نقد و بررسی
نقد Mortdecai | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ آراسته بر لبهٔ آشوب «Mortdecai» فیلمی است که از همان آغاز میخواهد تماشاگر را به جهانی پرزرقوبرق، پرتحرک و اندکی ابلهانه دعوت کند؛ جهانی که در آن دلالی هنریِ خوشپوش، میان مأموران اطلاعاتی، خلافکاران و مجموعهای از آدمهای مشکوک گرفتار میشود. چارلز مورتدکای در پی تابلویی دزدیدهشده است؛ اثری که شایعه میشود رمزی دربارهٔ گنجی از طلای نازیها در خود دارد.
این طرح، زمینهای مناسب برای کمدیِ ماجراجویانه فراهم میکند، اما فیلم بیش از آنکه بر تعلیق معما تکیه کند، بر شخصیتپردازی نمایشی قهرمان و برخورد او با آشوب پیرامونش حساب باز میکند. دیوید کپ از داستانی برگرفته از رمانهای کایریل بونفیگلیولی فیلمی ساخته که میان هجو اشرافیت، کمدی موقعیت و ماجرای تعقیبوگریز در رفتوآمد است.
این آمیزه در بهترین لحظههایش سبکی بازیگوشانه دارد؛ در لحظههای ضعیفتر، اما به مجموعهای از شوخیها و اتفاقهای پراکنده بدل میشود که به دشواری در قالب روایتی منسجم جا میگیرند. مورتدکای؛ قهرمانی که خود را جدی میگیرد هستهٔ فیلم شخصیت چارلز مورتدکای است؛ مردی که ظاهر آراسته، رفتار متکلف و اعتمادبهنفس اشرافیاش را در برابر موقعیتهایی قرار میدهد که پیوسته از کنترل خارج میشوند.
او نه قهرمان اکشنِ معمول است و نه کارآگاهی زیرک که با آرامش گرهها را باز کند. جذابیت بالقوهٔ او از فاصلهٔ میان تصویری که از خود دارد و آشفتگیای میآید که ناخواسته به بار میآورد. مورتدکای میخواهد فرمانروای صحنه باشد، اما اغلب صحنه بهجای او تصمیم میگیرد. جانی دپ این فاصله را با بازیای پر از اداها، مکثها و تأکیدهای نمایشی میسازد.
« او نه قهرمان اکشنِ معمول است و نه کارآگاهی زیرک که با آرامش گرهها را باز کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انتخابی آگاهانه است: مورتدکای باید کمی مضحک و خودشیفته باشد تا بتواند با فضای هجوآمیز فیلم جور درآید. بااینحال، اجرا گاه چنان بر نشانههای بیرونی شخصیت تکیه میکند که فرصت چندانی برای کشف لایههای درونی او باقی نمیماند. اغراق در آغاز میتواند خندهآور باشد، اما وقتی همان شیوه بارها تکرار میشود، شگفتی اولیه جای خود را به انتظار برای تکرار بعدی میدهد.
جهان بصری و لذتِ تماشای جزئیات یکی از امتیازهای روشن فیلم، ساختن فضایی است که ظاهرش بهاندازهٔ شخصیت اصلی خودنمایانه است. لباسهای خوشدوخت، عمارتها و فضاهای رسمی، و ترکیب رنگهای پرجلوه به ماجراجویی حالوهوایی اشرافی و کارتونی میبخشند. فیلم میکوشد از تقابل میان شکوه محیط و بینظمی رخدادها بهره ببرد: هرچه مورتدکای بیشتر میخواهد آراسته و مسلط به نظر برسد، جهان پیرامونش بیقاعدهتر و پرخطرتر میشود.
این جلوهپردازی صرفاً تزئینی نیست؛ بخشی از منطق کمدی اثر را شکل میدهد. مورتدکای انگار در هر موقعیتی، حتی وقتی گرفتار خطر است، همچنان نگران ظاهر و آداب خود باقی میماند. همین تأکید بر تشریفات در دل ماجرایی پر از تعقیب و تهدید، تضادی کمیک میسازد. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند از زیبایی بصری خود معنایی فراتر از زینت بیرونی استخراج کند.
فضای شیک، گاه جای پرداخت دقیقتر روابط و موقعیتها را میگیرد. شوخیها؛ از طنازی تا فرسودگی طنز فیلم عمدتاً از گفتوگوهای آراسته، کنایهها و واکنشهای نامتناسب مورتدکای به خطر پدید میآید. در بهترین لحظهها، گفتار مؤدبانهٔ او در برابر خشونت و بیسامانی اطرافش نوعی کمدی خشک ایجاد میکند.
« انتخابی آگاهانه است: مورتدکای باید کمی مضحک و خودشیفته باشد تا بتواند با فضای هجوآمیز فیلم جور درآید. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریزها نیز با همین منطق کار میکنند: حرکت و خطر با خونسردی ظاهری قهرمان در تضاد قرار میگیرد و صحنه را از جدیت محض دور میکند. مشکل این است که فیلم به برخی شوخیها بیش از اندازه بازمیگردد. تکرار، اگر هر بار تغییری تازه در موقعیت ایجاد کند، میتواند به بخشی از ساختار کمیک تبدیل شود؛ اما در اینجا بعضی شوخیها پس از آنکه کارکرد نخستین خود را انجام دادهاند، همچنان ادامه مییابند.
در نتیجه، ریتم کمدی کند میشود و تأکید بیش از حد، بهجای تقویت خنده، آن را فرسوده میکند. شوخیهای کلامی نیز گاهی چنان به نمایش خودِ شوخی مشغولاند که فرصت واکنش طبیعی و غیرمنتظره را از تماشاگر میگیرند. گروه بازیگران و روابط پیرامونی حضور چهرههای شناختهشده در نقشهای مکمل، به جهان فیلم تنوع میدهد.
گوئینت پالترو در نقش یوهانا، همسر مورتدکای، شخصیتی دارد که در برابر نمایشگری و خودمحوری شوهرش تا حدی استقلال و تسلط نشان میدهد. ایوان مکگرگور در جایگاه مأمور اطلاعاتی، نیرویی متعارفتر به فضای داستان وارد میکند؛ کسی که به منطق مأموریت و نظم اداری نزدیکتر است و از همین رو تضادی با رفتارهای مورتدکای پیدا میکند.
پل بتانی نیز در نقش خدمتکار وفادار او، بخشی از انرژی کمدی را از واکنشهایش به خطر و دردسرهای ارباب میگیرد. بااینحال، فیلم در پرداخت شخصیتهای پیرامونی به اندازهٔ کافی درنگ نمیکند. بسیاری از آنها بیشتر برای پیشبردن ماجرا یا فراهمکردن موقعیتی تازه وارد صحنه میشوند تا آنکه رابطهای پیچیده و ماندگار با قهرمان بسازند.
« مشکل این است که فیلم به برخی شوخیها بیش از اندازه بازمیگردد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
استعداد بازیگران آشکار است، اما حضورشان اغلب زیر سایهٔ نمایش پررنگ مورتدکای قرار میگیرد. در نتیجه، جهان داستان با وجود جمعیت و تنوع ظاهری، گاهی کوچکتر از آن به نظر میرسد که وعده میدهد. معما و روایت؛ ظرفیت ازدسترفته تابلوی دزدیدهشده و راز احتمالیِ نهفته در آن، موتور اصلی ماجراجویی است.
پیوند میان هنر، جعل، بازار آثار گرانبها و گنجی افسانهای میتوانست بستری برای معمایی هوشمندانه فراهم کند. اما فیلم بیشتر به حرکت میان موقعیتها علاقه دارد تا پرورش تدریجی راز. سرنخها و تهدیدها بهسرعت ظاهر میشوند و شخصیتها از مکانی به مکان دیگر میروند، بیآنکه معمای مرکزی همواره وزن کافی پیدا کند.
این شتاب، بهتنهایی مسئلهساز نیست؛ کمدی ماجراجویانه میتواند بر شلوغی و حرکت سریع بنا شود. مشکل از جایی آغاز میشود که اتفاقهای پیدرپی پیوند علّی و عاطفی محکمی با یکدیگر ندارند. گاهی صحنهای تازه پیش از آنکه پیامد صحنهٔ پیشین روشن شود آغاز میشود و فیلم فرصت نمییابد تنش یا انتظار را انباشته کند.
از همین رو، ماجرای تابلو و گنج بیش از آنکه تماشاگر را درگیر حل معما کند، وسیلهای برای رساندن شخصیتها به دردسر بعدی به نظر میرسد. ریتم و لحن؛ میان هجو و شلوغی «Mortdecai» میخواهد هم هجویهای بر قهرمانان پرمدعا باشد و هم سرگرمیای پرجنبوجوش با تعقیب، تهدید و رقابت گروههای گوناگون.
« استعداد بازیگران آشکار است، اما حضورشان اغلب زیر سایهٔ نمایش پررنگ مورتدکای قرار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این دو وجه در برخی صحنهها بهخوبی کنار هم مینشینند، اما فیلم در حفظ توازن آنها ثبات ندارد. گاه آنقدر به شوخی و اغراق تکیه میکند که خطر واقعیِ ماجرا بیاثر میشود؛ گاه نیز چنان سریع به رخدادی تازه میپرد که شوخی قبلی مجال فرودآمدن پیدا نمیکند. این نوسان به انسجام روایت آسیب میزند.
فیلم لحظههای سرگرمکننده دارد، اما رشتهای که آنها را به تجربهای پیوسته و رو به اوج بدل کند، همیشه محکم نیست. ماجراجویی به جای آنکه از دل شخصیتها و تصمیمهایشان رشد کند، در بخشهایی شبیه رشتهای از نمایشهای کوتاه و مستقل جلوه میکند. همین ویژگی باعث میشود تماشاگر بتواند از چند لحظهٔ موفق لذت ببرد، بیآنکه الزاماً درگیر کل مسیر شود.
جمعبندی «Mortdecai» بر ایدهای جذاب بنا شده است: دلال هنریِ متکبر و خوشگذران، در پی تابلویی دزدیدهشده، وارد دنیایی میشود که آشوب آن با خونسردی ساختگیاش تضاد دارد. طراحی لباس و فضای پرزرقوبرق، حضور بازیگران شناختهشده و بعضی شوخیهای کلامی و تعقیبوگریزها به فیلم لحظههایی مفرح میبخشند.
شخصیت اصلی نیز برای تماشاگرانی که با طنز اغراقآمیز و قهرمانان نامتعارف همراه میشوند، میتواند جذابیتی خاص داشته باشد. اما فیلم در گسترش این ظرفیتها پیوستگی کافی ندارد. تکرار شوخیها، کمرمقی معما و ریتم نامنظم، اجازه نمیدهد ماجراجویی به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. حاصل، کمدیای است که ظاهر و نیت بازیگوشانهاش از روایتش موفقترند: اثری با لحظههای سرگرمکننده و شخصیتی بهیادماندنی از حیث ظاهر، اما نه همیشه از حیث عمق یا توازن.
« این دو وجه در برخی صحنهها بهخوبی کنار هم مینشینند، اما فیلم در حفظ توازن آنها ثبات ندارد. »



ثبت دیدگاه