نقد و بررسی
نقد جشنواره مردگان زنده (Festival of the Living Dead) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک جشنواره در سایهٔ رومرو «جشنوارهٔ مردگان زنده» ساختهٔ جن و سیلویا سوسکا، با ایدهای آشنا اما دلنشین آغاز میشود: گروهی جوان برای حضور در جشنی میروند که یادبود نخستین حملهٔ زامبیهاست؛ مکانی که قرار است خاطرهٔ فاجعه را به سرگرمی بدل کند، اما خیلی زود خود به صحنهٔ هراس تبدیل میشود.
فیلم پیوندی معنوی با «شب مردگان زنده» دارد و از همین نسبت، هم نیروی جذابیت میگیرد و هم باری سنگین بر دوش خود میگذارد. کافی نیست نام رومرو را به جهان داستان افزود؛ باید نشان داد این میراث چه معنایی برای شخصیتها و تماشاگر امروز دارد. فیلم در بهترین لحظههایش از همین بازی با حافظهٔ سینمای زامبی بهره میبرد.
جشنواره، با حالوهوای نمایشی و جمعیت انبوهش، زمینهای مناسب برای برخورد میان آیین یادبود و وحشت واقعی فراهم میکند: آدمهایی که برای تماشای بازسازی یک فاجعه آمدهاند، ناگهان در دل نسخهای تازه از همان فاجعه قرار میگیرند. این تناقض ظرفیت طنز و تعلیق دارد و فیلم گاه بهخوبی از آن استفاده میکند.
بااینحال، ارجاعها بیشتر همچون چشمکهایی برای آشنایان این ژانر عمل میکنند تا اینکه درونمایهای مستقل بسازند. داستانی آشنا در موقعیتی پرآشوب روایت، بهجای پیچیدگی، بر حرکت مستقیم و بحرانهای پیاپی تکیه دارد. اش و دوستانش وارد محیط جشنواره میشوند و با آغاز حملهٔ مردگان، ناچارند برای زندهماندن تصمیم بگیرند.
« فیلم در بهترین لحظههایش از همین بازی با حافظهٔ سینمای زامبی بهره میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این الگو در سینمای زامبی بارها تکرار شده است: گروهی گرفتار، خطرهایی که از چند سو نزدیک میشوند و پناهگاهی که هیچگاه امن نمیماند. فیلم نیز چندان نمیکوشد قواعد تازهای برای این الگو ابداع کند؛ نیروی اصلیاش در فضای جمعی و بیسامانی نهفته است که جشنواره به قصه میبخشد. جایی که روایت کم میآورد، پیوند میان حادثهها و انتخابهای شخصیتهاست.
برخی تصمیمها بیش از آنکه از ترس یا شناخت ناقص موقعیت ناشی شوند، ابزارهایی برای پیشبردن صحنه به نظر میرسند. در فیلمی که خطر زامبیها ملموس است، هر مکث، بحث یا رفتار نسنجیده باید معنایی دراماتیک پیدا کند؛ وگرنه تماشاگر از شخصیتها فاصله میگیرد و بهجای نگرانی برای سرنوشتشان، به این فکر میکند که چرا سادهترین راه را انتخاب نمیکنند.
همین ضعف، بهویژه در لحظاتی که نوجوانان در میانهٔ فاجعه به گفتوگوهای روزمره بازمیگردند، ضرباهنگ را فرسوده میکند. شخصیتها و آزمون باورپذیری اش در مرکز ماجرا قرار دارد و روایت از مسیر او میکوشد میان ترس، مسئولیت و واکنش عملی تعادل برقرار کند. اشلی مور در نقش او حضوری قابلقبول دارد؛ بازیاش به اندازهای استوار است که شخصیت در آشوب گم نشود، هرچند فیلم فرصت چندانی برای کاوش عمیق درونیات او فراهم نمیکند.
رابطهٔ او با آیریس نیز میتوانست ستون عاطفی محکمتری برای روایت باشد. تنش و صمیمیت میان این دو، در مقایسه با بسیاری از گفتوگوهای جانبی، ظرفیت بیشتری برای معنا و درگیری عاطفی دارد، اما فیلم گاهی آن را به حاشیه میراند تا دوباره به تعقیبوگریز و بحران بازگردد. مسئلهٔ مهمتر، باورپذیری توانایی گروه در برابر مردگان است.
« جایی که روایت کم میآورد، پیوند میان حادثهها و انتخابهای شخصیتهاست. »
شخصیتها و اجرا
در یک داستان بقا، قهرمانان لازم نیست همیشه منطقیترین تصمیم را بگیرند؛ اما بدنها و تواناییهایشان باید با خطر تناسب داشته باشد. وقتی نوجوانانی کمتجربه بارها در درگیریهای نزدیک دوام میآورند، بیآنکه مهارت یا برتری روشنی داشته باشند، تهدید زامبیها سبکتر به نظر میرسد. این ناهمخوانی، تعلیق را تضعیف میکند: اگر شخصیتها از پس موقعیتهایی برمیآیند که باید بهسادگی مغلوبشان کند، خطر دیگر آن هیبت اولیه را ندارد.
طنز: جرقههایی در دل وحشت فیلم کاملاً جدی نمیماند و در چند موقعیت از طنز سیاه و خصلت ابزورد جهان زامبی استفاده میکند. برخورد میان هیجان جشنواره و وحشتی که واقعاً آغاز شده، خود سرچشمهٔ بالقوهای برای شوخی است؛ آدمهایی که برای تجربهٔ هیجان آمدهاند، با چیزی روبهرو میشوند که دیگر نمایش نیست.
این بازی گاه لحظات بامزهای میآفریند و باعث میشود فیلم، با وجود سادگیاش، کاملاً خشک و بیروح به نظر نرسد. اما این شوخیها پراکندهاند و آهنگ ثابتی نمیسازند. بعضی موقعیتها بهخوبی از تضاد میان رفتار عادی و وضعیت هولناک بهره میبرند، ولی برخی دیگر چنان گذرا یا کماثرند که فرصت نمیکنند به خندهای ماندگار بدل شوند.
در نتیجه، فیلم نه آنقدر ترسناک است که وحشت ناب را دنبال کند و نه آنقدر کمدیمحور که به هجو تمامعیار برسد. این میانبودگی برای تماشاگرانی که دنبال سرگرمی سبکاند ممکن است خوشایند باشد، اما برای کسانی که انتظار شوخیهای پیوسته یا ترس جدی دارند، ناهمگون جلوه میکند. فضا، جلوهها و ضرباهنگ جشنواره به فیلم هویتی دیداری میدهد که از یک فضای معمولی و بسته فراتر میرود.
« این بازی گاه لحظات بامزهای میآفریند و باعث میشود فیلم، با وجود سادگیاش، کاملاً خشک و بیروح به نظر نرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انبوه آدمها، رفتوآمد و حس نمایش عمومی، امکان شکلگیری آشوبی گسترده را فراهم میکند؛ رویدادی که قرار بوده تماشاگرانش را سرگرم کند، در برابر چشمانشان از کنترل خارج میشود. همین محیط، خطر را از سطح یک تعقیبوگریز ساده بالاتر میبرد و به فیلم فرصت میدهد جمعیت، صدا و حرکت را در ساختن حس بینظمی به کار گیرد.
جلوههای زامبی و خونریزیها نیز در مجموع برای چنین فیلمی قابلقبولاند. آنها همیشه چشمگیر یا بدیع نیستند، اما بهاندازهای کارآمدند که جهان داستان را باورپذیر نگه دارند و علاقهمندان ژانر را از تماشای صحنههای خشونتآمیز محروم نکنند. بااینحال، جلوههای مناسب بهتنهایی جای طراحی دقیقتر صحنهها را نمیگیرند.
برخی بخشها با میزانسن و تعلیق محدود پیش میروند و آشوبی که در ظاهر گسترده است، از نظر دراماتیک به اندازهٔ کافی تشدید نمیشود. ضرباهنگ نیز میان حرکتهای پرشتاب و گفتوگوهایی که وزن لازم ندارند، نوسان میکند. میراث زامبی و هویت فیلم ارجاع به «شب مردگان زنده» یکی از مهمترین امتیازهای فیلم برای تماشاگران آشنا با آثار رومرو است.
این اشارهها نوعی پیوند با تاریخ ژانر میسازند و فضای جشنواره را از یک پسزمینهٔ تصادفی به مکانی دارای حافظه تبدیل میکنند: مردگان زنده فقط هیولاهایی برای گریز نیستند، بلکه بخشی از میراث فرهنگی و سینمایی جهان فیلماند. برای طرفداران زامبی، پیدا کردن این نشانهها میتواند لذت تماشای اثر را افزایش دهد.
« جلوههای زامبی و خونریزیها نیز در مجموع برای چنین فیلمی قابلقبولاند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، ادای احترام گاه در معرض آن است که جای خلاقیت را بگیرد. فیلم وقتی موفقتر است که از میراث رومرو برای افزودن رنگ و طنین به موقعیت خود بهره ببرد؛ وقتی کمرمقتر میشود که گمان میکند صرفِ اشاره به آن میراث کافی است. اثر بیشتر به سرگرمیای آگاه از پیشینیان خود شباهت دارد تا بازاندیشی تازهای دربارهٔ معنای زامبیها.
این انتخاب، بهخودیخود نادرست نیست، اما سقف جاهطلبی فیلم را مشخص میکند: تجربهای برای هواداران ژانر، نه اثری که قواعد آن را از نو تعریف کند. جمعبندی «جشنوارهٔ مردگان زنده» فیلمی ساده و کمادعاست که قوتش را از ایدهٔ جشنوارهٔ زامبی، ارجاعهای آشنا به رومرو، جلوههای قابلقبول و چند لحظهٔ سرگرمکننده میگیرد.
در مقابل، داستان کلیشهای، شوخیهای نابرابر، تصمیمهای گاه ناموجه و بقای کمباورپذیر شخصیتها مانع میشود که فیلم به اثری پرتعلیق یا ماندگار تبدیل شود. بااینحال، اگر تماشاگر با انتظار یک بازآفرینی انقلابی از سینمای زامبی به سراغش نرود، ممکن است از حالوهوای پرآشوب و ادای احترامهایش لذت ببرد.
این فیلم بیش از آنکه کابوسی هولناک یا کمدیای پیوسته باشد، سرگرمیای ژانری و ناپیوسته است: گاه جان میگیرد، گاه در آشنایی الگوهای خود فرو مینشیند.
« بااینهمه، ادای احترام گاه در معرض آن است که جای خلاقیت را بگیرد. »



ثبت دیدگاه