نقد و بررسی
نقد Working Girls | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو سوی مرز فیلم «Working Girls» ساختهٔ مشترک Frédéric Fonteyne و Anne Paulicevich، زندگی سه زن را در رفتوآمد روزانه میان فرانسه و بلژیک دنبال میکند؛ زنانی که برای تأمین معاش در بلژیک تنفروشی میکنند و در سوی دیگر مرز، زندگی خانوادگی و روزمرهشان را ادامه میدهند. این جابهجایی تنها مسیری جغرافیایی نیست: مرز، خطی میان دو هویت میکشد؛ هویتی که در محیط کار به آنها تحمیل میشود و هویتی که میکوشند بیرون از آن حفظ کنند.
فیلم با اتکا به همین شکاف، از همان ابتدا پرسشی اجتماعی و اخلاقی پیش میکشد: آدمی در شرایط محدودکننده تا چه اندازه میتواند میان نقشهای گوناگون خود فاصله بگذارد؟ روایت در پایان تابستانی داغ، زیر فشار یک راز مشترک، آرامآرام به سوی تعلیق میرود. فیلم جزئیات این مسیر را بهانهای برای هیجانسازی صرف نمیکند؛ حادثهٔ محوری بیشتر آزمونی است برای سنجیدن رابطهٔ این زنان با یکدیگر، با کارشان و با مسئولیتهایی که بیرون از محیط کار بر دوش دارند.
تعلیق از دل موقعیتی ملموس و انسانی شکل میگیرد، نه از معمایی پیچیده که همهچیز را به خود وابسته کند. سه زن، سه جهان ناتمام محور فیلم سه شخصیت با تجربهها و منشهای متفاوتاند: Axelle، Dominique و Conso. فیلم بهجای آنکه آنان را نمونههایی یکسان از «قربانی» یا «قهرمان» معرفی کند، میکوشد تفاوتهایشان را در رفتار، واکنش و شیوهٔ مواجهه با زندگی آشکار سازد.
همین انتخاب، از مهمترین امتیازهای اثر است؛ شخصیتها نه صرفاً کارکردی داستانی دارند و نه قرار است نمایندهٔ یک حکم قطعی دربارهٔ حرفه یا طبقهای اجتماعی باشند. با این حال، فیلم در گسترش جهان درونی آنها همواره موفق نیست. مخاطب با نشانههایی از زندگی شخصی و انگیزههایشان روبهرو میشود، اما این نشانهها گاه بیشتر به خدمت پیشبرد روایت درمیآیند تا ساختن تصویری عمیق و پیوسته از گذشته و روان شخصیتها.
« روایت در پایان تابستانی داغ، زیر فشار یک راز مشترک، آرامآرام به سوی تعلیق میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، میتوان رفتار و موقعیت آنان را درک کرد، اما همیشه فرصت نمییابیم با تمام پیچیدگیهای عاطفیشان همراه شویم. این کمبود بهویژه در لحظاتی احساس میشود که فیلم انتظار دارد نزدیکی میان تماشاگر و شخصیتها به اوج برسد. واقعگرایی بیزرقوبرق «Working Girls» از نمایش کار زنانش پرهیز نمیکند، اما واقعگرایی آن به معنای انباشتن صحنههای تکاندهنده یا بهرهبرداری عاطفی از رنج نیست.
دوربین، موقعیت را بیپرده میبیند و در همان حال میکوشد شأن و فردیت شخصیتها را حفظ کند. این توازن آسان نیست: پرداخت ملایمتر ممکن است واقعیت را بزک کند و پرداخت تندتر ممکن است انسانها را به ابزار شوک بدل سازد. فیلم در بسیاری از لحظات از هر دو دام فاصله میگیرد و اجازه میدهد تلخی وضعیت از خود مناسبات و انتخابهای روزمره پدیدار شود.
وجه اجتماعی اثر نیز در همین جزئیات روزانه نهفته است. کار، رفتوآمد، خانواده و نیاز اقتصادی در کنار هم قرار میگیرند و نشان میدهند که زندگی این زنان به یک عنوان یا یک شغل فروکاستنی نیست. بااینهمه، فیلم گاهی به الگوهای آشنای درام اجتماعی نزدیک میشود: دشواریها پشت سر هم چیده میشوند و مخاطب میتواند حدس بزند فشار داستان در چه جهتی افزایش خواهد یافت.
این قابلپیشبینیشدن، از نیروی عاطفی بعضی موقعیتها میکاهد. بازیهایی متکی بر جزئیات بازی Sara Forestier، Noémie Lvovsky و Annabelle Lengronne ستون اصلی باورپذیری فیلم است. هر سه بازیگر از اغراق فاصله میگیرند و شخصیتها را بیشتر از راه مکثها، تغییر لحن و واکنشهای کوچک میسازند تا از راه تأکیدهای نمایشی.
« این کمبود بهویژه در لحظاتی احساس میشود که فیلم انتظار دارد نزدیکی میان تماشاگر و شخصیتها به اوج برسد. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، حضوری است که به فضای روزمرهٔ فیلم میخورد: آدمهایی که زیر فشارند، اما در هر لحظه الزاماً آن را با اندوه آشکار نشان نمیدهند. این بازیها همچنین به پیوند میان سه زن جان میبخشند. رفاقت آنها با اعترافهای طولانی یا بیان صریح احساسات بنا نمیشود؛ بیشتر در هممسیرشدن، شناختن عادتهای یکدیگر و واکنش نشاندادن در لحظات دشوار شکل میگیرد.
چنین رابطهای برای داستانی دربارهٔ همبستگی مناسب است، زیرا پیوند را امری ساختهشده در عمل نشان میدهد، نه شعاری از پیش آماده. با وجود این، کمبود پرداخت پیشینهها گاه مجال نمیدهد که عمق این رابطه به همان اندازه که بازیگران القا میکنند، در متن روایت نیز گسترش یابد. گرما، فضا و ریتم تابستان داغ فیلم صرفاً پسزمینهای اقلیمی نیست؛ گرما به کیفیتی حسی بدل میشود که بر حرکت و حالوهوای روایت سایه میاندازد.
فضای اثر، روزمره و کمزرقوبرق است و همین سادگی با زیست شخصیتها تناسب دارد. فیلم از جلوهپردازی پرطمطراق دوری میکند و با فضاهایی آشنا، رفتوآمدهای تکرارشونده و لحظات عادی، احساسی از فرسایش و تداوم میسازد. در این جهان، روزها به هم شبیهاند، اما فشار کوچک هر روز میتواند معنای تازهای پیدا کند.
ریتم اثر یکدست نیست. بخشهایی از فیلم با صبر و مشاهده پیش میروند و به تماشاگر امکان میدهند در فضای زندگی شخصیتها بماند؛ اما همین مکثها گاهی بیش از اندازه طولانی میشوند. در مقابل، هنگامی که تعلیق پررنگتر میشود، روایت ممکن است شتاب بگیرد و گذار میان لحظههای آرام و بحرانمحور کاملاً نرم نباشد.
« این بازیها همچنین به پیوند میان سه زن جان میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین کندی فیلم همیشه به تأمل منجر نمیشود؛ بعضی صحنهها در بازنمایی تکرار روزمره مؤثرند و برخی دیگر از کشش لازم برخوردار نیستند. تعلیق و مرزهای ملودرام راز مشترک سه زن، سازوکار اصلی تعلیق است، اما کارکرد آن فراتر از ایجاد پرسش دربارهٔ رخدادها میرود. این راز، آنان را در وضعیتی قرار میدهد که باید میان حفظ خود، محافظت از دیگری و پیامدهای تصمیمهایشان تعادل بجویند.
فیلم از این موقعیت برای آزمودن وفاداری و اعتماد استفاده میکند و رابطهٔ میان شخصیتها را در معرض فشار میگذارد. با این حال، اثر در لحظاتی به مرز ملودرام نزدیک میشود. هنگامی که بحرانهای اجتماعی و عاطفی در کنار هم قرار میگیرند، بعضی مسیرها آشنا و قابلحدس به نظر میرسند؛ گویی فیلم برای تأثیرگذاری بیشتر، به الگوهایی تکیه میکند که پیشتر بارها در درامهای اجتماعی دیدهایم.
این مسئله به معنای بیاثرشدن روایت نیست، اما از تازگی نگاه آن میکاهد. فیلم در بهترین لحظات، بهجای توضیحدادن اهمیت یک تصمیم، پیامدهای انسانی آن را پیش چشم میگذارد؛ در لحظات ضعیفتر، به نشانههای آشکارتر و راهحلهای روایی آشناتر متوسل میشود. نگاه اخلاقی و انسانی یکی از انتخابهای مهم فیلم آن است که شخصیتها را نه به موضوعی برای قضاوت شتابزده بدل میکند و نه به نمادهایی بینقص از مقاومت.
آنان هم آسیبپذیرند و هم توانمند، هم درگیر محدودیتاند و هم در برابر آن دست به انتخاب میزنند. این نگاه، اثر را از دوگانهٔ سادهٔ قربانی و نجاتیافته دور میکند و یادآور میشود که استقلال همیشه به معنای آزادی کامل نیست؛ گاهی در محدودهای تنگ، به شکل انتخاب میان گزینههای دشوار ظاهر میشود.
« با این حال، اثر در لحظاتی به مرز ملودرام نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم دربارهٔ ساختارهایی که این محدودیتها را پدید میآورند، به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. فشار اقتصادی و مناسبات قدرت در پسزمینه حاضرند، اما گاه بیش از آنکه موضوع بررسی شوند، زمینهای برای بحرانهای فردی باقی میمانند. اگر اثر زمان بیشتری به پیوند میان شرایط اجتماعی و انتخابهای شخصی اختصاص میداد، تصویر فراگیرتری از جهان زنانش به دست میآمد.
در شکل کنونی، رویکرد انسانی فیلم قویتر از تحلیل اجتماعی آن است. جمعبندی «Working Girls» در بازنمایی سه زن شاغل در سوی دیگر مرز، نگاهی بیپرده و عمدتاً همدلانه دارد. بازیهای باورپذیر، فضای ملموس و توجه به جزئیات روزمره، شخصیتهایی میسازند که بهسادگی در یک کلیشه خلاصه نمیشوند.
تعلیق داستانی نیز به روایت نیروی حرکت میدهد و پیوند میان زنان را در موقعیتی دشوار میآزماید. در برابر این امتیازها، کمبود بسط پیشینه و انگیزههای شخصیتها، نوسان ریتم و اتکای گاهبهگاه به الگوهای آشنای درام اجتماعی قرار دارد. فیلم در نتیجه، اثری تأثیرگذار اما نه همیشه ژرفکاوانه است: در همدلی با آدمهایش کامیابتر از تحلیل کامل شرایطی است که آنان را احاطه کردهاند.
ارزش اصلی آن در این است که به زنان داستان مجال میدهد از پشت عنوان شغلی و بحران روایی بیرون بیایند و به انسانهایی چندوجهی بدل شوند؛ آدمهایی که پیوندشان در دل روزمرگی ساخته میشود و زیر فشار، معنای تازهای مییابد.
« از سوی دیگر، فیلم دربارهٔ ساختارهایی که این محدودیتها را پدید میآورند، به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. »



ثبت دیدگاه