نقد و بررسی
نقد The Hustle | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت کمدی کلاهبرداری «The Hustle» ساختهٔ Chris Addison، بازسازی زنمحوری از کمدی «شیادان پستفطرت» است؛ اثری که خود بازسازی فیلم «داستان وقتخواب» بهشمار میرفت. فیلم تازه، طرحی آشنا را به صحنهای آفتابی و پرزرقوبرق در جنوب فرانسه میبرد: جوزفین، کلاهبرداری ماهر و آراسته، با پنی، شیادی کمتجربهتر و بیپرواتر، روبهرو میشود.
رقابت و همکاری ناپایدار آن دو سرانجام توجهشان را به جوانی ثروتمند در دنیای فناوری جلب میکند. این جابهجایی جنسیتی میتوانست زمینهای برای شوخی با مناسبات قدرت، کلیشههای جنسیتی و تصویر زنان در کمدی باشد؛ اما فیلم بیش از آنکه این امکان را بکاود، به بازآرایی ظاهری الگویی شناختهشده بسنده میکند.
مسئله فقط آشنا بودن داستان نیست؛ کمدیِ کلاهبرداری اساساً بر آشنایی و انتظار تماشاگر تکیه دارد. لذت آن از دیدن نقشهای هوشمندانه، بازیِ دوگانهٔ شخصیتها و فاصلهٔ میان آنچه قربانیان باور میکنند و آنچه تماشاگر میداند پدید میآید. بااینحال، «The Hustle» اغلب بهجای آنکه این عناصر را با ظرافت تنظیم کند، منتظر میماند تا شوخی یا موقعیتی بهتنهایی بار صحنه را به دوش بکشد.
در نتیجه، فیلم نه از الگوی قدیمی بهکلی میگریزد و نه به اندازهای از آن فاصله میگیرد که بازآفرینیاش ضرورتی تازه پیدا کند. دو شخصیت، دو شیوهٔ اجرا جوزفین و پنی بر تضاد استوارند: یکی منظم، اشرافی و متکی بر ظرافت نمایشی؛ دیگری آشفتهتر، مستقیمتر و متکی بر بداههگویی. این تقابل در اصل ظرفیت خوبی برای خلق کشمکش دارد.
« رقابت و همکاری ناپایدار آن دو سرانجام توجهشان را به جوانی ثروتمند در دنیای فناوری جلب میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جوزفین به جهان خود همچون صحنهای کنترلشده مینگرد، درحالیکه پنی با بیپروایی به قواعد آن دست میاندازد. اختلافشان میتواند هم موتور داستان باشد و هم سرچشمهٔ شوخی؛ اما فیلم در بسیاری از لحظات، تضاد را به مجموعهای از رفتارهای اغراقشده تقلیل میدهد و فرصت چندانی برای تبدیل آن به رابطهای پیچیده و تحولپذیر فراهم نمیکند.
آن هاتاوی در نقش جوزفین از جذابیت و تسلطی برخوردار است که به شخصیت جان میدهد. او میتواند وقار ساختگی جوزفین را با رگهای از بازیگوشی همراه کند و حتی در صحنههایی که نوشتهٔ فیلم کمکی به او نمیکند، نگاه و حرکاتش را به بخشی از سرگرمی بدل سازد. این کیفیت، یکی از امتیازهای روشن فیلم است.
بااینهمه، جذابیت بازیگر بهتنهایی نمیتواند ضعف طراحی موقعیتها را جبران کند. پنیِ Rebel Wilson نیز انرژی و سرزندگی خاص خود را دارد، اما فیلم گاه چنان به الگوی آشنای شخصیت پرحرف و بیملاحظه متکی میشود که مجال بروز لایههای تازه از او را محدود میکند. شیمی میان دو بازیگر در بعضی صحنهها خوشایند است، ولی پیوستگی و قدرت لازم را ندارد تا همهٔ فیلم را پیش ببرد.
شوخیهایی که گاه میگیرند و اغلب نه کمدی فیلم یکدست نیست. برخی شوخیها، بهویژه آنهایی که از تفاوت روش دو کلاهبردار یا از اعتمادبهنفس بیپایهٔ شخصیتها برمیآیند، واقعاً سرگرمکنندهاند. فیلم گاهی بهخوبی از موقعیتهایی بهره میگیرد که در آنها نمایش و واقعیت به هم میلغزند؛ شخصیتها نقشی را بازی میکنند، اما هرچه بیشتر بر آن پافشاری میکنند، فاصلهٔ میان ادعایشان و حقیقت خندهدارتر میشود.
« جوزفین به جهان خود همچون صحنهای کنترلشده مینگرد، درحالیکه پنی با بیپروایی به قواعد آن دست میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
این لحظات نشان میدهند که مواد اولیهٔ لازم برای یک کمدی سبک و سرزنده در دسترس بوده است. اما تعداد شوخیهایی که اثر میکنند، در برابر شوخیهایی که بیاثر میمانند، کافی نیست. بخشی از طنز بر تکرار رفتارهای قابلپیشبینی یا اغراق فیزیکی تکیه دارد و بهجای تشدید موقعیت، آن را فرسوده میکند.
گاهی فیلم برای تأکید بر اینکه یک صحنه باید خندهدار باشد، همان ایده را بیش از حد ادامه میدهد؛ حال آنکه کمدیِ موقعیت معمولاً با زمانبندی دقیق و پایان بهموقع شوخی جان میگیرد. نتیجه، تجربهای نابرابر است: ممکن است تماشاگر در چند لحظه بخندد، اما میان آن لحظات با بخشهایی روبهرو شود که بیش از آنکه خندهدار باشند، انتظار خنده را طولانی میکنند.
قصه و پیچشهایش ساختار داستان بر رقابت، فریب و جابهجایی جایگاهها بنا شده است؛ عناصری که در یک کمدی کلاهبرداری میتوانند بازیای پیوسته و رضایتبخش بسازند. فیلم نیز میکوشد مخاطب را دربارهٔ اعتماد، برتری و کنترل در رابطهٔ دو شخصیت اصلی مردد نگه دارد. بااینحال، قصه برای زنده نگهداشتن این بازی، به اندازهٔ کافی زمینهسازی نمیکند.
بخشی از نقشهها و واکنشها بیشتر به نیاز فیلمنامه برای حرکت دادن داستان پاسخ میدهند تا به منطق شخصیتها. از همین رو، بعضی چرخشها بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی زنجیرهای از نشانهها باشند، ناگهان و با تأکید بیش از اندازه از راه میرسند. برای پرهیز از افشای جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم گاه میان «غافلگیری» و «باورپذیری» انتخاب درستی نمیکند.
« این لحظات نشان میدهند که مواد اولیهٔ لازم برای یک کمدی سبک و سرزنده در دسترس بوده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیچش موفق نه فقط باید تماشاگر را غافلگیر کند، بلکه پس از آشکارشدن باید احساس شود که میشد نشانههای آن را در مسیر فیلم دید. در «The Hustle»، بعضی دگرگونیها بهاندازهای پررنگ و اغراقآمیزند که بهجای افزودن لذت بازنگری، انسجام روایت را سست میکنند. مخاطبی که انتظار دارد ترفندها با هوشمندی روی هم بنا شوند، ممکن است احساس کند فیلم بیش از آنکه نقشهای دقیق طراحی کند، به دنبال راهی برای شگفتزدهکردن اوست.
ریتم و مدیریت زمان فیلم با تکیه بر سفر، آشنایی دو شخصیت و شکلگیری رقابتشان، وعدهٔ حرکتی تند و پرپیچوخم میدهد؛ اما ریتم در بخشهایی از مسیر کند میشود. مسئله این نیست که هر صحنه باید بیدرنگ به نقشهای تازه یا شوخیای تازه منتهی شود، بلکه فیلم گاهی در موقعیتی میماند بیآنکه آن موقعیت را عمیقتر کند یا به نتیجهای بامزه برساند.
چنین مکثهایی از انرژی تقابل اصلی میکاهد و باعث میشود روند داستان کشدار به نظر برسد. از سوی دیگر، بعضی گذارها چنان شتابزدهاند که فرصت کافی برای جاافتادن رابطهها و انگیزهها نمیدهند. این دوگانگی—کندی در صحنههای کماثر و شتاب در لحظات نیازمند زمینهسازی—به انسجام ضربه میزند.
کمدیِ نقشهمحور بیش از بسیاری از گونهها به زمانبندی نیاز دارد: تماشاگر باید فرصت داشته باشد فرضیه بسازد، نشانهها را دنبال کند و از نتیجهٔ یک فریب لذت ببرد. فیلم این ریتم را گاه پیدا میکند، اما آن را تا پایان حفظ نمیکند. ظاهر چشمنواز و جهان پرزرقوبرق یکی از دلپذیرترین جنبههای «The Hustle» ظاهر شیک آن است.
« چنین مکثهایی از انرژی تقابل اصلی میکاهد و باعث میشود روند داستان کشدار به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
لباسها، فضاهای مجلل و حالوهوای آفتابی جنوب فرانسه به فیلم جلوهای براق میبخشند. طراحی پوشش جوزفین بهویژه در شکلدادن به تصویری که او از خود میسازد مؤثر است: لباس در اینجا فقط زینت نیست، بلکه بخشی از ابزار فریب و نمایش شخصیت بهشمار میرود. فیلم از تضاد میان ظواهر آراسته و نیتهای حسابگرانه بهره میگیرد و به همین دلیل، جهان بصریاش با موضوع داستان پیوند دارد.
بااینحال، جلوهٔ بصری جایگزین غنای دراماتیک نمیشود. محیطهای چشمنواز و لباسهای خوشطرح میتوانند فیلمی را تماشایی کنند، اما نمیتوانند بهتنهایی شوخی کمجان یا روایت کمرمق را نجات دهند. گاهی این آراستگی حتی بر کمبودهای فیلم سایه نمیاندازد، بلکه آنها را برجستهتر میکند: ظاهر وعدهٔ یک کمدی پرتحرک و پرترفند را میدهد، اما آنچه در عمل میبینیم از حیث خلاقیت و ضرباهنگ کمتر از آن وعده است.
بازسازی و فرصت ازدسترفته «The Hustle» با بازسازی یک داستان شناختهشده، فرصتی در اختیار داشته تا افزون بر تغییر جنسیت شخصیتها، نسبت تازهای میان فریب، پول و قدرت بسازد. زنانی که در جهانی مردسالار با ابزارهای خودشان قواعد بازی را به هم میزنند، میتوانستند محور طنزی تیزتر و معاصرتر باشند.
فیلم گاه به این امکان نزدیک میشود، بهویژه وقتی توانایی جوزفین و پنی برای ساختن هویتهای نمایشی را در مرکز صحنه قرار میدهد. اما این ایدهها بهندرت از سطح اشاره فراتر میروند و به کاوشی ماندگار بدل میشوند. بازسازی وقتی ارزش مستقل پیدا میکند که هم به سرچشمهٔ خود آگاه باشد و هم چیزی تازه به آن بیفزاید.
« لباسها، فضاهای مجلل و حالوهوای آفتابی جنوب فرانسه به فیلم جلوهای براق میبخشند. »
جمعبندی
این فیلم در تغییر صورت داستان موفقتر از تغییر منطق آن است؛ بسیاری از ضرباهنگها و غافلگیریها همچنان حس الگویی آشنا را حفظ میکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه کنجکاو شود ببیند شخصیتها چگونه از قواعد تازه استفاده میکنند، مشغول مقایسهٔ اثر با نمونهٔ پیشین شود. مشکل، صرفاً وفاداری به یک داستان قدیمی نیست، بلکه کمبود ایدهای تازه است که این وفاداری را توجیه کند.
جمعبندی «The Hustle» کمدیای خوشلباس و گاه بانمک است که جذابیت آن هاتاوی، چند شوخی موفق و فضای بصری چشمنوازش مانع از فروپاشی کامل تجربه میشوند. بااینحال، این امتیازها در برابر داستانی کلیشهای، ریتمی ناپایدار و شوخیهایی که بیشترشان به هدف نمیرسند، توان کافی ندارند. فیلم گاهی سرگرم میکند، اما کمتر به آن نوع کمدی هوشمندانه و منسجمی نزدیک میشود که قصهٔ دو شیاد رقیب وعده میدهد.
برای تماشاگرانی که به حضور بازیگران یا فضای مجلل علاقه دارند، فیلم میتواند تجربهای سبک و یکباره باشد؛ اما اگر انتظار کمدیای پر از شوخیهای پیدرپی، نقشههای دقیق و پیچشهایی کاملاً اقناعکننده وجود داشته باشد، «The Hustle» احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. مهمترین حس باقیمانده پس از تماشا، نه خشم و نه شیفتگی، بلکه آگاهی از فرصتی است که میتوانست به اثری هوشمندتر و خندهدارتر تبدیل شود.
« مشکل، صرفاً وفاداری به یک داستان قدیمی نیست، بلکه کمبود ایدهای تازه است که این وفاداری را توجیه کند. »



ثبت دیدگاه