نقد و بررسی
نقد Turtles Can Fly | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در سرزمین مینها «لاکپشتها هم پرواز میکنند» ساختهٔ بهمن قبادی، روایتی از کودکانی است که در اردوگاهی نزدیک مرز عراق و ترکیه، در آستانهٔ حملهٔ آمریکا به عراق زندگی میکنند. آنان مینها را جمعآوری میکنند و در انتظار خبرهایی از آیندهاند؛ آیندهای که بزرگترها دربارهاش حرف میزنند، اما کودکان ناچارند خطرهایش را با بدنهای خود لمس کنند.
فیلم از همان آغاز، شکافی هولناک را پیش چشم میگذارد: جهان این کودکان باید جهان بازی، آموزش و خیال باشد، اما واقعیت روزمرهشان با آوارگی، کار طاقتفرسا و تهدید مرگ گره خورده است. قبادی این وضعیت را نه از منظر فرماندهان و سیاستمداران، بلکه از چشم کسانی روایت میکند که در حاشیهٔ تصمیمهای بزرگ زندگی میکنند.
جنگ در اینجا رویدادی دوردست یا مجموعهای از تصاویر خبری نیست؛ نیرویی است که نان، امنیت، خانواده و حتی معنای کودکی را دگرگون میکند. همین انتخاب، اثر را از بسیاری از درامهای جنگی جدا میسازد: مرکز روایت نه نبرد، بلکه زندگیای است که زیر سایهٔ نبرد ادامه مییابد. واقعگرایی و زبان روایت یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، شیوهٔ واقعگرایانهٔ آن است.
دوربین به جای آنکه پیوسته بر رنج شخصیتها تأکید کند، به جزئیات کار و معاش روزانه مجال میدهد. نصب آنتنها برای دسترسی به خبر، ساماندادن به کار گروهی و جستوجوی مینها، اجزای جداگانهای از زندگی نیستند؛ همه به راههایی برای بقا بدل شدهاند. سیاست از خلال همین امور ملموس وارد فیلم میشود، بیآنکه اثر را به خطابهای مستقیم تبدیل کند.
« واقعگرایی و زبان روایت یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، شیوهٔ واقعگرایانهٔ آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد قدرت زیادی دارد، زیرا تماشاگر به جای دریافت توضیحی کلی دربارهٔ فاجعه، با شکلهای مشخص آن روبهرو میشود: چگونه نبودِ امنیت، تصمیمهای روزانه را تعیین میکند؛ چگونه شایعه و خبر به کالایی باارزش تبدیل میشوند؛ و چگونه کاری که باید به دست متخصصان انجام شود، بر دوش کودکان میافتد.
فیلم به ما نمیگوید جنگ بد است؛ نشان میدهد جنگ چگونه در زندگی کسانی تهنشین میشود که هیچ نقشی در آغاز آن نداشتهاند. کودکان؛ شخصیتهایی فراتر از نماد بازیهای طبیعی و باورپذیر بازیگران کودک، ستون عاطفی فیلم است. شخصیتها صرفاً نمایندگان معصومیت ازدسترفته نیستند؛ هر یک با ترس، خشم، شتابزدگی، شوخطبعی و نیاز به تعلق، حضوری مستقل پیدا میکنند.
آنان گاهی در برابر دشواریها چنان عمل میکنند که گویی تجربهای بیش از سنشان دارند، اما فیلم اجازه نمیدهد این بلوغ زودرس با قهرمانی باشکوه اشتباه گرفته شود. مهارت و جسارتشان بیش از آنکه دستاوردی ستودنی باشد، نشانهٔ محرومیتی تلخ است. در میان آنان، «کاک ستلایت» با انرژی و ابتکارش به یکی از چهرههای بهیادماندنی اثر بدل میشود.
او میکوشد در موقعیتی بیثبات نظمی بسازد و برای گروه خود راهی پیدا کند. بااینحال، فیلم او را به قهرمانی بینقص تبدیل نمیکند؛ تواناییهایش با محدودیتها و تناقضهای انسانی همراه است. در سوی دیگر، حضور آگرین و هَنگو، با بار عاطفی و رازآلودگیشان، بُعدی درونیتر به روایت میبخشد. روابط میان این کودکان را باید با دقت دنبال کرد، زیرا بسیاری از زخمهایشان در سکوت و رفتارهای کوتاه آشکار میشود، نه در گفتوگوهای توضیحی.
« کودکان؛ شخصیتهایی فراتر از نماد بازیهای طبیعی و باورپذیر بازیگران کودک، ستون عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
جغرافیای مرزی و حس تعلیق فضای مرزی فیلم تنها پسزمینهای برای رویدادها نیست؛ خود به نیرویی فعال در زندگی شخصیتها تبدیل میشود. اردوگاه، زمینهای مینگذاریشده و چشماندازهای باز، همزمان حس آزادی و محاصره را القا میکنند. افق گسترده است، اما امکان حرکت آزادانه وجود ندارد؛ هر گام میتواند به خطر بینجامد.
این تضاد، صورت بصریِ وضعیت کودکانی است که در فضایی معلق میان گذشتهای ویران و آیندهای نامعلوم به سر میبرند. مینها در این جغرافیا حضوری دوگانه دارند: وسیلهای برای کسب درآمد و خطری دائمی که هیچگاه کاملاً از قاب بیرون نمیرود. همین دوگانگی، از عناصر مرکزی تنش فیلم است. تماشاگر بهتدریج درمییابد که خطر فقط در لحظههای انفجار یا حادثه خلاصه نمیشود؛ حتی سکوت زمین و عادیشدن کار با مینها، اضطرابی پایدار میسازد.
فیلم از این راه نشان میدهد که چگونه یک وضعیت استثنایی، بهتدریج به امر روزمره بدل میشود. نمادها و معنای عنوان عنوان فیلم، با تصویر ناممکنِ پرواز لاکپشتها، فاصلهٔ میان خیال و واقعیت را در خود جمع میکند. پرواز میتواند رؤیای رهایی باشد؛ آرزویی برای عبور از زمینی که خطر و خشونت بر آن چیره شده است.
اما همین تصویر، پرسشی تلخ هم به همراه دارد: آیا امید در چنین جهانی نیرویی واقعی است یا تنها تصوری است که تحمل واقعیت را ممکن میکند؟ فیلم پاسخی ساده و قطعی عرضه نمیکند و ارزش عنوان نیز در همین چندمعنایی است. در کنار عنوان، مینزدایی نیز معنایی فراتر از یک فعالیت اقتصادی پیدا میکند.
« اردوگاه، زمینهای مینگذاریشده و چشماندازهای باز، همزمان حس آزادی و محاصره را القا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کودکان با خطرهایی دستوپنجه نرم میکنند که نسلهای پیشین برجای گذاشتهاند؛ گویی باید بقای خود را از دل آشفتگیِ ساختهٔ دیگران بیرون بکشند. بااینحال، اثر این معنا را به نمادی یکخطی تقلیل نمیدهد. مینها واقعیاند، خطرشان ملموس است و پیام استعاریشان از دل همین واقعیت شکل میگیرد، نه به بهای حذف آن.
ریتم، تلخی و محدودیتها ریتم فیلم گاهی کند میشود و برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را بهسرعت پیش ببرند، در ساختن حس انتظار و ناامنی مکث میکنند. این انتخاب با فضای معلق اثر تناسب دارد، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. در بعضی لحظهها، تکرار کارهای روزانه و تأکید دوباره بر خطر، میتواند از شدت اثر بکاهد؛ بهویژه برای تماشاگری که انتظار روایتی فشردهتر و پیرنگی پرشتابتر دارد.
تلخی فیلم نیز ویژگیای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. فشار روانی روایت ممکن است فرساینده باشد، زیرا اثر برای ایجاد آسودگی بهسرعت از رنج شخصیتها فاصله نمیگیرد. لحظههای همبستگی و شوخی، هرچند اهمیت دارند، به معنای تعدیل کامل این تلخی نیستند. فیلم از مخاطب میخواهد با جهانی روبهرو بماند که در آن امید وجود دارد، اما هیچ تضمینی برای پیروزیاش نیست.
این پافشاری از نظر هنری قابلدفاع است، ولی ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار کند. کارگردانی و تأثیر عاطفی دستاورد قبادی در آن است که میان مشاهدهٔ واقعگرا و پرداخت سینمایی تعادل برقرار میکند. فیلم از قاببندیهای سنجیده و فضای طبیعی برای شکلدادن به تنش استفاده میکند، بیآنکه هر لحظه را به تصویری نمایشی و پرزرقوبرق بدل سازد.
« بااینحال، اثر این معنا را به نمادی یکخطی تقلیل نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
دوربین در کنار شخصیتها میماند و اجازه میدهد بدنها، نگاهها و فاصلههای میان آنها حامل معنا شوند. از این رو، بسیاری از لحظههای مؤثر فیلم نه حاصل گفتارهای بلند، بلکه نتیجهٔ آن چیزیاند که شخصیتها از بیانش ناتواناند. اثر عاطفی فیلم نیز از همین خویشتنداری سرچشمه میگیرد. رنج کودکان صرفاً ابزاری برای شوکهکردن تماشاگر نیست؛ فیلم میکوشد آنان را در مقام انسانهایی با اراده و پیچیدگی نشان دهد.
در عین حال، گاه تأکید بر فضای تیره و تعلیق چنان پررنگ میشود که حرکت روایی در حاشیه قرار میگیرد. این کاستی، قدرت بخشهای درخشانتر را از بین نمیبرد، اما نشان میدهد که فیلم همیشه میان مشاهدهٔ زندگی و پیشبرد قصه به تعادلی کامل نمیرسد. جمعبندی «لاکپشتها هم پرواز میکنند» فیلمی انسانی و سختتماشاست که جنگ را از دریچهٔ تجربهٔ کودکانی مینگرد که ناچار شدهاند زودتر از موعد بزرگ شوند.
قوت اصلی آن در بازیهای طبیعی، توجه به جزئیات زندگی روزانه و تبدیل جغرافیای مرزی به بخشی از تجربهٔ روانی شخصیتهاست. فیلم در بیان سیاسی خود به شعار متوسل نمیشود؛ پیامدهای قدرت و خشونت را در کار، ترس و روابط کودکان مجسم میکند. کندی گاهبهگاه روایت و تلخی سنگین آن ممکن است برای بخشی از مخاطبان محدودیت ایجاد کند، اما همین مکثها و فشار عاطفی، جهان معلق فیلم را نیز میسازند.
حاصل، اثری است که پس از پایان تماشا بهآسانی از ذهن کنار نمیرود: نه بهسبب ارائهٔ پاسخهای ساده، بلکه چون پرسشهایی دشوار دربارهٔ کودکی، بقا و مسئولیت نسلهای بزرگتر پیش روی مخاطب میگذارد.
« دوربین در کنار شخصیتها میماند و اجازه میدهد بدنها، نگاهها و فاصلههای میان آنها حامل معنا شوند. »
ثبت دیدگاه