نقد و بررسی
نقد The Idiots | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شورش در هیئتِ بازی «The Idiots» ساختهٔ لارس فون تریه، کمدی سیاهی است که از همان آغاز میکوشد تماشاگر را از جای امنش بیرون بکشد. گروهی از جوانان در خانهای مشترک گرد آمدهاند و در مکانهای عمومی وانمود میکنند دچار ناتوانی ذهنیاند؛ بازیای که برای آنان هم تمرین رهایی از قیدهای اجتماعی است و هم نوعی سرگرمی آشفته و تحریکآمیز.
فیلم از این موقعیت نه قصهای متعارف میسازد و نه تمثیلی مرتب و آرام؛ آن را به آزمایشی اخلاقی تبدیل میکند که در آن پرسشِ «چه کسی حق دارد بخندد؟» به همان اندازه مهم است که پرسش از معنای طغیان. این اثر از نخستین فیلمهای ساختهشده در چارچوب جنبش دگمه ۹۵ است؛ جنبشی که بر سادگی ابزار و نزدیکی به واقعیت روزمره تأکید میکرد.
عقلانیتِ آسوده و نافرمانیِ نمایشی گروه در ظاهر علیه جامعهای میشورد که عقلانیت را فضیلت مطلق میداند؛ عقلانیتی که گاه به نظمپذیری، خویشتنداری و رفتارهای قابلپیشبینی تقلیل مییابد. اما فیلم اجازه نمیدهد این شورش را بیچونوچرا ستایش کنیم. اعضای گروه از رفتارهای خود لذت میبرند، دیگران را معذب میکنند و گاه بیآنکه هزینهٔ واقعی انتخابشان را بپردازند، از مرزهای پذیرفتهشده عبور میکنند.
پس پرسش اصلی فقط این نیست که جامعه چقدر سرکوبگر است؛ این هم هست که آیا نمایشِ طغیان، خود میتواند به امتیازی تازه برای کسانی بدل شود که قدرت انتخاب و عقبنشینی دارند. در همین تناقض، فیلم نیروی انتقادیاش را مییابد. گروه با بههمزدن قواعد، دیگران را وادار میکند واکنشهای خود را ببینند؛ اما خودِ اعضا نیز از نگاه تماشاگر بیرون نمیمانند.
« اما فیلم اجازه نمیدهد این شورش را بیچونوچرا ستایش کنیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه رفتارشان افراطیتر میشود، فاصلهٔ میان اعتراض اجتماعی و بازی خودخواهانه باریکتر به نظر میرسد. فیلم پاسخ آماده نمیدهد و همین، تماشایش را به تجربهای ناآرام بدل میکند. خندهای که به آسودگی نمیرسد کمدی فیلم بر موقعیتهایی بنا شده که خنده را بیدرنگ با ناراحتی درمیآمیزند. شوخیها از برخورد گروه با آدمهایی شکل میگیرند که گمان میکنند با موقعیتی واقعی روبهرو هستند؛ ازاینرو، خندهٔ تماشاگر ناگزیر با پرسشی اخلاقی همراه میشود: آیا به رفتار مضحک گروه میخندیم، به واکنش اطرافیان، یا به خودمان که از تماشای آشفتگی لذت میبریم؟
این راهبرد گاهی چنان تند و بیرحمانه است که ممکن است بهجای برانگیختن تأمل، تماشاگر را پس بزند. فیلم تعمداً از ظرافتِ بیخطر فاصله میگیرد و برخی شوخیها را تا مرز آزار پیش میبرد. بااینحال، همین معذبکردن بخشی از سازوکار اثر است: تماشاگر نمیتواند بهسادگی خود را ناظر بیطرف بداند.
خنده در اینجا نه نشانهٔ رهایی، بلکه گاه علامتِ مشارکت ناخواسته در بازیای است که حدودش روشن نیست. دوربینِ بیقرار و واقعیتی خام تصویربرداری دستی، قابهای ناپایدار و کیفیت خام تصویر، جهان فیلم را به ثبت لحظههایی نزدیک میکند که گویی پیشبینینشده رخ دادهاند. این شیوه با آشفتگی جمع همخوان است: دوربین اغلب بهجای آنکه از بیرون بر رفتارها مسلط شود، همراهشان میلرزد و در ازدحامشان گرفتار میشود.
در نتیجه، مرز میان صحنهپردازی و مشاهده تضعیف میشود و فیلم حالتی شبهمستند پیدا میکند؛ چنانکه صدای خارج از قاب و حضور گاهبهگاه پرسشگری مصاحبهگونه نیز بر این ابهام میافزاید. این انتخاب فرمی صرفاً پوششی برای کمبود امکانات نیست؛ با مضمون اثر پیوند دارد. دوربینِ ناآرام اجازه نمیدهد تجربهٔ تماشاگر بیش از اندازه مرتب و مطمئن شود.
« هرچه رفتارشان افراطیتر میشود، فاصلهٔ میان اعتراض اجتماعی و بازی خودخواهانه باریکتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، خامیِ بصری همیشه به معنای عمق نیست. در لحظاتی، فیلم چنان به ثبت رفتارهای پرهیاهو بسنده میکند که احساس میشود انرژی صحنه جای پرداخت دقیقتر را گرفته است. محدودیت و آزادیِ این سبک، در کنار هم، از نقاط قوت و ضعف اثرند. گروه بهمثابه جمع و فرد در آغاز، جمعیتِ جوانان بیشتر به نیرویی واحد میماند: خندهها، بازیها و آشوبهایشان یکدیگر را تغذیه میکند.
اما با گذر زمان، فیلم به تفاوت میان اعضا حساستر میشود؛ تفاوت در میزان باور به این بازی، در نیاز به تعلق و در آمادگی برای تحمل پیامدهایش. آنچه برای جمع سرگرمی یا تجربهای مشترک است، برای هر فرد الزاماً معنای یکسانی ندارد. از همینجا، رابطهٔ میان آزادی فردی و فشار گروهی شکل پیچیدهتری پیدا میکند.
جمع میتواند پناهگاهی در برابر قواعد بیرون باشد، اما همزمان از اعضا میخواهد نقش خود را ادامه دهند و در برابر تردیدهایشان سکوت کنند. فیلم با پرداخت تدریجی این شکاف، از ایدهٔ اولیه فراتر میرود: دیگر فقط نمایشِ چند جوانِ قانونگریز نیست، بلکه مطالعهای دربارهٔ وفاداری به گروه، مسئولیت فردی و دشواریِ فاصلهگرفتن از نقشی است که زمانی داوطلبانه پذیرفته شده است.
بازیگری میان بدن و نقش اجرای بازیگران به فیلم نیرویی جسمانی میدهد. حرکات ناگهانی، صداها و تغییرهای تندِ رفتار، جمع را از ترکیبی از شخصیتهای مستقل به موجودی پرجنبوجوش و گاه تهدیدکننده بدل میکند. بازیها عمداً از صیقلِ روانشناختیِ معمول فاصله دارند؛ آنچه اهمیت مییابد، بیشتر ریتم بدنها و اثر حضورشان در فضاست تا توضیح کامل انگیزههای تکتک افراد.
« بااینهمه، خامیِ بصری همیشه به معنای عمق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم بهتدریج نشان میدهد که اجرای یک نقش، حتی اگر بازیگونه و موقت باشد، از فرد بیهزینه نمیگذرد. فاصلهٔ میان وانمودکردن و زیستن، میان بدنِ در حال اجرا و احساسِ پنهان، موضوعی محوری میشود. همین لایه است که به برخی لحظات وزن میبخشد و مانع میشود اثر در تمام مدت به نمایش شلوغی تقلیل یابد.
بازیگران در بهترین لحظهها آشفتگی را نه صرفاً تقلید، بلکه به تجربهای جمعی و ملموس تبدیل میکنند. ریتم، تکرار و فرسودگی یکی از دشواریهای فیلم، ریتم نابرابر آن است. صحنههای پرانرژی ممکن است جذاب و غافلگیرکننده باشند، اما تکرار الگوی برهمزدن نظم، گاهی اثر را کشدار میکند. هر بار که گروه موقعیتی تازه را به میدان بازی خود تبدیل میکند، فیلم فرصتی برای پیشروی در ایدههایش به دست میآورد؛ اما در پارهای لحظهها، این پیشروی به اندازهای نیست که تکرار را توجیه کند.
تماشاگر ممکن است پیش از آنکه لایهٔ تازهای آشکار شود، از سروصدا و تحریک مداوم خسته شود. این فرسودگی کاملاً از منطق اثر جدا نیست: بازیِ بیوقفه قرار است هم رهاییبخش باشد و هم طاقتفرسا. بااینحال، قصد هنری همیشه تجربهٔ تماشاگر را نجات نمیدهد. فیلم گاه چنان بر بیپروایی خود پافشاری میکند که فرصت مکث و تعمق از دست میرود.
به همین سبب، واکنشها به آن میتواند دوپاره باشد: برای برخی، همین بیقراری بخشی از جذابیت است؛ برای برخی دیگر، به شلوغکاریای بدل میشود که بیش از اندازه به شوکهکردن تکیه دارد. فرجامی میان خنده و اندوه بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشهایش به بُعدی عاطفیتر میرسد و اجازه میدهد رفتارهای پرهیاهوی پیشین، سایهای سنگینتر پیدا کنند.
« بااینحال، فیلم بهتدریج نشان میدهد که اجرای یک نقش، حتی اگر بازیگونه و موقت باشد، از فرد بیهزینه نمیگذرد. »
قوتها و کاستیها
این تغییر، گذشته را پاک نمیکند و افراطهای گروه را نیز ناگهان موجه نمیسازد؛ بلکه آنها را در کنار پرسشهایی دربارهٔ صمیمیت، مسئولیت و آسیبپذیری مینشاند. به همین دلیل، پایان میتواند پس از تماشای فیلم در ذهن بماند، حتی اگر مسیر رسیدن به آن برای همه یکسان اثر نکند. دوگانگی عاطفیِ اثر در همین نقطه آشکارتر میشود: آنچه پیشتر خندهدار یا مضحک به نظر میرسید، میتواند در نوری تازه تلخ جلوه کند.
فیلم نه اندوه را به موعظه تبدیل میکند و نه خنده را به آسودگی میرساند؛ آن دو را کنار هم نگه میدارد و از تماشاگر میخواهد با این ناسازگاری زندگی کند. جمعبندی «The Idiots» تجربهای بیپروا، ناآرام و عمداً تحریکآمیز است که ایدهٔ شورش علیه عقلانیتِ قراردادی را به آزمونی اخلاقی و عاطفی تبدیل میکند.
دوربین خام و متحرک، بازیهای پرانرژی و توانایی فیلم در آشکارکردن شکافهای درونی گروه، به آن هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، ریتم کشدار، شوخیهای بیرحمانه و تکرارِ گاهوبیگاهِ شلوغکاری میتواند فاصلهای جدی میان اثر و تماشاگر ایجاد کند. فیلمی نیست که صرفاً سرگرم کند یا بهآسانی دوستداشتنی شود؛ ارزشش بیشتر در ناآرامیای است که بر جا میگذارد.
ممکن است هنگام تماشا خشمآور یا خستهکننده به نظر برسد، اما در بهترین لحظههایش پرسشی را رها میکند که بهسادگی خاموش نمیشود: وقتی نظم اجتماعی را به بازی میگیریم، آیا از قیدهایش آزاد شدهایم، یا فقط نقشی تازه برای پنهانکردن خود برگزیدهایم؟
« به همین دلیل، پایان میتواند پس از تماشای فیلم در ذهن بماند، حتی اگر مسیر رسیدن به آن برای همه یکسان اثر نکند. »



ثبت دیدگاه