نقد و بررسی
نقد Morgan | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای اخلاقی در پوشش تریلر «Morgan» با موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: مشاور مدیریت ریسک شرکتی به یک مرکز پژوهشی دورافتاده میآید تا درباره ادامه یا توقف پروژهای تصمیم بگیرد که موضوع آن موجودی مصنوعی و انساننماست. مسئله فقط سنجش خطر نیست؛ تصمیم او میتواند به معنای پایاندادن به زندگی موجودی باشد که در آزمایشگاه ساخته شده، اما واکنشهای عاطفی و ارادهای مستقل از خود نشان میدهد.
همین فاصله میان زبان سرد سازمانی و پرسش عاطفیِ «آیا این موجود حق زیستن دارد؟» از ابتدا موتور فکری فیلم را روشن میکند. «Morgan» بهدرستی میفهمد که جذابیت چنین داستانی در رازآلودبودنِ موجود آزمایشگاهی خلاصه نمیشود؛ پرسش اصلی، مسئولیت سازندگان و معنای انسانبودن است. بااینحال، فیلم میان دو مسیر متفاوت در نوسان است: از یک سو میخواهد درامی تأملی درباره آفرینش، اختیار و مسئولیت باشد و از سوی دیگر، تریلری پرتنش درباره خطری که در محیطی بسته مهار شده است.
این دوگانگی میتوانست به غنای اثر بیفزاید، اما گاهی به کشمکشی میان مضمون و قالب تبدیل میشود. داستان با پرسشهایی آغاز میشود که پاسخ آسان ندارند، ولی بهتدریج بیش از آنکه آنها را بکاود، به دنبال ساختن اضطراب و پیشبردن بحران میرود. جهان سرد آزمایشگاه فضای فیلم یکی از موفقترین عناصر آن است.
مرکز پژوهشی منزوی، اتاقهای منظم و محیط کنترلشده، جهانی میسازند که در آن همهچیز ظاهراً زیر نظارت است، اما هیچکس نمیتواند پیامدهای واقعی تصمیمهایش را کاملاً مهار کند. این تضاد، بهخوبی با موضوع داستان همخوان است: انسانها میکوشند موجودی زنده را به پروژهای قابلاندازهگیری تبدیل کنند، حال آنکه خودِ زندگی از چارچوبهای اداری و علمی فراتر میرود.
« این دوگانگی میتوانست به غنای اثر بیفزاید، اما گاهی به کشمکشی میان مضمون و قالب تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معماری بسته و سکوت فضا نیز حس بیگانگی را تقویت میکند؛ گویی دانشمندان نه فقط از جهان بیرون، بلکه از نتایج کار خود نیز فاصله گرفتهاند. سردی بصری گاهی به یکدستی و یکنواختی نزدیک میشود، اما در بخش قابلتوجهی از فیلم کارکردی دراماتیک دارد. تماشاگر، مانند لی، در محیطی قرار میگیرد که اطلاعات در آن قطرهچکانی عرضه میشود و هر شخصیت ظاهراً چیزی را پنهان میکند.
بااینحال، مرز باریکی میان رازآلودگیِ مؤثر و ابهامِ بیحاصل وجود دارد. فیلم در لحظاتی این مرز را پشت سر میگذارد: پاسخهای ناقص، بهجای افزایش کنجکاوی، حرکت روایت را کند میکنند و مجال نمیدهند مخاطب رابطه روشنی با آنچه در خطر است برقرار کند. شخصیتها و میدان تقابل لی وِدِرز، مشاور شرکت، با نگاه سنجشگر و زبان اداری وارد داستان میشود.
وظیفهاش ارزیابی پروژه است، اما فیلم او را در برابر موقعیتی میگذارد که نمیتوان آن را تنها با معیار سود، زیان و احتمال خطر حلوفصل کرد. تقابل او با مورگان از همینجا نیرو میگیرد: یکی مأمور ارزیابی و کنترل است، دیگری موضوع ارزیابیای که کمکم از قالب «موضوع» بیرون میزند و به حضوری مستقل بدل میشود.
این رویارویی، بهترین امکان فیلم برای کاوش در نسبت قدرت، همدلی و مسئولیت را فراهم میآورد. آنیا تیلور-جوی در نقش مورگان، با حضور کمحرف و چهرهای که هم شکنندگی و هم تهدید را منتقل میکند، به شخصیت کیفیتی دوپهلو میبخشد. کِیت مارا نیز برای نقش لی، خشکی و انضباط لازم را به همراه دارد؛ هرچند گاه این خویشتنداری به یکنواختی نزدیک میشود و شخصیت کمتر از آنچه باید، از درون آشکار میگردد.
« سردی بصری گاهی به یکدستی و یکنواختی نزدیک میشود، اما در بخش قابلتوجهی از فیلم کارکردی دراماتیک دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران باتجربهای چون توبی جونز، میشل یئو و جنیفر جیسون لی، هر یک نشانهای از دیدگاههای متفاوت نسبت به پروژه و مورگاناند، اما فیلم به همه آنها فرصت کافی نمیدهد تا از جایگاه کارکردی خود فراتر بروند. برخی از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، برای توضیح وضعیت یا پیشبردن بحران به کار گرفته میشوند.
پرسش اخلاقی و فرصت ازدسترفته قویترین پرسش «Morgan» این است که آیا منشأ مصنوعی، حقِ موجودی زنده را به رسمیت نمیشناسد؟ فیلم همچنین مسئولیت را از فرد سازنده فراتر میبرد و متوجه ساختار شرکتی میکند که با زبان مدیریت، پروژه را به دارایی یا خطری قابلحذف بدل میسازد. در چنین چارچوبی، واژهها اهمیت پیدا میکنند: نامیدن یک موجود بهعنوان «آن» یا «پروژه»، میتواند راهی برای فاصلهگرفتن از مسئولیت اخلاقی باشد.
این نکته در تقابل شخصیتها و موجود آزمایشگاهی بهخوبی حس میشود و به داستان عمق بالقوهای میدهد. مشکل آن است که فیلم کمتر از این ظرفیت بهره میگیرد. موضوعاتی چون اختیار، آسیبپذیری، همدلی و مرز میان انسان و مصنوعی در صحنهها حضور دارند، اما اغلب بهجای آنکه از خلال گفتوگوها و انتخابهای دشوار پرورش یابند، در حد زمینهای برای تعلیق باقی میمانند.
تماشاگر فرصت مییابد درباره موضع شخصیتها فکر کند، اما اثر کمتر مکث میکند تا پیامد اخلاقی تصمیمهایشان را با دقت دنبال کند. به همین دلیل، پرسشها جذابتر از پاسخهایی میمانند که فیلم عملاً عرضه میکند. حرکت روایت و تعلیق ساختار آغازین فیلم بر مشاهده و ارزیابی تکیه دارد. ورود لی به مرکز، گفتوگو با گروه پژوهشی و مواجهه تدریجی با مورگان، فضای انتظار میسازد.
« این نکته در تقابل شخصیتها و موجود آزمایشگاهی بهخوبی حس میشود و به داستان عمق بالقوهای میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این روش برای تریلری که میخواهد تنش را از دل ابهام بیرون بکشد مناسب است؛ ولی اجرای آن همیشه متوازن نیست. گاهی اطلاعات بهموقع داده نمیشوند، بیآنکه جای خالیشان با نشانههای معنادار یا تغییر تازهای در روابط پر شود. در نتیجه، بعضی بخشها بهجای آنکه تنش را انباشته کنند، صرفاً زمان میخرند.
هرچه فیلم بیشتر به الگوی آشنای وحشت علمیتخیلی نزدیک میشود، توجه از پرسش اصلی به سوی پیشبینی خطر و انتظار برای تشدید بحران میرود. این تغییر لزوماً تجربه تماشایی را از بین نمیبرد؛ اثر همچنان لحظاتی پرتحرک و پرتنش دارد. اما تازگیای که ایده آغازین وعده میدهد، در مسیر روایت کمرنگ میشود.
فیلم از همان مواد آشنای این گونه بهره میگیرد، بیآنکه همیشه آنها را به سوی معنایی تازه هدایت کند. بنابراین، تعلیق گاهی جای گفتوگوی فکری را میگیرد، نه اینکه آن را تقویت کند. کارگردانی و ساختار کلی «Morgan» نخستین فیلم بلندِ کارگردانیشده بهدست لوک اسکات است و میتوان در آن تمایلی روشن به ساختن فضایی کنترلشده و سرد دید.
این رویکرد با جهان داستان سازگار است و به فیلم هویت بصری نسبتاً مشخصی میبخشد. بااینحال، انسجام لحن همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. فیلم در بخشهایی چنان بر ظاهر رازآلود خود تکیه میکند که انگیزهها و پیوندهای عاطفی پشت پرده میمانند. در نتیجه، برخی لحظات که باید از نظر روانی تأثیرگذار باشند، بیشتر به نقاطی در مسیر حرکت داستان شباهت دارند تا حاصل تحول شخصیتها.
« این روش برای تریلری که میخواهد تنش را از دل ابهام بیرون بکشد مناسب است؛ ولی اجرای آن همیشه متوازن نیست. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز از همین شتاب کلی آسیب میبیند. بدون آنکه از جزئیات آن سخنی گفته شود، میتوان گفت اثر در جمعکردن برخی ابهامهایش عجله دارد و بخشی از پیچیدگیِ بالقوه داستان را به نتیجهای سرراستتر تقلیل میدهد. این انتخاب به روایت ضرباهنگ میبخشد، اما از فرصت تأمل پس از بحران میکاهد.
فیلم میتوانست پیامدهای تصمیمها و معنای انتخاب شخصیتها را بیشتر بپروراند؛ در عوض، ترجیح میدهد زودتر از آنچه مضمونش اقتضا میکند، پرونده را ببندد. جمعبندی «Morgan» فیلمی است که ایدهای جذاب و زمینهای پُرکشمکش در اختیار دارد: موجودی آزمایشگاهی، شرکتی که ارزش پروژه را محاسبه میکند و مشاوری که باید میان مصلحت سازمان و ملاحظه انسانی داوری کند.
فضای سرد و بسته، حس بیگانگی مناسبی میسازد و بازی آنیا تیلور-جوی به مورگان حضوری نافذ و ناآرام میدهد. تقابل لی با مورگان نیز بستری پربار برای پرسش درباره اختیار، مسئولیت و مرز انسانبودن فراهم میکند. اما فیلم به اندازه ایدهاش جسور نمیماند. افشای دیرهنگام اطلاعات گاهی روایت را کُند میکند، شخصیتهای فرعی بهاندازه کافی گسترش نمییابند و حرکت اثر به سوی وحشت علمیتخیلی آشنا، بخشی از تازگی طرح را میگیرد.
مهمتر آنکه پرسشهای اخلاقی در بسیاری از لحظات مطرح میشوند، اما فرصت کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند. حاصل، تریلری خوشفضا و دیدنی است که ظرفیت یک درام فکری جدی را آشکار میکند، ولی در نهایت بیش از آنکه آن ظرفیت را بهتمامی به کار گیرد، به تعلیق و سرعت روایت تکیه میکند.
« پایانبندی نیز از همین شتاب کلی آسیب میبیند. »



ثبت دیدگاه