نقد و بررسی
نقد Heart and Souls | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ پیوندهای نادیدنی «Heart and Souls» به کارگردانی Ron Underwood، از ایدهای فانتزی و در عین حال ساده آغاز میکند: در شبی سرنوشتساز، چهار مسافر اتوبوس جان میبازند و سرنوشتشان با تولد توماس گره میخورد. سالها بعد، توماس که خاطرات کودکیاش را خیالپردازیهایی محو میپندارد، درمییابد آن چهار همراه نامرئی حقیقت داشتهاند.
این مقدمه راه را برای قصهای باز میکند که فانتزی ماورایی را نه بهعنوان معمایی برای حلکردن، بلکه همچون ابزاری برای پرداختن به خاطره، مسئولیت و فرصتهای ازدسترفته به کار میگیرد. فیلم خیلی زود روشن میکند که نیروی اصلیاش در قوانین جهان ارواح نیست؛ در رابطهای است که میان توماس و آنان شکل گرفته است.
حضورشان به زندگی او رنگی کودکانه و نامتعارف میدهد، اما بازگشت دوبارهشان در بزرگسالی، آن خاطرات را از حاشیهٔ ذهنش بیرون میکشد و او را با بخشهایی از گذشته و شخصیت خویش روبهرو میکند که ترجیح داده نادیده بگیرد. به این ترتیب، مفهوم «دوستی خیالی» در فیلم معنایی تازه پیدا میکند: چیزی که در کودکی بازی به نظر میرسد، ممکن است بعدها حامل مسئولیتی واقعی باشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی و اندوه در یک قاب یکی از امتیازهای مهم فیلم، توانایی آن در کنار هم نشاندن موقعیتهای خندهدار و لحظههای اندوهبار است. چهار روح با خلقوخوها و واکنشهای متفاوت، از دل حضور نامرئیشان موقعیتهای کمیک میآفرینند؛ بهویژه هنگامی که توماس ناچار است میان جهان روزمرهٔ آدمهای زنده و خواستههای همراهان نامتعارفش رفتوآمد کند.
طنز معمولاً از تفاوت نگاه آنان با زمانهٔ جدید و از دشواری توماس در پنهانکردن این رابطه سرچشمه میگیرد، نه از شوخیهایی که قصه را از مسیر عاطفیاش جدا کنند. در سوی دیگر، اندوه فیلم از واقعیتی آرامتر میآید: هرکدام از شخصیتها با چیزی ناتمام روبهرو بودهاند. فیلم مرگ را بهانهای برای تلخی ممتد نمیکند؛ در عوض، از آن برای برجستهکردن حسرتها و فرصتهایی بهره میگیرد که در زندگی روزمره بارها به تعویق میافتند.
این ترکیب به اثر گرمایی صمیمانه میبخشد، هرچند گاه لحنش چنان به سوی تأثر میرود که مرز میان احساسبرانگیزی و ملودرام کمرنگ میشود. توماس؛ از موفقیت بیرونی تا مسئولیت درونی توماس، با بازی Robert Downey Jr.، محور انسانی روایت است. او در ظاهر مردی موفق و سازگار با قواعد زندگی بزرگسالانه است، اما موفقیتش بهتنهایی نشانهٔ رضایت درونی نیست.
« در سوی دیگر، اندوه فیلم از واقعیتی آرامتر میآید: هرکدام از شخصیتها با چیزی ناتمام روبهرو بودهاند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم او را نه قهرمانی بینقص، بلکه کسی نشان میدهد که در برابر خواستههای دیگران و حتی خاطرات خودش فاصله گرفته است. بازگشت ارواح این نظم ظاهری را بههم میزند و او را وادار میکند میان آسودگی شخصی و پذیرفتن مسئولیتی که سالها از آن بیخبر بوده، انتخاب کند. بازی داونی جونیور به توماس جنبوجوشی کمیک میدهد، اما شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای بامزه فرو نمیکاهد.
او در لحظات سردرگمی و مقاومت، خودخواهی و آسیبپذیری را همزمان به نمایش میگذارد؛ و همین تضاد، دگرگونی تدریجی او را باورپذیرتر میکند. رابطهٔ او با ارواح تنها رشتهٔ فانتزی داستان نیست: آینهای است که توماس را وامیدارد ببیند چگونه از تماس عاطفی با دیگران گریخته و چه چیزی را در مسیر رسیدن به جایگاه اجتماعیاش از دست داده است.
چهار روح و محدودیت پرداخت شخصیتها چهار روح، از نظر طرح داستانی، هر یک نمایندهٔ خواستهای ناتمام و مسیری عاطفی جداگانهاند. تفاوت میان آنان به فیلم امکان میدهد شوخیها و موقعیتهای متنوعی بسازد و رابطهٔ هرکدام با توماس را رنگی متفاوت ببخشد. ترکیب بازیگران نیز به این گروه جان میدهد: Charles Grodin، Alfre Woodard، Kyra Sedgwick و Tom Sizemore هرکدام کیفیتی متمایز به حضورشان میافزایند و بهسادگی در یک تیپ واحد حل نمیشوند.
« بازی داونی جونیور به توماس جنبوجوشی کمیک میدهد، اما شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای بامزه فرو نمیکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین چندپارهبودن روایت محدودیتی نیز ایجاد میکند. فیلم باید زمان خود را میان توماس، رابطهٔ عاشقانهاش و چهار مسیر جداگانه تقسیم کند؛ در نتیجه، فرصت پرداخت برخی از ارواح به اندازهٔ دیگران نیست. گاه شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقلی با گذشته و پیچیدگیهای کامل داشته باشند، به کارکرد رواییشان ــ یعنی پیشبردن ماجرا و نشاندادن وجهی از مسئولیت توماس ــ نزدیک میشوند.
این نابرابری مانع از آن است که همهٔ خطهای فرعی به یک اندازه در ذهن بمانند. روایت اپیزودیک و ریتم داستان ساختار فیلم تا حدی بر مجموعهای از مواجههها و ماجراهای جداگانه استوار است: توماس با یکی از ارواح همراه میشود، خواستهای مطرح میشود و شخصیتها باید راهی برای پیشبردن آن پیدا کنند.
این شکل اپیزودیک، تنوعی دلپذیر پدید میآورد و اجازه میدهد هر بخش حالوهوای خاص خود را داشته باشد. اما گاهی همین رفتوآمد میان خطوط داستانی، ریتم کلی را کند میکند؛ بهخصوص در میانهٔ فیلم که برخی موقعیتها پیش از آنکه معنای تازهای به رابطهٔ شخصیتها بیفزایند، طولانی به نظر میرسند.
« بااینحال، همین چندپارهبودن روایت محدودیتی نیز ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
روایت همچنین به راهحلهایی تکیه میکند که از نظر عاطفی کارآمدند، اما همیشه از نظر دراماتیک بهخوبی زمینهچینی نشدهاند. فیلم ترجیح میدهد مخاطب را با نیروی احساس و حسننیت شخصیتها همراه کند، نه با زنجیرهای پیچیده از پیامدها و تصمیمها. این انتخاب با لحن افسانهوار اثر سازگار است، ولی گاهی باعث میشود گرهها آسانتر از حد انتظار باز شوند و پایان کلی مسیر نیز چندان غافلگیرکننده نباشد.
کارگردانی و جهان بصری Ron Underwood جهان فیلم را با لحنی روشن و صمیمی میسازد. فانتزی آن قرار نیست هراسآور یا رازآلود باشد؛ ارواح بیشتر همچون همراهانی پرحرف و گاه دستوپاگیر وارد
« کارگردانی و جهان بصری Ron Underwood جهان فیلم را با لحنی روشن و صمیمی میسازد. »
ثبت دیدگاه