نقد و بررسی
نقد Tarzan | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی تارزان میان افسانه و فناوری نسخهٔ انیمیشنی «Tarzan» محصول ۲۰۱۳ میکوشد افسانهٔ آشنای پسرِ جنگل را در قالبی امروزی بازگو کند: اینبار، خاستگاه خانوادگی تارزان با شرکت انرژی گریاستوک و ماجرایی علمیـتخیلی دربارهٔ شهابسنگی با نیرویی خارقالعاده گره میخورد. پس از مرگ والدینش، او در جنگل و میان گوریلها بزرگ میشود؛ سالها بعد، بازگشت آدمیان و حضور جین، زندگیاش را با تهدیدی تازه روبهرو میکند.
فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد صرفاً بازگویی وفادارانهای از روایت ادگار رایس باروز باشد؛ میخواهد اسطورهٔ تارزان را با دغدغههای محیطزیستی، فناوری و ماجراجویی پرتحرک معاصر سازگار کند. این انتخاب، در اصل، ظرفیت دراماتیک دارد. پیوند دادن طمع اقتصادی با ویرانی طبیعت میتواند تضادی روشن و اثرگذار بسازد و داستانی دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر زیستبوم پدید آورد.
اما فیلم در اجرای این ترکیب، بارها میان قصهٔ رشد و هویت تارزان، تعقیبوگریزهای جنگلی و عناصر علمیـتخیلی جابهجا میشود؛ گویی چند طرح داستانی مستقل در یک روایت فشرده کنار هم چیده شدهاند. نتیجه، اثری است که لحظاتی جذاب دارد، اما به دشواری میتواند تمرکز و انسجام خود را حفظ کند. جنگل؛ دستاورد بصریِ ناهمگون قویترین امتیاز فیلم، جلوهٔ محیط طبیعی آن است.
جنگل با انبوه برگها، عمق چشماندازها و رنگهای سبز و خاکی، گاه چنان چشمنواز میشود که تماشاگر را به فضای ماجراجویی نزدیک میکند. در برخی نماها، گستردگی جنگل و حرکت در میان شاخوبرگها حس آزادی و خطر را همزمان زنده میکند؛ همان کیفیتی که باید جهان تارزان را از محیط آشنای تمدن جدا سازد.
« این انتخاب، در اصل، ظرفیت دراماتیک دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پسزمینهها، دستکم در بهترین لحظات، نشان میدهند که فیلمسازان میدانستهاند طبیعت نباید صرفاً محل وقوع حادثه باشد، بلکه باید حضوری مستقل و تأثیرگذار داشته باشد. اما این موفقیت به شخصیتها و حرکتهایشان سرایت نمیکند. تضاد میان طبیعت نسبتاً پرجزئیات و چهرهها و بدنهای انسانیِ کمجان، پیوسته به چشم میآید.
آدمها گاهی چنان مصنوعی به نظر میرسند که بهجای زیستن در جهان فیلم، انگار روی تصویری از جنگل قرار گرفتهاند. بهرهگیری از ضبط حرکت نیز بهتنهایی نتوانسته است این فاصله را از میان ببرد: حرکتها ممکن است واقعنما باشند، اما واقعنماییِ حرکتی لزوماً به چهره و حالت بدن حیات نمیبخشد.
همین ناهماهنگی، پیوند عاطفی با شخصیتها را دشوار میکند و از نیروی صحنههایی میکاهد که به همدلی نیاز دارند. طراحی شخصیتها و مسئلهٔ «درهٔ وهمی» در داستانی چون تارزان، بدن و حرکت ابزار اصلی روایتاند. قهرمان باید هم انسانی باشد و هم در طبیعت، با قواعدی متفاوت از زندگی شهری حرکت کند؛ تفاوت او با دیگران را باید در شیوهٔ حضورش در قاب حس کرد.
فیلم میکوشد این ویژگی را با حرکات سریع و پرشیوهاش نشان دهد، ولی طراحی چهرهها و تناسب اندامها اغلب به نتیجهای ناآرام میرسد. شخصیتها نه به اندازهٔ کافی واقعگرا هستند که تماشاگر حضورشان را طبیعی بپذیرد و نه آنقدر اغراقشده و سبکپردازیشدهاند که جهان کارتونی منسجمی بسازند.
« اما این موفقیت به شخصیتها و حرکتهایشان سرایت نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این میانماندگی فقط مسئلهای ظاهری نیست. وقتی چشم مدام متوجه مصنوعیبودن چهره یا ناهماهنگی حرکت میشود، توجه از احساس و کنش شخصیت منحرف میگردد. رابطهٔ تارزان با جین، یا پیوند او با خانوادهٔ گوریلها، برای اثرگذاری به لحظههای صمیمانه و قابلباور نیاز دارد؛ اما گاه ظاهر شخصیتها مانع از آن میشود که این لحظهها وزن عاطفی کافی پیدا کنند.
در نتیجه، فیلم به جای آنکه از کیفیت فنی خود برای غنیتر کردن تجربه بهره ببرد، ناخواسته محدودیتهایش را به مرکز توجه میآورد. روایت؛ ایدههای فراوان، پیوندهای سست بنیاد قصه ساده و قابلفهم است: تارزان باید از جنگل و موجوداتش در برابر کسانی دفاع کند که به دنبال بهرهبرداری از منبعی ارزشمندند.
این طرح میتوانست ماجرایی سرراست و پرکشش بسازد، بهویژه اگر فیلم بر دوگانهٔ مالکیت و مراقبت، یا بر تفاوت میان نگاه ابزاری و نگاه زیسته به طبیعت متمرکز میشد. با این حال، داستان بیش از اندازه به عناصر متعدد متکی میشود؛ از گذشتهٔ خانوادگی تارزان و پیوندش با شرکت گرفته تا شهابسنگ، فناوری و طرحهای شرورانه.
این مؤلفهها همیشه در خدمت یک محور واحد قرار نمیگیرند و گاهی مسیر روایت را از کشمکش اصلی دور میکنند. مشکل آن نیست که یک داستان تارزان ناچار باید کاملاً واقعگرایانه بماند؛ ورود خیال علمی میتواند برای بازآفرینی افسانه راهگشا باشد. مسئله، چگونگی جاافتادن این ایده در جهان داستان است.
« این میانماندگی فقط مسئلهای ظاهری نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم برای بعضی از عناصر تازه، زمینهسازی و معنای کافی فراهم نمیکند، بنابراین آنها بیشتر شبیه افزودههایی بیرونی به نظر میرسند تا بخش طبیعی سرگذشت قهرمان. هنگامی که رویدادها بیمقدمه از یک نوع ماجراجویی به نوعی دیگر تغییر میکنند، انسجام عاطفی و علّی داستان آسیب میبیند. تماشاگر ممکن است با هر صحنه همراه شود، اما دشوارتر میتواند بفهمد چرا همهٔ آن صحنهها باید در یک روایت واحد کنار هم قرار گیرند.
ریتم و صحنههای اکشن فیلم در بخشهایی که به حرکت، فرار و عبور از جنگل متکی است، از انرژی قابلتوجهی برخوردار میشود. تارزان در این لحظهها قهرمانی است که جهانش را از مسیر حرکت میشناسد؛ شاخهها، درختان و مسیرهای طبیعی به ابزار کنش تبدیل میشوند و خطر، قابلیت دیداری پیدا میکند. این بخشها گاهی سرگرمکنندهاند و به فیلم شتابی میدهند که در صحنههای توضیحی کمرنگتر است.
با این همه، شتاب همیشه به وضوح نمیانجامد. تدوین برخی درگیریها چنان سریع و گسسته است که موقعیت شخصیتها و رابطهٔ میان حرکتها بهخوبی خوانده نمیشود. وقتی برشها پیدرپیاند، اما جغرافیای صحنه و مسیر کنش روشن نیست، هیجان جای خود را به سردرگمی میدهد. در سوی دیگر، بعضی از سکانسها بیش از ظرفیت دراماتیکشان امتداد مییابند.
این نوسان میان شتاب گیجکننده و کشآمدن، ریتم کلی را ناپایدار میکند؛ گویی فیلم بهجای ساختن اوجی تدریجی، با مجموعهای از لحظههای پرتحرک و مکثهای نامتوازن پیش میرود. صداپیشگی و جانِ شخصیتها از آنجا که فیلم بر شخصیتهایی متکی است که طراحی تصویریشان گاه سرد و مصنوعی به نظر میرسد، صداپیشگی میتوانست بار مهمی از شخصیتپردازی را بر دوش بکشد.
« این بخشها گاهی سرگرمکنندهاند و به فیلم شتابی میدهند که در صحنههای توضیحی کمرنگتر است. »
قوتها و کاستیها
صداها باید به چهرهها گرما، تفاوت و نیت ببخشند؛ بهخصوص در اثری که روابط خانوادگی و عاطفی بخشی از بنیان داستاناند. اما اجراها همواره آن کیفیت زنده و پرجزئیاتی را ندارند که بتواند خلأهای بصری و روایی را جبران کند. برخی گفتوگوها بیشتر نقش رساندن اطلاعات را دارند تا آشکار کردن شخصیت.
این مسئله در روایتگری و لحن کلی نیز نمود مییابد. هر جا که فیلم بهجای آنکه معنا را از کنش و تصویر بیرون بکشد، به توضیح مستقیم متوسل میشود، بخشی از راز و کشفِ جهان تارزان از میان میرود. تارزان شخصیتی است که میتواند با سکوت، واکنش و حرکت سخن بگوید؛ اما فیلم همیشه به این زبان اعتماد نمیکند.
حاصل، لحظاتی است که میان گفتار، تصویر و احساس هماهنگی کامل شکل نمیگیرد و تماشاگر بیش از آنکه با تجربهٔ شخصیتها همراه شود، از بیرون ناظر رویدادها میماند. جین و میراث تارزان جین در این روایت فقط همراهی برای قهرمان نیست؛ حضور او میتواند امکان برخورد دو جهان را فراهم کند: طبیعتی که تارزان در آن پرورش یافته و جهان انسانیای که جین با خود به جنگل میآورد.
فیلم در بعضی لحظات از این تقابل بهره میگیرد و جین را به شخصیتی علاقهمند به محیط زیست بدل میکند. اما ظرفیت رابطهٔ میان این دو بهطور کامل پرورش نمییابد. پیوندشان گاه بیشتر تابع نیازهای پیرنگ و حرکت داستان است تا حاصل شناخت تدریجی و کشمکشهای شخصیتی. این بازآفرینی همچنین در نسبت خود با میراث ادبی تارزان انتخابی دوگانه دارد.
« اما اجراها همواره آن کیفیت زنده و پرجزئیاتی را ندارند که بتواند خلأهای بصری و روایی را جبران کند. »
جمعبندی
از یک سو، نامها و عناصر شناختهشده را به کار میگیرد تا پیوندی فوری با افسانهٔ آشنا بسازد؛ از سوی دیگر، با افزودن شرکت انرژی و نیروی شهابسنگ، میکوشد داستان را به زمانهٔ جدید نزدیک کند. این کار میتواند رویکردی تازه باشد، اما وقتی عناصر نو بهجای گسترش مضمون، صرفاً دامنهٔ حادثه را بزرگتر میکنند، شخصیت مرکزی زیر سایهٔ سازوکارهای پیرنگ قرار میگیرد.
در چنین وضعی، فیلم دربارهٔ تارزان حرف میزند، ولی کمتر به کشف معنای تازهای از او میرسد. جمعبندی «Tarzan» محصول ۲۰۱۳ فیلمی است که در آن امکانهای دیداری و داستانی، بیش از آنکه به یک تجربهٔ یکپارچه بدل شوند، در کنار ضعفهای اجرایی قرار گرفتهاند. جنگل در نماهایی چشمنواز و زنده است؛ ماجراجوییهای تارزان نیز گاه از تحرک و سرگرمی برخوردارند.
اما طراحی مصنوعی شخصیتها، صداپیشگی کماثر، تدوین گیجکنندهٔ برخی صحنههای اکشن و روایتی که میان چند ایده رفتوآمد میکند، مانع از آن میشوند که این امتیازها به اثری ماندگار تبدیل شوند. فیلم بیش از هر چیز یادآور فاصلهٔ میان «داشتن ایده» و «ساختن روایت منسجم» است. ترکیب افسانهٔ تارزان با بحران محیطزیستی و ماجرای علمیـتخیلی، روی کاغذ قابلیت جذابی دارد؛ اما پیوند این اجزا به اندازهای محکم نیست که تجربهٔ تماشاگر را در مسیری روشن پیش ببرد.
آنچه باقی میماند، چند منظرهٔ خوشساخت و لحظههای پراکندهٔ سرگرمکننده است، در کنار اثری که نمیتواند میان ظاهر دیجیتال، احساس انسانی و نیروی اسطورهای قهرمان خود هماهنگی پایداری برقرار کند.
« در چنین وضعی، فیلم دربارهٔ تارزان حرف میزند، ولی کمتر به کشف معنای تازهای از او میرسد. »



ثبت دیدگاه