نقد و بررسی
نقد Swiss Army Man | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف برای قصهای انسانی «Swiss Army Man» از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست قواعد معمول قصهگویی یا ذائقهٔ تماشاگر را رعایت کند. هنک، مردی درمانده که در جزیرهای کوچک و دورافتاده گرفتار شده، با جسدی روبهرو میشود که مجموعهای از قابلیتهای غریب و بهظاهر بیمعنا دارد.
این آشنایی نامنتظر، راهی برای گریز از انزوا پیش پای او میگذارد و سفر پرماجرای این دو را آغاز میکند؛ سفری که در ظاهر تلاشی برای بازگشت به خانه است، اما بهتدریج به مواجههای با تنهایی، شرم و نیاز به ارتباط بدل میشود. فیلم به کارگردانی و نویسندگی دنیل کوان و دنیل شاینرت، از ایدهای چنان جسورانه بهره میگیرد که ممکن است در ابتدا صرفاً ترفندی برای جلب توجه به نظر برسد.
بااینحال، ارزش اثر در این است که آن ایده را بهتدریج به بستری برای کاوش در تجربههای انسانی تبدیل میکند. جسدِ همراه هنک فقط وسیلهای برای شوخی یا ماجراجویی نیست؛ حضور او امکان میدهد پرسشهایی دربارهٔ زندگی، مرگ و آنچه آدمیان از گفتن و نشان دادن به یکدیگر میهراسند، در قالبی کاملاً نامتعارف مطرح شوند.
کمدیِ زننده و اندوهِ پنهان بخش مهمی از زبان فیلم بر شوخیهای بدنی و فضاحتآمیز استوار است؛ شوخیهایی که نه در حاشیه، بلکه در مرکز جهان آن قرار دارند. فیلم عامدانه مرز میان خنده و انزجار را مخدوش میکند و از تماشاگر میخواهد در برابر چیزی بخندد که معمولاً از آن روی برمیگرداند. این انتخاب بیتردید سلیقهبرانگیز است: برای برخی، سرچشمهٔ آزادی و جسارت فیلم خواهد بود و برای برخی دیگر، مانعی جدی که نمیگذارد با عواطف و ایدههای آن ارتباط برقرار کنند.
« بااینحال، ارزش اثر در این است که آن ایده را بهتدریج به بستری برای کاوش در تجربههای انسانی تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما کمدیِ جسمانی در اینجا فقط برای شوکآفرینی نیست. بدن، با تمام نیازها و بیپیرایگیاش، به نقطهٔ مقابل رفتارهای آراسته و قواعد نانوشتهٔ جامعه بدل میشود. فیلم از این تقابل برای سخن گفتن از پنهانکاری و احساس شرم استفاده میکند: آدمها چه چیزهایی را از دیگران میپوشانند و چرا بیان سادهٔ نیازهایشان اینقدر دشوار شده است؟
در این معنا، شوخیهای زننده بهتدریج کارکردی عاطفی مییابند و راه را برای صمیمیتی باز میکنند که در فضایی مؤدبانه و کنترلشده شاید شکل نمیگرفت. رفاقتی میان تنهایی و تخیل رابطهٔ هنک و مَنی ستون عاطفی فیلم است. هنک در آغاز آدمی منزوی و گرفتارِ خودکمبینی و ترس از داوری دیگران به نظر میرسد.
مَنی، در مقابل، با ناآگاهیِ کودکانهاش از قراردادهای اجتماعی، پرسشهایی را بیواسطه مطرح میکند که دیگران معمولاً پنهان میسازند. این دو، در دل سفری دشوار، رابطهای میسازند که هم رفاقتی صمیمانه است و هم شکلی از آموزش دوطرفه: یکی جهان را برای دیگری توضیح میدهد و در همان حال، ناچار میشود برداشت خودش از آن جهان را دوباره بسنجد.
پل دینو در نقش هنک، شکنندگی را زیر لایهای از دستپاچگی و نمایش پنهان میکند. بازی او بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که شخصیت میکوشد از راه بازی، قصهپردازی یا ساختن صحنههای خیالی با اضطرابش کنار بیاید. دنیل ردکلیف نیز نقش مَنی را با جسارتی قابل توجه اجرا میکند؛ اجرایی که از ظاهرِ نامعمول شخصیت فراتر میرود و معصومیتی باورپذیر به او میبخشد.
« اما کمدیِ جسمانی در اینجا فقط برای شوکآفرینی نیست. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان این دو بازیگر، مانع از آن میشود که فیلم به رشتهای از موقعیتهای عجیب و بیارتباط فروکاسته شود. خیالپردازی بهمثابه زبانِ بیان هنک و مَنی در مسیر خود چیزهایی از محیط اطراف برمیگیرند و از آنها جهانی کوچک و شخصی میسازند. اشیای پراکنده، بازیهای نمایشی و بازآفرینیهای خیالانگیز، فقط لحظههایی برای سرگرمی نیستند؛ آنها نشان میدهند ذهن چگونه میتواند در برابر ترس و انزوا، پناهگاهی موقت بسازد.
خیالپردازی در فیلم راهی برای نزدیک شدن به واقعیت است، نه فرار کامل از آن. هنک هنگامی که در قالب نقشهای گوناگون ظاهر میشود، هم از خود فاصله میگیرد و هم چیزهایی را دربارهٔ خودش آشکار میکند که بیان مستقیمشان دشوار است. این شیوهٔ روایت، جذابیت و محدودیت فیلم را همزمان میسازد. از یکسو، به اثر تازگی بصری و حسی میبخشد؛ از سوی دیگر، گاهی مرز میان استعاره، بازی و پیشبرد داستان را چنان کمرنگ میکند که مخاطب ممکن است احساس کند قصه از حرکت بازمانده است.
فیلم علاقه دارد از یک ایدهٔ نمایشی به ایدهای دیگر بجهد، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان آنها برقرار کند. چنین پراکندگیای با ذهن آشفته و خیالپرداز هنک تناسب دارد، اما در بعضی بخشها انسجام روایی را کاهش میدهد. موسیقی و ساختن فضای عاطفی موسیقی در «Swiss Army Man» عنصری تزئینی نیست؛ بخشی از منطق جهان فیلم است.
آوازها و همنواییها حالتی بدوی و خودساخته دارند و گاه چنان به صدای محیط و کنش شخصیتها نزدیک میشوند که تشخیص مرز میان موسیقی متن و بازیِ درون صحنه دشوار میشود. این انتخاب، به فیلم حسِ قصهای را میدهد که در برابر چشم تماشاگر و با امکانات محدود ساخته میشود. همین موسیقی در تغییر لحن اثر نیز نقش دارد.
« شیمی میان این دو بازیگر، مانع از آن میشود که فیلم به رشتهای از موقعیتهای عجیب و بیارتباط فروکاسته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظهای که فیلم از شوخی به اندوه میرسد، موسیقی بدون آنکه عاطفه را به تماشاگر تحمیل کند، زمینهٔ آن تغییر را فراهم میسازد. نتیجه، فضایی است که هم مضحک و هم شاعرانه به نظر میرسد؛ جهانی که در آن ابتذال و زیبایی، بهجای حذف یکدیگر، کنار هم زندگی میکنند. بااینحال، این حالوهوای خاص ممکن است برای کسانی که با موسیقی نامتعارف یا لحنِ عامدانهٔ غریب فیلم سازگار نیستند، بیش از اندازه تصنعی جلوه کند.
بازی با ژانر و مسئلهٔ پذیرش فیلم از قالب یک ماجرای بقا آغاز میکند، اما بهسرعت از قواعد آن فاصله میگیرد. در اینجا خطرهای طبیعت و دشواریهای سفر، اهمیت کمتری از کشمکش درونی شخصیتها دارند. حرکت بهسوی خانه، در کنار معنای عینی خود، به میل هنک برای پذیرفته شدن و بازگشت به پیوندهای انسانی نیز اشاره میکند.
همین لایه، داستان را از یک ماجرای عجیب فراتر میبرد و به آن وجهی تأملبرانگیز میدهد. پرسش اصلی فیلم شاید این باشد که آیا برای دوستداشتنی بودن باید خود را مطابق انتظار دیگران تغییر داد؟ هنک در جستوجوی راهی است تا از تنهایی بیرون بیاید، اما تصویر ذهنیاش از پذیرفته شدن با واقعیت پیچیدهتر روابط انسانی روبهرو میشود.
فیلم پاسخ ساده و آرامشبخشی عرضه نمیکند؛ در عوض، نشان میدهد گاهی نخستین گام بهسوی نزدیکی، کنار گذاشتن تظاهر و پذیرفتن جنبههایی از خویشتن است که آدمی از آشکار شدنشان میترسد. ریتم و محدودیتهای روایت جسارت فرمیِ فیلم همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد. بعضی صحنهها با تکرار یک شوخی یا کش دادن یک موقعیت، بیش از اندازه طولانی میشوند و ضرباهنگ سفر را کند میکنند.
« بازی با ژانر و مسئلهٔ پذیرش فیلم از قالب یک ماجرای بقا آغاز میکند، اما بهسرعت از قواعد آن فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی نیز تغییرهای پیاپی میان طنز، فانتزی و تأمل عاطفی، بهجای آنکه لایههای بیشتری بسازند، حسی از پراکندگی پدید میآورند. این نوسان تا حدی بخشی از هویت فیلم است، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. از سوی دیگر، ریتم آرامترِ برخی لحظهها به رابطهٔ دو شخصیت فرصت میدهد شکل بگیرد.
حذف این مکثها شاید فیلم را منسجمتر کند، اما بخشی از حسِ صمیمیت و بیقاعدگی آن را نیز از میان ببرد. مسئله این نیست که اثر باید از عجایب خود دست بکشد؛ مسئله آن است که هر مکث و هر شوخی تا چه اندازه به شناخت شخصیتها یا گسترش مضمون کمک میکند. در برخی لحظهها پاسخ روشن است و در برخی دیگر، فیلم چنان به بازی با ایدهٔ خود دل میبندد که مسیر عاطفیاش کمرنگ میشود.
جمعبندی «Swiss Army Man» فیلمی نامتعارف و عامدانه افراطی است که تماشاگر را میان خنده، حیرت و اندوه جابهجا میکند. شوخیهای زننده و تصویرهای عجیبش ممکن است برای بخشی از مخاطبان پسزننده باشد، و روایتِ پراکنده و صحنههای کشدار نیز گاه از انسجام آن میکاهند. بااینهمه، بازیهای پل دینو و دنیل ردکلیف، موسیقیِ متمایز و نگاه عاطفی فیلم به تنهایی و شرم، به آن هویتی فراتر از یک کمدیِ صرفاً شوکآور میبخشند.
این اثر بیش از آنکه بخواهد همه را راضی کند، دعوتی است به پذیرفتن تجربهای ناآشنا: قصهای که از سطحیترین و جسمانیترین شوخیها آغاز میشود و آرامآرام به پرسشهایی دربارهٔ صمیمیت، خودپذیری و نیاز انسان به دیده شدن میرسد. انسجامش همواره استوار نیست، اما در بهترین لحظههایش عجیببودن و احساس را به شکلی بهیادماندنی در کنار هم مینشاند.
« این نوسان تا حدی بخشی از هویت فیلم است، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. »



ثبت دیدگاه