نقد و بررسی
نقد مدافعان (Marvel's The Defenders) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در جهان قهرمانان خیابانی «Marvel’s The Defenders» تلاشی است برای گردهمآوردن چهار قهرمانِ برخاسته از جهان داستانی نیویورک: دردویل، جسیکا جونز، لوک کیج و آیرون فیست. هر یک پیشتر در روایتهای مستقل خود با بحرانها و دشمنان جداگانه روبهرو شدهاند؛ اینبار مسیرهایشان در برابر تهدیدی مشترک به هم میرسد و آنان ناگزیر میشوند اختلافها و بیاعتمادیهای نخستین را کنار بگذارند.
سریال با همین ایدهی آشنا اما جذاب آغاز میشود: آیا چهار شخصیتِ سرسخت، که هرکدام به تنهایی عادت دارند، میتوانند به گروهی هماهنگ تبدیل شوند؟ ماجرای آنان در نیویورکی جریان دارد که نه پسزمینهای تزئینی، بلکه فضایی زنده و گرفتارِ فساد، خشونت و اضطراب شهری است. این مجموعه در هشت قسمت ساخته شده و در پیوند با روایتهای پیشین این چهار قهرمان قرار میگیرد؛ ازاینرو بخشی از لذت تماشای آن به شناخت قبلی شخصیتها وابسته است.
برخورد شخصیتها؛ نیروی اصلی روایت مهمترین امتیاز سریال نه صرفاً گردآمدن چهار ابرقهرمان، بلکه تفاوتهای بنیادین میان آنان است. دردویل با کشمکش اخلاقی و احساس مسئولیت سنگینی زندگی میکند؛ جسیکا جونز با بدبینی، تندی کلام و فاصلهگرفتن از هرگونه قهرماننمایی به میدان میآید؛ لوک کیج آرامتر، سنجیدهتر و نزدیکتر به دغدغههای روزمره مردم است؛ و آیرون فیست با شور و اعتقاد راسخ خود، گاه بیش از دیگران به نیرویی نیاز دارد که او را به واقعیت بازگرداند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوتها به گروه امکان میدهد که از یک تیمِ همشکل و بیتعارض فراتر برود. سریال در لحظاتی که شخصیتها ناچارند با یکدیگر همکاری کنند، زندهتر و گیراتر میشود. بدگمانی جسیکا، خویشتنداری دردویل، صبر لوک و شتابزدگی دنی، هم در گفتوگوها و هم در تصمیمهای عملی، اصطکاکی میآفریند که به رابطهها عمق میدهد.
جذابیت این برخوردها در آن است که قهرمانان یکباره به دوستانی صمیمی بدل نمیشوند؛ اعتماد میانشان تدریجی و ناپایدار است. البته گاهی فیلمنامه برای رساندن شخصیتها به نقطهی همپیمانی، مسیر را بیش از اندازه سرراست میکند و فرصت نمیدهد پیامدهای اختلافهایشان بهطور کامل در رفتار و انتخابهای آنان رسوب کند.
گفتوگو، طنز و شیمی گروهی یکی از دلنشینترین جنبههای «مدافعان» آن است که شوخی را از بیرون بر فضای تیرهی داستان تحمیل نمیکند. طنز معمولاً از تفاوت منش قهرمانان و ناتوانی آنان در تحمل یکدیگر پدید میآید؛ نه از لطیفههایی که ناگهان حالوهوای صحنه را از میان ببرند. جسیکا جونز، بهویژه، با نیشوکنایههایش نگاه بدبینانهی خود را به زبان میآورد و در برابر جدیت دردویل، تعادلی بامزه و گاه تنشآلود ایجاد میکند.
« این تفاوتها به گروه امکان میدهد که از یک تیمِ همشکل و بیتعارض فراتر برود. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوهای این دو از لحظاتی است که سریال بیش از هر جای دیگر به ظرفیت واقعی ایدهی گروهیاش نزدیک میشود. بااینحال، شیمی میان چهار قهرمان یکسان نیست. برخی رابطهها بهسرعت شکل میگیرند و نیروی دراماتیک پیدا میکنند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر به اقتضای طرح کنار هم قرار گرفتهاند. از همین رو، گروه در تمام لحظات به اندازهی صحنههای گفتوگومحور باورپذیر نیست.
تماشاگر گاهی حس میکند سریال از پیش میداند این شخصیتها باید با هم کار کنند، اما هنوز همهی دلایل عاطفی و عملیِ این همراهی را بهقدر کافی نساخته است. با وجود این نابرابری، تعاملها به روایت گرما میدهند و اجازه نمیدهند اثر به رشتهای از مبارزهها و تعقیبوگریزهای بیچهره تبدیل شود.
نیویورکِ تیره و زبان بصری فضای شهری سریال ادامهی سنتی است که جهان این قهرمانان را از بسیاری از روایتهای پرزرقوبرق ابرقهرمانی جدا میکند. نیویورک در اینجا شهری زمینی، فشرده و ناآرام است؛ خیابانها، محلهها و فضاهای بسته، حس خطر را به زندگی روزمره نزدیک میکنند. بهجای آنکه هر نبرد به رویدادی کیهانی و فراانسانی بدل شود، تهدید در دل همان بافت شهری شکل میگیرد که مردم در آن رفتوآمد میکنند.
« گفتوگوهای این دو از لحظاتی است که سریال بیش از هر جای دیگر به ظرفیت واقعی ایدهی گروهیاش نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، با ریشهی خیابانی شخصیتها سازگار است و به داستان هویتی متمایز میبخشد. زبان بصری نیز از تفاوت قهرمانان بهره میگیرد. رنگ و نور در بخشهایی از روایت به تفکیک جهان فردی آنان کمک میکند و بهتدریج، با نزدیکترشدن مسیرهایشان، حالوهوایی مشترکتر میسازد. این تمهید اگرچه همیشه ظریف یا ضروری نیست، نشان میدهد که سریال تنها به کنار هم نشاندن نامها بسنده نکرده و در پی یافتن صورتی بصری برای اتحاد تدریجی آنها بوده است.
نورپردازی تیره و فضاهای بسته گاه به القای تعلیق کمک میکنند، هرچند تکرار تیرگی میتواند تصویر را یکنواخت کند و از تنوع حسی صحنهها بکاهد. مبارزهها و حرکت روایی صحنههای اکشن از بخشهای پرانرژی مجموعهاند. مبارزهها با تواناییها و شیوهی حضور هر قهرمان پیوند دارند و در بهترین لحظات، از صرف نمایش قدرت فراتر میروند: تماشاگر میبیند که همکاری گروه چگونه میتواند ترکیب نیروهایی متفاوت باشد، نه آنکه همه به یک روش بجنگند.
طراحی فیزیکی صحنهها با فضای واقعگرایانهی شهر سازگار است و به نبردها وزن ملموس میدهد. هنگامی که چهار شخصیت در یک موقعیت مشترک قرار میگیرند، تفاوت سبک کنش آنان میتواند به صحنهها ریتم و تنوع ببخشد. بااینهمه، انرژی اکشن همیشه برای جبران کندی روایت کافی نیست. سریال در بخشهایی، بهخصوص در قسمتهای آغازین، زمان زیادی را صرف نزدیککردن مسیرهای داستانی میکند؛ اما این زمان لزوماً به تعلیق یا شناخت عمیقتر شخصیتها نمیانجامد.
« این انتخاب، با ریشهی خیابانی شخصیتها سازگار است و به داستان هویتی متمایز میبخشد. »
قوتها و کاستیها
گاهی اطلاعات و نشانهها چنان عرضه میشوند که تماشاگر زودتر از خود شخصیتها حدس میزند در چه مسیری قرار گرفتهاند. در چنین لحظاتی، صحنههای مبارزه میتوانند موقتاً توجه را بازگردانند، اما مسئلهی اصلی ــ یعنی کندی حرکت داستان ــ همچنان باقی میماند. ضعفهای فیلمنامه و پرداخت شخصیتها پاشنهی آشیل «مدافعان» ناهماهنگی میان جاهطلبی ایده و استحکام اجرای روایی آن است.
گردآوردن چهار قهرمان، شخصیتهای مکمل و تهدیدی بزرگ علیه نیویورک، ظرفیت فراوانی برای ساختن داستانی چندلایه فراهم میکند؛ اما روایت همیشه نمیداند چگونه این ظرفیت را به شکلی فشرده و مؤثر به کار گیرد. بعضی گرهگشاییها قابلپیشبینیاند و از همان ابتدا نشانههایی روشن از مسیر بعدی در اختیار مخاطب میگذارند.
در نتیجه، بخشی از تعلیق به جای آنکه از تردید و کشف زاده شود، به انتظار برای رسیدن داستان به نقطهای تبدیل میشود که تماشاگر از قبل کمابیش پیشبینی کرده است. پرداخت شخصیتها نیز در همهی موارد همسنگ نیست. در یک مجموعهی گروهی، ناگزیر بخشی از توجه میان قهرمانان تقسیم میشود؛ اما این تقسیم گاه به کمرنگشدن انگیزهها یا نیمهکارهماندن کشمکشهای شخصی میانجامد.
« بعضی گرهگشاییها قابلپیشبینیاند و از همان ابتدا نشانههایی روشن از مسیر بعدی در اختیار مخاطب میگذارند. »
جمعبندی
برخی شخصیتها در طرح اصلی نقشی پررنگ دارند، ولی انگیزههایشان به اندازهی کافی روشن یا پیچیده نمیشود تا حضورشان وزن عاطفی متناسبی پیدا کند. همچنین، پیوند روایی با مجموعههای پیشین میتواند برای هواداران وفادار پاداشی خوشایند باشد، اما برای تماشاگر تازهوارد گاهی احساس ورود به داستانی را ایجاد میکند که بخشی از زمینهی آن بیرون از همین مجموعه شکل گرفته است.
جمعبندی «Marvel’s The Defenders» بیش از آنکه روایتی کاملاً یکپارچه و بینقص باشد، تجربهای جذاب از کنار هم قرارگرفتن چهار قهرمانِ متفاوت است. قوت اصلی آن در برخورد شخصیتها، گفتوگوهای طعنهآمیز جسیکا و دردویل، فضای تیرهی نیویورک و لحظات اکشنِ پرتحرک نهفته است. در مقابل، ریتم کند، گرهگشاییهای گاه قابلحدس و پرداخت نابرابر برخی شخصیتها مانع میشوند که ایدهی بزرگ گروهسازی در تمام طول مسیر به اوج خود برسد.
بااینحال، مجموعه در لحظاتی که به تفاوت قهرمانانش اعتماد میکند و اجازه میدهد همکاری از دل اختلاف و بیاعتمادی شکل بگیرد، هویتی مستقل پیدا میکند. نتیجه اثری است که بیش از پیچیدگی طرح، بر جذابیت کنار هم دیدن این چهرهها تکیه دارد؛ انتخابی که برای علاقهمندان به جهان داستانی آنها میتواند رضایتبخش باشد، اما از مخاطب انتظار دارد کاستیهای روایی را در برابر نیروی شخصیتها و فضای متمایزش بپذیرد.



ثبت دیدگاه