نقد و بررسی
نقد دکتر پارناسوس و قلمرو خیال (The Imaginarium of Doctor Parnassus) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ صحنه و آینه «The Imaginarium of Doctor Parnassus» بیش از آنکه قصهای فانتزی با مسیری هموار باشد، دعوتی است به ورود در دستگاه خیالپردازی تری گیلیام؛ دستگاهی که منطقش نه از نظم روایی متعارف، بلکه از تداعی، هراس، هوس و طنز تلخ نیرو میگیرد. آینهی جادوییِ عنوان، آستانهای میان خیابانهای خاکستری و جهانهایی است که از ذهن آدمها سر برمیآورند.
گروه کارناوالی فیلم با عبور از این آستانه، تماشاگر را هم از واقعیت روزمره جدا میکند و به قلمرویی میبرد که هر تصویرش گویی از رؤیایی ناتمام یا کابوسی پرزرقوبرق بیرون آمده است. این جابهجایی، مهمترین وعده و در عین حال خطر فیلم است. جهان خیال بهندرت تابع قواعد ثابت میشود؛ هر لحظه میتواند شکل و رنگ عوض کند و از تماشاگر بخواهد بهجای آنکه همهچیز را بهسرعت توضیح دهد، با تصویرها همراه شود.
اگر این پذیرش شکل بگیرد، فیلم تجربهای سرشار از کشف است؛ اگر نه، آشفتگیِ آن ممکن است جای شگفتی را بگیرد. قصهای دربارهی انتخاب و وسوسه در سطح داستانی، فیلم از معاملهای قدیمی با شیطان، مهلتی محدود و مسابقهای برای گردآوردن روحها آغاز میکند. این چارچوب، بهظاهر ماجراجویانه است، اما اهمیت اصلیاش در مضمون اخلاقی آن نهفته است: انسان در برابر وعدهی لذت فوری چه چیزی را حاضر است واگذار کند؟
« آینهی جادوییِ عنوان، آستانهای میان خیابانهای خاکستری و جهانهایی است که از ذهن آدمها سر برمیآورند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورود به جهان خیال، تنها سفر به مکانهایی عجیب نیست؛ مواجهه با میلها و ضعفهایی است که در زندگی عادی پنهان میمانند. فیلم از این ایده برای ساختن تقابل میان رستگاری و وسوسه بهره میگیرد، بیآنکه همیشه آن را با ظرافتی یکسان پیش ببرد. گاه مضمون در دل تصویرها و انتخابهای شخصیتها رسوخ میکند و تأثیرگذار میشود؛ گاه نیز صراحت نمادها و شلوغی رخدادها مجال نمیدهد که معنا بهتدریج در ذهن تماشاگر شکل بگیرد.
نتیجه، اثری است که پرسشهای جذابی مطرح میکند، اما همیشه در پیوند دادن آن پرسشها با مسیر دراماتیک خود موفق نیست. خیالپردازیِ دیداری قویترین دستاورد فیلم، بیتردید طراحی بصری آن است. گیلیام از تفاوت میان واقعیتِ زمخت و فضای خیال بهره میگیرد تا هر ورود به آینه را به تغییر حالوهوا و مقیاس بدل کند.
لباسها، معماریهای اغراقشده، رنگهای نامتعارف و ترکیبهای تصویری غریب، جهانهایی میسازند که هم افسونگرند و هم اندکی تهدیدآمیز. این تصاویر صرفاً تزئین داستان نیستند؛ آنها شکل بیرونیِ میل، خودفریبی و ترس شخصیتها به نظر میرسند. بااینحال، وفور ایدههای دیداری همیشه به انسجام نمیانجامد.
« خیالپردازیِ دیداری قویترین دستاورد فیلم، بیتردید طراحی بصری آن است. »
شخصیتها و اجرا
برخی سکانسها چنان انباشته از جزئیات و دگرگونیاند که چشم فرصت مکث و تأمل پیدا نمیکند. فیلم گاهی بهجای آنکه یک تصویر را به اندازهی کافی پرورش دهد، بیدرنگ سراغ تصویر بعدی میرود. ازاینرو، تماشاگر ممکن است مجذوب زیباییِ صحنهها شود، اما پیوند معنایی میان آنها را از دست بدهد.
این همان دوگانگیِ تجربهی فیلم است: سرشار از تخیل، اما نه همیشه مهارشده. بازیگران و مرکز عاطفی فیلم کریستوفر پلامر در نقش دکتر پارناسیوس، به فیلم وزنی انسانی میبخشد که در میان آنهمه دکور و استعاره ضروری است. او شخصیتی را میسازد که در عین کهنسالی و فرسودگی، هنوز به رؤیاهای خود چنگ زده است.
بازیاش بر اغراقهای جهان فیلم سوار نمیشود؛ برعکس، با وقار و اندوهی آرام، مرکز ثقل درام را شکل میدهد. تام ویتس نیز در مقام آقای نیک، حضوری فریبنده و تهدیدآمیز دارد؛ شیطانی که بیش از آنکه هیولایی فراطبیعی باشد، معاملهگری خوشپوش و صبور است. هیث لجر در نقش تونی، آمیزهای از جذابیت، زیرکی و ابهام میآفریند.
« برخی سکانسها چنان انباشته از جزئیات و دگرگونیاند که چشم فرصت مکث و تأمل پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او نیرویی زنده به بخشهای واقعگرایانهتر فیلم میدهد و سبب میشود شخصیتش همزمان دوستداشتنی و دشوارخوان باقی بماند. لیلی کول و اندرو گارفیلد نیز به گروه بازیگران رنگ و ریتم میافزایند، هرچند شخصیتپردازی پیرامون آنها گاه زیر سایهی سازوکارهای پرهیاهوی داستان قرار میگیرد. تغییر چهرهی تونی در قلمرو خیال، که با حضور جانی دپ، جود لا و کالین فارل شکل میگیرد، راهحلی روایی برای شرایط تولید فیلم است؛ بااینحال، این تمهید میتواند پیوستگی بازی را نیز اندکی مختل کند.
ریتم و پراکندگی روایت «پارناسیوس» از فیلمهایی است که ایدههایش از توان روایت منظم آن پیشی میگیرند. خط اصلی داستان، با مهلت و هدفی روشن، ظرفیت یک ماجرای پرکشش را دارد؛ اما فیلم بارها از مسیر مستقیم خود فاصله میگیرد و شاخههایی تازه میگشاید. این پراکندگی با ماهیت رؤیایی اثر تناسب دارد، ولی هر انحرافی الزاماً به تعمیق مضمون یا شخصیتها کمک نمیکند.
برخی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و انرژیای را که تصاویر آغازین ساختهاند، کاهش میدهند. ریتم فیلم بهطرز جالبی هم شتابزده است و هم کشدار: رخدادها و تصاویر پیدرپی عوض میشوند، اما گاهی خودِ روایت در جا میزند. این ناهماهنگی ممکن است برای تماشاگرانی که دنبال قصهای سرراست و پیشروی پیوستهاند آزارنده باشد.
« ریتم و پراکندگی روایت «پارناسیوس» از فیلمهایی است که ایدههایش از توان روایت منظم آن پیشی میگیرند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، کسانی که از سینمای مبتنی بر تداعی و فضای ذهنی لذت میبرند، شاید همین بیقراری را بخشی از جذابیت کار بدانند. فیلم تماشاگر را دعوت نمیکند که تنها داستان را دنبال کند؛ از او میخواهد با آشوب آن کنار بیاید، هرچند همیشه پاداش این همراهی یکسان نیست. خیال بهمثابه مضمون آینهی فیلم فقط ابزاری برای انتقال شخصیتها نیست؛ استعارهای است از سینما و خودِ قصهگویی.
هرکس وارد آن میشود، با جهانی روبهرو میشود که از خواستهها و تخیلاتش ساخته شده است. بدینترتیب، فیلم دربارهی قدرت خیال سخن میگوید، اما همزمان به خطر آن نیز اشاره میکند: رؤیا میتواند امکان رهایی باشد، یا راهی برای گریز از واقعیت. این ابهام، به اثر عمقی میدهد که در میان آشفتگی روایت گاه پنهان میماند.
گیلیام در اینجا نه خیال را پناهگاهی بیخطر میبیند و نه واقعیت را حقیقتی آرام و قابلاعتماد. هر دو قلمرو میتوانند فریبنده باشند؛ تفاوت در آن است که فرد چگونه با میلهای خود روبهرو میشود. این نگاه، فیلم را از یک نمایش صرفاً عجیبوغریب فراتر میبرد، هرچند نمادپردازیهای مستقیم و گاه پراکندهاش مانع از آن میشوند که همهی لایههای فکری به یک کل کاملاً هماهنگ برسند.
« خیال بهمثابه مضمون آینهی فیلم فقط ابزاری برای انتقال شخصیتها نیست؛ استعارهای است از سینما و خودِ قصهگویی. »
جمعبندی
جمعبندی «The Imaginarium of Doctor Parnassus» فیلمی نامتوازن، اما بهندرت بیروح است: اثری که تصویرهایش اغلب از قصهاش نیرومندترند و تخیلش گاهی از مهار رواییاش پیشی میگیرد. بازی پلامر و لجر، طراحی جهانهای آینهای و فضای آمیخته به افسون و تهدید، تماشایی و بهیادماندنیاند؛ در سوی دیگر، روایت شلوغ، ریتم ناپایدار و کشآمدن بعضی بخشها میتوانند فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد کنند.
این فیلم بیش از آنکه همهی پرسشهایش را با نظمی قاطع پاسخ دهد، تجربهای از سرگردانی در خیال عرضه میکند. همین ویژگی برای برخی تماشاگران سرچشمهی شیفتگی است و برای برخی دیگر مانعی جدی. ارزش اثر در آن است که حتی در لحظههای ناهماهنگ نیز جسارت خیالپردازی خود را از دست نمیدهد؛ و پس از پایان تماشا، تصویرهایی بر جای میگذارد که گاه روشنتر از خودِ قصه در خاطر میمانند.
« این فیلم بیش از آنکه همهی پرسشهایش را با نظمی قاطع پاسخ دهد، تجربهای از سرگردانی در خیال عرضه میکند. »



ثبت دیدگاه