نقد و بررسی
نقد All This Victory | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و بستر روایت «All This Victory» فیلمی لبنانی به نویسندگی و کارگردانی Ahmad Ghossein است که جنگ ژوئیهٔ ۲۰۰۶ را نه از منظر فرماندهان و میدان نبرد، بلکه از چشم کسانی دنبال میکند که در خانهها ویرانشده و راههای بسته، ناچارند منتظر بمانند. مروان در مهلتی کوتاه، زیر سایهٔ آتشبس، برای یافتن پدرش به روستای جنوبی میرود؛ تصمیمی که او را از جستوجوی خانوادگی به وضعیتی میکشاند که دیگر اختیار چندانی بر آن ندارد.
با ورود سربازان به خانهای که او و چند تن دیگر در آن پناه گرفتهاند، مرز میان پناهگاه و دام بهتدریج محو میشود. فیلم از همین موقعیت محدود، پرسشی گستردهتر میسازد: جنگ با آدمهایی که فقط میخواهند زنده بمانند چه میکند؟ خانه بهمثابه میدان جنگ مهمترین انتخاب فرمی فیلم، محدودکردن بخش عمدهٔ تجربه به فضای یک خانه است.
بیرون از آن، جنگ با صدای انفجارها، شلیکها و ارتباطات نظامی حضور دارد؛ اما تصویرِ مستقیم نبرد جای خود را به نشانههایش میدهد: دیوارها، راهروها، پنجرهها و سکوتهایی که هر لحظه ممکن است با صدایی ناگهانی بشکنند. این محدودیت، صرفاً راهی برای صرفهجویی در نمایش جنگ نیست؛ خودِ معنای فیلم را شکل میدهد.
« فیلم از همین موقعیت محدود، پرسشی گستردهتر میسازد: جنگ با آدمهایی که فقط میخواهند زنده بمانند چه میکند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر نیز، مانند شخصیتها، اطلاعاتی ناقص دارد و نمیتواند با اطمینان بداند بیرون چه میگذرد یا خطر از کدام سمت نزدیک میشود. خانه در آغاز میتواند پناهی موقت به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج همین تصور را از اعتبار میاندازد. سقف و دیوارها مانع دیدن خطر میشوند، ولی توان دورکردنش را ندارند.
فضای خصوصی، جایی که معمولاً نشانهٔ امنیت و زندگی روزمره است، به محل انتظار، بدگمانی و محاسبهٔ هر حرکت بدل میشود. در نتیجه، جنگ دیگر رویدادی دوردست نیست؛ در گوشهٔ اتاق، پشت در و در فاصلهٔ چند قدمی شخصیتها جا میگیرد. تعلیقِ ساختهشده از سکوت فیلم بهجای اتکا به صحنههای پیدرپیِ انفجار و درگیری، تعلیق را از ندانستن و انتظار میسازد.
صدایی از بیرون میآید، کسی واکنشی نشان میدهد و دیگران میکوشند معنای آن را حدس بزنند. گاهی همین مکث کوتاه، بیش از یک حادثهٔ آشکار اضطراب میآفریند؛ زیرا شخصیتها و تماشاگر هر دو در وضعیتیاند که کوچکترین نشانه میتواند خبر از تغییر اوضاع بدهد. طراحی صدا در این شیوه نقشی اساسی دارد.
« خانه در آغاز میتواند پناهی موقت به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج همین تصور را از اعتبار میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
فاصلهٔ میان صدای بیرون و سکوت داخل خانه، تماشاگر را وادار میکند به آنچه شنیده میشود گوش بسپارد. دیوارها همزمان پناه و مانعاند: بخشی از خطر را پنهان میکنند، اما هیچگاه آن را از ذهن بیرون نمیبرند. این انتخاب، حس محاصره را بدون نیاز به توضیح مداوم منتقل میکند و با عنوان اصلی فیلم، «جدار الصوت»، نیز همخوانی دارد؛ گویی صدا خود به دیواری بدل شده که شخصیتها را درون موقعیتشان نگه میدارد.
بازیها و حضورهای انسانی بازیها در مجموع طبیعی و متناسب با لحن کماغراق فیلماند. مروان، با بازی Karam Ghossein، نه قهرمانی استثنایی، بلکه انسانی گرفتار میان مسئولیت خانوادگی و خطر پیشبینیناپذیر است. اضطراب او از راه رفتارهای کوچک و واکنشهای لحظهای منتقل میشود و فیلم کمتر میکوشد او را به شخصیتی کاملاً توضیحدادهشده تبدیل کند.
Flavia Bechara نیز در نقش رانا، که در بخشی از بحران از مروان جداست، یادآور زندگیای است که جنگ از آنها گرفته یا دستکم به تعلیق انداخته است. در کنار آنان، سالمندانی که در خانه حضور دارند، بار تجربهای دیگر از جنگ را با خود میآورند. تفاوت سن و گذشتهٔ شخصیتها ظرفیت دراماتیک مهمی دارد: برای برخی، بحران کنونی ادامهٔ زنجیرهای از فقدانها و آشفتگیهای پیشین است؛ برای برخی دیگر، معنای خانه و خانواده در همان لحظهٔ خطر آشکار میشود.
« فاصلهٔ میان صدای بیرون و سکوت داخل خانه، تماشاگر را وادار میکند به آنچه شنیده میشود گوش بسپارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جزئیات رفتاری بازیگران، سکوتهای ناتمام و دشواریِ هماهنگشدن میان افراد، به صحنهها کیفیتی ملموس میدهد. بااینحال، همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و برخی رابطهها بیش از آنکه به پیوندی عمیق بدل شوند، در حد نشانهای از امکان همدلی باقی میمانند. کارگردانی و تصویر Ahmad Ghossein در نخستین فیلم بلند خود، بهجای آنکه جنگ را به نمایشگاهی از تصاویر پرهزینه تبدیل کند، بر کیفیت تجربهٔ انسانی آن متمرکز میشود.
قابها با تنگکردن میدان دید، حس محدودیت را تقویت میکنند و اجازه نمیدهند تماشاگر از موقعیت بیرون بایستد و آن را با فاصلهای امن تماشا کند. دوربین، خانه را صرفاً پسزمینهٔ وقایع نمیگیرد؛ فضا را به عاملی فعال بدل میکند که بر رفتار و تصمیمهای افراد اثر میگذارد. ویرانی بیرون از خانه نیز اهمیتی نمادین پیدا میکند، بیآنکه فیلم برای هر تصویر معنایی قطعی تحمیل کند.
راههای مسدود و ساختمانهای آسیبدیده، از جهانی خبر میدهند که حرکت در آن دشوار و بازگشت به زندگی عادی نامطمئن است. در چنین بستری، گذر زمان هم بخشی از فشار دراماتیک است: ساعتها نه با پیشرفت آرامشبخش، بلکه با فرسایش توان روانی شخصیتها سپری میشوند. این شیوهٔ بصری در بسیاری از لحظهها مؤثر است، هرچند گاه تکرار نماها و مکثهای طولانی، اثرگذاری همان فضا را کاهش میدهد.
« جزئیات رفتاری بازیگران، سکوتهای ناتمام و دشواریِ هماهنگشدن میان افراد، به صحنهها کیفیتی ملموس میدهد. »
قوتها و کاستیها
محدودیتهای روایت همان انتخابی که به فیلم قدرت میبخشد، منشأ بخشی از ضعفهای آن نیز هست. محدودیت اطلاعات، تعلیق میسازد؛ اما گاهی باعث میشود انگیزه یا واکنش بعضی شخصیتها به اندازهٔ کافی روشن نشود. تماشاگر میتواند ابهام را بخشی از تجربهٔ جنگ بداند، ولی هر ابهامی الزاماً پربار نیست: در چند موقعیت، کمبود زمینهٔ روایی بهجای آنکه پرسشی سازنده ایجاد کند، فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها میاندازد.
ضرباهنگ نیز در میانهٔ فیلم نوسان دارد. مکثها با منطق انتظار و بیپناهی سازگارند، اما بعضی از آنها طولانیتر از ظرفیت دراماتیک صحنه به نظر میرسند. وقتی رابطهها هنوز فرصت کافی برای عمقیافتن نیافتهاند، سکون طولانی ممکن است بهجای افزودن معنا، روایت را فرسوده کند. فیلم میتوانست در چند نقطه با پرداخت بیشتر به پیوند میان افراد، فشار عاطفی لحظات را افزایش دهد؛ زیرا هرچه مخاطب ارتباط روشنتری با شخصیتها برقرار کند، خطرِ پیشروی آنان نیز ملموستر خواهد شد.
جنگ، خانواده و اختیار جستوجوی پدر در آغاز، کنشی خانوادگی و شخصی است؛ اما فیلم آن را در برابر وضعیتی میگذارد که انتخابهای فردی را محدود میکند. مروان میخواهد کاری را انجام دهد که از نظر عاطفی برایش اهمیت دارد، اما جنگ مسیر و پیامد آن را از کنترل او بیرون میبرد. از این منظر، فیلم نه ستایش سادهدلانهای از شجاعت است و نه روایت قهرمانی که بر بحران مسلط میشود.
« محدودیتهای روایت همان انتخابی که به فیلم قدرت میبخشد، منشأ بخشی از ضعفهای آن نیز هست. »
جمعبندی
شخصیتها بیشتر میکوشند در شرایطی که خود نساختهاند، تصمیمی قابلتحمل بگیرند. این نگاه، اثر را از قهرمانسازی آسان دور نگه میدارد. ترس، تردید و حتی ناتوانی در فهم رفتار دیگران بخشی از تجربهٔ مشترک شخصیتهاست. فیلم از تماشاگر نمیخواهد آنان را بهسادگی داوری کند؛ بلکه نشان میدهد چگونه فشار، فضای اندک برای انتخاب را باز هم تنگتر میکند.
بااینهمه، چون روابط میان بعضی شخصیتها بهطور کامل بسط نمییابد، ظرفیت عاطفیِ این مضمون همیشه به بیشترین حد خود نمیرسد. جمعبندی «All This Victory» اثری اثرگذار دربارهٔ جنگ از درون یک فضای بسته است؛ فیلمی که با صدا، انتظار و محدودیتِ دید، تهدیدی دائمی میسازد و تجربهٔ محاصره را از سطح خبر به سطح زندگی روزمره میآورد.
بازیهای طبیعی، جزئیات باورپذیر خانه و پرهیز از قهرمانسازی، به آن صداقتی انسانی میبخشند. در مقابل، مکثهای کشدار، برخی واکنشهای کمتوضیح و پیوندهای ناتمام میان شخصیتها از نیروی روایی آن میکاهند. با وجود این نارساییها، انتخاب مرکزی فیلم همچنان قدرتمند است: جنگ را نه بهصورت منظرهای دور، بلکه بهمنزلهٔ حضوری نامرئی و چسبنده نشان میدهد؛ حضوری که حتی در سکوت نیز خانه را ترک نمیکند.
« شخصیتها بیشتر میکوشند در شرایطی که خود نساختهاند، تصمیمی قابلتحمل بگیرند. »
ثبت دیدگاه