نقد و بررسی
نقد طبقه بیکار (The Idle Class) | 1921
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو چهره در یک اقامتگاه «The Idle Class» کمدی صامت کوتاهی از چارلی چاپلین است که در آن او دو نقش را بر عهده میگیرد: ولگرد آشنای خود و مردی ثروتمند، غافل و گرفتار بادهگساری. برخورد این دو چهره، که ظاهرشان بهطرزی چشمگیر شبیه یکدیگر است، زمینهی آشفتگیهای فیلم را فراهم میکند؛ اما دوگانگی فقط وسیلهای برای شوخی با اشتباهگرفتن آدمها نیست.
فیلم از راه این تقابل، نگاهی گذرا به دو شکل متفاوت بیکاری و بیمسئولیتی میاندازد: فقرِ کسی که جایی در نظم اجتماعی ندارد و آسودگیِ کسی که در دل همان نظم، از پاسخگویی میگریزد. عنوان فیلم نیز عمداً پرسشی باز میگذارد: بیکار و «عاطل» واقعی کدام طبقه است؟ ثروتمندان آسودهنشین یا فقیرانی که در هر گوشه به دردسر میافتند؟
قصهای ساده، بستری برای آشوب روایت از اقامتگاهی مجلل و زمین گلف آغاز میشود؛ فضایی که قواعدش برای ولگرد غریبهاند، اما او با همان بیاعتنایی چابک همیشگی وارد آن میشود. در سوی دیگر، زنِ ثروتمند از رفتار شوهرش رنجیده و از او فاصله گرفته است. شباهت میان شوهر و ولگرد، سوءتفاهمی میآفریند که بهویژه در فضای مهمانی بالماسکه بهانهای برای موقعیتهای کمیک میشود.
« عنوان فیلم نیز عمداً پرسشی باز میگذارد: بیکار و «عاطل» واقعی کدام طبقه است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در کنار این خط داستانی، ماجراهای ولگرد در زمین گلف و کوششهایش برای فرار از گرفتاریها، فیلم را به رشتهای از برخوردها و فرارها بدل میکنند؛ این دو مسیر سرانجام در یک موقعیت واحد به هم میرسند، بیآنکه فیلم بخواهد قصهای پیچیده یا رازآلود بسازد. این سادگی دو اثر متضاد دارد. از یک سو، تماشاگر بیدرنگ وارد فضای کمدی میشود و فیلم فرصت مییابد انرژی خود را صرف بدن، حرکت و زمانبندی کند.
از سوی دیگر، شخصیتها و مناسباتشان چندان مجال رشد پیدا نمیکنند. دلزدگی زن از شوهر و تفاوت جهان ولگرد با طبقهی مرفه، ظرفیت یک درام اجتماعی پرمایه را دارند، اما فیلم بیشتر به جرقههایی از این ظرفیت بسنده میکند تا آنکه آن را به روایتی عمیق بگستراند. کمدی بدن و ظرافت اجرای چاپلین چاپلین در نقش ولگرد، بدن را به ابزار اصلی روایت بدل میکند: مکثی کوتاه، تغییر جهت ناگهانی، واکنشی دیرهنگام یا ادایی آراسته که با جایگاه اجتماعی شخصیت جور درنمیآید، میتواند بهتنهایی یک گگ کامل بسازد.
خنده از تضاد میان ظاهر مؤدبانهی محیط و رفتار نامتعارف او پدید میآید؛ ولگرد میکوشد در فضایی که برایش ساخته نشده جا بگیرد، اما هرچه بیشتر خود را با قواعد آن هماهنگ نشان میدهد، ناهماهنگیاش آشکارتر میشود. در نقش مرد ثروتمند نیز چاپلین بر همان توانایی تکیه میکند، ولی نتیجه را با ظرافت دیگری شکل میدهد.
« از سوی دیگر، شخصیتها و مناسباتشان چندان مجال رشد پیدا نمیکنند. »
شخصیتها و اجرا
حرکات این شخصیت از آسودگی و بیاعتنایی کسی میآید که بهندرت ناچار شده پیامد رفتار خود را بپذیرد. اجرای دو نقش بیش از آنکه بر تفاوتهای ظاهری متکی باشد، از ریتم و حالت بدن نیرو میگیرد. همین شباهت، هم موتور طنز فیلم است و هم گاه نقطهی ضعف آن: تمهید بدلگرفتن، هرچند زمینهای مناسب برای آشوب میسازد، در برخی لحظات به اندازهی کافی طبیعی یا محکم جا نمیافتد.
زمین گلف؛ صحنهی ممتاز فیلم بخشهای مربوط به گلف از زندهترین لحظات فیلماند. زمین بازی که ظاهراً نمایندهی فراغت منظم و آدابمند طبقهی مرفه است، در برخورد با ولگرد به فضایی برای بینظمی بدل میشود. او نه در پی یادگیری قواعد است و نه از پیامدهای حضورش در این فضا چندان میهراسد؛ همین فاصلهی میان جدیت بازیکنان و بیپروایی او، نیروی کمیک صحنهها را میسازد.
گگها از حرکت توپ و واکنش آدمها بهره میگیرند و بهجای تکیهی صرف بر شوخی کلامی، با دقتی دیداری پیش میروند. اینجا فیلم در بهترین حالت خود است: یک موقعیت ساده، چند شخصیت با خواستههای متفاوت و زنجیرهای از واکنشهای روشن و قابلفهم. گلف برای چاپلین صرفاً وسیلهای برای خنداندن نیست؛ نشانهای از سبک زندگی تجملی و بیدغدغهای است که ولگرد با حضورش آن را مختل میکند.
« حرکات این شخصیت از آسودگی و بیاعتنایی کسی میآید که بهندرت ناچار شده پیامد رفتار خود را بپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچند بعضی شوخیها از منطق نسبتاً آشنای آشوب و واکنش پیروی میکنند، چابکی اجرا مانع از آن میشود که بخش گلف یکسره فرسوده یا بیروح به نظر برسد. فاصلهی طبقاتی و عنوان دوپهلو تقابل ولگرد و مرد مرفه، امکان خوانشی اجتماعی را فراهم میکند. یکی از شخصیتها در حاشیهی جامعه حرکت میکند و حتی ورودش به فضای تفریحی ثروتمندان رنگی از تصادف و بقا دارد؛ دیگری از امتیازهای همان جامعه برخوردار است، اما در روابط نزدیک خود غایب و بیاعتناست.
فیلم این دو را نه در قالب جدالی مفصل دربارهی عدالت، بلکه در کنار هم قرار میدهد و از تفاوت رفتار و موقعیتشان شوخی میسازد. همین ایجاز، هم جذابیت ایده است و هم محدودیت آن: رگهی انتقادی دیده میشود، اما به بحثی گسترده یا قضاوتی یکسویه تبدیل نمیگردد. عنوان «The Idle Class» نیز از همین ابهام نیرو میگیرد.
ولگرد ممکن است از منظر جامعه بیکار و سربار به نظر برسد، اما تلاش دائمیاش برای گریز از موانع، او را در عمل از مردی که در رفاه خود غرق است فعالتر نشان میدهد. از سوی دیگر، شوهر ثروتمند در امکانات زندگی کمبودی ندارد، اما در مسئولیت عاطفیاش سستی میکند. فیلم این وارونگی را با لحنی سبک پیش میبرد و اجازه میدهد شوخیها معنای اجتماعی خود را بهآرامی آشکار کنند.
« فاصلهی طبقاتی و عنوان دوپهلو تقابل ولگرد و مرد مرفه، امکان خوانشی اجتماعی را فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
بالماسکه و شوخی با هویت مهمانی بالماسکه برای فیلم انتخابی هوشمندانه است؛ جایی که پنهانکردن چهره و ایفای نقش، بخشی از خودِ مناسبت است و بنابراین سوءتفاهم میان دو مرد شباهتدار، در چنین محیطی باورپذیرتر جلوه میکند. فضا به چاپلین اجازه میدهد از فاصلهی میان هویت واقعی و نقشی که دیگران به آدم نسبت میدهند بهره بگیرد.
ولگرد در اینجا صرفاً کسی نیست که با مرد دیگری اشتباه گرفته میشود؛ او برای لحظاتی در موقعیتی قرار میگیرد که احترام و امتیازهای آن به شخصی دیگر تعلق داشته است. بااینحال، همین سازوکار گاهی کماثر میشود. برای آنکه شوخیِ بدلگرفتن دوام بیاورد، فیلم به پذیرش سریع و مکرر سوءتفاهم نیاز دارد؛ اما هر بار که منطق صحنه کمی سست میشود، تماشاگر از موقعیت فاصله میگیرد و به دیدن ترفندی روایی مشغول میشود، نه به خندیدن با آن.
کمدی چاپلین معمولاً با دقتی عالی میان تصادف و باورپذیری تعادل برقرار میکند؛ اینجا آن تعادل همیشه یکسان نیست. شوخیهای بهیادماندنی و ناهمواریها فیلم لحظات کمیک برجستهای دارد که از غافلگیری و بازی دقیق با انتظار تماشاگر بهره میبرند. شوخی شیکر کوکتل، نمونهای از همین دست است: ظاهر موقعیت به برداشت عاطفی یا رفتاری دیگری اشاره میکند، اما ادامهی آن معنای تازهای آشکار میسازد.
« فضا به چاپلین اجازه میدهد از فاصلهی میان هویت واقعی و نقشی که دیگران به آدم نسبت میدهند بهره بگیرد. »
جمعبندی
چنین شوخیهایی نشان میدهند چاپلین چگونه میتواند با یک شیء روزمره، مکثی حسابشده و تغییر کوچک در برداشت مخاطب، خندهای مؤثر بسازد. این لحظات در کنار اداهای ولگرد در زمین گلف، خاطرهانگیزترین بخشهای فیلماند. در مقابل، برخی گگها چنان بهسرعت پشت سر هم قرار میگیرند که بیشتر به زنجیرهای از ایدههای جداگانه شباهت دارند تا اجزای یک ساختار روایی پیوسته.
تکرار برخی واکنشها نیز از تازگی شوخی میکاهد. کوتاهی اثر به سود ریتم آن است، اما مجال چندانی برای پرورش همهی موقعیتها نمیدهد؛ نتیجه اثری است که در بخشهایی سرزنده و دقیق است و در بخشهایی دیگر اندکی سرهمبندیشده به نظر میرسد. جمعبندی «The Idle Class» اثری جمعوجور و سرگرمکننده است که نقطهی قوت اصلیاش را در اجرای چاپلین، کمدی دیداری و شوخیهای پرتحرک زمین گلف مییابد.
دو نقشآفرینی او ایدهی مرکزی فیلم را جذاب میکند و عنوان دوپهلو، به کمدی سادهی آن لایهای اجتماعی میافزاید؛ با اینهمه، قصه چندان بسط نمییابد و سوءتفاهمِ ناشی از شباهت دو شخصیت گاه بهزور پیش میرود. فیلم در شمار کارهای قلهنشین چاپلین نیست، اما برای تماشایی کوتاه و سبک انتخابی دلپذیر است: اثری که چند صحنهی خندهدار و تصویری روشن از مهارت بدنی و زمانبندی او به یادگار میگذارد، بیآنکه ادعای ماندگاری در اندازهی شاهکارهایش داشته باشد.
« این لحظات در کنار اداهای ولگرد در زمین گلف، خاطرهانگیزترین بخشهای فیلماند. »



ثبت دیدگاه