نقد و بررسی
نقد Mary Magdalene | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی زنی که از حاشیه بیرون میآید «مریم مجدلیه» به کارگردانی Garth Davis، بازنگریای آرام و انسانی در روایتی آشناست؛ روایتی که اینبار نه از جایگاه مردان گرداگرد عیسی، بلکه از چشمانداز زنی روایت میشود که در حافظهٔ فرهنگی، بارها به حاشیه رانده یا بدفهمیده شده است. فیلم مریم را نه نمادی یکبعدی از تقدس میسازد و نه صرفاً شاهدی خاموش بر رخدادهای بزرگ؛ او را انسانی صاحب اراده، پرسش و تجربهای درونی میبیند.
اهمیت اثر بیش از آنکه در بازگویی رخدادهای مذهبی باشد، در همین جابهجایی مرکز توجه است: صدایی که پیشتر کمتر شنیده شده، اکنون به محور روایت بدل میشود. این انتخاب، خودبهخود بار تاریخی و تفسیری دارد. فیلم در پی آن است که مریم را از تصورات تثبیتشده جدا کند و امکان دیگری برای فهم او پیش بگذارد: زنی که بهدنبال معنایی برای زندگی خویش است و در پیوند با جنبشی نو، مجال مییابد تا به ندای درونیاش پاسخ دهد.
رویکرد اثر نه جدلی پرهیاهو، بلکه بازاندیشانه است؛ میکوشد با تمرکز بر تجربهٔ فردی، دریچهای تازه به روایتی جمعی بگشاید. مریم؛ اراده، ایمان و استقلال مریم با تصمیمی شخصی از مسیری که خانواده برایش در نظر گرفتهاند فاصله میگیرد. این گریز در فیلم صرفاً کنشی داستانی برای آغاز ماجرا نیست؛ صورت نخستینِ استقلال اوست.
او نمیخواهد زندگیاش تنها در چارچوب نقشهای ازپیشتعیینشده معنا پیدا کند. مواجههاش با عیسی و پیوستن به گروه پیروان، پاسخی آماده و بیتردید به این جستوجو نیست، بلکه مرحلهای تازه از آن است: فرصتی برای یافتن معنا، و همزمان مواجهه با پرسشهایی که ایمان و تعلق برمیانگیزند. فیلم از قهرمانسازی اغراقآمیز پرهیز میکند.
« این انتخاب، خودبهخود بار تاریخی و تفسیری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مریم قرار نیست با یک سخنرانی یا کنشی نمایشی همهٔ اطرافیانش را دگرگون سازد. نیروی او در آرامش، پایداری و تواناییاش برای دیدن و شنیدن نهفته است. این ویژگیها تصویری متفاوت از قدرت میسازند؛ قدرتی که لزوماً با سلطه یا بلندترین صدا همراه نیست. بااینحال، فیلم گاه چنان بر جایگاه اخلاقی و معنوی مریم تأکید میکند که شخصیتش بیش از اندازه به حامل یک دیدگاه بدل میشود.
در نتیجه، پیچیدگیهای روانیای که میتوانستند او را همچون انسانی متناقضتر و زمینیتر نشان دهند، همیشه مجال بروز نمییابند. بازی رونی مارا و حضور عیسی اجرای Rooney Mara مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. او مریم را با بازی درونگرا و کمادعا جان میبخشد؛ بخش بزرگی از واکنشهای شخصیت در مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف چهره آشکار میشود.
مارا از نمایش پررنگ احساسات میپرهیزد و به تماشاگر فرصت میدهد تا تردید، تمرکز و اندوه را در سکوت او بخواند. این شیوه با لحن کلی فیلم تناسب دارد و کمک میکند مریم نه صرفاً چهرهای تاریخی، بلکه حضوری نزدیک و باورپذیر باشد. Joaquin Phoenix نیز عیسی را با آرامشی متفاوت از تصویرهای پرشکوه و خطابی به نمایش میگذارد.
در این خوانش، او چهرهای دستنیافتنی نیست؛ انسانی است که در گفتار و رفتار، نوعی نزدیکی و توجه به دیگران دارد. رابطهٔ او با مریم بر محور گفتوگویی ظریف و نوعی فهم متقابل شکل میگیرد، نه بر اساس هیجانپردازی یا تأکید عاشقانهٔ صریح. این انتخاب به فیلم امکان میدهد تا پیوند میان آن دو را در قلمرو اندیشه و ایمان نگه دارد.
« مریم قرار نیست با یک سخنرانی یا کنشی نمایشی همهٔ اطرافیانش را دگرگون سازد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، چون روایت بیش از همه به مریم وفادار میماند، دیگر پیروان گاه در حد واکنشهایشان به او باقی میمانند و شخصیتهایی کموبیش ناتمام به نظر میرسند. مردسالاری بهمثابه نیروی دراماتیک یکی از محورهای اصلی فیلم، تجربهٔ مریم در میان گروهی است که ساختار و نگاه مردانه بر آن غلبه دارد.
او تنها زن این جمع است و حضورش، حتی هنگامی که با صداقت و تعهد همراه است، با تردید و مقاومت روبهرو میشود. اثر این تعارض را فقط به خصومت آشکار تقلیل نمیدهد؛ گاه نگاهها، شیوهٔ شنیدهشدن یا نادیدهماندن سخن مریم، خود به اندازهٔ رویارویی مستقیم معنا دارند. از این راه، فیلم نشان میدهد که حذف یک صدا همیشه با خشونتی آشکار انجام نمیشود؛ گاهی کافی است آن صدا جدی گرفته نشود.
این مضمون امروزی، اگرچه در بستری تاریخی روایت میشود، به تجربهای گستردهتر اشاره دارد: کشمکش میان اقتدار جمعی و استقلال فرد، و میان باور به برابری معنوی و عادتهای اجتماعیِ نابرابر. بااینحال، فیلم در بعضی لحظهها مضمون خود را بیش از اندازه آشکار بیان میکند. گفتوگوهایی که میتوانستند از راه کنش و زیرمتن به معنا برسند، گاه پیام را مستقیم توضیح میدهند.
چنین صراحتی از روشنی دیدگاه اثر میکاهد نه، اما از ظرافت دراماتیک آن کم میکند؛ زیرا تماشاگر پیش از آنکه فرصت کند معنا را کشف کند، با تفسیری آماده روبهرو میشود. تصویر، طبیعت و موسیقی زبان بصری فیلم با همان خویشتنداری پیش میرود که در بازی مارا دیده میشود. قاببندیها اغلب متین و سنجیدهاند و چهرهٔ مریم را در نسبت با چشماندازها قرار میدهند، نه جدا از آنها.
« او تنها زن این جمع است و حضورش، حتی هنگامی که با صداقت و تعهد همراه است، با تردید و مقاومت روبهرو میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای طبیعی، فقط پسزمینهای تاریخی نیست؛ به بخش فعالی از حالوهوای روایت بدل میشود. راههای خاکی، پهنههای باز و سکون مناظر، گاه احساس رهایی و گاه کوچکی انسان را در برابر جهان پیرامون برجسته میکنند. نورپردازی نرم و رنگهای مهارشده، از جلوهگری پرزرقوبرق فاصله میگیرند. نتیجه، تصویری چشمنواز است که معنویت را نه از راه شکوه بصری، بلکه از راه سکوت و حضور میجوید.
موسیقی نیز در همین مسیر حرکت میکند: بهجای آنکه هر لحظه را به اوج عاطفی برساند، فضای تأمل را تقویت میکند. این هماهنگی میان تصویر و صدا از نقاط قوت فیلم است؛ هر دو به تماشاگر مجال مکث میدهند و با روح آرام اثر سازگارند. ریتم و محدودیتهای روایت آرامش فیلم گاهی به کندی بدل میشود.
ریتم سنجیده در صحنههایی که بر مشاهده و تجربهٔ درونی تکیه دارند، کارآمد است؛ اما در سراسر اثر، تغییر چندانی در ضرباهنگ رخ نمیدهد. ازاینرو، برخی بخشها بهجای انباشتن تدریجی تنش، در حالتی یکنواخت باقی میمانند. تماشاگرانی که انتظار درامی پرتحرک یا کشمکشهای پرشمار دارند، ممکن است احساس کنند روایت دیر پیش میرود و فاصلهٔ میان لحظههای مهم بیش از حد کش آمده است.
این مسئله با محدودیت پرداخت شخصیتهای پیرامونی پیوند دارد. مریم مرکز نگاه فیلم است و چنین تمرکزی از نظر مفهومی قابلفهم است، اما گاه به بهای کمرنگشدن دیگران تمام میشود. پیروان عیسی بیش از آنکه مسیرهای مستقل و تحولهای روشن داشته باشند، در نقش نیروهایی ظاهر میشوند که پذیرش یا مقاومتشان جایگاه مریم را برجسته میکند.
« فضای طبیعی، فقط پسزمینهای تاریخی نیست؛ به بخش فعالی از حالوهوای روایت بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، گروهی که بالقوه میتوانست شبکهای پیچیده از باورها و انگیزهها باشد، همیشه بهتمامی جان نمیگیرد. جمعبندی «مریم مجدلیه» اثری تأملی است که بیش از بازسازی یک روایت مذهبی، به بازپسگیری صدای زنی میپردازد که در روایتهای رایج کمتر مجال حضور مستقل یافته است. بازی ظریف Rooney Mara، نگاه انسانی به مریم و زبان بصری آرام و چشمنواز، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند.
در سوی دیگر، ریتم یکنواخت، گفتوگوهای گاه توضیحی و پرداخت محدود شخصیتهای فرعی از نیروی دراماتیک آن میکاهند. ارزش فیلم در آن است که پرسشی ساده اما مهم را پیش میکشد: چه کسی حق دارد روایت ایمان و تاریخ را بازگو کند؟ پاسخ اثر در فریاد یا جدال نمایشی نیست؛ در پافشاری آرام مریم بر دیدن، فهمیدن و سخنگفتن است.
همین خویشتنداری، با همهٔ محدودیتهایش، به فیلم هویتی روشن و ماندگار میبخشد.
« در نتیجه، گروهی که بالقوه میتوانست شبکهای پیچیده از باورها و انگیزهها باشد، همیشه بهتمامی جان نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه