نقد و بررسی
نقد Mary Poppins Returns | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خیابان درخت گیلاس «Mary Poppins Returns» فیلمی است که از همان آغاز میان دو میل حرکت میکند: میل به بازآفرینی جهانی آشنا و میل به روایت داستانی تازه برای نسلی دیگر. فیلم به لندنِ سالهای رکود اقتصادی بازمیگردد؛ جایی که خانوادهٔ بنکس بار دیگر با آشفتگی و نگرانی روبهرو شدهاند.
مایکل، که اکنون پدر سه کودک است، پس از فقدانی خانوادگی میکوشد خانه و زندگیاش را سرپا نگه دارد. در چنین وضعیتی، مری پاپینز از راه میرسد؛ نه برای آنکه صرفاً مسئلهای را حل کند، بلکه تا اعضای خانواده را دوباره با امکانِ بازی، خیال و امید آشنا سازد. این بازگشت، تکرار مستقیم ماجرای پیشین نیست، اما بهروشنی از خاطرهٔ آن نیرو میگیرد.
خیابان درخت گیلاس، خانوادهٔ بنکس و حضور پرصلابت پرستار جادویی، همگی به تماشاگر یادآوری میکنند که این جهان پیشینهای محبوب دارد. فیلم میکوشد از همان عناصر، مسیری تازه بسازد: اینبار با کودکانی که زیر سایهٔ اندوه زودتر از موعد بزرگ شدهاند و پدری که بار مسئولیت، توان شگفتزدهشدن را در او کمرنگ کرده است.
مسئلهٔ اصلی اثر، بنابراین، فقط نجات خانه نیست؛ بازگرداندن ظرفیت دیدن جهان از دریچهای دیگر است. خیال بهمثابه شیوهای برای دیدن مری پاپینز در این فیلم بیشتر از آنکه جادوگری آشکار باشد، آموزگار نوعی نگاه است. او وضعیتهای معمولی را بهانهای برای ماجراجویی میکند و به کودکان نشان میدهد که جهان روزمره میتواند ناگهان به صحنهای نامنتظر بدل شود.
« مایکل، که اکنون پدر سه کودک است، پس از فقدانی خانوادگی میکوشد خانه و زندگیاش را سرپا نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه با سنت قصهگویی مجموعه سازگار است: جادو در برابر واقعیت قرار نمیگیرد، بلکه در دل آن کشف میشود. یک شیء آشنا، یک مسیر شهری یا لحظهای ساده میتواند دری به سوی تجربهای خیالانگیز باشد. بااینحال، خیال در فیلم کارکردی دوگانه دارد. از یک سو، موتور صحنههای موزیکال و ماجراهای دیدنی است؛ از سوی دیگر، ابزاری برای مواجهه با اندوه و مسئولیت.
فیلم میخواهد بگوید بازیکردن و امیدوارماندن نشانهٔ بیاعتنایی به دشواریها نیست، بلکه راهی برای تحمل و فهم آنهاست. این ایده در بخشهای عاطفی اثر گرما و لطافت میآفریند، هرچند گاهی پیام آنقدر صریح بیان میشود که مجال کشف مستقل برای تماشاگر کمتر میماند. امیلی بلانت و بازآفرینی یک شمایل امیلی بلانت با چالشی دشوار روبهروست: ایفای شخصیتی که اجرای پیشینش در حافظهٔ عمومی جایگاهی ممتاز دارد.
او به تقلید از تصویر کلاسیک مری پاپینز بسنده نمیکند و در عوض، نسخهای باوقار، مستقل و کمی بازیگوش از این پرستار میسازد. حضورش اقتدار شخصیت را حفظ میکند، اما به آن کیفیتی تازه میبخشد؛ گویی مری نه برای آنکه دوستداشتنی جلوه کند، بلکه با اطمینان کامل از راه خودش آمده است. بلانت در طنز خشک و واکنشهای خویشتندارانهاش موفق است.
او بهخوبی میان جدیت ظاهری و مهربانی پنهان شخصیت تعادل برقرار میکند و اجازه نمیدهد مری به مجموعهای از اداهای آشنا تقلیل یابد. بااینهمه، سایهٔ اجرای پیشین بهکلی کنار نمیرود. فیلم خود نیز با ارجاعهای فراوان به گذشته، مقایسه را برمیانگیزد؛ بنابراین تماشاگر ناگزیر است همزمان دو تصویر از مری پاپینز را در ذهن داشته باشد.
« این شیوه با سنت قصهگویی مجموعه سازگار است: جادو در برابر واقعیت قرار نمیگیرد، بلکه در دل آن کشف میشود. »
شخصیتها و اجرا
این بارِ نوستالژیک گاه مانع استقلال کامل نسخهٔ تازه میشود، اما بازی بلانت تا اندازهٔ زیادی از افتادن اثر در دام تقلید جلوگیری میکند. خانوادهای میان اندوه و امید بخش عاطفی فیلم بر خانوادهٔ بنکس استوار است؛ خانوادهای که فقدان، مسئولیت و نگرانی مالی، پیوندهایش را آسیبپذیر کردهاند.
بن ویشاو در نقش مایکل، پدری را تصویر میکند که نه از سر بیعلاقگی، بلکه زیر فشار امور روزمره از کودکانش فاصله گرفته است. بازی او میان خستگی، دلبستگی و اندوه حرکت میکند و به بحران خانوادگی چهرهای انسانی میبخشد. امیلی مورتیمر نیز در نقش جین، حضوری حمایتگر دارد و به جهان بزرگسالان فیلم بُعدی اجتماعیتر میدهد.
کودکان بنکس در آغاز با نگرانیها و وظایفی روبهرو هستند که تناسبی با سنشان ندارد. ورود مری به زندگی آنان، فرصتی فراهم میکند تا بار سنگین بزرگسالی اندکی کنار برود و امکان کودکی دوباره پدیدار شود. بااینحال، شخصیتپردازی کودکان یکدست نیست. آنها در بسیاری از صحنهها نیروی محرک ماجرا هستند، اما تفاوتهای فردیشان همیشه به اندازهای پرورده نمیشود که هرکدام شخصیتی ماندگار و مستقل بیابند.
همین محدودیت دربارهٔ برخی چهرههای فرعی نیز دیده میشود: حضورشان در صحنه جذاب است، اما زندگی درونیشان کمتر گسترش مییابد. لندن قصهها و شکوه طراحی صحنه یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن لندنِ قصهوار آن است. طراحی صحنه، لباسها و رنگآمیزی، محیطی میآفرینند که هم یادآور گذشته است و هم هویت بصری مستقل دارد.
« بازی او میان خستگی، دلبستگی و اندوه حرکت میکند و به بحران خانوادگی چهرهای انسانی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خیابانها و خانهها فقط پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ انگار هرکدام آمادهاند تا لحظهای بعد از شکل معمول خود خارج شوند و به بخشی از بازی بدل گردند. فیلم از معماری، نور و بافتهای رنگین برای زندهکردن جهانی استفاده میکند که در آن روزمرگی و شگفتی از هم فاصلهٔ زیادی ندارند. صحنههای جادویی، بهویژه هنگامی که واقعیت به انیمیشن و تصویرسازی دستی پیوند میخورد، از خلاقانهترین لحظههای اثرند.
این بخشها هم ادای احترام به شیوههای خیالپردازانهٔ سینمای خانوادگیاند و هم یادآور ظرفیت خودِ سینما برای دگرگونکردن جهان. روب مارشال از تجربهٔ خود در ساخت موزیکال بهره میگیرد و صحنههایی میسازد که حرکت، رنگ و اجرا در آنها به هم میپیوندند. البته شکوه بصری همیشه به معنای پیشرفت داستان نیست؛ گاهی صحنه چنان در نمایش زیبایی خود غرق میشود که روایت برای مدتی از حرکت بازمیماند.
ترانهها، رقصها و میراث موسیقایی ترانهها بخش جداییناپذیر روایتاند و فیلم میکوشد با استفاده از آواز و رقص، احساساتی را بیان کند که گفتوگوی عادی از انتقالشان ناتوان است. قطعهٔ «The Place Where Lost Things Go» با لحنی آرام و اندوهگین، از فقدان و پذیرش سخن میگوید و از نظر عاطفی یکی از لحظههای مؤثر فیلم است.
در سوی دیگر، «Trip a Little Light Fantastic» با انرژی جمعی و حرکتهای گروهی، شور و جنبوجوشی دیدنی پدید میآورد. حضور ترانههای گوناگون به اثر رنگ یک نمایش موزیکال کامل میدهد، نه صرفاً داستانی که میان آن چند آواز گنجانده شده باشد. بااینحال، کیفیت موسیقایی فیلم همیشه به یادماندنی نیست.
« بااینحال، کیفیت موسیقایی فیلم همیشه به یادماندنی نیست. »
قوتها و کاستیها
برخی ملودیها خوشساخت و پرتحرکاند، اما پس از پایان صحنه در ذهن نمیمانند؛ بهویژه وقتی در کنار قطعات کلاسیک فیلم پیشین قرار میگیرند. این مقایسه شاید از اساس ناعادلانه باشد، اما فیلم خود با پیوندهای آشکارش با گذشته آن را دعوت میکند. افزون بر این، پیوند میان بعضی نمایشهای موزیکال و بحران اصلی خانواده گاهی سست به نظر میرسد.
صحنهها تماشاییاند، ولی همیشه روشن نیست که چگونه مستقیماً مسیر شخصیتها یا مسئلهٔ مرکزی را پیش میبرند. روایت و حدود تعلیق بحران مالی خانواده، نیروی اصلی پیشبرندهٔ داستان است و خطر از دسترفتن خانه، تهدیدی روشن و قابلفهم پدید میآورد. این مسئله در کنار اندوه شخصی مایکل، به فیلم بنیانی جدیتر از یک رشته ماجراجوییهای خیالانگیز میدهد.
اما روایت در پرداخت این خطر گاهی شتابزده عمل میکند. پیچیدگیهای مالی و پیامدهای احتمالی آنها به اندازهای که وعده میدهند، فرصت گسترش نمییابند و راهحلها بعضاً آسانتر از آنچه انتظار میرود از راه میرسند. در نتیجه، تعلیق چندان رشد نمیکند و بخشی از وزن دراماتیک بحران کاهش مییابد.
ساختار اپیزودیک فیلم نیز همزمان نقطهٔ قوت و ضعف آن است. هر ماجراجویی فضای بصری تازهای عرضه میکند و تماشاگر را از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میبرد؛ اما همین تنوع گاهی انسجام کلی را تضعیف میکند. بعضی رخدادها بیشتر بهانهای برای نمایش موسیقی، رقص و جلوههای دیداریاند تا مرحلهای ضروری در تحول شخصیتها.
« این مقایسه شاید از اساس ناعادلانه باشد، اما فیلم خود با پیوندهای آشکارش با گذشته آن را دعوت میکند. »
جمعبندی
فیلم با گرمای عاطفی و لطف بصری خود این گسست را تا حدی جبران میکند، ولی نمیتواند همهٔ بخشهای داستان را به یک اندازه به هم پیوند دهد. جمعبندی «Mary Poppins Returns» دنبالهای خوشساخت و مهربان است که بیش از آنکه بخواهد نسخهای برتر از اثر پیشین باشد، میکوشد حالوهوای آن را برای خانوادهای تازه زنده کند.
امیلی بلانت نقش اصلی را با اعتمادبهنفس و استقلال میآفریند؛ لندنِ رنگین و قصهوار فیلم چشمنواز است؛ و بعضی لحظههای موسیقایی و عاطفی، بهخصوص آنها که با سوگ و امید سروکار دارند، تأثیری صادقانه میگذارند. فیلم همچنین یادآوری میکند که خیالپردازی میتواند در دل دشواریها پناهی انسانی باشد، بیآنکه اندوه را انکار کند.
در برابر این امتیازها، روایت گاهی بحرانهایش را سادهتر از حد انتظار حل میکند، شماری از شخصیتها فرصت عمقیافتن نمییابند و همهٔ ترانهها در حافظه ماندگار نمیشوند. پیوند میان ماجراهای موزیکال و خط اصلی داستان نیز همیشه استوار نیست. بااینهمه، فیلم در ایجاد فضایی گرم، باشکوه و خیالانگیز کامیاب است.
تماشای آن تجربهای دلپذیر برای دوستداران قصههای موزیکال و خانوادهمحور است؛ تجربهای که جذابیتش نه در غافلگیری روایی، بلکه در بازگشت به جهانی نهفته است که هنوز میتواند تماشاگر را به دیدن اندکی جادو در امور عادی دعوت کند.
« پیوند میان ماجراهای موزیکال و خط اصلی داستان نیز همیشه استوار نیست. »
ثبت دیدگاه