نقد و بررسی
نقد No Mercy | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جناییِ پرتنش و ملودرامِ فرار «No Mercy» با موقعیتی آشنا اما مؤثر آغاز میشود: مأموریتی که از همان ابتدا بوی خطر میدهد، به کمینی مرگبار ختم میشود و ادی جلت را از پلیسی سرکش به مردی بدل میکند که هدفش دیگر اجرای قانون نیست، بلکه تسویهحساب شخصی است. این جابهجایی، موتور روایی فیلم را روشن میکند و به داستان نیرویی فوری میبخشد؛ تماشاگر خیلی زود درمییابد که ادی به قلمرویی قدم گذاشته که قواعدش با خیابانهای آشنای شیکاگو تفاوت دارد.
فیلم به کارگردانی ریچارد پیرس، میان تریلر جنایی، فیلم تعقیبوگریز و درام عاشقانه حرکت میکند. این آمیزه همیشه کاملاً هموار نیست، اما همین ناپایداری لحن، گاه به داستان حس خطر و بیثباتی میدهد: قهرمان نه در پی مأموریتی روشن و حرفهای، بلکه درگیر انتخابهایی است که از خشم، ترس و نیاز به زندهماندن سرچشمه میگیرند.
«No Mercy» بیش از آنکه در پی بازآفرینی قواعد ژانر باشد، میکوشد با انرژی اجرا و فضای داستانیاش قصهای آشنا را زنده نگه دارد. ادی جلت؛ قهرمانی در قلمرو خاکستری ریچارد گیر، ادی را با ترکیبی از جذابیت ستارهای و تندیِ رفتاری میسازد. او پلیسی آرام و منضبط نیست؛ طعنه میزند، تصمیمهای پرخطر میگیرد و گاه چنان به خواست خود پیش میرود که مرز میان وظیفه و انتقام در شخصیتش محو میشود.
این ویژگی او را از قهرمانان بینقص اکشن دور میکند، اما فیلم برای پیامدهای روانیِ این سرکشی فرصت کافی نمیگذارد. انگیزهٔ ادی روشن است، ولی مسیر درونی او بیشتر با حوادث پیش میرود تا با تأمل یا تغییر تدریجی. جذابیت شخصیت در همین تناقض نهفته است: ادی میخواهد خود را بهمنزلهٔ نیرویی مسلط بر موقعیت نشان دهد، اما هرچه بیشتر در قلمرو لوسادو پیش میرود، آشکارتر میشود که کنترل چندانی بر اوضاع ندارد.
« فیلم به کارگردانی ریچارد پیرس، میان تریلر جنایی، فیلم تعقیبوگریز و درام عاشقانه حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این شکاف برای ساختن تنش بهره میگیرد، هرچند گاهی با تکیه بر کاریزمای گیر، بهجای پرداخت عمیقتر انگیزههای قهرمان، از حضور پرقدرت او کمک میگیرد. میشل و رابطهای که فرصت رشد نمییابد کیم بسینگر در نقش میشل دووال به فیلم حضوری عاطفی و در عین حال رازآلود میبخشد. او صرفاً همراهی برای قهرمان نیست؛ زنی است گرفتار در نظمی خشن که باید راهی برای حفظ اختیار و جان خود پیدا کند.
موقعیت او، در کنار ادی، امکان شکلگیری رابطهای مبتنی بر بیاعتمادی و اجبار را فراهم میکند. آن دو در آغاز نه شریکانی همدل، بلکه دو انسان گرفتار در وضعیتی مشترکاند که خواستهها و ترسهایشان همیشه همجهت نیست. فیلم از این وضعیت برای خلق اصطکاک و کشش استفاده میکند، اما تحول عاطفی میان آن دو گاهی شتابزده به نظر میرسد.
گذار از تنش و بدگمانی به صمیمیت، بیش از آنکه حاصل گفتوگوها و شناختی تدریجی باشد، به نیروی موقعیت و جذابیت دو بازیگر متکی است. در نتیجه، رابطه گرمایی به قصه میدهد، اما به عمقی که ظرفیت موقعیت وعده میدهد نمیرسد. میشل نیز میتوانست نقشی پررنگتر در پیشبرد داستان داشته باشد؛ در بخشهایی، فیلم بیش از اندازه او را در مدار تصمیمهای ادی نگه میدارد.
نیواورلئان؛ پسزمینهای زنده و تیره مهمترین امتیاز فضاسازانهٔ فیلم، انتقال داستان از شیکاگو به نیواورلئان و نواحی باتلاقی لوئیزیاناست. شهر در اینجا صرفاً مکانی برای وقوع تعقیبها نیست؛ حس بیگانگی و گمگشتگی ادی را تشدید میکند. خیابانهای تاریک، محلههای پرتنش و پهنههای مرطوب و دورافتاده، جهان فیلم را از فضای معمول یک داستان پلیسی شهری جدا میسازند.
« او صرفاً همراهی برای قهرمان نیست؛ زنی است گرفتار در نظمی خشن که باید راهی برای حفظ اختیار و جان خود پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
هرچه ادی از محیط آشنای خود دورتر میشود، مرز میان تعقیب جنایی و ورود به دنیایی غریبتر نیز محوتر میشود. تصویرپردازی کمنور و سایهدار، حالوهوایی نزدیک به نوآر پدید میآورد؛ فضایی که در آن خشونت همیشه به شکل مستقیم و آشکار عرضه نمیشود، بلکه گاه از دل سکوت، تاریکی و انتظار سر برمیآورد.
فیلم در بهترین لحظات خود از محیط برای افزایش تعلیق استفاده میکند: مسیر فرار نه فقط مانعی جغرافیایی، بلکه آزمونی برای توان جسمی و اعتماد میان دو شخصیت است. هرچند تصویری که از جنوب آمریکا ارائه میشود گاه به نشانههای آشنای ژانری تکیه میکند، نیواورلئان همچنان به فیلم هویتی متمایز میبخشد.
تعقیبوگریز، خشونت و ریتم روایت ساختار داستان بر حرکت مداوم استوار است: تعقیب، گریز، پنهانشدن و تلاش برای پیشدستی بر دشمن. این ریتم به فیلم انرژی میدهد و اجازه نمیدهد روایت برای مدتی طولانی از خطر جدا شود. صحنههای فرار، بهویژه هنگامی که شخصیتها ناچارند در محیطی دشوار با یکدیگر همکاری کنند، از مؤثرترین بخشهای فیلماند؛ زیرا همزمان هم تنش بیرونی را حفظ میکنند و هم اختلاف و وابستگی دو شخصیت را به نمایش میگذارند.
بااینحال، طرح کلی از الگوهای شناختهشدهٔ تریلرهای انتقامی و تعقیبوگریز بهره میبرد و بسیاری از پیچهایش غافلگیرکننده نیستند. گاه به نظر میرسد فیلم بیشتر به حفظ شتاب صحنهها اهمیت میدهد تا به استحکام منطق روایی. این مسئله در بخشهایی از مسیر فرار، ضرباهنگ را مؤثر نگه میدارد، اما از پیچیدگی درام میکاهد.
« هرچه ادی از محیط آشنای خود دورتر میشود، مرز میان تعقیب جنایی و ورود به دنیایی غریبتر نیز محوتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند که خطر بعدی از کجا سر برمیآورد؛ آنچه صحنهها را تماشایی میکند، بیشتر اجرا و فضای ملموس آنهاست تا تازگی رویدادها. لوسادو و نیروی تهدید لوسادو، با بازی یرون کرابه، بیش از آنکه شخصیتی با جهانبینی روشن و لایههای روانشناختی باشد، نیرویی تهدیدکننده در پسزمینهٔ فرار است.
حضور او به داستان وزنی بیرونی میدهد و باعث میشود خطر برای ادی و میشل همواره محسوس بماند. اما فیلم کمتر به او مجال میدهد تا از قالب رئیس جنایتکارِ بیرحم فراتر برود. او بیشتر کارکرد روایی دارد: دشمنی که تعقیب را ممکن میکند و میدان انتخابهای قهرمان را محدود میسازد. این کمپرداختگی، تقابل مرکزی فیلم را سادهتر از حد لازم میکند.
اگر لوسادو از انگیزهها یا تناقضهای بیشتری برخوردار بود، رویارویی با او میتوانست معنای اخلاقی و عاطفی پررنگتری پیدا کند. در شکل موجود، او برای حفظ تعلیق کفایت میکند، اما به اندازهٔ فضای وهمآلود فیلم ماندگار نمیشود. لحن و محدودیتهای فیلم «No Mercy» در پیوند دادن خشونت، تعلیق و کشش عاطفی همیشه یکدست نیست.
بخشهایی از فیلم به نوآری تلخ و تیره نزدیک میشوند، درحالیکه بخشهایی دیگر از قواعد آشنای اکشن دههٔ هشتاد پیروی میکنند. این جابهجایی میتواند نوعی نوسان خوشایند بسازد، اما گاهی مانع شکلگیری هویتی منسجم میشود. فیلم از یک سو ظرفیت آن را دارد که دربارهٔ انتقام و آسیبپذیری آدمها در دل خشونت تأمل کند؛ از سوی دیگر، بارها به الگوهایی بازمیگردد که تماشاگر پیشتر دیده است.
« حضور او به داستان وزنی بیرونی میدهد و باعث میشود خطر برای ادی و میشل همواره محسوس بماند. »
قوتها و کاستیها
یکی از کاستیهای مهم، فاصلهٔ میان زمینهسازی نوآر و راهحلهای متعارف اکشن است. هرچه روایت به سوی رویارویی نهایی حرکت میکند، بخشی از ظرافت و ابهام فضای پیشین جای خود را به قواعد معمولترِ درگیری مسلحانه میدهد. بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت این انتخاب از انسجام لحن میکاهد و از ظرفیت شخصیتمحور فیلم استفادهٔ کامل نمیکند.
فیلم بهجای آنکه تماماً به نیروی فضا و کشمکش روانیاش اعتماد کند، در لحظاتی به پاسخهای آشناتر پناه میبرد. جمعبندی «No Mercy» تریلری جنایی با طرحی آشناست که ارزش اصلیاش در نیروی فضاسازی، حضور دو بازیگر اصلی و پیوند میان تعقیب بیرونی و آسیبپذیری عاطفی نهفته است. نیواورلئان و باتلاقهای لوئیزیانا به داستان رنگ و بافت میدهند و شخصیت سرکش ادی، با وجود پرداخت محدود، نیروی محرک روایت باقی میماند.
همراهی او با میشل نیز لحظاتی از گرما و تنش میآفریند، هرچند رابطهشان میتوانست با شکیبایی و جزئیات بیشتری پرورده شود. فیلم در پیچشهای داستانی و پرداخت ضدقهرمان خود چندان تازه نیست و در پایان نیز به راهحلهایی آشنا نزدیک میشود. بااینهمه، فضای تیره، ریتم تعقیبوگریزها و تضاد میان خشونت و میل به صمیمیت، آن را از یک تریلر صرفاً فراموششدنی فراتر میبرد.
حاصل، فیلمی ناهموار اما تماشایی است که بیش از آنکه با تازگی قصه غافلگیر کند، با حالوهوا و انرژیاش مخاطب را همراه نگه میدارد.
« یکی از کاستیهای مهم، فاصلهٔ میان زمینهسازی نوآر و راهحلهای متعارف اکشن است. »
ثبت دیدگاه