نقد و بررسی
نقد زن گرگنما (The Man-Eater) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و مسئلهٔ محوری «The Man-Eater» یا «La donna lupo»، ساختهٔ Aurelio Grimaldi، درام اروتیکی ایتالیاییِ سال ۱۹۹۹ است؛ فیلمی کوتاه که در حدود هشتاد دقیقه میکوشد میل جنسی را نه فقط بهمنزلهٔ موضوعی تحریکآمیز، بلکه چونان مسئلهای دربارهٔ هویت، آزادی و امکان صمیمیت به تصویر بکشد.
محور روایت جولیا، زنی سیسیلی است که در پی تجربههای عاشقانه و جنسی گوناگون میرود و برای زیستن در موقعیتهای مختلف، هویتها و چهرههای متفاوتی اختیار میکند. ورود والریو، دانشجویی جوان که دلباختهٔ او میشود، به این چرخهٔ جستوجو و گریز، وجه عاطفی داستان را برجستهتر میسازد. این طرح، ظرفیت آن را دارد که از مرز نمایش میل فراتر رود؛ اما فیلم در تحقق این ظرفیت، هم کامیابیهایی دارد و هم محدودیتهایی محسوس.
میل، آزادی و هویت سیال جولیا را میتوان شخصیتی دانست که نمیخواهد در تعریفهای متعارف از زن، عشق یا رابطه محصور بماند. تغییر نقشها و هویتها در زندگی او، نشانهای از میل به خودساختن است: گویی هر تجربه فرصتی است تا صورت تازهای از خویشتن را بیازماید. در این معنا، عنوان فیلم نیز حالتی استعاری پیدا میکند؛ «زنگرگ» نه صرفاً تصویری از اشتهایی بیمهار، بلکه نامی برای زنی است که از نگاه جامعه به موجودی رام، قابل پیشبینی و متعلق به دیگری بدل نمیشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم میان دو برداشت از آزادی در نوسان است. از یک سو، جولیا صاحب انتخاب و کنش است و میل خود را پنهان نمیکند؛ از سوی دیگر، روایت گاه چنان بر نمایش رفتارهای او تکیه میکند که شخصیتش به مجموعهای از کنشهای جنسی فروکاسته میشود. آنچه میتوانست پرسشی پیچیده دربارهٔ استقلال و خودشناسی باشد، در بعضی لحظهها به تصویری سادهتر از «زنِ اغواگر» نزدیک میشود.
این کشاکش میان جسارت مضمون و محدودیت نگاه، یکی از سرچشمههای اصلی ابهام فیلم است. رابطهٔ جولیا و والریو والریو در مقام کسی که عاشق جولیا میشود، امکان ورود به قلمرو صمیمیت را فراهم میکند؛ قلمرویی که با تجربههای گذرا و پیدرپی او تفاوت دارد. حضورش فقط یک رابطهٔ تازه به داستان نمیافزاید، بلکه معیار سنجش دو تصور متفاوت از عشق میشود: برای یکی، رابطه میتواند وعدهٔ پیوند و ماندگاری باشد؛ برای دیگری، هر پیوندی شاید خطر محدودشدن یا از دستدادن استقلال را در خود داشته باشد.
این تقابل بالقوه جذاب است، اما پرداخت شخصیت والریو و پیوند میان آن دو همیشه به عمق لازم نمیرسد. گاه بهنظر میآید او بیش از آنکه فردی با جهان درونی مستقل باشد، ابزاری برای آشکارکردن فاصلهٔ جولیا از عشق متعارف است. همین مسئله از نیروی عاطفی بعضی موقعیتها میکاهد: تماشاگر میتواند ایدهٔ برخورد دو خواست را دریابد، اما لزوماً فرصت نمییابد آن را در جزئیات روانشناختی رابطه لمس کند.
« بااینحال، فیلم میان دو برداشت از آزادی در نوسان است. »
شخصیتها و اجرا
ساختار روایت و ریتم روایت فیلم خطی و پرشتاب نیست؛ بیشتر از برخوردها و تجربههای پراکنده شکل میگیرد. این ساختار با بیقراری شخصیت اصلی تناسب دارد، زیرا زندگی جولیا نیز ظاهراً از تکرار یک الگوی ثابت سر باز میزند. در بهترین لحظهها، گسستهای روایی به حس ناپایداری و جستوجوی بیوقفهٔ او کمک میکنند؛ مخاطب با شخصیتی روبهروست که انگار نمیتواند در یک نقش یا رابطه توقف کند.
اما پراکندگی همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. برخی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به داستان بیفزایند، بر وضعیت پیشتر روشنشده تأکید میکنند. ازاینرو ریتم فیلم یکدست نمیماند: گاهی کوتاهی اثر به روایت نیرویی فشرده میبخشد، و گاهی مکثهای طولانی و تکرار موقعیتها کشش را کاهش میدهند.
فیلم بهجای آنکه هر تجربه را به گامی روشن در تحول شخصیت بدل کند، در بخشهایی به گردش در همان مدار عاطفی بسنده میکند. لحن اروتیک و مرز میان مضمون و نمایش فضای اروتیک اثر، بخش جداییناپذیر زبان آن است و جسارت فیلم را شکل میدهد. بااینهمه، اهمیت این جنبه صرفاً در صراحت تصویر نیست؛ پرسش اساسی این است که آیا نمایش میل، معنایی فراتر از خودِ نمایش پیدا میکند یا نه.
« ساختار روایت و ریتم روایت فیلم خطی و پرشتاب نیست؛ بیشتر از برخوردها و تجربههای پراکنده شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه موفق میشود بدن را به میدان قدرت، انتخاب و نگاه بدل کند؛ جایی که جولیا نه فقط موضوع خواست دیگران، بلکه صاحب خواست خویش است. در لحظههایی دیگر، تأکید بر وجه صریح موقعیتها بر کاوش روانی غلبه میکند و مضمون در پسِ جلوهٔ شوکآور یا تحریککننده کمرنگ میشود. این دوگانگی را میتوان هم ضعف دانست و هم ویژگی ناهموار فیلم.
اثر در پی سازش کامل با معیارهای رایج نیست و همین امر به آن حالوهوایی نامتعارف میبخشد؛ اما جسارت بهتنهایی ضامن ژرفا نیست. برای آنکه صراحت به معنا بدل شود، روایت باید پیامدهای عاطفی و انسانی آن را نیز به همان اندازه جدی بگیرد؛ کاری که فیلم در همهٔ بخشها به یک اندازه از عهدهاش برنمیآید.
بازیگری و جلوهٔ بصری Loredana Cannata در نقش جولیا نیروی اصلی فیلم است. حضور او به شخصیت نوعی استقلال و رازآلودگی میدهد و کمک میکند که جولیا صرفاً در قالب یک تیپ آشنا باقی نماند. بااینحال، شخصیتپردازی کمعمق در بخشهایی دست بازیگر را میبندد: وقتی فیلمنامه انگیزهها و تناقضهای درونی جولیا را روشن نمیکند، اجرای بازیگر نیز ناچار است بخشی از بار معنایی را با حضور و سکوت حمل کند.
« این دوگانگی را میتوان هم ضعف دانست و هم ویژگی ناهموار فیلم. »
قوتها و کاستیها
Arturo Paglia در نقش والریو در برابر جولیا حضوری کمفرازونشیبتر دارد و رابطهٔ آن دو گاه از نیرویی که طرح داستان وعده میدهد بیبهره میماند. در سطح بصری نیز فیلم همیشه از تصنع یا ناهماهنگی میگریزد. قابها و فضاها در مواردی به ایجاد حالوهوای سرد و ناآرام کمک میکنند، اما در جاهای دیگر تصویر چندان پالوده یا بیانگر نیست که بتواند بهتنهایی جای خالی پرداخت دراماتیک را پر کند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه به توازن صوری برسد، بر حضور بازیگر اصلی و نیروی مضمون تکیه میکند. جمعبندی «The Man-Eater» فیلمی نامتعارف و نابرابر است: اثری که پرسشهای مهمی دربارهٔ میل، هویت و امکان صمیمیت پیش میکشد، اما همیشه آنها را به درامی منسجم و شخصیتمحور تبدیل نمیکند.
ارزشش در این است که شخصیت اصلی را از جایگاه منفعل بیرون میآورد و آزادی او را، با همهٔ تناقضهایش، در مرکز روایت مینشاند. ضعفش نیز در پراکندگی، ریتم ناموزون و گاه غلبهٔ نمایش بر تحلیل روانی نهفته است. برای مخاطبی که از سینمای اروتیک انتظار کاوشی دقیق و پیوسته در شخصیتها دارد، فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما تماشاگر علاقهمند به آثار جسورانه و کمتعارف ممکن است در همین ناهمواریها نشانههایی از تلاشی صادقانه برای برهمزدن تصویرهای مرسوم از زن و میل بیابد.
« در سطح بصری نیز فیلم همیشه از تصنع یا ناهماهنگی میگریزد. »
جمعبندی
در نهایت، این فیلم بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، پرسشی باقی میگذارد: آیا جستوجوی بیوقفهٔ تجربه راهی برای شناخت خویشتن است، یا راهی برای بهتعویقانداختن مواجهه با صمیمیت؟



ثبت دیدگاه