نقد و بررسی
نقد La Bête Humaine | 1938
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و جهان روایی «La Bête Humaine» ساختهٔ ژان رنوار، اقتباسی آزاد از رمان امیل زولا است؛ فیلمی جنایی که در ظاهر از برخورد اتفاقی چند آدم در فضای راهآهن آغاز میشود، اما بهتدریج به کاوشی دربارهٔ میل، خشونت و محدودیت اراده بدل میگردد. ژاک لانتیه، کارمند راهآهنی گرفتار رنجی درونی، در مسیر بازگشت به لو آور با روبار، رئیس ایستگاه، و سورین، همسر او، روبهرو میشود.
این آشنایی، زمینهٔ پیوندی پرخطر را فراهم میکند؛ پیوندی که در آن عشق و هراس، دلسوزی و سوءظن، و خواستههای فردی با گذشتهای سنگین درهم میآمیزند. رنوار داستان را نه چون معمایی صرف برای یافتن پاسخ، بلکه همچون فرایندی از فرسایش اخلاقی پیش میبرد. اهمیت فیلم در این نیست که تماشاگر را با انبوهی از پیچشهای روایی غافلگیر کند؛ اهمیتش در مشاهدهٔ تدریجی شخصیتهایی است که در برابر فشارهای روانی و شرایط پیرامونی، انتخابهایی دشوار و گاه ویرانگر میکنند.
راهآهن؛ ماشین، صحنه و نیروی سرنوشت یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، تبدیل راهآهن از پسزمینهای داستانی به عنصری زنده و مسلط است. قطارها، ریلها، ایستگاهها و کارگاهها نهتنها محیط زندگی شخصیتها را میسازند، بلکه ضرباهنگ و حالوهوای اثر را نیز تعیین میکنند. نیروی مهیب قطار در حرکت، در تقابل با زندگی شکننده و آشفتهٔ انسانها قرار میگیرد: ماشین با نظمی دقیق پیش میرود، حالآنکه آدمها گرفتار آشوب میل و ترساند.
صدا و تصویر نیز در ساختن این جهان سهمی اساسی دارند. غرش موتور، حرکت پیوستهٔ چرخها و امتداد ریلها، حس پیشروی اجتنابناپذیر را تقویت میکنند؛ گویی شخصیتها نیز، مانند قطار، در مسیری افتادهاند که توقف یا تغییر جهت در آن آسان نیست. در آغاز، کار روزمرهٔ کارکنان راهآهن با جزئیاتی ملموس و تقریباً مستندگونه دیده میشود.
« رنوار داستان را نه چون معمایی صرف برای یافتن پاسخ، بلکه همچون فرایندی از فرسایش اخلاقی پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین توجه به کار و مهارت، بعدها فضای جنایی داستان را از زمین واقعی و مادی جدا نمیگذارد. خشونت در جهانی روی میدهد که آدمها در آن کار میکنند، رفتوآمد دارند و ناچارند زندگی روزمره را ادامه دهند. روانشناسی شخصیتها و مسئلهٔ اختیار در مرکز فیلم، ژاک لانتیه قرار دارد؛ شخصیتی که رفتارهایش را نمیتوان بهسادگی با یک انگیزهٔ روشن توضیح داد.
رنج او هم بدنی و هم روانی است و گاه بهصورت نیرویی ناخواسته و تهدیدآمیز سربرمیآورد. رنوار بهجای آنکه همهٔ سرچشمههای این وضعیت را توضیح دهد، بخشی از آن را مبهم باقی میگذارد. این ابهام از یک سو به شخصیت ژاک کیفیتی رازآلود میدهد و از سوی دیگر، پیوند میان کنشهای او و زمینهٔ روانیشان را گاه سست میکند.
فیلم در این نقطه با پرسشی دشوار روبهروست: تا چه اندازه میتوان انسان را مسئول رفتارهایی دانست که خود نیز از آنها میترسد؟ ژاک نه هیولایی بیاحساس است و نه قهرمانی کاملاً مسلط بر خویش؛ او در فاصلهٔ ناپایداری میان مهار و تسلیم حرکت میکند. تماشاگر میتواند رنج او را درک کند، بیآنکه پیامدهای رفتارهایش را نادیده بگیرد.
همین دوگانگی، هستهٔ روانشناختی اثر را شکل میدهد. در سوی دیگر، رابطهٔ روبار و سورین از ابتدا با تنشی انباشته همراه است. روبار مردی تندخو و پرخاشگر است و سورین در پی راهی برای رهایی از وضعیتی است که او را در تنگنا گذاشته است. فیلم بهجای تقسیم سادهٔ شخصیتها به قربانی و مقصر، نشان میدهد که ترس، وابستگی و منفعت چگونه در یک رابطهٔ ناسالم به هم گره میخورند.
« همین توجه به کار و مهارت، بعدها فضای جنایی داستان را از زمین واقعی و مادی جدا نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری؛ شدت مهارشده و اضطراب پنهان بازی ژان گابن در نقش ژاک، بر حضور فیزیکی و سکوتهای معنادار تکیه دارد. او شخصیت را با فورانهای پیدرپی احساسات توضیح نمیدهد؛ بخش مهمی از اضطراب در نگاه، مکث و تغییر ناگهانی لحن نهفته است. این شیوه با جهانی که فیلم میسازد تناسب دارد: ژاک مردی است که در محیطی آکنده از صدا و حرکت کار میکند، اما در درون خود با آشفتگیای خاموش دستوپنجه نرم میکند.
سیمون سیمون در نقش سورین، جذابیت و آسیبپذیری را در کنار هم نگه میدارد. او شخصیت را صرفاً به زن اغواگر یا قربانی بیاختیار فرو نمیکاهد؛ در رفتار سورین هم ترس هست و هم اراده، هم نیاز به حمایت و هم توان اثرگذاشتن بر دیگران. فرنان لدو در نقش روبار نیز خشونتی زمخت و ناامن به نمایش میگذارد که بر فضای مشترک شخصیتها سایه میاندازد.
بازیگران مکمل به زندگی روزمرهٔ محیط راهآهن وزن میبخشند و اجازه نمیدهند داستان فقط به مثلث عاطفی مرکزی محدود بماند. کارگردانی و ساختن تعلیق رنوار تعلیق را بیشتر از راه فضا و انتظار میآفریند تا با نمایشهای پرزرقوبرق. قابهای صنعتی، نورهای تیره، ایستگاهها و فضاهای نمناک، حس ناامنی را در بافت تصویر جای میدهند.
فیلم میان لحظههای آرام و برشهای ناگهانی تنش رفتوآمد میکند؛ آرامشی که هرگز کاملاً آسوده نیست، زیرا زیر سطح آن احتمال خشونت و فروپاشی حضور دارد. این شیوه با واقعگرایی شاعرانهٔ سینمای فرانسه در آن دوره همنواست و در عین حال، برخی عناصر بعداً آشنای فیلم نوآر را پیشاپیش در خود دارد: سرنوشتباوری، روابط آلوده به سوءظن، جاذبهٔ خطرناک و قهرمانانی که در انتخابهایشان آزادی محدودی دارند.
« بازیگری؛ شدت مهارشده و اضطراب پنهان بازی ژان گابن در نقش ژاک، بر حضور فیزیکی و سکوتهای معنادار تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم را نباید صرفاً نمونهای آغازین از یک گونهٔ سینمایی دانست. نگاه انسانی رنوار به آدمها، حتی در تاریکترین موقعیتها، مانع میشود که آنان فقط مهرههایی برای پیشبرد جنایت باشند. اقتباس از زولا و نابرابریهای روایی فشردهسازی رمان زولا به فیلمی سینمایی، به روایت تمرکز و شتاب میدهد، اما هزینههایی نیز دارد.
برخی خطهای فرعی و زمینههای شخصیتیِ منبع ادبی حذف یا کمرنگ شدهاند. در نتیجه، بعضی انگیزهها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند و تغییر رفتار برخی شخصیتها ناگهانی به نظر میرسد. این دشواری بهویژه در پرداخت وضعیت ژاک محسوس است: فیلم نشانههایی از آشفتگی او عرضه میکند، اما همیشه زمان یا اطلاعات کافی برای پیوند دادن آن نشانهها به کنشهایش فراهم نمیآورد.
با این همه، حذفها فقط کاستی نیستند. رنوار با محدودکردن دامنهٔ داستان، آن را به کشمکش میان چند شخصیت و به فضای راهآهن نزدیک میکند. اثر از جامعیت رمان فاصله میگیرد، اما در عوض نیرویی فشرده و حسی پیدا میکند. گاه همین فشردگی است که به روایت ضرباهنگی تند و پرتنش میدهد؛ گاه نیز سبب میشود لحظههایی که به زمینهچینی بیشتر نیاز دارند، شتابزده جلوه کنند.
تلخی، ریتم و تجربهٔ تماشاگر لحن فیلم بهندرت مجال آسودگی میدهد. فضای تیره و سنگین آن، نتیجهٔ صرفِ حوادث جنایی نیست؛ از احساس بیپناهی شخصیتها و از ناتوانیشان در رهایی کامل از گذشته و خواستههای خود نیز برمیآید. برای تماشاگرانی که به روایتهای پرتحرک و توضیحهای روشن دربارهٔ انگیزهها خو گرفتهاند، برخی بخشها ممکن است کند یا دلگیرکننده باشند.
« بااینحال، فیلم را نباید صرفاً نمونهای آغازین از یک گونهٔ سینمایی دانست. »
قوتها و کاستیها
همچنین، ابهام روانی فیلم گاهی به بهای انسجام روایی تمام میشود. در مقابل، این خویشتنداری به اثر مجال میدهد تا اضطراب را در ذهن تماشاگر رسوب دهد. فیلم بهجای آنکه هر احساس را نامگذاری کند، از سکوت، تکرار و محیط صنعتی بهره میگیرد. تماشاگر باید فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه در رفتارشان آشکار میشود پر کند؛ مشارکتی که به تجربهٔ تماشا عمق میبخشد، هرچند همواره آسان یا دلپذیر نیست.
جمعبندی «La Bête Humaine» اثری تلخ و پرتنش است که جنایت را بهانهای برای کاوش در نیروهای تاریک روان و محدودیت اختیار انسان میکند. راهآهن در آن به نمادی نیرومند از حرکت بیوقفه و سرنوشتمندی بدل میشود؛ بازیهای گابن و سیمون، اضطراب شخصیتها را با شدتی مهارشده منتقل میکنند؛ و کارگردانی رنوار فضایی میآفریند که میان واقعگرایی اجتماعی و رؤیای کابوسوار در نوسان است.
کاستیهای اقتباس، بهویژه کمپرداختگی برخی انگیزهها و ناگهانیبودن بعضی تصمیمها، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای روایت به یک اندازه استوار باشند. بااینحال، فیلم بهواسطهٔ فضای ماندگار، نگاه روانشناختی و تصویر فراموشنشدنیاش از انسان در برابر ماشین و میل، همچنان اثری نیرومند و قابل تأمل است؛ فیلمی که تاریکی را نه برای جلوهفروشی، بلکه برای سنجیدن شکنندگی آدمی به کار میگیرد.
« همچنین، ابهام روانی فیلم گاهی به بهای انسجام روایی تمام میشود. »



ثبت دیدگاه