نقد و بررسی
نقد Roger Waters: The Wall | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی آلبومی در مقیاس یک رویداد «Roger Waters: The Wall» صرفاً ثبت یک کنسرت نیست؛ بازآفرینی صحنهای اثری است که از آغاز برای روایتکردن در قالبی گسترده و نمایشی طراحی شده بود. فیلم، اجراهای راجر واترز از آلبوم «دیوار» را در تور سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ دنبال میکند؛ آلبومی که پینک فلوید آن را در ۱۹۷۹ منتشر کرد و واترز در اینجا آن را از ابتدا تا انتها روی صحنه میبرد.
حاصل، تجربهای میان کنسرت، تئاتر و سینمای مستند است؛ تجربهای که موسیقی را به رویدادی دیداری و جمعی بدل میکند. فیلم همچنین با بخشهای مستند و شخصی از سفر واترز، از چارچوب اجرای زنده فراتر میرود. دیواری که به تصویر بدل میشود عنصر مرکزی اجرا، دیواری عظیم است که قطعهقطعه بالا میرود و سطحش به پردهای برای نمایش بدل میشود.
این دیوار، هم سازهای ملموس در برابر چشم تماشاگر است و هم استعارهای که بار معنایی اثر را حمل میکند: انزوا، ترس، سرکوب و فاصلهای که میان فرد و جهان ساخته میشود. تصاویر جنگ، خشونت و تبلیغات بر سطح آن نقش میبندند و اجرا را از بازگویی یک تجربه فردی به تأملی درباره پیامدهای اجتماعی خشونت گسترش میدهند.
« فیلم همچنین با بخشهای مستند و شخصی از سفر واترز، از چارچوب اجرای زنده فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی صحنه به موسیقی آراستگی صرف نمیبخشد؛ خود بخشی از روایت است و گاه چنان بر چشم مسلط میشود که تماشاگر را از حالت شنونده بیرون میکشد و به تماشاگر یک نمایش عظیم بدل میسازد. موسیقی؛ نیروی پیشبرنده فیلم پیوستگی قطعات آلبوم، به فیلم ساختاری روایی میدهد. آهنگها مانند ایستگاههایی در سفری روانی کنار هم قرار میگیرند و با تغییر حالوهوا، از شکوه و خشم به آسیبپذیری و تنهایی میرسند.
اجرای گروهی از نظر انسجام و کنترل، استوار است؛ صدای سازها در خدمت کلیت نمایش قرار دارد و تنظیمها اجازه میدهند قدرت ملودیها و ضرباهنگ آشنا همچنان مرکز توجه بماند. لحظههای پرانرژی، بهویژه در قطعاتی که اجرا را به اوج میبرند، حس حضور در سالن را خوب منتقل میکنند. بااینحال، این بازآفرینی ناگزیر با خاطره نسخه استودیویی سنجیده میشود.
برای برخی شنوندگان، نبود صدای گیتار دیوید گیلمور در ترکیب آشنای گروه، بخشی از حس همیشگی پینک فلوید را کمرنگ میکند؛ نکتهای که بیشتر از آنکه نقص اجرایی باشد، یادآور وزن تاریخی آن ضبطهاست. دوربین در برابر تماشاگر فیلمبرداری میکوشد هم وسعت صحنه را ثبت کند و هم جزئیات اجرایی را از دست ندهد.
« موسیقی؛ نیروی پیشبرنده فیلم پیوستگی قطعات آلبوم، به فیلم ساختاری روایی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
برش میان نماهای گسترده از دیوار و نماهای نزدیک از نوازندگان، مقیاس تولید را آشکار میکند و در عین حال، اجرای زنده را به تصویری تخت و دوردست تقلیل نمیدهد. در برخی لحظهها، تدوین ضرباهنگ موسیقی را دنبال میکند و تماشاگر را به درون نمایش میبرد؛ در لحظههای دیگر، جلوههای بصری آنقدر پررنگاند که تقریباً خودشان به موضوع اصلی بدل میشوند.
این رویکرد برای فیلمی درباره اجرایی چنین عظیم مناسب است، اما گاهی نیز یادآور محدودیت سینمای کنسرت است: تصویر میتواند بزرگی صحنه را نشان دهد، اما شور مشترک جمعیت و لرزش فیزیکی صدا در سالن را فقط تا حدی بازآفرینی میکند. از نمایش به زندگی شخصی بخشهای میان اجرا، با سفر واترز و تأمل او درباره خانواده و گذشتهاش، لایهای شخصی به فیلم میافزایند.
این فاصلهگرفتن از صحنه میتواند پیوندی معنادار میان مضمونهای آلبوم و تجربه زیسته هنرمند ایجاد کند؛ موسیقی در این چارچوب تنها اثری مشهور نیست، بلکه حامل سوگ و خاطره نیز هست. فیلم از همین راه، میان روایت فردی و تصاویر گستردهتر جنگ و فقدان رفتوآمد میکند. این انتخاب، به اثر عمق مستند میدهد و نگاه مخاطب را از جلوههای پرزرقوبرق به سرچشمه عاطفی اثر برمیگرداند.
« فیلم از همین راه، میان روایت فردی و تصاویر گستردهتر جنگ و فقدان رفتوآمد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این میانپردهها همیشه به سود ریتم نیستند. روایتهای طولانیتر میتوانند جریان موسیقی را متوقف کنند، بهخصوص برای تماشاگرانی که فیلم را عمدتاً برای تجربه اجرای کامل آلبوم انتخاب کردهاند. لحظهای که قرار است به متن صحنهای نیرو ببخشد، گاه به مکثی تبدیل میشود که تمرکز را پراکنده میکند.
این نوسان میان کنسرت و مستند، هم ویژگی متمایز فیلم است و هم سرچشمه بخشی از ناهماهنگی آن. واترز در مرکز قاب حضور واترز در مرکز پروژه طبیعی است: او آلبوم را نوشته و اجرای صحنهای را پیش میبرد. بااینحال، فیلم چنان به نگاه شخصی او تکیه میکند که گاهی مرز میان ادای احترام به اثر و تأکید بر چهره مؤلف باریک میشود.
این تمرکز از یک سو به فیلم انسجام میدهد؛ مخاطب میفهمد چرا روایت برای واترز اهمیت دارد و چه خاطرهای پشت آن ایستاده است. از سوی دیگر، ممکن است گروه و همکاری جمعی را در حاشیه بگذارد و نمایش را بیش از اندازه حول شخصیت او سازمان دهد. بنابراین، خودمحورانه به نظر رسیدن بعضی لحظات، واکنشی قابل فهم به تصمیم روایی فیلم است، نه صرفاً مسئلهای در رفتار صحنهای.
« اما این میانپردهها همیشه به سود ریتم نیستند. »
قوتها و کاستیها
مخاطب و حدود تجربه این فیلم بیشترین تأثیر را بر مخاطبی میگذارد که هم با آلبوم آشناست و هم از دیدن آن در قالبی دیداری و پرمقیاس استقبال میکند. برای چنین بینندهای، دیوار، نور، تصاویر و اجرای یکپارچه فرصت تازهای برای بازشنیدن اثری آشنا فراهم میکنند. بیننده ناآشنا نیز میتواند از نیروی نمایشی فیلم لذت ببرد، هرچند ممکن است پیوندهای روایی و تاریخی آن را کمتر دریافت کند.
در هر دو حالت، فیلم مطالبهای روشن دارد: باید برای اجرای طولانی، موسیقی کامل و مکثهای مستندش وقت گذاشت. کسانی که ریتمی فشرده یا تمرکز انحصاری بر موسیقی میخواهند، احتمالاً با بخشهای گفتاری آن کمتر همراه میشوند. جمعبندی «Roger Waters: The Wall» اثری پرشکوه و جاهطلبانه است که ظرفیت سینمایی یک اجرای زنده را جدی میگیرد.
دیوار عظیم و تصاویر فراگیر، موسیقی را به منظرهای دیداری تبدیل میکنند؛ اجرای گروه نیز ستون اصلی این تجربه باقی میماند. در مقابل، میانپردههای شخصی گاهی ضرباهنگ را میشکنند و تمرکز پررنگ بر واترز ممکن است جای دیگر اعضای گروه را تنگ کند. با وجود این کاستیها، فیلم در پی بازسازی ساده یک کنسرت نیست: میکوشد نشان دهد چگونه خاطره شخصی، موسیقی و تصویر میتوانند در یک نمایش واحد به هم برسند.
« برای چنین بینندهای، دیوار، نور، تصاویر و اجرای یکپارچه فرصت تازهای برای بازشنیدن اثری آشنا فراهم میکنند. »
جمعبندی
نتیجه، تجربهای ماندگار برای دوستداران «دیوار» و سندی دیدنی از تبدیل آلبومی مفهومی به اجرایی عظیم است.
« نتیجه، تجربهای ماندگار برای دوستداران «دیوار» و سندی دیدنی از تبدیل آلبومی مفهومی به اجرایی عظیم است. »



ثبت دیدگاه