نقد و بررسی
نقد دلقکها: تغییردهندگان بازی (Jesters: The Game Changers) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت؛ شعبده بهمثابه سیاست «Jesters: The Game Changers» کمدی تاریخی کرهای کیم جو هو است که در آن گروهی از شعبدهبازان و نمایشگران دورهٔ چوسان، مأمور میشوند اعتبار پادشاهی نامحبوب را ترمیم کنند. آنان برای این کار نه به سپاه و فرمان، بلکه به مهارتهای خود در قصهگویی، صحنهآرایی و فریب حواس متوسل میشوند: شایعهای خوشایند میسازند، حادثهای را به نشانهای آسمانی بدل میکنند و رویدادی ساختگی را چنان میپردازند که گویی معجزهای رخ داده است.
اما بازی با افکار عمومی در فضای دربار، بازی امنی نیست؛ هر نمایش تازه، پای قدرتطلبان و توطئهگران بیشتری را به میان میکشد. جذابیت اولیهٔ قصه از همین وارونگی میآید: گروهی که مردم را سرگرم میکند، ناگهان در خدمت دستگاه قدرت قرار میگیرد. نمایش دیگر صرفاً وسیلهٔ خنده نیست؛ به ابزاری برای بازنویسی واقعیت و دستکاری حافظهٔ جمعی تبدیل میشود.
فیلم از همین نقطه ظرفیت خود را برای طنزی تلخ آشکار میکند: اگر ظاهر یک ماجرا را بتوان با مهارت تغییر داد، مرز میان حقیقت و روایت رسمی تا کجا دوام میآورد؟ دلقکها؛ هنرمندان و مهندسان باور اعضای گروه هر یک تخصصی دارند و همین تقسیم کار، نقشههای آنان را از یک نیرنگ ساده به تولیدی گروهی و حسابشده بدل میکند.
قصهگوی ماهر، سازندهٔ ابزارهای صحنه، هنرمند تصویر و استاد صدا، هر کدام بخشی از توهمی را میسازند که قرار است نزد مردم واقعی جلوه کند. این ویژگی، تماشای عملیاتشان را لذتبخش میکند: تماشاگر از یک سو راز پشت نمایش را میداند و از سوی دیگر، میتواند ببیند که یک جمعیت چگونه با نشانههای محدود، به باوری بزرگتر میرسد.
« نمایش دیگر صرفاً وسیلهٔ خنده نیست؛ به ابزاری برای بازنویسی واقعیت و دستکاری حافظهٔ جمعی تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این میان، دئوکهو، رهبر گروه، محور مهمی برای فیلم است. او باید هم نقشهها را پیش ببرد و هم آدمهای گوناگون گروه را کنار هم نگه دارد. بازی چو جین وونگ به شخصیت او انرژی و تسلط میبخشد؛ شوخطبعیاش با جدیت موقعیت در تضاد قرار میگیرد، اما بهندرت او را به چهرهای صرفاً مضحک فرو میکاهد.
اعضای دیگر نیز با مهارتهای متمایز خود رنگی جمعی به روایت میدهند، هرچند همه به یک اندازه مجال نمییابند که از کارکرد داستانی فراتر بروند و به شخصیتهایی با انگیزه و مسیر مستقل بدل شوند. طنز؛ خندهای با نیش پنهان بخش خوشساختتر فیلم جایی است که طنز از دل منطق خود نمایشها بیرون میآید.
تماشای طراحی یک «معجزه»، آمادهسازی ابزارها و هماهنگکردن عوامل، هم سرگرمکننده است و هم یادآور سازوکار تبلیغات: مخاطب فقط آن چیزی را میبیند که برای دیدنش آماده شده است. این صحنهها به فیلم اجازه میدهند بدون خطابهگویی، دربارهٔ قدرت تصویر، شایعه و نمایش سخن بگوید. خنده در اینجا سبککنندهٔ موضوع نیست؛ گاه آن را تلختر میکند، چون ما از ابتدا میدانیم پشت جلوهٔ باشکوه چه میزان محاسبه و فریب پنهان است.
بااینحال، کیفیت شوخیها یکسان نیست. برخی لحظههای کمدی بیش از اندازه بر تکرار یا شوخیهای جسمانی تکیه میکنند و اثرشان پس از یکی دو بار کمرنگ میشود. طنز فیلم در بهترین حالت، از برخورد میان ادعای مقدس و سازوکار کاملاً زمینی آن نیرو میگیرد؛ در ضعیفترين لحظاتش، به شوخیای مستقیمتر و کمعمقتر بسنده میکند.
« در این میان، دئوکهو، رهبر گروه، محور مهمی برای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله باعث میشود لحن اثر همیشه به تیزی ایدهٔ مرکزیاش نباشد. دربار؛ صحنهٔ نمایش قدرت فضای دربار صرفاً پسزمینهای باشکوه برای ماجرا نیست، بلکه نوع دیگری از صحنهٔ نمایش است. در این جهان، پادشاه و وزیران نیز نقاب دارند؛ هر سخن میتواند پوششی برای نیت دیگری باشد و هر تصمیم، پیامدهایی فراتر از ظاهرش داشته باشد.
به همین دلیل، حیلههای دلقکها در خلأ اتفاق نمیافتد. آنان برای اصلاح تصویری عمومی وارد میشوند، اما خیلی زود درمییابند که دربار خود شبکهای از روایتهای رقیب و حسابگریهای خطرناک است. پارک هی سون در نقش پادشاه و سون هیون جو در نقش وزیر ارشد، به این فضای سیاسی وزن میدهند. حضورشان کمک میکند قدرت صرفاً مفهومی انتزاعی باقی نماند؛ در چهرهها، مکثها و گفتوگوهای حسابشده تجسم پیدا کند.
با این همه، شماری از شخصیتهای درباری بیش از آنکه آدمهایی با جهان درونی ویژه باشند، مهرههایی برای حرکت دادن پیرنگاند. همین امر گاهی پیچیدگی سیاسی را به نقشهای روایی تقلیل میدهد که بیشتر برای پیشبردن حادثه طراحی شده است. سرگرمی، تبلیغات و حقیقت یکی از پرسشهای ماندگار فیلم، نسبت میان سرگرمی و قدرت است.
دلقکها به مردم چیزی میدهند که تماشایش آسان و پذیرفتنش دلپذیر است؛ سپس همان تجربهٔ دلخواه را به ابزاری برای شکلدادن به قضاوت سیاسی بدل میکنند. در این معنا، آنان فقط فریبکارانی ماهر نیستند. کارشان بر شناخت نیازهای مخاطب استوار است: مردم چه چیزی را باورپذیر مییابند، از چه نشانهای تأثیر میپذیرند و چگونه یک داستان ساده میتواند جای واقعیتی دشوار را بگیرد؟
« این فاصله باعث میشود لحن اثر همیشه به تیزی ایدهٔ مرکزیاش نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباس تاریخی اثر، این پرسش را محدود به گذشته نمیکند. فیلم آشکارا دربارهٔ دورانی است که شایعه با دهانبهدهانشدن گسترش مییابد، اما سازوکارش برای مخاطب امروز نیز آشناست: تصویر عمومی ساخته میشود، رخدادها انتخاب و بازچینش میشوند و نمایش موفق میتواند از خود واقعیت اثرگذارتر شود. گاهی تأکید اثر بر این معنا کمی صریح است، اما ایدهٔ مرکزی همچنان نیرومند میماند؛ زیرا نمایشهای ساختگی را به کنشی سیاسی پیوند میزند، نه صرفاً به شعبدههایی برای سرگرمی.
تصویر، طراحی و ریتم طراحی لباس و فضای سلطنتی به فیلم هویتی دیداری روشن میدهد. رنگها، بافتها و جزئیات محیط، جهان چوسان را از یک پسزمینهٔ تزئینی فراتر میبرند و به تضاد میان شکوه رسمی و دستکاری پنهانی کمک میکنند. آثار تصویریای که در دل نقشههای گروه ساخته میشوند نیز جذاباند؛ بهویژه چون نقاشی، صدا، ابزار و بازیگری در کنار هم به کار میافتند تا واقعیتی بدیل بسازند.
فیلم در این لحظات بهخوبی نشان میدهد که جلوهٔ نهایی، حاصل هماهنگی چند مهارت کوچک است. اما ریتم همیشه به همین اندازه چابک نیست. در میانهٔ فیلم، برخی صحنهها طولانیتر از نیاز روایت ادامه پیدا میکنند و توضیح نقشهها گاهی بیش از حد بر جزئیات تکیه دارد. از سوی دیگر، گذار از کمدی پرتحرک به توطئه و درام سیاسی ناهموار است.
بخشهایی که قرار است خندهآور باشند، ناگهان با پیامدهای جدی قدرت روبهرو میشوند، بیآنکه پیوند میان این دو لحن همیشه بهقدر کافی نرم شده باشد. این ناهماهنگی از ظرفیت دراماتیک قصه میکاهد، هرچند آن را از جذابیت کامل محروم نمیکند. پیچشها و حدهای داستانگویی فیلم بر پایهٔ نقشههایی پیش میرود که هر یک باید نتیجهای تازه و غافلگیرکننده داشته باشند.
« لباس تاریخی اثر، این پرسش را محدود به گذشته نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این الگو در آغاز سرگرمکننده است، اما هرچه روایت جلوتر میرود، بخشی از پیچشها قابل حدس میشود. گاهی مخاطب پیش از آنکه شخصیتها پیامدهای یک دسیسه را دریابند، مسیر احتمالی آن را تشخیص میدهد. این پیشبینیپذیری، بهویژه در قصهای که قرار است بر فریب و شگفتی تکیه کند، از شدت تعلیق میکاهد.
بااینحال، نقطهٔ قوت فیلم لزوماً در غافلگیریهای پیدرپی نیست. ارزش آن بیشتر در تماشای فرایند ساختن باور و برخورد این فرایند با واقعیت خشن سیاست نهفته است. مشکل آنجاست که پیرنگ گاه میخواهد همزمان کمدی گروهی، نمایش شعبده، درام تاریخی و توطئهٔ درباری باشد، بیآنکه همهٔ این اجزا را با انسجامی کامل به هم بدوزد.
نتیجه اثری است که لحظههای درخشان دارد، اما در ساختار کلی به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش یکپارچه و نافذ نیست. جمعبندی
« این الگو در آغاز سرگرمکننده است، اما هرچه روایت جلوتر میرود، بخشی از پیچشها قابل حدس میشود. »
ثبت دیدگاه