نقد و بررسی
نقد Rogue One: A Star Wars Story | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان جنگ ستارگان «Rogue One: A Star Wars Story» به سراغ رویدادی میرود که در روایت مجموعه از پیش شناخته شده است، اما جزئیات و بهای انسانی آن کمتر دیده شدهاند. گروهی از شورشیان مأمور میشوند نقشههای ستارهٔ مرگ را به دست آورند؛ سلاحی که قدرت امپراتوری را به تهدیدی ملموس و هولناک بدل میکند.
فیلم بهجای آنکه صرفاً فصل دیگری از ماجرای قهرمانان مشهور باشد، بر کسانی تمرکز میکند که در حاشیهٔ تاریخ رسمی میجنگند و نامشان شاید در روایتهای بزرگ جایی نداشته باشد. همین انتخاب، اثر را به شاخهای متمایز در مجموعه تبدیل میکند. ماجرا در همان کهکشان آشنا میگذرد، اما نگاهش کمتر افسانهای و بیشتر زمینی است: اینجا پیروزی آسان و از پیش تضمینشده نیست و مبارزهٔ سیاسی و نظامی، بهای سنگینی دارد.
فیلم همچنان به ریشههای ماجراجویانهٔ «جنگ ستارگان» وفادار میماند، اما میکوشد آن جهان را از زاویهٔ سربازان، مأموران و شهروندانی نشان دهد که زیر سایهٔ قدرتی فراگیر زندگی میکنند. داستان و ریتم روایت ساختار مأموریتمحور فیلم، ستون اصلی روایت آن است. جین ارسو، کاسیان اندور و همراهانشان در مسیری پرخطر قرار میگیرند که هدفی روشن دارد، اما رسیدن به آن به مجموعهای از انتخابهای دشوار و اعتمادهای شکننده وابسته است.
داستان با تمرکز بر حرکت گروه از نقطهای به نقطهٔ دیگر، پیوندی طبیعی میان ماجراجویی، تعلیق و درام جنگی برقرار میکند. در بخشهای موفقتر، هر جابهجایی نه فقط مرحلهای از مأموریت، بلکه آزمونی برای سنجش وفاداری، شجاعت و معنای مقاومت است. بااینحال، فیلم در آغاز برای یافتن ریتم خود اندکی زمان میخواهد.
« همین انتخاب، اثر را به شاخهای متمایز در مجموعه تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها و مکانهای تازه با سرعت معرفی میشوند و روایت میان چند خط داستانی رفتوآمد میکند؛ در نتیجه، بخش ابتدایی گاهی پراکنده به نظر میرسد و پیوند عاطفی با گروه دیرتر از آنچه لازم است شکل میگیرد. وقتی مأموریت به محور مسلط فیلم تبدیل میشود، تنش و انسجام افزایش مییابد و روایت با اطمینان بیشتری پیش میرود.
این تفاوت میان شروع نسبتاً کند و ادامهٔ پرشتاب، از کاستیهای آشکار فیلم است، اما مسیر کلی داستان را از هدف اصلیاش منحرف نمیکند. شخصیتها و بازیها جین ارسو در مرکز داستان قرار دارد؛ شخصیتی که بدگمانی و سرسختیاش او را از الگوی قهرمان بینقص دور میکند. فلِسیتی جونز این خویشتنداری را با بازیای کنترلشده به تصویر میکشد و اجازه نمیدهد قهرمانش به چهرهای صرفاً نمادین بدل شود.
جین باید در طول مسیر معنای ایستادگی را برای خود بازتعریف کند، هرچند گذار او از بیاعتمادی به مشارکت فعال در مبارزه گاه شتابزده به نظر میرسد و فیلم فرصت کافی برای پرداخت همهٔ مراحل این دگرگونی را فراهم نمیکند. کاسیان اندور، با بازی دیهگو لونا، نمایندهٔ وجه خاکستریتر مقاومت است.
او مأموری است که در جهانی آکنده از خطر، ناچار به تصمیمهایی دشوار و گاه اخلاقاً مبهم میشود. این پیچیدگی، در کنار گرمای انسانیِ بازی لونا، به فیلم اجازه میدهد قهرمانی را نه بهعنوان مجموعهای از فضیلتهای بینقص، بلکه بهعنوان فردی شکلگرفته زیر فشار نشان دهد. ربات همراه گروه، کیتواساو، نیز با صدای آلن تودیک حضوری بهیادماندنی دارد؛ شوخطبعی خشک و بیان بیپردهاش لحظاتی از سبکبالی میآفریند، بیآنکه فضای جدی فیلم را بهکلی بشکند.
« وقتی مأموریت به محور مسلط فیلم تبدیل میشود، تنش و انسجام افزایش مییابد و روایت با اطمینان بیشتری پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
گروه، در مجموع، جذاب و متمایز است؛ اما همهٔ اعضای آن به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. بعضی همراهان با ویژگیهای روشن و رابطههای قابلباور وارد داستان میشوند، ولی فیلم مجال محدودی برای گشودن گذشته، انگیزهها و تعارضهای درونی آنان دارد. این کمبود، بهویژه در اثری گروهمحور، باعث میشود شماری از شخصیتها بیش از آنکه به شخصیتهایی کامل بدل شوند، به اجزای مؤثر یک مأموریت بزرگ شباهت داشته باشند.
جهانسازی و نسبت با مجموعه یکی از دستاوردهای مهم فیلم، پیوند دادن داستانی تازه با بخش شناختهشدهای از جهان جنگ ستارگان است. این پیوند بهجای آنکه تنها در حد آشناییزدایی یا ارجاع باقی بماند، به مأموریت گروه معنایی تاریخی میدهد: کنشهای آنان بخشی از زنجیرهای میشود که به رخدادهای مهم مجموعه راه میبرد.
از این رو، فیلم هم برای مخاطب قدیمی نوعی بازنگری در روایتی آشناست و هم برای مخاطب تازه میتواند دروازهای به دنیایی گستردهتر باشد. البته کثرت نامها، سازمانها، سیارهها و اشارهها همیشه به سود روایت نیست. تماشاگر آشنا با مجموعه میتواند از بازگشت چهرهها و نشانههای آشنا لذت ببرد، اما کسی که پیشینهٔ «جنگ ستارگان» را نمیشناسد ممکن است در میان این ارجاعات احساس کند بخشی از معنا را از دست داده است.
فیلم در بسیاری از لحظهها برای دنبال کردن مأموریت به دانستن همهٔ جزئیات جهان وابسته نیست، اما گاهی اهمیت بعضی حضورها و پیوندها بیش از آنکه در خود داستان توضیح داده شود، بر آشنایی پیشین مخاطب تکیه دارد. فضاسازی و تصویر گرت ادواردز به فیلم حالوهوایی تیرهتر و ملموستر میبخشد. چشماندازهای پهناور، ویرانهها، پایگاههای نظامی و شهرهای در معرض خشونت، جهان داستان را از یک پسزمینهٔ تزئینی فراتر میبرند.
« گروه، در مجموع، جذاب و متمایز است؛ اما همهٔ اعضای آن به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در قاببندیها، انسانها اغلب در برابر سازهها و ماشینآلات عظیم کوچک به نظر میرسند؛ تصویری که هم از برتری مادی امپراتوری میگوید و هم از脆ندگی کسانی که در برابر آن ایستادهاند. طراحی بصری فیلم، بدون کنار گذاشتن جلوهٔ باشکوه فضا، حس فرسودگی و خطر را به محیط میآورد. صحنههای نبرد از نقاط قوت اصلی اثرند.
آنها تنها نمایش فناوری و انفجار نیستند؛ جغرافیای میدان، حرکت نیروها و دشواری پیشبرد مأموریت را نیز به تماشاگر منتقل میکنند. به همین دلیل، نبردهای بزرگ فیلم معمولاً با کنشهای کوچک گروه پیوند دارند و تنش را از مقیاسی کلان به انتخابهای انسانی بازمیگردانند. این ترکیب، به فیلم هویت تصویری پرشکوهی میدهد که در عین حال، از ریشهٔ جنگی و عملیاتی روایت جدا نمیشود.
موسیقی و لحن موسیقی مایکل جیاکینو میراث شنیداری مجموعه را به رسمیت میشناسد، اما در پی آن نیست که در هر لحظه سایهٔ آهنگهای مشهور پیشین را تکرار کند. تمها و رنگآمیزی موسیقایی، هم با فضای حماسی جهان آشنا سازگارند و هم به فیلم اجازه میدهند لحظاتی مستقل از نوستالژی بیافرینند. در بخشهای پرتنش، موسیقی به حرکت روایت نیرو میدهد؛ در لحظات آرامتر، کمتر به توضیح احساسات بسنده میکند و مجال میدهد تصویر و بازیها بار عاطفی صحنه را بر دوش بکشند.
لحن کلی فیلم نیز میان هیجان ماجراجویانه و جدیت یک داستان جنگی رفتوآمد دارد. شوخیهای محدود، بهویژه از سوی کیتواساو، اندکی گشایش در فضای سنگین ایجاد میکنند، اما اثر از تبدیل نبرد به تفریحی بیهزینه پرهیز میکند. این توازن همیشه کاملاً یکدست نیست؛ گاه اشارههای نوستالژیک یا طنزهای کوتاه توجه را از جدیت صحنه منحرف میکنند.
« طراحی بصری فیلم، بدون کنار گذاشتن جلوهٔ باشکوه فضا، حس فرسودگی و خطر را به محیط میآورد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، وجه تاریکتر فیلم در مجموع به آن شخصیتی متمایز میبخشد. جمعبندی «Rogue One: A Star Wars Story» اثری پرتنش و هدفمند است که میکوشد به گوشهای کمتر دیدهشده از تاریخ کهکشان عمق ببخشد. داستان مأموریتمحور، بازیهای باورپذیر، گروهی از شخصیتهای بهیادماندنی و فضاسازی تیره و پرشکوه، آن را به یکی از نمونههای موفق روایتهای فرعی مجموعه تبدیل میکنند.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که قهرمانی الزاماً به معنای برخورداری از قدرتی خارقالعاده نیست؛ گاهی شجاعت در پذیرفتن خطر برای هدفی جمعی معنا پیدا میکند. در سوی دیگر، شروع کند و پراکنده، پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی و اتکای گاه بیش از اندازه به آشنایی مخاطب با جهان مجموعه، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
با وجود این نارساییها، اثر هویت مستقلی پیدا میکند و پیوندش با روایت بزرگتر را به نیرویی دراماتیک بدل میسازد. حاصل، فیلمی است که شکوه علمیتخیلی را با بهای انسانی مقاومت درمیآمیزد و تصویری بهیادماندنی از امید در دل نبرد ارائه میدهد.
« بااینحال، وجه تاریکتر فیلم در مجموع به آن شخصیتی متمایز میبخشد. »



ثبت دیدگاه