نقد و بررسی
نقد The Lost City | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی میان خیال و واقعیت «شهر گمشده» از ایدهای آشنا اما خوشساخت آغاز میکند: نویسندهای که سالها سرزمینهای دور و قهرمانان آرمانی را در کتابهایش آفریده، ناگهان خودش به دل یکی از همان ماجراها پرتاب میشود. لورتا سیج، نویسندهای گوشهگیر و اندوهگین، در برابر آلن قرار میگیرد؛ مدلی که تصویر قهرمان رمانهای او را بر جلد کتابها جان میبخشد، اما در نگاه نخست بیش از آنکه قهرمانی واقعی باشد، تجسمی خوشچهره و نمایشی از خیالپردازی خوانندگان است.
ربودهشدن لورتا به دست میلیاردر مرموزی که گمان میکند نوشتههای او سرنخی برای رسیدن به گنجی باستانی در اختیارش میگذارد، این دو را از فضای امن و حسابشدهٔ تبلیغ کتاب بیرون میکشد و به ماجرایی جنگلی میفرستد. فیلم بهجای آنکه وانمود کند با قصهای پیچیده یا بیسابقه روبهرو هستیم، از همان ابتدا بر سرگرمی و خودآگاهی تکیه میکند.
«شهر گمشده» میداند که اجزای اصلیاش ــ گنج پنهان، تعقیبوگریز، خطرهای جنگل و دو شخصیت ناهمگون ــ برای تماشاگر تازگی مطلق ندارند. بنابراین جذابیتش را نه از غافلگیریهای بزرگ، بلکه از طرز کنار هم نشاندن این عناصر و از لحن سبک و بازیگوشانهاش میگیرد. فیلم در این زمینه غالباً موفق است: ماجراجوییای فراهم میکند که نیازی به جدیگرفتن بیش از اندازهٔ خود ندارد، اما برای حفظ توجه تماشاگر نیز به شوخیهای صرف بسنده نمیکند.
طنزی دربارهٔ قهرمانان روی جلد یکی از پایههای طنز فیلم، فاصلهٔ میان تصویر عمومی آلن و شخصیت واقعی اوست. او بهعنوان چهرهٔ جلد کتابها به قهرمانی خیالانگیز بدل شده؛ مردی که ظاهرش وعدهٔ نجات، جسارت و تسلط بر موقعیت را میدهد. اما این تصویر با آنچه آلن در عمل از خود نشان میدهد، همیشه سازگار نیست.
« طنزی دربارهٔ قهرمانان روی جلد یکی از پایههای طنز فیلم، فاصلهٔ میان تصویر عمومی آلن و شخصیت واقعی اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همین شکاف بهره میبرد و میان ستایش افراطی مخاطبان از «قهرمان» و واقعیت انسانی او شوخی میسازد. آلن میخواهد از مرز نقش تزئینیاش عبور کند و نشان دهد در جهان واقعی هم میتواند کاری از پیش ببرد؛ بااینحال، فیلم رشد او را از مسیر تبدیلشدن به یک مبارز شکستناپذیر پیش نمیبرد، بلکه بیشتر بر عاطفه، همراهی و توجهش به لورتا تأکید میکند.
در سوی دیگر، لورتا با جهان رمانهای خود نسبتی دوگانه دارد. او آن سرزمینها را نوشته، اما از آنها فاصله گرفته و میلی به زیستن در میان ماجراهایشان ندارد. این تناقض زمینهای برای شوخی است، ولی میتواند معنایی عاطفی نیز پیدا کند: نویسندگی برای لورتا تنها ساختن قصههای سرگرمکننده نیست، بلکه بخشی از زندگی گذشته و هویت اوست.
فیلم به این لایه سر میزند، بیآنکه آن را به محور سنگین و غمبار روایت تبدیل کند. اندوه شخصیت در پسِ رفتار خشک و کنارهگیرانهاش حس میشود، اما قصه ترجیح میدهد از آن بهعنوان زمینهای برای نرمشدن تدریجی او استفاده کند، نه دستاویزی برای ملودرامی طولانی. رابطهٔ لورتا و آلن رابطهٔ دو شخصیت اصلی مهمترین نیروی عاطفی فیلم است، هرچند آغاز آن چندان تازه و غیرمنتظره نیست.
لورتا بدبین و محتاط است؛ آلن پرشور، خوشبین و تا اندازهای خودنمایانه. تقابل این دو، از همان الگوی آشنای زوجهایی پیروی میکند که در ابتدا یکدیگر را دستکم میگیرند و سپس در موقعیتهای دشوار ناچار میشوند به هم اعتماد کنند. از این رو، بخش نخست رابطه ممکن است برای تماشاگرانی که با کمدیهای ماجراجویانه و عاشقانه آشنایند، قابلپیشبینی به نظر برسد.
« فیلم از همین شکاف بهره میبرد و میان ستایش افراطی مخاطبان از «قهرمان» و واقعیت انسانی او شوخی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
آنچه این الگو را از بیروحشدن نجات میدهد، گرمای بازیها و جزئیات رفتاری شخصیتهاست. Sandra Bullock به لورتا خشکی و خستگیای میدهد که در کنار لحظههای آسیبپذیرش، او را به شخصیتی فراتر از نویسندهای صرفاً بدخلق تبدیل میکند. Channing Tatum نیز آلن را فقط به صورت مردی خوشچهره و کممایه عرضه نمیکند؛ بازی او وجهی مهربان و عاطفی به شخصیت میافزاید و نشان میدهد که نادانی یا نمایشیبودن، تمام حقیقت آلن نیست.
در نتیجه، پیوند آنها بیش از آنکه با دیالوگهای عاشقانه پیش برود، از راه رفتارهای کوچک و اعتماد روزافزون شکل میگیرد. البته این رابطه دیرتر از آنچه ظرفیت داستان وعده میدهد جان میگیرد. فیلم ابتدا زمان زیادی را صرف تثبیت تضاد میان دو شخصیت و شوخی با تصویر قهرمانانهٔ آلن میکند؛ سپس بهتدریج به صمیمیتی میرسد که میتوانست از همان ابتدا با ظرافت بیشتری کاشته شود.
بااینهمه، شیمی میان دو بازیگر به روایت کمک میکند تا این مسیر را قابلقبول و خوشایند نگه دارد. بازیگران و شخصیتهای مکمل Bullock و Tatum مرکز ثقل فیلماند، اما بازیگران مکمل نیز به رنگوبوی آن میافزایند. Da’Vine Joy Randolph در نقش بث، ویراستار لورتا، شخصیتی صریح و پرتحرک میسازد که انرژی متفاوتی به بخشهای بیرون از جنگل میبخشد.
حضور او یادآور دنیایی است که لورتا پشت سر گذاشته و همزمان نشان میدهد چه کسانی هنوز به او اهمیت میدهند. نقشهای مکمل در مجموع بهاندازهای حضور دارند که فضای قصه را گسترش دهند، بیآنکه پیوند مرکزی فیلم را از کانون توجه بیرون ببرند. Daniel Radcliffe در نقش ابیگیل فرفکس، میلیاردر عجیبوغریبی که لورتا را میرباید، از تصویری متفاوت با نقشهای آشنای پیشین خود بهره میگیرد.
« آنچه این الگو را از بیروحشدن نجات میدهد، گرمای بازیها و جزئیات رفتاری شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فرفکس میخواهد با دانشی که از قصههای لورتا به دست آورده، گذشته را به سود خود بازسازی کند؛ بااینحال، شخصیتپردازی او بیشتر در خدمت ایجاد مانع و زمینهسازی برای طنز است تا کاوشی عمیق در انگیزهها. گاه لحن و شیوهٔ بازی او با فضای طبیعیتر رابطهٔ لورتا و آلن همخوانی کامل ندارد و شخصیتش بهجای آنکه تهدیدی ماندگار باشد، به عنصری اغراقشده در سازوکار کمدی بدل میشود.
حضور کوتاه Brad Pitt نیز یکی از لحظههای شاخص فیلم است. نقش او با اطمینان و خونسردی اجرا میشود و تضادی بامزه میان مهارت و ظاهر آرامش ایجاد میکند. فیلم از این حضور برای بالا بردن انرژی بخشهایی از ماجرا استفاده میکند، اما اتکای بیش از حد به جذابیت لحظهای بازیگر، جای شخصیتپردازی گسترده را نمیگیرد.
این انتخاب با ماهیت سبک اثر سازگار است، هرچند نشان میدهد فیلم گاهی ترجیح میدهد بر اثر فوری یک موقعیت حساب کند، نه بر پرورش تدریجی آن. ریتم، شوخی و طراحی ماجرا «شهر گمشده» ریتمی عموماً خوشحرکت دارد. روایت میان گفتوگوهای طنزآمیز، گرفتاریهای فیزیکی و لحظههای کوتاه عاطفی جابهجا میشود و بهندرت برای مدت طولانی در یک حالت میماند.
تعقیبوگریزها و خطرهای جنگلی، بستر مناسبی برای برخورد شخصیتها فراهم میکنند؛ موقعیتهایی که در آنها آلن باید با فاصلهٔ میان تصویر قهرمانانه و توان واقعی خود روبهرو شود و لورتا نیز بهتدریج از نظارهگر بدبین ماجرا به یکی از عوامل فعال آن بدل شود. بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه کارآمد نیستند.
« حضور کوتاه Brad Pitt نیز یکی از لحظههای شاخص فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بخشی از طنز بر تکرار یک ویژگی شخصیتی یا بازگشت به تضادی بنا شده که پیشتر روشن شده است. فیلم گاهی بهجای گسترش شوخی یا پیدا کردن زاویهای تازه، همان نکته را با تغییر اندکی دوباره عرضه میکند. این تکرارها معمولاً ضرباهنگ را بهکلی از کار نمیاندازند، اما از تیزی کمدی میکاهند و باعث میشوند برخی لحظهها پیش از وقوع قابل حدس باشند.
از نظر ماجراجویی نیز فیلم بیش از آنکه در پی ساخت جهانی رازآلود و پرجزئیات باشد، از عناصر آشنا بهره میگیرد. گنج و شهر گمشده محرک حرکت شخصیتها هستند، اما بهندرت چنان عمق تاریخی یا فرهنگی پیدا میکنند که خودشان مستقل از رابطهٔ میان لورتا و آلن اهمیت یابند. در نتیجه، کنجکاوی دربارهٔ راز باستانی کمتر از کنجکاوی دربارهٔ واکنش شخصیتها به خطر و به یکدیگر است.
این محدودیت با هدف سرگرمکنندهٔ فیلم سازگار است، اما برای مخاطبی که انتظار ماجراجویی پررمزوراز دارد، ممکن است ناامیدکننده باشد. تصویر و لحن فضای دیداری فیلم رنگارنگ و روشن است و از مناظر طبیعی و تضاد میان طبیعت وحشی و ظاهر مرتب شخصیتها برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میبرد. جنگل در اینجا صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ محیطی است که لباسها، رفتارها و برنامههای ازپیشتعیینشدهٔ شخصیتها را به چالش میکشد.
لورتا و آلن در دل این فضا ناچارند از عادتهای شهری و نقشهایی که در زندگی روزمره برای خود ساختهاند فاصله بگیرند. البته فیلم بیشتر به سرزندگی و جلوهٔ بصری توجه دارد تا خلق حس خطر واقعی؛ بنابراین طبیعت در بسیاری از لحظات، فضای هیجانانگیزی برای کمدی است، نه نیرویی هراسآور و مهارنشدنی.
« بخشی از طنز بر تکرار یک ویژگی شخصیتی یا بازگشت به تضادی بنا شده که پیشتر روشن شده است. »
جمعبندی
لحن اثر نیز میان هجو و صداقت عاطفی حرکت میکند. فیلم از رمانهای عاشقانهـماجراجویانه و قراردادهای ژانر آگاه است و گاهی آنها را به شوخی میگیرد، اما در عین حال نمیخواهد همهچیز را به تمسخر بدل کند. لورتا و آلن با وجود آنکه درون قصهای آگاهانه اغراقشده گرفتار شدهاند، احساساتی واقعی و قابلفهم دارند.
همین تعادل، اگرچه همیشه دقیق نیست، مانع میشود فیلم صرفاً مجموعهای از ارجاعها و شوخیهای خودآگاهانه باشد. جمعبندی «شهر گمشده» فیلمی است که بیش از هر چیز بر خوشمشربی، بازی دو بازیگر اصلی و ریتم سرحال خود تکیه میکند. قصهٔ نویسندهای که ناخواسته وارد جهان ماجراجویانهٔ نوشتههایش میشود، بستری مناسب برای بازی با خیال، شهرت و معنای قهرمانبودن فراهم میآورد؛ اما فیلم این امکان را تا عمیقترین حد پی نمیگیرد.
راز گنج چندان بسط نمییابد، بعضی شوخیها تکراریاند و رابطهٔ مرکزی نیز در آغاز از کلیشههای آشنای ژانر فاصلهٔ زیادی ندارد. بااینهمه، گرمای میان لورتا و آلن به روایت جان میدهد. لورتا از انزوای محتاطانهاش فاصله میگیرد و آلن میآموزد
« لحن اثر نیز میان هجو و صداقت عاطفی حرکت میکند. »
ثبت دیدگاه