نقد و بررسی
نقد The Forgiven | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی که نقابها را میدرد «The Forgiven» با موقعیتی ساده اما اخلاقاً پُرپیامد آغاز میشود: در مسیر ویلایی مجلل در کوههای اطلسِ مراکش، تصادفی جان نوجوانی محلی را میگیرد و تعطیلات آخرهفتهی گروهی از ثروتمندان غربی را از مسیر خود خارج میکند. فیلم از شرح مفصل حادثه پرهیز میکند و بهجای آن، بر موجی تمرکز میگذارد که پس از آن در زندگی دو سوی ماجرا پدید میآید؛ یک سو مهمانان ویلایی که میکوشند نظم و آسایش خود را حفظ کنند و سوی دیگر خانوادهای که فقدانی واقعی را باید تاب بیاورد.
عنوان فیلم وعدهی روایتی درباره بخشایش میدهد، اما پرسش مهمترش این است که چه کسی حق دارد بخشیده شود و چه کسی ناچار است بار پیامدهای اعمال دیگری را بر دوش بکشد. در اینجا بخشایش مفهومی انتزاعی یا تسلایی زودهنگام نیست؛ با سوگ، مسئولیت، پول و فاصلهی طبقاتی گره میخورد. حادثه نه نقطهی پایان، بلکه آزمونی است که شخصیتها را وادار میکند با تصویری که از خود ساختهاند روبهرو شوند.
تجمل در برابر زندگی روزمره مؤثرترین ایدهی فیلم در تقابل فضایی آن نهفته است. ویلای باشکوه، مهمانی پرزرقوبرق و سرگرمیهای بیوقفه، جهانی محصور میسازند که در آن آسایش و لذت چنان طبیعی به نظر میرسند که رنج بیرون از آن بهآسانی نادیده گرفته میشود. در سوی دیگر، روستا و خانوادهی داغدیده قرار دارند؛ جهانی که مرگ در آن نه حادثهای حاشیهای، بلکه تغییری بنیادین در زندگی روزمره است.
« در اینجا بخشایش مفهومی انتزاعی یا تسلایی زودهنگام نیست؛ با سوگ، مسئولیت، پول و فاصلهی طبقاتی گره میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل بهخودیخود نقدی بر امتیاز طبقاتی و بیاعتنایی اخلاقی است. فیلم نشان میدهد که برخورداری از پول و نفوذ تنها دسترسی به تجمل نمیآورد، بلکه امکان فاصلهگرفتن از عواقب را نیز فراهم میکند. بااینحال، اثر گاهی به این اکتفا میکند که مهمانان را با رفتارهای خودشیفته و گفتوگوهای نیشدار رسوا کند.
در چنین لحظاتی، نقد اجتماعی بهجای آنکه از دل پیچیدگی شخصیتها بجوشد، بیش از حد آشکار و توضیحی میشود. دو مسیر روایی، دو میزان کشش ساختار فیلم بر رفتوآمد میان مهمانی و سفر دیوید به روستا بنا شده است. این دو خط از نظر معنایی مکمل یکدیگرند: درحالیکه دیوید با خانوادهی نوجوان روبهرو میشود، زندگی در ویلا بهطرزی بیاعتنا ادامه پیدا میکند.
فاصلهی میان سوگواری و تفریح، میان سکوت و هیاهو، ظرفیت زیادی برای ساختن تنش دارد. اما این جابهجایی همیشه به نفع روایت عمل نمیکند. سفر دیوید در مقایسه با صحنههای مهمانی مسیر روشنتر و نیروی دراماتیک بیشتری دارد؛ هر برخورد میتواند تصوری را که او از خودش و دیگران دارد به چالش بکشد.
« این تقابل بهخودیخود نقدی بر امتیاز طبقاتی و بیاعتنایی اخلاقی است. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، بخشهایی از خط داستانی ویلا به مجموعهای از معاشرتها، تحریکها و رفتارهای نمایشی تبدیل میشوند که نه همواره شخصیتها را عمیقتر میکنند و نه بهروشنی تنش مرکزی را پیش میبرند. نتیجه، روایتی است که لحظات جذاب دارد، اما میان دو قلمرو خود به تعادل کامل نمیرسد. دیوید و بازی کنترلشدهی رالف فاینز رالف فاینز نقش دیوید را با ترکیبی از خشکی، غرور و طنز تلخ میسازد.
او شخصیتی نیست که بهآسانی دوستداشتنی شود؛ نگاه تحقیرآمیز و واکنشهای دفاعیاش بخش مهمی از تصویری است که فیلم از امتیاز و بیاعتنایی ارائه میدهد. بااینهمه، فاینز به نقش محدود نمیشود که صرفاً نمونهای از یک ثروتمند خودخواه باشد. او با مکثها و سکوتهای حسابشده، نشانههایی از تزلزل را زیر پوستهی مطمئن شخصیت پنهان میکند.
قدرت بازی در همین تغییرات کوچک است. دیوید ناگهان به انسانی کاملاً متفاوت بدل نمیشود و فیلم نیز بهجای دگرگونی آسان، به لحظههایی کوتاه از مواجهه و شرمندگی تکیه میکند. این رویکرد از نظر بازیگری باورپذیرتر است، اما از نظر فیلمنامه همیشه به تحولی دراماتیک و قانعکننده نمیانجامد. گاه به نظر میرسد فیلم به نیروی حضور فاینز اعتماد کرده و از پروراندن کامل مسیر درونی شخصیت بازمانده است.
« نتیجه، روایتی است که لحظات جذاب دارد، اما میان دو قلمرو خود به تعادل کامل نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جو و جهان مهمانی جسیکا چستین در نقش جو، زنی خسته و سرگردان را با خویشتنداری بازی میکند. او در میان جمعی که سرگرمی و بیپروایی را جایگزین صمیمیت کردهاند، میکوشد خلأ زندگی شخصیاش را پشت وقار و ظاهر آراسته پنهان کند. بازی چستین دقیق است، اما نقش فرصت چندانی برای گسترش نمییابد؛ جو بیش از آنکه به شخصیتی با مسیر مستقل بدل شود، بخشی از منظرهی مهمانی و آینهای برای آشفتگی زناشویی او و دیوید باقی میماند.
این محدودیت، خط داستانی او را از نظر احساسی کمجانتر میکند. رفتارهایش ممکن است کنجکاوی برانگیزند، اما فیلم در روشنکردن ریشههای نارضایتی و نیازهای او به اندازهی کافی پیش نمیرود. در نتیجه، بخش مهمی از ظرفیت بازی چستین بیاستفاده میماند و رابطهی میان دو خط روایی نیز نامتوازنتر میشود.
چشمانداز مراکش و مسئلهی نگاه تصویربرداری از جادههای خشک، پهنههای سنگی و کوهستان، فضایی از تنهایی و ناامنی میآفریند. بیرون از ویلا، مسافتها طولانی و مسیرها ناآشنا هستند؛ همین کیفیت بصری حس فاصلهی اجتماعی را به فاصلهای جغرافیایی پیوند میدهد. در برابر این خشکی، نور و شکوه فضای مهمانی قرار میگیرد.
« جو و جهان مهمانی جسیکا چستین در نقش جو، زنی خسته و سرگردان را با خویشتنداری بازی میکند. »
قوتها و کاستیها
تضاد دیداری چشمگیر است و به فیلم امکان میدهد بدون توضیح مستقیم، دو جهان نابرابر را در قابهایش کنار هم بگذارد. بااینحال، زیبایی تصویر گاهی به خودنمایی نزدیک میشود و مراکش بیشتر به پسزمینهای تماشایی برای بحران شخصیتهای غربی بدل میگردد. این مسئله در پرداخت فرهنگی فیلم نیز دیده میشود: زندگی و تجربهی مردم محلی گاه از منظر مهمانان خارجی بازتاب مییابد، نه از چشماندازی مستقل و بههمان اندازه پرورده.
هرچند فیلم بهروشنی نابرابری را موضوع خود قرار میدهد، نگاه بیرونیاش مانع میشود که همیشه از دام سادهسازی بگریزد. بخشایش، مسئولیت و کاستیهای فیلمنامه عنوان فیلم پرسشی اخلاقی پیش میکشد، اما پاسخ روشنی عرضه نمیکند؛ این میتواند فضیلت اثر باشد، زیرا بخشایش را از یک نتیجهی آسان به مسئلهای دشوار تبدیل میکند.
بااینحال، فیلم در پرداخت همین دشواری گاهی مکث کافی ندارد. پول، مسئولیت، سوگ و تفاوت فرهنگی هرکدام میتوانند به محور بحثی عمیقتر تبدیل شوند، اما فیلمنامه بعضی از آنها را بیشتر طرح میکند تا بکاود. طنز تلخ نیز همیشه با موقعیت سازگار نیست. هجو رفتارهای ثروتمندان در بخشهایی تیز و مؤثر است، اما در لحظاتی که فیلم با مرگ و فقدان روبهروست، لحن کنایهآمیز ممکن است از شدت عاطفی صحنه بکاهد.
« بااینحال، فیلم در پرداخت همین دشواری گاهی مکث کافی ندارد. »
جمعبندی
این نوسان باعث میشود اثر گاه میان کمدی سیاه، درام اجتماعی و داستانی درباره دگرگونی اخلاقی در رفتوآمد باشد، بیآنکه همهی این لحنها به وحدتی پایدار برسند. جمعبندی «The Forgiven» اثری دیدنی و از نظر اخلاقی تحریککننده است که از یک تصادف، بحثی درباره امتیاز، مسئولیت و فاصلهی میان تماشاگر و رنج میسازد.
بازی رالف فاینز، سکوتهای پُرمعنا، تضاد بصری میان ویلا و چشمانداز کوهستانی و موقعیت مرکزی فیلم، آن را از یک درام ساده فراتر میبرند. در عین حال، نابرابری میان دو خط روایی، پرداخت محدود برخی شخصیتها و نگاه گاه سطحی به جامعهی محلی، مانع رسیدن فیلم به تمام ظرفیت خود میشود. فیلم بیش از آنکه پاسخی نهایی درباره بخشایش بدهد، مخاطب را با تناقضهای آن تنها میگذارد: آیا پذیرش مسئولیت میتواند خطا را جبران کند؟
آیا رنج دیگری را میتوان از پشت دیوار ثروت واقعاً دید؟ همین پرسشها، بیش از برخی پاسخهای ناتمام فیلم، در ذهن باقی میمانند.
« آیا رنج دیگری را میتوان از پشت دیوار ثروت واقعاً دید؟ »



ثبت دیدگاه