نقد و بررسی
نقد Sword of God | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در مرز ایمان و وحشت «Sword of God» که با نام اصلی «Krew Boga» و عنوان پیشین «The Mute» نیز شناخته میشود، اثر Bartosz Konopka است؛ فیلمی تاریخی که قالبهای درام دینی، وحشت و روایت اسطورهای را درهم میآمیزد. قصه در روزگار آغازین قرون وسطی میگذرد؛ زمانی که دو شوالیه پس از سفری نافرجام به سرزمینی دورافتاده میرسند و میکوشند مأموریت مسیحیکردن ساکنان بومی را به انجام برسانند.
یکی از آنها به رسالت خویش یقین دارد و دیگری در برابر آن موضعی تردیدآمیزتر و انسانیتر میگیرد. این اختلاف، تنها سرچشمهٔ کشمکش میان دو همراه نیست؛ فیلم آن را به دریچهای برای اندیشیدن دربارهٔ قدرت، ایمان، ترس و حق تعریفکردن حقیقت بدل میکند. از همان آغاز روشن است که اثر قصد ندارد ماجرایی تاریخی با مسیر روایی سرراست و پرحادثه عرضه کند.
اهمیت فیلم بیش از آنکه در «آنچه رخ میدهد» باشد، در حس ناامنی و ابهامی است که پیرامون رخدادها میسازد. جهان داستان بهتدریج شکل میگیرد؛ جهانی که در آن طبیعت، مناسک و سکوت گاه از گفتوگوها گویاترند و هیچکس از پیامدهای باور خود آسوده نیست. برخورد دو جهانبینی هستهٔ فکری فیلم، رویارویی مسیحیت و آیینهای بومی نیست؛ دستکم نه به معنای سادهٔ تقابل دو دستگاه اعتقادی.
Konopka پرسش دشوارتری پیش میکشد: وقتی یک باور با شمشیر و تهدید همراه میشود، چه چیزی آن را از سلطهجویی جدا میکند؟ مأموریت تبلیغی شوالیهها در ظاهر با وعدهٔ رستگاری و نجات توجیه میشود، اما پیوند آن با ارادهٔ قدرت و نزدیکشدن فرمانروایان، مرز میان ایمان و سیاست را مخدوش میکند.
« یکی از آنها به رسالت خویش یقین دارد و دیگری در برابر آن موضعی تردیدآمیزتر و انسانیتر میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، جامعهٔ محلی نیز صرفاً تصویری بیخطر و آرمانی از طبیعت یا معنویت نیست؛ مناسک و واکنشهایش میتوانند برای بیگانگان غریب و تهدیدآمیز باشند. فیلم در داوری شتاب نمیکند و همین امتناع از پاسخ قطعی، یکی از امتیازهای آن است. تماشاگر ناچار میشود میان ادعاهای متعارض حرکت کند: آیا خشونت از ترسِ ناشناخته برمیخیزد، از تعصب، یا از ادعای برحقبودن؟
اثر نشان میدهد که زبان دینی، وقتی از گفتوگو جدا شود، ممکن است به ابزاری برای مشروعیتبخشیدن به اجبار بدل گردد. این نگاه، فیلم را از یک قصهٔ صرفاً قرونوسطایی فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ استعمار فرهنگی و میل انسان به تحمیل جهانبینی خود تبدیل میکند. پیوندی شکننده میان دو همراه رابطهٔ دو شخصیت اصلی، تکیهگاه عاطفی روایت است؛ رابطهای که میتوان در آن رگههایی از پیوند پدرانه و پسرانه دید، اما فیلم آن را به الگویی ساده از حمایت و وفاداری فرو نمیکاهد.
هر یک از این دو مرد، دیگری را هم همراه خود میخواهد و هم مانعی در برابر باورهای خویش میبیند. تفاوت نگاهشان به مأموریت، در موقعیتهای گوناگون شکلهای تازهای پیدا میکند و اعتماد میانشان پیوسته زیر فشار قرار میگیرد. بازی Karol Bernacki، بهویژه در لحظاتی که شخصیتش بهجای کلام از سکوت و واکنشهای جسمانی بهره میبرد، از نقاط قوت فیلم است.
او با نگاه، مکث و تغییرات ظریف چهره، تردید و رنجی را منتقل میکند که توضیح مستقیم شاید از شدت آن میکاست. در مقابل، Krzysztof Pieczyński به شخصیت همراهش خشکی و ارادهای میدهد که با یقین مذهبی و شتاب او برای انجام مأموریت پیوند دارد. تقابل این دو بازی، اختلاف میان ایمانِ مطمئن و همدلیِ مردد را ملموس میکند.
« فیلم در داوری شتاب نمیکند و همین امتناع از پاسخ قطعی، یکی از امتیازهای آن است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم همیشه در روشنکردن انگیزههای این دو به یک اندازه کامیاب نیست. برخی دگرگونیها بیشتر از آنکه از مسیر کنشهای دقیق شخصیتها به دست آیند، در هالهای از رمز و ابهام باقی میمانند. این انتخاب با فضای رازآلود اثر سازگار است، اما گاهی فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند؛ فاصلهای که قدرت اثرگذاری عاطفی رابطه را محدود میسازد.
شخصیتهای محلی و مسئلهٔ نگاه یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از آن است که ساکنان بومی را تنها مانعی در مسیر قهرمانان مسیحی معرفی کند. آنان هویت، آیین و مناسبات خاص خود را دارند و حضورشان صرفاً برای برانگیختن ترس یا ایجاد مانع روایی نیست. در عین حال، فیلم آگاهانه دسترسی تماشاگر به زبان و نیتهای آنان را محدود میکند.
این محدودیت ما را به موقعیت بیگانگانی نزدیک میکند که برای فهمیدن جامعهٔ میزبان ابزار کافی ندارند؛ اما همزمان، میتواند خطر آن را داشته باشد که شخصیتهای بومی همچنان از درون ناشناخته بمانند. این دوگانگی، یکی از پیچیدگیهای فیلم است. از یک سو، ناآشنایی با زبان محلی ما را وادار میکند تجربهٔ بیگانگی را جدی بگیریم و قضاوتهای خود را زیر سؤال ببریم.
از سوی دیگر، چون بخش بزرگی از جهانبینی بومیان از منظر دو مسافر روایت میشود، آنان گاه بیش از آنکه سوژههایی مستقل باشند، به بخشی از فضای رازآلود و تهدیدآمیز داستان تبدیل میشوند. شخصیت Prahwe، با بازی Wiktoria Gorodecka، در این میان حضوری بهیادماندنی دارد، هرچند مجال فیلم برای پرداخت گسترده به او محدود است.
« بااینحال، فیلم همیشه در روشنکردن انگیزههای این دو به یک اندازه کامیاب نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضاسازی، تصویر و صدا فضاسازی «Sword of God» از اصلیترین ابزارهای روایت است. کوهستان، آب، جنگل و سکونتگاههای خشن و دورافتاده، پسزمینهای تزئینی نیستند؛ خود به نیروهایی بدل میشوند که بر رفتار شخصیتها فشار میآورند. تصویربرداری Jacek Podgorski با رنگهای سرد، بافتهای زمخت و قابهایی که بر تنهایی آدمها در دل طبیعت تأکید دارند، جهانی میسازد که هم زیباست و هم ناخوشایند.
زیبایی تصویر در اینجا آرامشبخش نیست؛ بیشتر یادآور بیاعتنایی طبیعت به سرنوشت انسان است. فیلم برای تولید تعلیق به جهشهای ناگهانی و توضیحهای پیدرپی متکی نیست. سکوت، صداهای محیطی و انتظار طولانی، ترسی تدریجی میسازند که از دل نامعلومبودن موقعیتها برمیآید. همین ریتم آهستهسوز به اثر هویت میدهد و مخاطب را در وضعیت بیقراری نگه میدارد.
بااینحال، این شیوه همیشه به نتیجهای یکسان نمیرسد: بعضی لحظهها بهسبب دقت بصری و انباشت تنش اثرگذارند، اما برخی دیگر چنان طولانی میشوند که از تعلیق به درنگی کمحاصل نزدیک میگردند. خشونت و ریتم روایت خشونت فیلم صرفاً برای شوکهکردن یا افزودن هیجان به صحنهها به کار نمیرود؛ در جهان داستان، بخشی از منطق قدرت و ترس است.
بدنها آسیبپذیرند و مناسک و باورها میتوانند به تقابلهای واقعی و مرگبار بینجامند. همین نگاه، خشونت را به بحث اصلی فیلم پیوند میزند: وقتی هر طرف خود را حامل حقیقت میداند، چه چیزی مانع تبدیل اختلاف به حذف دیگری میشود؟ اما نمایش سنگین خشونت همیشه به عمق احساسی متناسب با خود دست نمییابد.
« فضاسازی، تصویر و صدا فضاسازی «Sword of God» از اصلیترین ابزارهای روایت است. »
قوتها و کاستیها
در بعضی لحظات، سردی و فاصلهٔ روایی باعث میشود رنج شخصیتها بیش از آنکه به تجربهای عاطفی بدل شود، به تصویری تلخ و تکاندهنده محدود بماند. این انتخاب شاید بخشی از جهان بیرحم اثر باشد، ولی میتواند تماشاگرانی را که انتظار پیوند عاطفی مستقیمتری دارند، از فیلم دور کند. کممایگی رویدادها نیز دو روی متفاوت دارد.
از یک سو، تمرکز بر فضا و ایدهها به فیلم امکان میدهد از الگوی ماجراجویی تاریخی فاصله بگیرد. از سوی دیگر، پیشرفت کند داستان و کمبود نقاط عطف روشن ممکن است حس ایستایی ایجاد کند. اگر مخاطب با روایتهای مینیمال و ابهامآمیز همراه نشود، احتمال دارد بخشهایی از فیلم را تکراری یا کمتحرک بیابد.
نسبت فرم و مضمون فرم فیلم با مضمونش همجهت است: همانطور که شخصیتها نمیتوانند بهآسانی یکدیگر را بفهمند، روایت نیز از توضیح کامل انگیزهها و مناسبات پرهیز میکند. سکوت و ناآگاهی تنها ویژگیهای جهان داستان نیستند؛ در شیوهٔ روایت نیز حضور دارند. این هماهنگی به اثر یکپارچگی میبخشد، اما در عین حال، خطر ابهام بیش از اندازه را به همراه دارد.
گاهی احساس میشود فیلم بهجای آنکه رازهایش را بهتدریج معنادارتر کند، بخشی از آنها را دستنخورده باقی میگذارد. از این رو، «Sword of God» بیش از آنکه فیلمی برای دنبالکردن یک پیرنگ پرشتاب باشد، تجربهای حسی و فکری است. تماشاگر باید برای دریافت آن به تصویر، لحن و تضادهای اخلاقی توجه کند.
« کممایگی رویدادها نیز دو روی متفاوت دارد. »
جمعبندی
ارزش فیلم در این نیست که همهٔ پرسشها را حل میکند؛ در این است که نشان میدهد پاسخهای قطعی، بهویژه در میدان ایمان و قدرت، چه اندازه میتوانند خطرناک باشند. جمعبندی «Sword of God» اثری تیره، کند و آگاهانه رازآلود است که در پوشش یک درام قرونوسطایی، به نسبت میان ایمان، تعصب و سلطه میپردازد.
بازیهای کنترلشده، بهخصوص حضور کمکلام و پرحس Karol Bernacki، همراه با تصویربرداری سرد و فضاسازی وهمآلود، جهانی متمایز میسازند. فیلم در پیوندزدن خشونت به پرسشهای اخلاقی و در پرهیز از پاسخهای آسان موفق است، اما روایت کمحادثه، ابهام انگیزهها و فاصلهٔ عاطفی بعضی صحنهها ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع همراهی شود.
نتیجه، تجربهای مناسب تماشاگرانی است که سینمای تاریخیِ تأملمحور و وحشتِ مبتنی بر فضا را میپسندند؛ تجربهای که بیش از آنکه با گرهگشاییهایش در خاطر بماند، با پرسشهای ناآرامکنندهاش ادامه مییابد.



ثبت دیدگاه