نقد و بررسی
نقد Shadows and Fog | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری ساختهشده از سایه و اضطراب «Shadows and Fog» از همان عنوانش اعلام میکند که با جهانی روشن و استوار روبهرو نیستیم. سایه و مه در این فیلم صرفاً آرایهای بصری نیستند؛ آنها منطق حاکم بر روایت و تصویرند. شهر، خیابانها و آدمهایش در تیرگی محو میشوند و مرز میان امر واقعی، ترس جمعی و خیال پیوسته لغزان میماند.
وودی آلن با بازگشت به سیاهوسفید، فضایی میسازد که بیش از آنکه یادآور شهری تاریخی باشد، شبیه صحنهای کابوسوار است؛ مکانی که شخصیتها در آن سرگرداناند و تماشاگر نیز راهی جز همراهشدن با این سرگردانی ندارد. فیلم ادای دینی آشکار به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان، بهویژه آثار فریتس لانگ، ف.
و. مورناو و گئورگ ویلهلم پابست، است. بااینحال، این ارجاع صرفاً تقلید از سبک گذشته نیست. آلن از آن زبان تصویری برای خلق جهانی استفاده میکند که در آن اضطراب، بیمنطقی و طنز در هم تنیدهاند. حاصل، اثری است که نه قصد بازسازی یک دوره را دارد و نه میخواهد در چارچوب یک معمای جنایی متعارف باقی بماند.
روایت در هزارتوی شهر ماجرا با جستوجوی گروهی خودسر برای یافتن قاتلی زنجیرهای آغاز میشود؛ در همین آشوب، کلاینمن، دفترداری نامطمئن و کمادعا، ناخواسته به دل ماجرا کشیده میشود. خط داستانی دیگر نیز با ایرمی، هنرمند سیرک، پی گرفته میشود. فیلم این دو مسیر را در فضایی مشترک به حرکت درمیآورد، اما بهندرت میکوشد آنها را در قالبی منظم و کلاسیک به هم بدوزد.
« سایه و مه در این فیلم صرفاً آرایهای بصری نیستند؛ آنها منطق حاکم بر روایت و تصویرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها میآیند و میروند، برخوردها گاه ناگهانیاند و حوادث، بیشتر از آنکه زنجیرهای منطقی بسازند، موجهایی از اضطراب و موقعیتهای نامعمول پدید میآورند. این پراکندگی یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم و در عین حال یکی از دشواریهای آن است. تماشاگرانی که انتظار دارند سرنخها بهتدریج معمایی روشن بسازند، ممکن است از مسیر روایت جا بمانند.
اما آشفتگی فیلم را میتوان با جهانبینی آن نیز مرتبط دانست: در شهری که مه همهچیز را میپوشاند، آدمها نیز شناخت روشنی از خود و اطرافیانشان ندارند. با این همه، هماهنگی میان شکل و معنا همیشه به تجربهای کاملاً رضایتبخش نمیانجامد؛ گاهی پراکندگی بهجای آنکه رازآلودگی را افزایش دهد، رشته توجه را سست میکند.
تصویر؛ نیروی اصلی فیلم قویترین دستاورد «Shadows and Fog» در طراحی تصویری آن است. تصویر سیاهوسفید، نورپردازی تند و سایههای کشیده، شهر را به منظرهای تهدیدآمیز بدل میکنند. کوچهها و فضاهای بسته صرفاً محل وقوع اتفاقها نیستند؛ انگار خودشان در شکلدادن به ترس و درماندگی شخصیتها نقش دارند.
مه، فاصلهها را نامعلوم میکند و نگاه را از یافتن پاسخ بازمیدارد. در چنین جهانی، دیدن لزوماً به معنای دانستن نیست. کارلو دی پالما با استفاده از تضادهای نوری و ترکیببندیهایی که حالوهوای نمایش و کابوس دارند، به فیلم هویتی دیداری میبخشد که حتی هنگام لغزش روایت نیز تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
« این پراکندگی یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم و در عین حال یکی از دشواریهای آن است. »
شخصیتها و اجرا
گاهی تصویر چنان بر صحنه مسلط میشود که میتوان احساس کرد فیلم بیش از آنکه بخواهد ما را به دنبال پاسخ معما ببرد، خواهان ماندن در فضای وهمآلود خود است. این کیفیت برای مخاطبی که به سینمای بصری و ارجاعهای سبکی علاقه دارد جذاب است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که درام را عمدتاً از مسیر تحول شخصیتها دنبال میکنند، اندکی سرد و دور از دسترس بماند.
طنز تلخ و اضطراب جمعی طنز فیلم از دل موقعیتهایی بیرون میآید که بهخودیخود هراسآورند. مردم برای شکار قاتل گرد هم آمدهاند، اما رفتار جمعیشان همیشه نشانی از خرد یا شجاعت ندارد. وحشت عمومی بهانهای میشود برای نمایش شتابزدگی، خودبزرگبینی و تمایل آدمها به سپردن داوری به جمع. در این معنا، فیلم تنها درباره قاتلی ناشناس نیست؛ درباره جامعهای هم هست که در مواجهه با خطر، میان ترس و نمایش اقتدار دستوپا میزند.
شوخیهای کلاینمن و گفتوگوهای نامتعارف شخصیتها، فضای تیره را بهکلی از میان نمیبرند؛ برعکس، با آن اصطکاک پیدا میکنند. همین ناهمخوانی، سرچشمه طنزی سرد و گاه ناآرام است. فیلم بهجای آنکه تماشاگر را پیوسته به خندهای آسوده برساند، او را در موقعیتی قرار میدهد که نمیداند باید بخندد یا نگران بماند.
بااینحال، این فاصلهگذاری عاطفی همیشه به سود اثر نیست. طنز گاه چنان خشک و جدا از رنج شخصیتهاست که پیوند احساسی با آنها شکل نمیگیرد و برخی لحظهها بیشتر به شوخیهایی درون یک نمایش انتزاعی میمانند تا تجربهای انسانی. بازیها و شخصیتهای نمایشی بازیها در امتداد همین منطق، واقعگرایی روانشناختی را هدف اصلی خود قرار نمیدهند.
« طنز تلخ و اضطراب جمعی طنز فیلم از دل موقعیتهایی بیرون میآید که بهخودیخود هراسآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها اغلب با لحنها و واکنشهایی بزرگنماییشده ظاهر میشوند؛ گویی هرکدام از صحنهای تئاتری وارد شهر شدهاند و هنوز اندکی از ساختگیبودن نمایش را با خود دارند. بازی وودی آلن در نقش کلاینمن بر درماندگی عصبی و تردید استوار است. او قهرمانی متعارف نیست؛ بیشتر انسانی است که در برابر رخدادها عقب مینشیند، اما بهناچار به حرکت درمیآید.
در سوی دیگر، حضور میا فارو به خط روایی ایرمی بُعدی جداگانه میدهد. جان مالکوویچ، مدونا، جان کیوسک، جودی فاستر، کتی بیتس، لیلی تاملین و دونالد پلیسنس نیز در میان گروه پرشمار بازیگران فیلم حضور دارند. این چهرهها به جهانی کمک میکنند که در آن هر دیدار میتواند کوتاه، عجیب و بهیادماندنی باشد.
بااینحال، شخصیتپردازی بهدلیل همین پراکندگی همیشه مجال گسترش پیدا نمیکند. برخی آدمها بیش از آنکه به صورت شخصیتهایی دارای مسیر درونی مستقل شکل بگیرند، همچون چهرههایی در یک رژه کابوسوار از برابر تماشاگر میگذرند. اغراق بازیها برای گروهی از مخاطبان بخشی از جذابیت فیلم است؛ برای گروهی دیگر ممکن است تصنعی یا یکنواخت جلوه کند.
لحن میان هجو، معما و رؤیا «Shadows and Fog» در دستهبندی آسان نمیگنجد. عناصر معمای جنایی را دارد، اما قرار نیست معمایی خوشساخت با مسیر روشن و پاسخهایی قطعی عرضه کند. کمدی است، ولی از ریتم گرم و صمیمی یک کمدی مرسوم فاصله میگیرد. فیلم همچنین به سینمای وهمآلود و اکسپرسیونیستی نزدیک میشود، اما به جای آنکه صرفاً تجربهای ترسناک بسازد، از ترس برای هجو رفتار آدمها و پرسشهای فلسفی بهره میگیرد.
« بازی وودی آلن در نقش کلاینمن بر درماندگی عصبی و تردید استوار است. »
قوتها و کاستیها
یکی از دغدغههای اثر، نیاز انسان به توهم و معنایی است که شاید بتواند او را در برابر جهان بیثبات حفظ کند. آدمها در شهر فیلم در پی امنیت، عشق، حقیقت یا راهی برای نجاتاند، اما بهندرت میتوانند این خواستهها را با اطمینان از یکدیگر جدا کنند. زیر لایه شوخیها، پرسشی درباره ترس از ناشناخته و سازوکارهای روانی پناهبردن به خیال حضور دارد.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه پاسخ روشنی به این پرسشها بدهد، آنها را در مه رها میکند؛ انتخابی که با حالوهوای اثر سازگار است، اما ممکن است احساس ناتمامی برجای بگذارد. تجربه تماشای فیلم تماشای فیلم به آمادگی برای پذیرفتن ریتم و منطق خاص آن نیاز دارد. اگر انتظار روایتی پیوسته، شخصیتهایی با تحول پررنگ و تعلیقی مبتنی بر پیشرفت منظم سرنخها داشته باشید، پراکندگی و مکثهای آن میتواند آزاردهنده شود.
اما اگر بتوانید فیلم را نه فقط بهعنوان داستانی درباره شکار یک قاتل، بلکه بهمثابه گردش در شهری ذهنی و کابوسوار ببینید، بسیاری از ناهماهنگیهایش معنا پیدا میکنند. حتی در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیماند، فضا و طراحی تصویر همچنان نیروی کشش خود را حفظ میکنند. این فیلم بیش از آنکه با گرهگشایی به یاد بماند، از طریق کیفیت بصری، لحن نامأنوس و برخورد میان هراس و شوخی در ذهن میماند.
بخشی از جذابیتش در همین مقاومت در برابر تماشای آسان است؛ بخشی از ضعفش نیز از همانجا میآید. آلن جهانی ساخته که در آن هرچه بیشتر به دنبال نظم بگردیم، احتمالاً بیشتر در مه گم میشویم. جمعبندی «Shadows and Fog» اثری نامتعارف و از نظر بصری چشمگیر است که ماجرای جستوجوی قاتلی زنجیرهای را به بستری برای پرداختن به ترس جمعی، سرگشتگی و نیاز انسان به معنا تبدیل میکند.
« یکی از دغدغههای اثر، نیاز انسان به توهم و معنایی است که شاید بتواند او را در برابر جهان بیثبات حفظ کند. »
جمعبندی
سیاهوسفیدی اکسپرسیونیستی، سایهها و فضای کابوسوار، مهمترین دستاوردهای آناند؛ طنز تلخ و بازیهای نمایشی نیز جهانی را شکل میدهند که میان مضحک و تهدیدآمیز معلق است. در مقابل، روایت پراکنده، فاصله عاطفی و لحن گاه نامنسجم میتوانند تماشای فیلم را دشوار کنند. ارزش آن بیش از آنکه در استحکام قصه باشد، در تجربهای است که از گردش میان خیال، ترس و خنده میسازد؛ تجربهای که برای دوستداران سینمای سبکمحور جذاب است و برای مخاطب خواهان درامی سرراست، احتمالاً کمحوصلهکننده.
« در مقابل، روایت پراکنده، فاصله عاطفی و لحن گاه نامنسجم میتوانند تماشای فیلم را دشوار کنند. »
ثبت دیدگاه