نقد و بررسی
نقد Call Me by Your Name | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستان بهمثابه جهان عاطفی «Call Me by Your Name» بیش از آنکه صرفاً روایت یک دلدادگی باشد، مطالعهای آرام و دقیق درباره لحظهای از زندگی است که در آن احساسات هنوز نام و مرز روشنی ندارند. فیلم، با قرار دادن الیو و الیور در ویلایی خانوادگی در شمال ایتالیا، تابستان سال ۱۹۸۳ را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه جهانی مستقل میسازد؛ جهانی از روزهای کشدار، رفتوآمدهای بیهدف، مطالعه، موسیقی، گفتوگو و سکوت.
در چنین فضایی، کوچکترین تغییر در رفتار یا لحن میتواند معنایی تازه پیدا کند. لوکا گوادانینو شتابی برای پیشبردن ماجرا ندارد. او اجازه میدهد مخاطب در زمان فیلم زندگی کند و همانقدر که شخصیتها از حضور یکدیگر آگاه میشوند، تماشاگر نیز به جزئیات رابطهشان حساس شود. این انتخاب، اساس جذابیت اثر است؛ اما گاه به نقطه ضعف آن نیز بدل میشود.
فیلم در بعضی بخشها چنان به مکث و تکرار روزمرگی اعتماد میکند که حرکت داستانی کمرنگ و ریتم، کشدار به نظر میرسد. جغرافیای میل و خاطره شمال ایتالیا در فیلم، مکانی صرفاً زیبا برای وقوع ماجرا نیست؛ طبیعت و معماری با تجربه درونی شخصیتها پیوند میخورند. گرمای هوا، سایه درختان، آب، میوهها و مسیرهای روستایی، فضایی حسی میسازند که در آن میل و کنجکاوی بهتدریج مجال بروز پیدا میکنند.
« در چنین فضایی، کوچکترین تغییر در رفتار یا لحن میتواند معنایی تازه پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین سایومبهو موکدیپروم با تصویرهایی نرم و زنده، محیط را نه به کارتپستالی براق، بلکه به فضایی لمسپذیر و زیسته تبدیل میکند. خانه، باغ و خیابانها انگار حامل خاطرهای هستند که هنوز ساخته نشده، اما از پیش سایهاش بر لحظهها افتاده است. تصویرپردازی فیلم از اغراق پرهیز میکند. زیبایی آن بیشتر از راه نور طبیعی، ترکیب رنگها و توجه به جزئیات روزمره شکل میگیرد.
همین خویشتنداری، حالوهوای اثر را باورپذیر میسازد و با نگاه الیو به جهان همخوانی دارد: نگاهی که میان هوش و خودآگاهی از یکسو، و سردرگمی جوانانه از سوی دیگر نوسان میکند. تابستان در اینجا نماد آزادی مطلق نیست؛ دورهای محدود و گذراست که ارزشش را دقیقاً از موقتی بودن میگیرد. الیو و الیور؛ فاصلهای که به نزدیکی بدل میشود رابطه دو شخصیت مرکزی بر پایه تفاوتهای آشکارشان بنا میشود.
الیو باهوش، کنجکاو و حساس است، اما اعتمادبهنفسش گاه پوششی برای تردیدهای درونی اوست. الیور در نگاه نخست مطمئنتر و مستقلتر به نظر میرسد؛ حضوری که هم جذابیت دارد و هم فاصله میآفریند. فیلم این تفاوت را به تقابل ساده دو تیپ شخصیتی تقلیل نمیدهد. هر دو در برابر دیگری بخشی از خود را پنهان میکنند و همزمان، واکنشهایشان نشان میدهد که حضور آن دیگری چه اندازه برایشان اهمیت یافته است.
« خانه، باغ و خیابانها انگار حامل خاطرهای هستند که هنوز ساخته نشده، اما از پیش سایهاش بر لحظهها افتاده است. »
شخصیتها و اجرا
نقطه قوت روایت در نمایش تدریجی همین جابهجاییهاست: مکثی کوتاه، نگاه دزدیدهشده، شوخی یا سکوتی که طولانیتر از حد معمول میشود. فیلم بهجای آنکه احساسات را با گفتوگوهای توضیحی شرح دهد، از رفتار و فاصله فیزیکی شخصیتها بهره میبرد. رابطه آنها از دل آگاهی، تردید و آزمودن مرزها شکل میگیرد و به همین سبب، لطافت و شکنندگیاش ملموس است.
البته تفاوت سن و موقعیت این دو، پرسشهایی درباره نابرابری تجربه و قدرت پیش میکشد که فیلم بیشتر در سطح تنش عاطفی نگه میدارد تا آنکه بهطور گسترده واکاویشان کند. بازیهایی بر پایه ظرافت تیموتی شالامه در نقش الیو، اجرایی بناشده بر تغییرات کوچک ارائه میدهد. او شخصیت را نه نوجوانی کاملاً بیخبر تصویر میکند و نه جوانی که از پیش به شناختی کامل از خود رسیده باشد.
در چهره و بدنش، هم کنجکاوی و جسارت دیده میشود و هم تردید و آسیبپذیری. این ترکیب، مسیر عاطفی الیو را باورپذیر میسازد؛ زیرا فیلم بهجای اعلام تحول، آن را در جزئیات بازی او مینشاند. آرمی همر نیز با حضوری آرام و کنترلشده، الیور را از کلیشه مردی مطمئن و دستنیافتنی دور میکند. جذابیت او فقط در ظاهر یا اعتمادبهنفس نیست؛ در فاصلهای است که میان رفتار بیرونی و آنچه درونش میگذرد باقی میماند.
« فیلم بهجای آنکه احساسات را با گفتوگوهای توضیحی شرح دهد، از رفتار و فاصله فیزیکی شخصیتها بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هماهنگی بازی دو بازیگر سبب میشود رابطهشان نیازی به توضیحهای مکرر نداشته باشد و بتواند از راه نگاه، حرکت و سکوت پیش برود. مایکل استولبارگ در نقش پدر الیو نیز حضوری گرم و دقیق دارد و تصویری از بزرگسالی میسازد که در آن توجه و مهربانی میتوانند بدون قضاوت و تحمیل بیان شوند. صدا، موسیقی و سکوت موسیقی فیلم تنها برای برانگیختن احساسات به کار نمیرود؛ گاه شخصیتها را به هم نزدیک میکند و گاه به لحظهها کیفیتی معلق و رؤیایی میبخشد.
قطعههای ساختهشده برای فیلم در کنار موسیقیهای دیگر، با بافت خاطرهانگیز دهه هشتاد پیوند میخورند، بیآنکه اثر را به بازسازی نوستالژیک آن دوره محدود کنند. صداهای محیط نیز اهمیت دارند: سکوت خانه، همهمه بیرون، صدای آب و موسیقیای که از دور به گوش میرسد، بخشی از تجربه عاطفی فیلماند.
این توجه به صدا با شیوه کلی روایت سازگار است. «Call Me by Your Name» بارها از توضیح مستقیم فاصله میگیرد و به مخاطب اعتماد میکند تا از میان سکوتها و نشانههای کوچک، معنای رابطه را دریابد. در بهترین لحظهها، این اعتماد به تجربهای صمیمانه میانجامد؛ اما در بخشهایی نیز ممکن است مخاطبی را که انتظار پیشرفت روایی پررنگتری دارد، از فیلم دور کند.
« این توجه به صدا با شیوه کلی روایت سازگار است. »
قوتها و کاستیها
ریتم آرام و شخصیتهای پیرامونی کندی فیلم نه ایرادی اتفاقی، بلکه بخشی از انتخاب زیباییشناختی آن است. زندگی در ویلای تابستانی با ضربآهنگ روزمره پیش میرود و صمیمیت نیز در همین امتداد زمانی شکل میگیرد. بااینحال، آرامش و کشآمدن همیشه یکسان نیستند. بعضی صحنهها با افزودن جزئیات تازه، حالوهوای رابطه را غنی میکنند؛ برخی دیگر کمتر به تحول شخصیتها یا پیشبرد روایت میافزایند و ممکن است احساس تکرار به وجود آورند.
فیلم در این لحظات به اندازهای که از حوصله مخاطب میخواهد، پاداش روایی نمیدهد. شخصیتهای فرعی نیز بیش از آنکه مسیرهای مستقل و کامل داشته باشند، پیرامون جهان الیو و الیور قرار میگیرند. مادر و پدر الیو با مهربانی و گشودگی خاصی به فضای فیلم عمق میدهند، اما برخی دیگر بیشتر به نشانههایی از زندگی تابستانی بدل میشوند تا شخصیتهایی با پیچیدگی و حضور پایدار.
این محدودیت در فیلمی که تمرکزش بر تجربه درونی الیو است قابلفهم است، ولی گاهی جهان پیرامون زوج اصلی را کمپرداختهتر از آنچه میتوانست باشد نشان میدهد. جمعبندی «Call Me by Your Name» فیلمی درباره شدتِ یک تجربه محدود است: احساسی که در مدتی کوتاه، جهان فرد را از نو مرتب میکند و خاطرهاش پس از پایان آن دوره باقی میماند.
« ریتم آرام و شخصیتهای پیرامونی کندی فیلم نه ایرادی اتفاقی، بلکه بخشی از انتخاب زیباییشناختی آن است. »
جمعبندی
ارزش اثر در لطافت روایت، بازیهای ظریف، تصویرپردازی زنده و توجه به ناپایداری لحظههاست. فیلم عشق را نه به هیجانهای نمایشی فرو میکاهد و نه آن را با سخنرانیهای پرطمطراق تعریف میکند؛ بیشتر میکوشد نشان دهد چگونه حضور دیگری میتواند آدمی را نسبت به خواستهها و آسیبپذیریهای خودش آگاهتر سازد.
در مقابل، ریتم نامتوازن و پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی ممکن است برای همه مخاطبان پذیرفتنی نباشد. اما اگر تماشاگر آمادگی همراهی با روایتی کمشتاب و متکی بر فضا و سکوت را داشته باشد، فیلم تجربهای ماندگار پیش روی او میگذارد؛ تجربهای که اثرگذاریاش نه فقط از آنچه میان شخصیتها رخ میدهد، بلکه از دقتی میآید که فیلم در ثبت گذر زمان و رسوب احساس به خرج میدهد.
« ارزش اثر در لطافت روایت، بازیهای ظریف، تصویرپردازی زنده و توجه به ناپایداری لحظههاست. »



ثبت دیدگاه