نقد و بررسی
نقد Extra Ordinary | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ نامتعارف در هیئت زندگی روزمره «اکسترا اوردینری» از همان عنوانش وعدهٔ بازی با مرز میان عادی و خارقالعاده را میدهد؛ وعدهای که فیلم نه با جلوهگری پرطمطراق، بلکه با خونسردی و لحنی تقریباً روزمره عملی میکند. داستان در شهری کوچک در ایرلند میگذرد و قهرمانش رُز، مربی رانندگیای کمحرف و مهربان است که توانایی ارتباط با ارواح را در خود سرکوب کرده.
درخواست مارتین برای کمک به نجات دخترش، سارا، او را وامیدارد دوباره به نیرویی نزدیک شود که هم از آن میترسد و هم نمیتواند برای همیشه انکارش کند. در سوی دیگر ماجرا، ستارهٔ راکی فراموششده میکوشد با آیینی اهریمنی شهرت ازدسترفتهاش را بازپس گیرد. این طرح میتوانست به فیلمی متعارف دربارهٔ جنگیری و نجات گروگان تبدیل شود؛ اما اثر بهجای آنکه بر وحشت یا هیجان تکیه کند، از فاصلهٔ میان امر روزمره و امر ماورایی کمدی میسازد.
ارواح و نیروهای غریب در جهان فیلم چنان پذیرفته شدهاند که گویی فقط یکی دیگر از دردسرهای زندگی روزانهاند. همین برخورد بیاعتنا با نامعقولات، هویت اصلی فیلم را شکل میدهد. رُز؛ قهرمانی آرام با زخمی پنهان رُز، با بازی میو هیگینز، مرکز عاطفی فیلم است؛ شخصیتی که نیروی فراطبیعیاش نه مایهٔ شکوه و برتری، بلکه باری سنگین و منشأ انزواست.
او در ظاهر زندگی سادهای دارد و در برخورد با دیگران نیز از هیاهو گریزان است. بااینحال، این آرامش نوعی سپر دفاعی است: رُز میکوشد فاصلهای میان خود و گذشتهای دردناک بسازد و از پذیرفتن مسئولیت تواناییهایش بپرهیزد. اجرای هیگینز از اغراقهای رایج در کمدی دوری میکند. او رُز را با مکثها، نگاههای مردد و نوعی خشکی دلنشین میسازد؛ طنزی که از جدیت شخصیت در موقعیتهای مضحک پدید میآید، نه از ادا و اطوار.
« در سوی دیگر ماجرا، ستارهٔ راکی فراموششده میکوشد با آیینی اهریمنی شهرت ازدسترفتهاش را بازپس گیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب سبب میشود رُز در دل آشوبهای فراطبیعی همچنان انسانی باورپذیر باقی بماند. قوس شخصیتی او نیز بیش از آنکه دربارهٔ آموختن مهارتی تازه باشد، دربارهٔ بازگشت به چیزی است که سالها کوشیده از آن فرار کند. مارتین و گرمای رابطهای بیادعا رابطهٔ رُز و مارتین یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است.
مارتین، با بازی بری وارد، مردی تنها و کماعتمادبهنفس است که درگیر فقدان و سلطهٔ خاطرهای از گذشته مانده. پیوند او با رُز با شور عاشقانهٔ پرزرقوبرق آغاز نمیشود؛ از همراهی دو آدم آسیبپذیر شکل میگیرد که هر یک به شکلی در گذشته گیر افتادهاند. همین سادگی به رابطهشان گرما میدهد.
فیلم از تفاوت خلقوخوی آنها نیز بهرهٔ کمدی میگیرد. رُز با نیروهای نامرئی سروکار دارد، اما در زندگی روزانه دستوپاگیر و محتاط است؛ مارتین نیز در موقعیتهایی که باید قاطع باشد، اغلب درمانده به نظر میرسد. هماهنگی تدریجی این دو، ماجرای نجات سارا را از یک زنجیرهٔ صرفاً عجیبوغریب به قصهای عاطفی تبدیل میکند.
این پیوند بهویژه به این دلیل مؤثر است که فیلم آن را با دیالوگهای توضیحی یا صحنههای احساساتی تحمیل نمیکند؛ نزدیکیشان از دل کار مشترک و اعتماد آرامآرام ساخته میشود. طنز خشک و منطقِ کجومعوج «اکسترا اوردینری» به کمدیای متکی است که معمولاً بهجای شوخیهای آشکار، با جدیگرفتن موقعیتهای مضحک کار میکند.
« این انتخاب سبب میشود رُز در دل آشوبهای فراطبیعی همچنان انسانی باورپذیر باقی بماند. »
شخصیتها و اجرا
شوخیهای خشک ایرلندی، مکثهای نابجا و برخورد کاملاً عادی شخصیتها با رخدادهای ناممکن، فضای خاص فیلم را میسازند. گاهی خنده از خود اتفاق نمیآید، بلکه از فاصلهٔ میان شدت موقعیت و واکنش آرام آدمها شکل میگیرد. فیلم همچنین از کنار هم گذاشتن عناصر ناهمگون لذت میبرد: آیین شیطانی و زندگی حومهای، ارواح و کارهای روزمره، موسیقی راک و درماندگی آدمهایی معمولی.
این تضادها به اثر رنگی بازیگوشانه میبخشند و در بهترین لحظهها، پوچی را به موتور اصلی طنز بدل میکنند. بااینحال، جنس شوخیها یکدستاً خندهآور نیست. بسیاری از آنها بیش از آنکه خندهٔ بلند برانگیزند، لبخندی آرام یا حس سرگرمی ایجاد میکنند. تماشاگرانی که کمدی را با ضرباهنگ تند و شوخیهای پیاپی میسنجند، ممکن است فیلم را کمرمق بیابند؛ اما همین خونسردی برای کسانی که طنز نامتعارف را میپسندند، بخشی از جذابیت اثر است.
وحشتِ کمفشار و بازی با قراردادهای ژانر با وجود حضور ارواح، تسخیر و آیینهای اهریمنی، فیلم قصد ندارد تماشاگر را به وحشتی جدی و ممتد گرفتار کند. عناصر ترسناک بیشتر مصالحی برای شوخی و ساختن موقعیتهای غریباند تا سرچشمهٔ تعلیقی پایدار. فیلم از نشانههای آشنای ژانر وحشت استفاده میکند، اما غالباً آنها را به شکلی سبک و کمخطر به کار میگیرد.
حتی زمانی که خطر برای شخصیتها واقعی است، لحن کلی اثر مانع از آن میشود که اضطراب به نقطهٔ اوج برسد. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. از یک سو، باعث میشود جهان اثر با لحن کمدیاش سازگار بماند و فیلم به ملودرام ترسناک یا تقلیدی بیروح از آثار جدی تبدیل نشود. از سوی دیگر، نجات سارا میتوانست کشش بیشتری داشته باشد؛ اما تعلیق آنقدر پرقدرت نیست که تمام توجه مخاطب را به سرنوشت او گره بزند.
« گاهی خنده از خود اتفاق نمیآید، بلکه از فاصلهٔ میان شدت موقعیت و واکنش آرام آدمها شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فیلم برای دوستداران وحشتِ سبک و فانتزی مناسبتر است تا کسانی که انتظار ترسهای مؤثر و فضای تهدیدآمیز دارند. ریتم و گسترش داستان بخش آغازین، جهان فیلم و شخصیتهایش را با حوصله معرفی میکند. رُز، مارتین و ستارهٔ راکِ سقوطکرده هر یک مسیر جداگانهای دارند که بهتدریج به هم میرسند.
این شروع جذاب است، زیرا تماشاگر فرصت مییابد با قواعد عجیبوغریب اثر آشنا شود و بفهمد فیلم قرار نیست در چارچوب یک داستان ترسناک متعارف حرکت کند. اما هرچه روایت جلوتر میرود، انباشت رخدادها و ایدههای نامعمول گاه به بهای انسجام تمام میشود. داستان در مقاطعی شلوغتر از آن است که همهٔ خطوطش به یک اندازه پرورش یابند؛ بعضی لحظهها بیشتر به خاطر غرابتشان به یاد میمانند تا نقشی که در پیشبرد روایت دارند.
این پراکندگی از انرژی فیلم نمیکاهد، اما تمرکز آن را سست میکند. گویی اثر گاهی آنقدر شیفتهٔ جهان نامتعارف خود میشود که پیوند میان ایدهها را به اندازهٔ خود ایدهها جدی نمیگیرد. بازیگران و هویت بصری بازی ویل فورته در نقش کریستیَن، ستارهٔ راکِ رو به افول، به فیلم بُعدی نمایشی و عمداً مضحک میدهد.
او شخصیت را همچون کسی میسازد که عظمت گذشتهاش را بیش از هر کس دیگری باور دارد و برای بازگرداندن آن حاضر است به راههایی افراطی پناه ببرد. تقابل این خودبزرگبینی با خونسردی رُز و مارتین، یکی از سرچشمههای طنز فیلم است. کلودیا اودوهرتی نیز با حضوری پررنگتر و پرهیاهوتر، تضادی مؤثر با شخصیتهای آرامتر ایجاد میکند.
« ریتم و گسترش داستان بخش آغازین، جهان فیلم و شخصیتهایش را با حوصله معرفی میکند. »
قوتها و کاستیها
از نظر بصری، فیلم بهجای تکیه بر نمایش پرزرقوبرق ماوراءالطبیعه، به فضایی ساده و آشنا وفادار میماند. خانهها، خیابانها و محیطهای روزمره در برابر رخدادهای عجیب قرار میگیرند و همین سادگی جهان داستان را ملموستر میکند. فیلمبرداری و طراحی فضا به دنبال آن نیستند که هر صحنه را به تصویر هولناکی بدل کنند؛ بلکه اجازه میدهند امر ناممکن در دل محیط معمولی جا خوش کند.
این خویشتنداری با لحن اثر هماهنگ است و به شوخیهایش مجال میدهد بیآنکه بیش از حد بر آنها تأکید شود. جمعبندی «اکسترا اوردینری» کمدی ترسناکی است که بیش از وحشت یا قهقهه، بر شیرینی، مهربانی و غرابت دل میبندد. جذابیتش از قهرمانی کمادعا، رابطهٔ صمیمی رُز و مارتین و طنزی خشک میآید که امر فراطبیعی را در کنار دغدغههای کاملاً عادی مینشاند.
فیلم در نیمهٔ آغازین ایدههایش را با طراوت عرضه میکند، اما در ادامه گاه زیر بار شلوغی روایی و انباشت موقعیتهای عجیب تمرکزش را از دست میدهد. ترسهای ملایم و شوخیهایی که بیشتر لبخند میآورند تا خندهٔ بلند نیز ممکن است برای همه رضایتبخش نباشند. بااینهمه، اثر در ساختن لحنی مستقل و دوستداشتنی موفق است: نامتعارف، بیتکلف و سرشار از محبتی آرام نسبت به آدمهای تنهایی که میکوشند گذشته را پشت سر بگذارند.
تماشاگرانی که از کمدیهای فانتزیِ کمادعا و بازی با قراردادهای وحشت لذت میبرند، احتمالاً از همراهی با این جهان عجیب بهره خواهند برد؛ جهانی که در آن حتی ماوراءالطبیعه نیز میتواند بخشی از روزمرگی باشد.
« از نظر بصری، فیلم بهجای تکیه بر نمایش پرزرقوبرق ماوراءالطبیعه، به فضایی ساده و آشنا وفادار میماند. »



ثبت دیدگاه