نقد و بررسی
نقد Tattoo Uprising | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خالکوبی؛ از نشان بدن تا زبان تصویر «خیزش خالکوبی» ساختهٔ آلن گوونار، مستندی است دربارهٔ هنری که همزمان بر سطح پوست نقش میبندد و در لایههای تاریخ، هویت و حافظه ریشه میدواند. فیلم از خالکوبی نه صرفاً بهعنوان آرایهای ظاهری یا نشانهای از یک خردهفرهنگ، بلکه همچون زبانی تصویری سخن میگوید؛ زبانی که معنایش با گذر زمان، تغییر مکان و تجربهٔ شخصی دگرگون میشود.
همین نگاه، نقطهٔ عزیمت اثر را از گزارش سادهٔ رواج خالکوبی جدا میکند و به آن بُعدی فرهنگی میبخشد. فیلم مسیر خود را از نشانهها و ارجاعات کهن آغاز میکند و به تجربههای مسیحیان نخستین، سفرهای جیمز کوک و گسترش خالکوبی در جهان غرب میرسد. در ادامه، چهرههایی چون اد هاردی و هنرمندان و خالکوبیشدگان دیگر در کانون توجه قرار میگیرند.
این گسترهٔ زمانی به اثر امکان میدهد که خالکوبی معاصر را پدیدهای بیریشه یا صرفاً وابسته به مد نبیند؛ هرچند همین وسعت، گاه انسجام روایت را دشوار میکند. فیلم مستندی از آلن گوونار است که بخشی از تصاویر آرشیوی و فیلمبرداریهایش به دورههای پیشین بازمیگردد. بدن بهمثابه بوم و خاطره یکی از جذابترین ایدههای مستند، بدن بهعنوان سطحی برای ثبت معناست.
نقش خالکوبی در اینجا به تصویر زیبا یا نشانی از تعلق محدود نمیماند؛ میتواند یادآور یک تجربه، صورتبندی نوعی خودشناسی یا راهی برای بازپسگرفتن اختیار بر بدن باشد. گفتوگو با هنرمندان و کسانی که خالکوبی دارند، این امکان را فراهم میآورد که معنا از دل تجربههای فردی سربرآورد، نه فقط از توضیحی بیرونی و کلی.
« همین نگاه، نقطهٔ عزیمت اثر را از گزارش سادهٔ رواج خالکوبی جدا میکند و به آن بُعدی فرهنگی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این وجه شخصی، بهویژه هنگامی مؤثر است که فیلم به فاصلهٔ میان نگاه جامعه و معنایی که فرد برای نقش خود قائل است توجه میکند. خالکوبی در نگاه بیرونی ممکن است بهسرعت در قالب داوریهای آشنا قرار گیرد، اما مستند میکوشد این طبقهبندیها را معلق کند و از مخاطب بخواهد پیش از قضاوت، به داستان پشت تصویر گوش دهد.
در این لحظهها، پوست از سطحی برای تماشا به رسانهای برای روایت بدل میشود. تاریخنگاری گسترده، پیوندهای ناتمام مقیاس تاریخی فیلم بلندپروازانه است. حرکت از دوران باستان به سنتهای دینی، سپس به سفرهای دریایی و سرانجام به فرهنگ خالکوبی آمریکا، تصویری از دگرگونی یک هنر در بسترهای گوناگون ارائه میدهد.
این سفر زمانی کمک میکند مخاطب دریابد که خالکوبی در دورهها و فرهنگهای مختلف معانی یکسانی نداشته است. گاه نشانهٔ تعلق و آیین بوده، گاه انتخابی زیباشناختی یا شخصی، و در روزگار جدید بخشی از فرهنگ دیداری فراگیرتر شده است. بااینحال، گستردگی موضوع همیشه به عمق تاریخی برابر نمیانجامد.
برخی زمینههای فرهنگی و ریشهها بیشتر بهصورت ایستگاههایی در مسیر روایت ظاهر میشوند تا موضوعاتی که فیلم فرصت کافی برای کاوش در آنها داشته باشد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است با پرسشهایی روبهرو شود که مستند برمیانگیزد اما پاسخ کاملشان را پی نمیگیرد: چه کسی حق دارد سنتی را بازنمایی کند؟
« در این لحظهها، پوست از سطحی برای تماشا به رسانهای برای روایت بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
معنا در انتقال میان فرهنگها چگونه تغییر میکند؟ و چه تفاوتی میان الهامگرفتن از یک سنت و جداکردن نمادهای آن از زمینهٔ تاریخیشان وجود دارد؟ این خلأها از ارزش پرسشهای فیلم نمیکاهند، اما دامنهٔ بررسی را محدود میکنند. آرشیو و کیفیت بصری تصاویر آرشیوی و حالوهوای تصویریِ قدیمی، از عوامل مهم شکلگیری شخصیت اثرند.
این مواد صرفاً نقش شاهدی برای توضیح تاریخ را ندارند؛ خودشان بخشی از تاریخِ نگاهکردن به خالکوبیاند. تفاوت میان ثبتهای قدیمی و تصویرهای متأخر، تغییر جایگاه این هنر را محسوس میکند و به مخاطب اجازه میدهد دگرگونی آن را نه فقط در کلام، بلکه در بافت تصویر تجربه کند. فیلم همچنین از جذابیت بصری خود موضوع بهره میگیرد: خطوط، نقشها، رنگها و جزئیات کار هنرمندان، چشم را به سطح پوست نزدیک میکنند.
این نزدیکی با وجه مادی خالکوبی ــ سوزن، پوست و فرایند نقشزدن ــ پیوند میخورد و یادآور میشود که تصویر در اینجا چیزی جدا از بدن نیست. بااینحال، زیبایی بصری گاهی میتواند جای تحلیل را بگیرد. نمایش جذاب نقشها بهتنهایی برای توضیح زمینهٔ فرهنگی یا اجتماعی آنها کفایت نمیکند و فیلم در بعضی بخشها میان این دو سطح به تعادل کاملی نمیرسد.
شخصیتها و روایت شخصی فیلمساز حضور هنرمندان و خالکوبیشدگان، مستند را از یک مرور کلیِ صرفاً توضیحی دور میکند. گفتوگوها به فیلم چهره و لحن میدهند و نشان میدهند که تاریخ این هنر فقط مجموعهای از سبکها و تاریخها نیست؛ آن را آدمهایی ساختهاند که در کار، زندگی و انتخابهایشان با خالکوبی درگیر بودهاند.
« معنا در انتقال میان فرهنگها چگونه تغییر میکند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور چهرههای شناختهشدهای مانند ورنر هرتسوگ نیز لحظههایی بهیادماندنی میآفریند و علاقهٔ مخاطب سینما را به پیوند میان تصویر، بدن و شخصیت برمیانگیزد. در عین حال، مستند رنگوبویی شخصی دارد: علاقهٔ گوونار به موضوع و مواجههٔ او با فضای خالکوبی در ساختار فیلم احساس میشود. این رویکرد به اثر صمیمیت میبخشد، اما گاه مرز میان روایت تاریخ خالکوبی و پرداختن به چهرهها و خاطرات پیرامون آن را مبهم میکند.
در بعضی لحظهها، تمرکز بر هنرمندان خاص چنان پررنگ میشود که تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد فیلم پرسش تاریخیِ گستردهتری را دنبال کند، حال آنکه روایت به مسیر شخصیتر خود بازمیگردد. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بیش از آنکه بر یک خط استدلالیِ پیوسته بنا شود، از کنار هم نشاندن دورهها، چهرهها و مواد تصویری شکل میگیرد.
این روش با ماهیت موضوع تناسب دارد: خالکوبی خود مجموعهای از سنتها و سبکهای متنوع است که بهسادگی در یک روایت خطی جا نمیگیرند. بااینهمه، گذار میان بخشهای تاریخی همیشه نرم و روشن نیست. برخی تغییر مسیرها ناگهانیاند و گاه ارتباط میان یک مثال و نتیجهای که از آن گرفته میشود، به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
این شتاب در پیوندزدن مواد، دو اثر متضاد دارد. از یک سو، فیلم را زنده و پرتنوع نگه میدارد و اجازه نمیدهد روایت به سخنرانیای یکنواخت بدل شود. از سوی دیگر، مخاطب را وامیدارد که خودش میان قطعات پراکنده رابطه برقرار کند؛ کاری که میتواند جذاب باشد، اما در جاهایی بار تحلیل را بیش از اندازه بر دوش تماشاگر میگذارد.
« بااینهمه، گذار میان بخشهای تاریخی همیشه نرم و روشن نیست. »
قوتها و کاستیها
مستند در ارائهٔ نگاهها و نمونهها کنجکاوی میآفریند، اما همیشه فرصت نمیکند آنها را به نتیجهای استوار و مشترک برساند. خالکوبی در روزگار امروز اثر در پرداختن به گسترش معاصر خالکوبی موفق است، زیرا این رواج را تنها با تغییر سلیقهٔ عمومی توضیح نمیدهد. خالکوبی در فیلم برآیندِ تحول هنری، جابهجایی معناها و حضور افراد و هنرمندانی است که آن را از حاشیه به گسترهٔ فرهنگ دیداری نزدیک کردهاند.
این نگاه، پرسش مهمتری را پیش میکشد: وقتی نشانی که زمانی با گروهی محدود یا تصویری اجتماعی خاص پیوند داشت، به انتخابی رایج بدل میشود، چه چیزی از معنای پیشینش باقی میماند و چه معنای تازهای پیدا میکند؟ با وجود این، سهم فرهنگ عامه و تجربههای متنوع نسلهای تازه میتوانست با جزئیات بیشتری بررسی شود.
فیلم از گسترش خالکوبی سخن میگوید، اما همیشه عوامل رسانهای و اجتماعیِ این فراگیری را به همان اندازه دنبال نمیکند. همچنین، تجربهٔ فردی کسانی که این نقشها را انتخاب میکنند، ظرفیت بیشتری برای تعمیق روایت داشت. این کاستیها بیش از آنکه موضوع را بیاعتبار کنند، نشان میدهند که تاریخ خالکوبی هنوز گستردهتر از چارچوبی است که فیلم برایش فراهم میآورد.
جمعبندی «خیزش خالکوبی» مستندی دیدنی و پرسشبرانگیز است که با پیوندزدن گذشته و اکنون، خالکوبی را از جایگاه یک مُد گذرا فراتر میبرد و بهعنوان هنری زنده، شخصی و تاریخی بررسی میکند. ارزش اصلی آن در توجه به بدن بهمثابه رسانهای برای تصویر و معنا، بهرهگیری از آرشیو و شنیدن صدای هنرمندان و صاحبان خالکوبی نهفته است.
« با وجود این، سهم فرهنگ عامه و تجربههای متنوع نسلهای تازه میتوانست با جزئیات بیشتری بررسی شود. »
جمعبندی
در برابر، شتاب در گذارهای تاریخی، عمق نابرابر بررسی برخی ریشههای فرهنگی و گاهی فاصلهٔ میان شواهد و نتیجهگیری، از انسجام تحلیل میکاهد. با این همه، فیلم تماشاگر را با پرسشی ثمربخش تنها میگذارد: نقشِ روی پوست را چه چیزی معنادار میکند ــ خود تصویر، تاریخ آن، یا داستان کسی که آن را با خود حمل میکند؟
پاسخ قطعی نمیدهد، اما با کنار هم گذاشتن این لایهها نشان میدهد که خالکوبی را نمیتوان فقط دید؛ باید خواند.
« پاسخ قطعی نمیدهد، اما با کنار هم گذاشتن این لایهها نشان میدهد که خالکوبی را نمیتوان فقط دید؛ باید خواند. »
ثبت دیدگاه