نقد و بررسی
نقد Mary Shelley | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در سایهٔ هیولای مشهور فیلم «Mary Shelley» ساختهٔ Haifaa al-Mansour درامی تاریخی دربارهٔ سالهایی از زندگی مری ولستونکرافت گادوین است که به نگارش «فرانکنشتاین؛ یا پرومتهٔ نوین» انجامید. اثر از همان آغاز با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان زندگی زنی را روایت کرد که نامش در حافظهٔ عمومی اغلب به شاهکارش و به رابطهاش با پرسی شلی فروکاسته شده است؟
فیلم میکوشد این دو را به هم پیوند بزند و نشان دهد تجربههای عاطفی و اجتماعی مری چگونه در تخیل ادبی او رسوب میکنند. حاصل، روایتی دیدنی و گاه تأثیرگذار است که در عین حال، میان تمرکز بر زندگی عاشقانه و کاوش در استقلال فکری نویسنده تعادل کاملی نمییابد. جهان بصری و حالوهوای گوتیک قویترین جنبهٔ فیلم، ساختن فضایی است که میان زیبایی و اندوه معلق میماند.
نورهای سرد، طبیعت تیره، خانههای سنگین و قابهایی که شخصیتها را در دل چشماندازهای بزرگ و خاموش جای میدهند، تنهایی مری را بیآنکه همواره آن را توضیح دهند، ملموس میکنند. طراحی لباس نیز صرفاً بازسازی ظاهری یک دوره نیست؛ تفاوت میان شور سرکش محفل ادبی و محدودیتهای جامعهٔ پیرامون را برجسته میسازد.
« جهان بصری و حالوهوای گوتیک قویترین جنبهٔ فیلم، ساختن فضایی است که میان زیبایی و اندوه معلق میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، شکوه تاریخی با نوعی فرسودگی عاطفی همراه است و همین دوگانگی با ریشههای گوتیک داستانی که قرار است زاده شود تناسب دارد. با این همه، تصویرهای چشمنواز همیشه در خدمت حرکت درونی روایت قرار نمیگیرند. گاه فیلم چنان شیفتهٔ زیبایی قاب و فضای مالیخولیایی خود میشود که صحنهها بهجای آنکه شخصیتها را به سوی دگرگونی ببرند، در حالت تأمل باقی میمانند.
این انتخاب از نظر لحن قابلفهم است، اما در بخشهایی از میانهٔ فیلم به کندی میانجامد و از نیروی کشمکشها میکاهد. مری؛ میان脆ندگی و سرسختی ال فنینگ در نقش مری، تصویری چندلایه از زنی جوان میسازد که هم آسیبپذیر است و هم حاضر نیست بهآسانی در قالبهای پذیرفتهشده جا بگیرد. او شور فکری مری را با بیقراری و تردید همراه میکند؛ قهرمان فیلم نه نابغهای از پیش کامل و بینقص، بلکه انسانی است که باید در میان فقدان، وابستگی و فشارهای اجتماعی، صدای خود را پیدا کند.
فنینگ بهویژه در لحظاتی که مری از جهان اطراف فاصله میگیرد و در خود فرومیرود، حضوری دقیق دارد؛ نگاه و سکوت او گاه بیش از دیالوگها از وضعیت درونی شخصیت خبر میدهند. با این حال، فیلم همیشه به اندازهٔ بازیگرش به درون مری نزدیک نمیشود. مری گاه بیشتر به نقطهٔ تلاقی رویدادهای زندگی دیگران بدل میشود تا نیرویی که روایت را با انتخابها و اندیشههای خود پیش میبرد.
« با این همه، تصویرهای چشمنواز همیشه در خدمت حرکت درونی روایت قرار نمیگیرند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، سرسختی او دیده میشود، اما مسیر شکلگیری و قوامیافتن استقلال فکریاش بهتمامی کاویده نمیشود. فیلم شخصیت را جذاب معرفی میکند، اما در برخی مقاطع فرصت نمیدهد این جذابیت به شناختی عمیقتر بدل شود. عشق، آزادی و مناسبات قدرت رابطهٔ مری و پرسی شلی موتور اصلی روایت است.
فیلم شور آغازین این پیوند را با نیرویی عاطفی تصویر میکند و نشان میدهد چگونه وعدهٔ زندگی متفاوت میتواند برای مری جذاب و رهاییبخش باشد. در عین حال، رابطه بهتدریج زیر سایهٔ تناقضهایی قرار میگیرد که میان آرمان آزادی و رفتار واقعی آدمها فاصله میاندازند. ایدهٔ محوری فیلم در اینجا ظرفیت تحلیلی مهمی دارد: شورشیان علیه قواعد جامعه ممکن است در روابط شخصی خود همان نابرابریهایی را بازتولید کنند که ظاهراً با آنها مخالفاند.
اما این ایده در اجرا با تمرکز پررنگ بر عشق، گاه تضعیف میشود. پرسی فضای زیادی از روایت را به خود اختصاص میدهد و نسبت میان او و مری به چارچوبی بدل میشود که تجربهٔ زنانهٔ مری از خلال آن تعریف میشود. نتیجه، دوگانهای ناپایدار است: فیلم از یکسو میخواهد استقلال و رنج مری را برجسته کند و از سوی دیگر، بارها او را به کشش عاطفی رابطه بازمیگرداند.
« به همین دلیل، سرسختی او دیده میشود، اما مسیر شکلگیری و قوامیافتن استقلال فکریاش بهتمامی کاویده نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تنش میتوانست سرچشمهٔ پیچیدگی دراماتیک باشد، اما گاهی بیشتر به جابهجایی میان ستایش عشق و نقد آن شباهت پیدا میکند تا موضعی کاملاً پرورده. تولد «فرانکنشتاین» و مسئلهٔ آفرینش جذابترین وعدهٔ فیلم، پیوند میان زندگی مری و رمانی است که در نهایت به اثری ماندگار بدل شد. «فرانکنشتاین» در اینجا صرفاً محصول الهام ناگهانی نیست؛ داستانی است که از علاقهٔ مری به روایتهای هراسآور، کنجکاوی او دربارهٔ مرز زندگی و مرگ و تجربهٔ عاطفیاش نیرو میگیرد.
این پیوند، آفرینش ادبی را از رخدادی انتزاعی بیرون میآورد و به تجربهای انسانی و ملموس وصل میکند. با این حال، فیلم در نمایش خودِ کار نویسندگی کمتر موفق است. لحظههای مربوط به شکلگیری رمان گاه به نشانهها و تصویرهایی فشرده محدود میشوند، در حالی که فرایند اندیشیدن، بازنویسی و دشواری یافتن شکل مناسب برای یک ایده مجال بیشتری میطلبید.
در نتیجه، تماشاگر بیشتر از زمینههای عاطفی الهام آگاه میشود تا از سازوکار خلاقیتی که تجربه را به ادبیات بدل میکند. فیلم اهمیت اثر را میفهمد، اما آفرینش آن را با همان ژرفا به تصویر نمیکشد. ریتم و ساختار دراماتیک روایت از مصالحی پرکشش برخوردار است: خانواده، عشق، طردشدگی، فقدان و کشمکش بر سر بهرسمیتشناختهشدن.
« این پیوند، آفرینش ادبی را از رخدادی انتزاعی بیرون میآورد و به تجربهای انسانی و ملموس وصل میکند. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، اتصال این رخدادها همیشه روان نیست. بعضی تغییرهای عاطفی پیش از آنکه فرصت کافی برای رشد پیدا کنند، به مرحلهٔ بعدی روایت میرسند؛ برخی تعارضها نیز زودتر از آنچه انتظار میرود فروکش میکنند. این شتاب در نقاطی که فیلم باید پیوند میان تجربهٔ زیسته و نوشتن را محکم کند، محسوستر است.
در سوی دیگر، افتوخیز ریتم باعث میشود بخش میانی گاهی کشدار به نظر برسد. نماهای طولانی و مکثهای شاعرانه به فضاسازی کمک میکنند، اما وقتی درام همزمان از حرکت بازمیماند، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای تحول شخصیت را بگیرد. فیلم در بهترین لحظات، میان تصویر، احساس و اندیشه تعادل برقرار میکند؛ در لحظات کماثرتر، این عناصر کنار هم قرار میگیرند بیآنکه کاملاً به یکدیگر جوش بخورند.
جمعبندی «Mary Shelley» پرترهای خوشتصویر و عاطفی از نویسندهای مهم است که میکوشد رابطهٔ میان زندگی و اثر ادبی را از خلال عشق، محدودیت و تنهایی بررسی کند. فضای گوتیک و بازی ال فنینگ به فیلم هویتی روشن میبخشند و پیوند تجربههای دشوار مری با جهان «فرانکنشتاین» ایدهای گیراست. بااینحال، تمرکز فراوان بر رابطهٔ عاشقانه، کمپرداختن به فرایند نویسندگی و افت ریتم در میانه مانع میشود فیلم به کاوشی کامل در استقلال خلاقهٔ مری بدل شود.
« با وجود این، اتصال این رخدادها همیشه روان نیست. »
جمعبندی
اثر در ساختن حالوهوا و برانگیختن همدلی موفقتر از ترسیم جزئیات اندیشه و آفرینش است؛ پرترهای دیدنی که به شخصیت مرکزیاش نزدیک میشود، اما نه همیشه به اندازهای که موضوعش شایستهٔ آن است.
ثبت دیدگاه