی فاصله میگیرد، بیآنکه همهٔ خطوط فرعی به اندازهٔ کافی رشد کنند یا به یکدیگر معنا ببخشند.
ریتم، لحن و واقعیت تاریخی «Mr Selfridge» میان درام خانوادگی، قصهٔ موفقیت تجاری و بازسازی تاریخی حرکت میکند. این ترکیب به آن دامنه و تنوع میدهد، اما همواره یکدست از کار درنمیآید. برخی قسمتها پرجنبوجوشاند و با شور هری و تحولات فروشگاه پیش میروند؛ برخی دیگر زیر بار جزئیات و رفتوآمد میان داستانکها کند میشوند.
ریتم سریال بهویژه هنگامی افت میکند که بهجای گسترش کشمکشهای اصلی، چندین مسئلهٔ فرعی را همزمان پیش میکشد. از سوی دیگر، اثر میان واقعیت تاریخی و آزادی داستانپردازی تعادلی تلویزیونی برقرار میکند. زندگی هری و تاریخ فروشگاه نقطهٔ عزیمتاند، اما درام برای ساختن پیوندهای عاطفی و کشمکشهای منظم، ناگزیر به بازآفرینی و پرداخت نمایشی روی میآورد.
« گاهی آنان بیش از آنکه انسانهایی پیچیده باشند، نمایندهٔ یک طبقه، یک آرمان یا یک مانع روایی به نظر میرسند. »
جمعبندی
بنابراین سریال را بهتر است بازتابی دراماتیک از یک دوره دانست، نه گزارشی موشکافانه از آن. این انتخاب به تماشاییبودن اثر کمک میکند، اما گاهی پیچیدگی واقعیت را به روایت سرراستترِ جاهطلبی، کامیابی و هزینههای شخصی آن فرو میکاهد. جمعبندی «Mr Selfridge» در ساختن فضایی دیدنی و پرتحرک موفق است؛ فروشگاه سلفریجز را از مکانی تجاری به کانونی نمایشی تبدیل میکند و در هری سلفریج شخصیتی مییابد که شور و تناقضش نیروی محرک داستان است.
طراحی صحنه و لباس، بازسازی لندن و تصویرکردن خرید بهعنوان تجربهای تازه، از برجستهترین امتیازهای سریالاند. در مقابل، رمانتیکشدن گاهبهگاه جاهطلبی هری، کمرنگماندن پیامدهای انتخابهایش و پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که اثر به مطالعهای کاملاً ژرف دربارهٔ قدرت، تجدد و بهای موفقیت بدل شود.
بااینهمه، سریال در هدف اصلی خود ــ جاندادن به جهانی که بر پایهٔ نمایش و میل به تازگی بنا شده ــ کامیاب است. جذابیتش نه فقط در دانستن اینکه چه بر سر شخصیتها میآید، بلکه در تماشای چگونگی ساختهشدن یک تجربهٔ تازه از زندگی شهری و خرید روزمره نهفته است.
« بنابراین سریال را بهتر است بازتابی دراماتیک از یک دوره دانست، نه گزارشی موشکافانه از آن. »
ثبت دیدگاه