نقد و بررسی
نقد شمشیرزن سرگردان: جهنم کیوتو (Rurouni Kenshin Part II: Kyoto Inferno) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت شمشیرزن به میدان تاریخ «Rurouni Kenshin Part II: Kyoto Inferno» ادامهای است که جهان آشنای کنشین را از آرامش نسبی خانه و دوجوی کامیا بیرون میکشد و به فضایی تیرهتر، خشنتر و سیاسیتر میبرد. فیلم ساختهٔ کیشی اوتومو، با بازگشت کنشین به میدان، پرسشی را پیش میکشد که از هستهٔ شخصیتی او جداییناپذیر است: آیا کسی که گذشتهاش را با خون نوشته، میتواند اکنون از خشونت برای دفاع از صلح بهره بگیرد، بیآنکه دوباره به همان آدمکش پیشین بدل شود؟
تهدید تازه در هیئت ماکوتو شیشیو ظاهر میشود؛ جنگجویی که زمانی به حکومت کمک کرده، اما پس از خیانت و رهاشدن در آتش، اکنون در پی سرنگونی دولت میجی است. کنشین با اکراه راهی کیوتو میشود تا مانع گسترش درگیری شود، اما حرکت او صرفاً سفری برای رویارویی با یک دشمن نیست. این سفر، آزمونی دوباره برای عهد او به پرهیز از کشتن و فرصتی است برای سنجیدن بهای اخلاقیِ استفاده از شمشیر در جهانی که هنوز از جنگ فاصله نگرفته است.
گسترش میدان و سنگینی بار روایت فیلم در قیاس با بخش نخست، دامنهای وسیعتر میگشاید. جابهجایی میان توکیو و کیوتو، افزودهشدن چهرههای تازه و حضور گروهی از مخالفان، جهان داستان را پُرتر و پرتحرکتر میکند. این گسترش، به اثر حسِ ورود به روایتی بزرگتر میدهد؛ گویی نزاع شخصی کنشین بهتدریج درون بحرانی ملی جای میگیرد.
اما همین وسعت، هزینهای روایی نیز دارد. فیلم میکوشد شخصیتهای متعدد، پیشینهها و خردهماجراهای گوناگون را در زمانی نزدیک به دو ساعت و بیست دقیقه جای دهد. نتیجه گاهی به پراکندگی میانجامد: داستان از یک خط روایی به خط دیگر میپرد و برخی رخدادها بیش از آنکه بهتدریج پرورده شوند، با شتاب وارد صحنه میشوند.
« گسترش میدان و سنگینی بار روایت فیلم در قیاس با بخش نخست، دامنهای وسیعتر میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخشهایی، تماشاگر فرصت کافی برای درک پیوندهای میان شخصیتها یا احساس ضرورتِ بعضی جابهجاییها پیدا نمیکند. این ناپیوستگی، مانع از آن میشود که وزن عاطفی همهٔ موقعیتها به یک اندازه اثرگذار باشد. بااینحال، فیلم در ترسیم مضمون محوریاش تردید ندارد. رویارویی کنشین و شیشیو، بیش از نبرد دو شمشیرزن، برخورد دو تصور از قدرت است: یکی میکوشد از خشونت عبور کند، و دیگری آن را نیرویی مشروع برای تعیین سرنوشت کشور میداند.
همین تضاد، به ماجرا عمقی فراتر از تعقیبوگریز و مبارزه میبخشد. کنشین و پرسشِ وفاداری به عهد تاکرو ساتو نقش کنشین را با آمیزهای از چابکی، خویشتنداری و اندوه پنهان پیش میبرد. قهرمان او در میدان نبرد سریع و دقیق است، اما نیروی درونی شخصیت نه در مهارت شمشیرزنی، بلکه در تردیدی آشکار میشود که میان توانایی کشتن و تصمیم به نکشتن فاصله میاندازد.
فیلم بارها او را در موقعیتهایی قرار میدهد که دفاع از دیگران و وفاداری به عهدش در برابر یکدیگر میایستند؛ از همینجا تنش اصلی شخصیت شکل میگیرد. ساتو در لحظات آرام، کنشین را انسانی نشان میدهد که به زندگی تازهاش دل بسته، اما نمیتواند گذشته را پشت سر بگذارد و از پیامدهای آن چشم بپوشد.
این کیفیت، شخصیت را از قهرمانِ صرفاً شکستناپذیر متمایز میکند. کنشین ممکن است در مبارزه برتری داشته باشد، اما از نظر اخلاقی در موقعیتی آسوده نیست. فیلم هر بار که او شمشیر میکشد، پرسش میکند که آیا دفاع از صلح ناگزیر به تکرار خشونت میانجامد یا راهی دیگر نیز ممکن است. در سوی دیگر، کائورو و همراهان کنشین یادآور زندگیای هستند که او میخواهد حفظ کند.
« در بخشهایی، تماشاگر فرصت کافی برای درک پیوندهای میان شخصیتها یا احساس ضرورتِ بعضی جابهجاییها پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، حضور این رابطهها گاهی بیشتر کارکرد روایی دارد تا پرورش عاطفی؛ بهخصوص هنگامی که داستان ناگهان توجهش را به مسیرهای فرعی معطوف میکند. به همین دلیل، حسِ فقدان و نگرانی در فیلم وجود دارد، اما فرصت نمییابد در همهٔ صحنهها به عمق مطلوب برسد. شیشیو؛ شروری با حضور نافذ مهمترین نیروی نمایشی فیلم، شیشیو است.
تاتسویا فوجیوارا با حضوری حسابشده، او را به شخصیتی بدل میکند که حتی در غیابش نیز سایهاش بر داستان سنگینی میکند. شیشیو تنها تهدیدی جسمانی نیست؛ او تصویری وارونه از کنشین است، کسی که خشونت را نه باری بر دوش، بلکه قاعدهٔ حاکم بر جهان میداند. در منطق او، قدرت حقِ بقا و فرمانروایی را تعیین میکند و ترحم یا مصالحه چیزی جز ضعف نیست.
جذابیت این شخصیت از آنجا میآید که فیلم او را به نیرویی یکبعدی فرو نمیکاهد. گذشتهاش به پیدایش دشمنی او معنا میدهد، هرچند فیلم بیش از آنکه به روانشناسی مفصلش بپردازد، از هیبت و تهدید او بهره میگیرد. چهره و رفتار کنترلشدهٔ شیشیو، همراه با خشونت بیپردهاش، فضای داستان را مسموم و ناآرام میکند.
حضور او به فیلم تمرکز میبخشد؛ هرگاه روایت میان چند مسیر پراکنده میشود، انتظار رویارویی با این دشمن اصلی دوباره کشش ایجاد میکند. در کنار او، چهرههایی چون سوجیرو نیز بر جهان دشمنان رنگ میافزایند. تقابلهای تازه، این تصور را تقویت میکند که کنشین با یک حریف تنها روبهرو نیست، بلکه وارد شبکهای از ارادهها و ایدئولوژیهای متفاوت شده است.
« به همین دلیل، حسِ فقدان و نگرانی در فیلم وجود دارد، اما فرصت نمییابد در همهٔ صحنهها به عمق مطلوب برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همهٔ این شخصیتها مجال یکسانی برای شکلگیری نمییابند و برخی بیشتر بهمنزلهٔ مانعی برای قهرمان به نظر میرسند تا فردی با جهان درونی مستقل. مبارزهها؛ حرکت بهمثابه روایت مبارزههای شمشیری از برجستهترین امتیازهای فیلماند. طراحی نبردها پرتحرک است و ضرباهنگ صحنهها، از یورشهای جمعی تا دوئلهای نزدیک، غالباً انرژی خود را حفظ میکند.
دوربین و تدوین در پی آناند که سرعت و فشار درگیری را منتقل کنند، بیآنکه مبارزهها به نمایشهای بیروحی از ضربهزدن و عقبنشینی بدل شوند. بدن بازیگران، جایگیری در فضا و تغییر ناگهانی مسیر حملهها در شکلدادن به هیجان صحنهها سهم دارند. اهمیت این مبارزهها تنها در تماشاییبودنشان نیست.
هر نبرد بخشی از وضعیت اخلاقی کنشین را نیز آشکار میکند. او برای پیروزی باید از مهارتهایی استفاده کند که از زندگی گذشتهاش به ارث برده، اما نمیخواهد به منطق همان گذشته تسلیم شود. در نتیجه، شمشیر برای او هم ابزار دفاع است و هم یادآور خطری که همواره درون خودش حمل میکند. هرچند برخی صحنهها به سبب سرعت زیاد یا شلوغی قابها اندکی دشوار دنبال میشوند، طراحی کلی مبارزات همچنان از نقاط قوت اصلی اثر است.
فیلم همچنین از خشونت برای ساختن لحن استفاده میکند. نبردها صرفاً وقفههایی پرهیجان میان بخشهای داستان نیستند؛ آنها نشان میدهند جهانی که شخصیتها در آن زندگی میکنند هنوز تا چه اندازه به جنگ نزدیک است. این انتخاب، فضای اثر را تیرهتر میکند و فاصلهاش را با حالوهوای ماجراجویانهتر بخش نخست افزایش میدهد.
« مبارزهها؛ حرکت بهمثابه روایت مبارزههای شمشیری از برجستهترین امتیازهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
کیوتو؛ فضای شهری در آستانهٔ آشوب کیوتوی فیلم تنها محل وقوع رویدادها نیست، بلکه به جهان داستان حالوهوایی مستقل میدهد. کوچهها، فضاهای بسته و نشانههای تاریخی شهر، در کنار سایهٔ توطئه و خشونت، محیطی میسازند که گویی آرامش آن از پیش شکننده است. قابها اغلب حسِ فشردگی و محاصره دارند؛ انگار خطر میتواند از هر گوشه سر برآورد.
این زمینهٔ بصری به تقابل میان نظم تازهٔ میجی و بازگشت آشوب کمک میکند. لحن تیرهتر فیلم با روایت سیاسی آن همخوان است. تهدید شیشیو مسئلهای صرفاً شخصی نیست و به آیندهٔ کشور گره میخورد. فیلم بهجای آنکه تاریخ را با توضیحهای طولانی به تماشاگر عرضه کند، بیشتر از طریق فضای ناامن، برخورد شخصیتها و نشانههای قدرت آن را ملموس میسازد.
این رویکرد به اثر جاذبه میدهد، هرچند گاه شتاب داستان مجال نمیدهد همهٔ ابعاد تاریخی و سیاسی به یک اندازه روشن شوند. شخصیتهای تازه و پیوندهای ناتمام ورود میسائو قرار است در سفر کنشین نیرویی تازه ایجاد کند و مسیر او را به گروهی دیگر پیوند بزند. اما معرفی این شخصیت و همراهشدنش با کنشین از نظر انگیزشی به اندازهٔ کافی قانعکننده نیست.
فیلم انتظار دارد تماشاگر پیوند را بپذیرد، بیآنکه در همهٔ لحظات زمینهٔ عاطفی یا روایی لازم را با دقت بسازد. در نتیجه، میسائو گاه بیشتر به راهنمایی برای حرکت داستان شباهت پیدا میکند تا شخصیتی که حضورش از دل تحول طبیعی ماجرا برآمده باشد. این مسئله بخشی از مشکل بزرگتر فیلم است: تعداد چهرهها از فرصت پرداخت آنها بیشتر است.
« قابها اغلب حسِ فشردگی و محاصره دارند؛ انگار خطر میتواند از هر گوشه سر برآورد. »
جمعبندی
بعضی از همراهان و رقیبان جذابیت اولیه دارند، اما داستان بهسرعت از آنها عبور میکند یا به خط بعدی میپرد. فیلم در صحنههای مربوط به کنشین و شیشیو تمرکز بیشتری دارد؛ هرچه از این محور دورتر میشود، پیوند عاطفی و روایی گاه سستتر به نظر میرسد. پایان معلق و جایگاه فیلم در مجموعه فیلم در پایان، بهجای آنکه همهٔ مسیرهای اصلی را به فرجامی مستقل برساند، عمداً حسِ گشودهماندن و ناتمامی ایجاد میکند.
از یک سو، این انتخاب با ساختار مجموعهایِ روایت سازگار است و انتظار ادامه را برمیانگیزد؛ از سوی دیگر، پایان آنچنان ناگهانی است که ممکن است تماشاگر را با احساس توقفی ناتمام روبهرو کند، نه با تعلیقی که بهتنهایی رضایتبخش باشد. فیلم در این نقطه بیش از آنکه اثری کاملاً خودبسنده باشد، نیمهای از روایتی گستردهتر جلوه میکند.
این پایان، ضعفهای پیشینِ ریتم و پراکندگی را نیز برجستهتر میسازد. وقتی برخی شخصیتها و خطوط داستانی هنوز فرصت تکمیل نیافتهاند، قطع ناگهانی روایت میتواند حسِ انباشتهشدن پرسشها را تشدید کند. بااینحال، همین تعلیق به رویارویی مرکزی وزن میدهد و نشان میدهد که نبرد کنشین با شیشیو قرار نیست در چارچوب یک فیلم بهسادگی خاتمه یابد.
جمعبندی «Kyoto Inferno» دنبالهای پرانرژی و تیرهتر از بخش نخست است که در بهترین لحظاتش، مبارزهٔ دیدنی را با کشمکشی ا
« بعضی از همراهان و رقیبان جذابیت اولیه دارند، اما داستان بهسرعت از آنها عبور میکند یا به خط بعدی میپرد. »



ثبت دیدگاه