نقد و بررسی
نقد متروپلیس (Metropolis) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که خود به شخصیت بدل میشود «متروپولیس» ساختهٔ رینتارو، بیش از آنکه آیندهای دور را صرفاً به تصویر بکشد، شهری را میسازد که در آن گذشته و آینده، آرمانشهر و کابوس، شکوه و فرسودگی همزمان حضور دارند. این جهانِ آیندهنگر، با معماری عظیم، خیابانهای انباشته از جمعیت و لایههای طبقاتیِ آشکار، از همان ابتدا چیزی فراتر از پسزمینهٔ ماجراست: شهر مانند نیرویی زنده، شخصیتها را احاطه میکند و بر انتخابهایشان سایه میاندازد.
طراحی رتروفیوچریستی اثر، حالوهوای آیندهای را دارد که از دل تصورهای قدیمی دربارهٔ فردا بیرون آمده؛ نه آیندهای بیریشه و سرد، بلکه فضایی آراسته به نشانههای دورانهای پیشین، با شکوهی آرتدکویی و حسی از زوال پنهان در زیر سطح براق آن. این شهر از بالا تا پایین، حامل معنایی اجتماعی است.
طبقات مرتفع، با ساختمانهای بلند و سازههای نمادین، قلمرو قدرت و جاهطلبیاند؛ درحالیکه بخشهای زیرین، محل زندگی کسانی است که از نظم مسلط سهمی جز کار، محرومیت و خشم ندارند. فیلم این شکاف را با توضیحهای طولانی نمیسازد؛ آن را در جغرافیای خود شهر جای میدهد. مسیرهای عمودی، تونلها، پلهها و فاصلهٔ میان محلهها، صورت دیداریِ فاصلهٔ میان انسانها میشوند.
همین پیوند میان معماری و مناسبات اجتماعی از مهمترین دستاوردهای فیلم است، هرچند گاهی تماشاگر را با جهانی چنان پرجزئیات روبهرو میکند که ممکن است توجهش از روایت به پیرامون منحرف شود. روایتِ چندپاره و ایدههای انباشته داستان با سفر کنایچی و عمویش، شونساکو بان، در پی کشف راز تیما پیش میرود؛ رباتی انساننما که وجودش در قلب کشمکشهای قدرت و هویت قرار گرفته است.
« این شهر از بالا تا پایین، حامل معنایی اجتماعی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم به یک خط روایی محدود نمیماند. در کنار جستوجوی این دو، با رقابتهای سیاسی، تنش میان انسانها و رباتها، شورشهای اجتماعی و جاهطلبیهای صاحبان قدرت نیز روبهرو میشویم. این وسعت موضوعی به «متروپولیس» انرژی و مقیاسی حماسی میدهد، اما در عین حال یکی از سرچشمههای ناهماهنگی آن است: فیلم گاه بیش از آنکه ایدههایش را بپروراند، آنها را یکی پس از دیگری وارد صحنه میکند.
هر یک از این خطوط میتوانست محور یک روایت مستقل باشد. تبعیض علیه رباتها، منازعهٔ طبقاتی، استفادهٔ سیاسی از خشم جمعی و پرسش از مرز میان انسان و ماشین، همگی ظرفیت دراماتیک و فکری چشمگیری دارند. بااینحال، فیلم فرصت یکسانی برای پرداخت به آنها فراهم نمیکند. برخی ایدهها با تصویرهایی قدرتمند معرفی میشوند، اما پیش از آنکه پیامدها و پیچیدگیهایشان روشن شود، داستان به موضوع دیگری میچرخد.
ازاینرو، آشفتگی روایت فقط حاصل تعدد شخصیتها نیست؛ نتیجهٔ رقابت چند مضمون مهم برای جلب توجه در زمانی محدود است. تیما و پرسشِ انسانبودن تیما مرکز عاطفی و مفهومی فیلم است. او نه صرفاً ابزاری پیشرفته در دست صاحبان قدرت، بلکه موجودی است که جایگاهش در جهان هنوز تعریف نشده است. فیلم از طریق او میپرسد آیا انسانبودن به بدن، حافظه، احساس یا توانایی انتخاب وابسته است؛ و اگر موجودی مصنوعی بتواند پیوند عاطفی برقرار کند و از خود تصویری بسازد، چه چیزی حقِ تعلق را از او سلب میکند؟
این پرسشها بهویژه هنگامی اثرگذار میشوند که تیما در نسبت با کنایچی قرار میگیرد؛ رابطهای که میکوشد میان معصومیت شخصی و خشونت ساختارهای سیاسی پلی برقرار کند. بااینهمه، ظرفیت شخصیت تیما همیشه به عمقی که ایدهٔ مرکزی فیلم وعده میدهد نمیرسد. او گاه بیش از آنکه نیرویی مستقل در پیشبرد داستان باشد، به نشانهای برای تأمل دربارهٔ انسانیت بدل میشود.
« هر یک از این خطوط میتوانست محور یک روایت مستقل باشد. »
شخصیتها و اجرا
کنایچی نیز در مقام همراه و تکیهگاه عاطفی او، حضوری دلپذیر دارد، اما تحول درونیاش چندان برجسته نیست. بعضی از انگیزهها و واکنشها بیشتر تابع نیازهای صحنهاند تا نتیجهٔ مسیری روانشناختی که فیلم با حوصله ساخته باشد. بنابراین، پرسشهای فلسفی اثر روشن و گیرا هستند، اما پاسخها و حتی تجربهٔ عاطفیِ شخصیتها گاه کموبیش گذرا میمانند.
سیاست، طبقه و رنجِ ناتمام «متروپولیس» آشکارا به نابرابری و تبعیض میپردازد. رباتها برای ساختن و ادارهٔ شهر ضروریاند، اما در نظمی که از کارشان بهره میبرد، بهسادگی هدف نفرت و سرزنش قرار میگیرند. انسانهای فرودست نیز خود زیر فشار همان ساختار اقتصادی و سیاسیاند؛ بااینحال، خشمشان گاه نه به سوی صاحبان قدرت، بلکه به سوی گروهی دیگر از محرومان هدایت میشود.
این بازنمایی، تصویری تلخ از جامعهای میسازد که در آن نابرابری نهتنها منابع را ناعادلانه توزیع میکند، بلکه قربانیان را در برابر یکدیگر قرار میدهد. فیلم در این زمینه بلندپرواز است، اما همهٔ مضمونهای سیاسیاش را به یک اندازه نمیگشاید. قیام، سرکوب و تبلیغات سیاسی با شدت و شتاب وارد روایت میشوند، ولی فرصت کافی برای بررسی ریشهها و تناقضهایشان فراهم نمیآید.
در نتیجه، بخشی از پیام اثر به صورت گزارهای کلی باقی میماند: قدرت فاسد است، شکاف طبقاتی خشونت میآفریند و نفرت میتواند دستاویز سیاستمداران شود. این گزارهها بیاهمیت نیستند، اما فیلم میتوانست با تمرکز بیشتر بر تجربهٔ روزمرهٔ شخصیتها، آنها را ملموستر و پیچیدهتر کند. زبان بصری: دستکشیده و رایانهای برجستهترین دستاورد «متروپولیس» در شیوهٔ ساخت جهان دیداری آن نهفته است.
« کنایچی نیز در مقام همراه و تکیهگاه عاطفی او، حضوری دلپذیر دارد، اما تحول درونیاش چندان برجسته نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انیمیشن دوبعدی شخصیتها را در کنار فضاهای سهبعدی و رایانهای قرار میدهد و از این تضاد، حسی ویژه میسازد. این ترکیب صرفاً نمایش توانایی فنی نیست؛ به جهان فیلم کیفیتی دوگانه میبخشد: شخصیتها گویی از سنت تصویری کلاسیک انیمه آمدهاند، اما در شهری حرکت میکنند که مقیاس و عمقش به آیندهای صنعتی و بیوقفه تعلق دارد.
گاهی این تفاوت میان سطوح تصویری آشکار است، ولی اغلب به زبان بصری یکپارچهای میرسد که به اثر هویتی مستقل میدهد. جزئیات پسزمینهها نیز چشمگیرند. خیابانها، ساختمانها و جمعیتها چنان پرکارند که در بسیاری از نماها میتوان به جای دنبالکردن صرفِ کنش، در فضای تصویر گشتوگذار کرد. رنگآمیزی متنوع و تغییر حالوهوای محلهها، به شهر شخصیت میبخشد و به تماشاگر نشان میدهد که هر بخش از آن چگونه با طبقه و قدرت پیوند خورده است.
این انباشت دیداری البته گاهی تمرکز را از قصه میگیرد، اما در عوض فیلم را به تجربهای تبدیل میکند که ارزش تماشای دوباره و مکثکردن بر جزئیاتش را دارد. موسیقی و ضرباهنگِ عاطفی موسیقی توشکی هوندا در شکلدادن به حالوهوای فیلم نقشی اساسی دارد. آمیزش رنگوبوی ارکسترال، جاز و آهنگهای آشنا، جهانی میسازد که هم نوستالژیک است و هم ناآرام.
موسیقی، شکوه شهر را با اندوهی زیرپوستی همراه میکند و در لحظههایی که تصویر بهتنهایی ممکن است بیش از اندازه عظیم یا انتزاعی به نظر برسد، راهی به سوی تجربهٔ عاطفی باز میکند. در بخش پایانی، پیوند موسیقی و تصویر بهخصوص تأثیرگذار میشود؛ نه فقط برای افزودن هیجان، بلکه برای بخشیدن لحنی سوگوارانه به آشوبی که پیش چشم تماشاگر شکل میگیرد.
« انیمیشن دوبعدی شخصیتها را در کنار فضاهای سهبعدی و رایانهای قرار میدهد و از این تضاد، حسی ویژه میسازد. »
قوتها و کاستیها
در برابر این انسجام موسیقایی، ریتم روایت یکدست نیست. بعضی بخشها با مکث و جزئیات بصری پیش میروند، اما رخدادهای بعدی ناگهان شتاب میگیرند و چند گره را پشت سر هم به حرکت درمیآورند. همین تفاوت میان تأمل تصویری و شتاب داستانی گاهی به فیلم حالتی ناهموار میدهد. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، از این مسئله مصون نمیماند: قدرت حسی و موسیقایی آن چشمگیر است، ولی جمعشدن بعضی خطهای روایی سریعتر از آن رخ میدهد که همهٔ پیامدهایشان بهخوبی جا بیفتد.
میراثها و هویت مستقل فیلم نام «متروپولیس» یادآور سنتی قدیمی از خیالپردازی دربارهٔ شهر آینده و شکاف میان فرادستان و فرودستان است. فیلم در گفتوگو با آن میراث قرار میگیرد، اما نسخهبرداری سادهای از گذشته نیست. اثر از فضای تصویری داستانهای مصور اوسامو تزوکا بهره میبرد و همزمان، با نگاه سینمایی رینتارو و فیلمنامهٔ کاتسوهیرو اوتومو، آن را به تجربهای مدرنتر و پرتحرکتر تبدیل میکند.
حاصل، فیلمی است که در آن سادگیِ طراحی چهرهها در کنار عظمت شهر و خشونت جهان سیاسی، تضادی آگاهانه پدید میآورد. این هویت چندلایه، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم بخشی از دشواری آن. «متروپولیس» میخواهد هم حکایتی عاطفی دربارهٔ تیما و کنایچی باشد، هم تصویری سیاسی از شهری نابرابر، هم اثری علمیتخیلی دربارهٔ فناوری، و هم نمایشی بصری از فروپاشی یک نظم.
گاه همهٔ این وجهها در یک قاب بهخوبی به هم میرسند؛ گاه نیز هرکدام مسیر خود را میروند. فیلم بیش از آنکه در همهٔ بخشها به تعادل کامل برسد، با نیروی تخیل و جسارت بصریاش به یاد میماند. جمعبندی «متروپولیس» اثری است که تماشای آن بیش از هر چیز با چشم و گوش آغاز میشود و سپس به پرسشهایش میرسد.
« در برابر این انسجام موسیقایی، ریتم روایت یکدست نیست. »
جمعبندی
شهر آیندهنگر و پرجزئیات، آمیزش انیمیشن دوبعدی و سهبعدی و موسیقیِ مؤثر، آن را به تجربهای دیدنی و شنیدنی بدل میکنند. در سوی دیگر، روایت پرتراکم، شخصیتپردازی محدود و پرداخت نابرابر به موضوعات اجتماعی، مانع از آن میشوند که همهٔ ایدههای فیلم به یک درام کاملاً منسجم تبدیل شوند. بااینحال، نقصهای روایی از ارزش تجربهٔ آن نمیکاهند.
فیلم در تصویرکردن شهری زیبا و هراسآور، و در پیوندزدن پرسش انسانبودن با مسئلهٔ قدرت و تبعیض، لحظههایی بهیادماندنی میآفریند. «متروپولیس» شاید نتواند تمام پرسشهایش را با همان دقتی بپروراند که جهانش را میسازد، اما همین جهان چنان سرشار از رنگ، صدا و اندیشه است که پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی م
« بااینحال، نقصهای روایی از ارزش تجربهٔ آن نمیکاهند. »



ثبت دیدگاه