نقد و بررسی
نقد ۱۹۹۲ (1992) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینه و طرح روایی فیلم «۱۹۹۲» به کارگردانی آریل ورومن، داستانی جنایی و پرتعلیق را در بستر یکی از بحرانیترین روزهای تاریخ معاصر لسآنجلس روایت میکند: شورشهایی که پس از اعلام رأی پروندهٔ رادنی کینگ آغاز شدند. در مرکز قصه، مرسر قرار دارد؛ مردی که پس از گذراندن دوران زندان میکوشد زندگیاش را از نو بسازد و رابطهٔ آسیبدیدهاش با پسر نوجوانش، آنتوان، را ترمیم کند.
همزمان، در سوی دیگر شهر، ریگین و پدرش، لوول، برای سرقت پلاتین از کارخانهای نقشه میکشند؛ همان جایی که مرسر در آن کار میکند. این دو مسیر از ابتدا با تضادی روشن کنار هم قرار میگیرند: یک خانواده برای رهایی از گذشته و حفظ آینده تقلا میکند، و خانوادهای دیگر سرقت را راه گریزی از تنگنای زندگی میبیند.
آشوب شهر، برای گروه سارق فرصتی عملی فراهم میآورد، اما برای مرسر و پسرش تهدیدی است که باید از آن جان به در ببرند. تقاطع این دو خط داستانی موتور اصلی تعلیق فیلم است؛ موتوری که تا حد زیادی کار میکند، هرچند ظرفیت معنایی موقعیت تاریخی فیلم را به تمامی به کار نمیگیرد. شهر ملتهب؛ زمینهای بزرگتر از روایت عنوان فیلم و انتخاب سال ۱۹۹۲، انتظار مواجههای جدی با ناآرامیهای لسآنجلس و زمینههای اجتماعی آن پدید میآورد.
با این حال، فیلم بیش از آنکه روایتی دربارهٔ خود شورشها باشد، یک تریلر سرقت است که در دل آن روزها جای گرفته. شهر آشفته، خیابانهای ناآرام و ازهمگسیختگی نظم عمومی، در درجهٔ نخست کارکردی روایی دارند: توجه نیروهای امنیتی را از کارخانه منحرف میکنند و برای اجرای نقشه فرصت میسازند.
« با این حال، فیلم بیش از آنکه روایتی دربارهٔ خود شورشها باشد، یک تریلر سرقت است که در دل آن روزها جای گرفته. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به خودی خود ناموجه نیست؛ میتوان رویدادی تاریخی را بستری برای داستانی شخصی و محدود قرار داد. مسئله آنجاست که فیلم ابتدا نشانههایی از طرح پرسشهای نژادی و اجتماعی را مطرح میکند، اما چندان در پی گسترش آنها نمیرود. خشم، ترس و بیاعتمادیای که در فضای شهر حضور دارند، بهندرت به بحثی دقیقتر دربارهٔ منشأ و پیامدهایشان تبدیل میشوند.
بنابراین، زمینهٔ تاریخی گاه همچون نیرویی بیرونی عمل میکند که شدت ماجرا را بالا میبرد، بیآنکه به اندازهٔ عنوان اثر در مرکز توجه قرار گیرد. پدران، پسران و ارثِ خشونت قویترین وجه دراماتیک «۱۹۹۲» تقارن میان دو رابطهٔ پدر و پسری است. مرسر میخواهد با رفتاری سنجیده و محافظهکارانه، پسرش را از اشتباههایی که خود مرتکب شده دور نگه دارد.
آنتوان، در مقابل، پدر را گاه بیش از اندازه محتاط میبیند و خواهان واکنشی آشکارتر در برابر بیعدالتی است. اختلاف آنها فقط نسلی نیست؛ برآمده از دو برداشت متفاوت از بقاست. مرسر امنیت را در کنترل خویش و دورماندن از دردسر میجوید، در حالی که پسرش این سکوت را میتواند به معنای عقبنشینی تلقی کند.
در سوی دیگر، رابطهٔ ریگین با لوول نیز زیر سایهٔ خشونت و سلطه شکل گرفته است. نقشهٔ سرقت فقط آزمونی برای مهارت یا جسارت نیست؛ فرصتی است تا مناسبات قدرت در خانواده آشکار شود. فیلم در این تقابلها به نکتهای قابل تأمل نزدیک میشود: خشونت ممکن است از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، حتی وقتی پدران مدعیاند برای حفاظت از فرزندانشان دست به آن میزنند.
« این انتخاب به خودی خود ناموجه نیست؛ میتوان رویدادی تاریخی را بستری برای داستانی شخصی و محدود قرار داد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، همهٔ شخصیتها از فرصت دراماتیک یکسانی برخوردار نیستند و بعضی از پیوندهای خانوادگی بیش از آنکه بهتدریج پیچیده شوند، در قالب نقشهای آشنای ژانر باقی میمانند. بازیها و حضور بازیگران تایریس گیبسون در نقش مرسر، ترکیبی از خویشتنداری و اضطراب فروخورده را به نمایش میگذارد.
شخصیت او قرار نیست با سخنرانیهای طولانی احساساتش را توضیح دهد؛ بسیاری از نگرانیهایش در مکثها، نگاههای مراقب و تلاش برای حفظ اقتدار پدرانه دیده میشوند. این بازی، بهویژه در برابر سرکشی آنتوان، به رابطهٔ آن دو وزن عاطفی میدهد و کمک میکند هدف مرسر فراتر از یک کنشگر گرفتار در ماجرای سرقت به نظر برسد.
ری لیوتا در نقش لوول، حضوری تهدیدآمیز دارد و با مهارتی آشنا، خطر را پیش از آنکه به عمل بدل شود وارد قاب میکند. بازی او از نیروی شخصیتپردازیاش جلوتر میرود: حتی در لحظاتی که انگیزههای لوول به اندازهٔ کافی پرورده نشدهاند، حضور بازیگر همچنان توجه را نگه میدارد. اسکات ایستوود و بازیگران نقشهای مکمل نیز در ساخت فضای متشنج ماجرا سهم دارند، هرچند شخصیتپردازی گروه سارق گاه به الگوهای آشنای فیلمهای سرقت نزدیک میشود.
در مجموع، بازیها از نقاط اتکای اثرند و در لحظات مهم، به روابط خانوادگی آن بُعدی ملموس میبخشند. تعلیق، ریتم و فضای بصری فیلم از ایدهای ساده اما پربازده برای تولید تعلیق بهره میبرد: دو گروه با هدفهایی متفاوت، در وضعیتی قرار میگیرند که امکان عقبنشینی از آن بهتدریج کمتر میشود.
« در مجموع، بازیها از نقاط اتکای اثرند و در لحظات مهم، به روابط خانوادگی آن بُعدی ملموس میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب از همان ابتدا میداند که مسیر دو خانواده سرانجام به یکدیگر خواهد رسید؛ پرسش اصلی این است که برخورد آنها چگونه رخ میدهد و چه چیزی از دل آن بیرون میآید. همین انتظار، روایت را پیش میبرد و باعث میشود بخشهایی از فیلم که هنوز به فضای کارخانه نرسیدهاند، کشش خود را حفظ کنند.
ریتم اثر عموماً متناسب با ژانر است. بخشهای نخست برای معرفی رابطهها و آمادهسازی نقشه زمان میگذارند و سپس با تشدید خطر، ضرباهنگ سریعتر میشود. فضاسازی تیره و محیطهای بستهٔ کارخانه، احساس محاصره و بیپناهی را تقویت میکنند؛ نورپردازی در فضاهای داخلی نیز به تعلیق بصری کمک میکند.
با این حال، پارهای از رخدادها بیش از آنکه حاصل زنجیرهای طبیعی از تصمیمها باشند، به تصادف یا نیاز فیلمنامه برای رساندن شخصیتها به نقطهٔ برخورد متکیاند. این لغزشها گاهی از باورپذیری مسیر میکاهند. فیلمنامه و محدودیتهای ژانر فیلمنامه در پیوند دادن سرقت و بحران شهری ایدهای جذاب دارد، اما اجرای آن همیشه به همان اندازه سنجیده نیست.
طرح سرقت، خانوادههای درگیر و فضای آشوبزده ظرفیت ایجاد داستانی چندلایه را دارند؛ با این حال، فیلم در بخشهایی به قواعد متعارف تریلر جنایی تکیه میکند: گروهی سارق با اختلافهای درونی، نقشهای پرخطر و زنجیرهای از انتخابهای خشونتآمیز که اوضاع را پیچیدهتر میسازد. این آشنایی ژانری به تماشاگر امکان میدهد سریع وارد ماجرا شود، اما از تازگی برخی موقعیتها نیز میکاهد.
« بخشهای نخست برای معرفی رابطهها و آمادهسازی نقشه زمان میگذارند و سپس با تشدید خطر، ضرباهنگ سریعتر میشود. »
قوتها و کاستیها
مشکل مهمتر، نابرابری میان پرسشهایی است که فیلم طرح میکند و پاسخهایی که در ادامه به آنها میدهد. گفتوگوهای مربوط به تجربهٔ نژادپرستی، مسئولیت پدرانه و معنای ایستادگی، وعدهٔ نوعی کشمکش فکری میدهند؛ اما این موضوعات در ادامه به نتیجهای روشن و متناسب نمیرسند. برخی دگرگونیهای رفتاری نیز شتابزدهاند و فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی ندارند.
در نتیجه، بخشهایی از فیلم میان درام اجتماعی و تریلر سرقت معلق میمانند و نمیتوانند پیوندی کاملاً ارگانیک میان این دو بسازند. جمعبندی «۱۹۹۲» تریلری جنایی با فضایی تیره، بازیهای قابل اتکا و طرحی برخوردار از ظرفیت تعلیق است. تقابل دو خانواده و تمرکز بر رابطهٔ پدران و پسران، به فیلم نیروی عاطفی میدهد؛ در حالی که آشوب لسآنجلس، اضطراب و فوریت موقعیت را تشدید میکند.
اثر در بهترین لحظاتش، مخاطب را میان نگرانی برای مرسر و آنتوان و انتظار برای فرجام نقشهٔ سرقت نگه میدارد. با این حال، فیلم از بستر تاریخی خود به اندازهای که عنوان و نقطهٔ آغازش نوید میدهند بهره نمیبرد. ناآرامیهای نژادی اغلب در حد زمینهای برای پیشبرد ماجرای سرقت باقی میمانند، و بحثهای اجتماعی مطرحشده نیز به جمعبندی دراماتیک کاملی نمیرسند.
حاصل، فیلمی است که بهعنوان تریلری پرتنش و سرگرمکننده کارکرد دارد، اما میان جاهطلبی اجتماعی و سازوکارهای آشنای ژانر به تعادلی پایدار دست نمییابد.
« مشکل مهمتر، نابرابری میان پرسشهایی است که فیلم طرح میکند و پاسخهایی که در ادامه به آنها میدهد. »



ثبت دیدگاه