نقد و بررسی
نقد Rocco | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای بزرگتر از حرفه فیلم مستند «Rocco» به کارگردانی Thierry Demaizière و Alban Teurlai، سراغ شخصیتی میرود که شهرتش از مرزهای حرفهای که در آن فعالیت میکند فراتر رفته است. روکو سیفردی در این روایت نه صرفاً ستارهای مشهور، بلکه نمادی از صنعتی است که میل، قدرت، بدن و تصویر را به کالایی عمومی تبدیل میکند.
فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد: تماشاگر با مردی روبهروست که در برابر دوربین اعتمادبهنفس و تسلطی خیرهکننده دارد، اما هرچه بیشتر به جهان او نزدیک میشود، فاصله میان افسانهٔ ساختهشده و فرد واقعی آشکارتر میگردد. اثر، زندگی روکو را در نقطهای حساس دنبال میکند؛ دورهای که او به بازنگری در مسیر حرفهای خود میرسد و احتمال پایان کار جلوی دوربین مطرح میشود.
این موقعیت به فیلم امکان میدهد روایت زندگینامهای را با پرسشی دربارهٔ فرجام یک نقش پیوند بزند: وقتی هویت فرد با حرفهاش درهم تنیده شده، کنارگذاشتن آن حرفه چه معنایی دارد؟ «Rocco» پاسخی قطعی عرضه نمیکند، اما همین پرسش را همچون خطی پنهان در سراسر فیلم نگه میدارد. ساختار روایت و حرکت میان گذشته و حال ساختار فیلم بر گفتوگوها، مشاهدهٔ روزمره و بازگشت به خاطرات بنا شده است.
روکو از آغاز کار، خانواده و مسیر حرفهای خود سخن میگوید و در کنار روایت او، دوربین به پشتصحنهٔ تولید فیلمهای بزرگسالان راه مییابد. این رفتوآمد میان حرف و مشاهده، مستند را از یک شرححال ساده دور میکند: گفتههای شخصیت اصلی در کنار موقعیتهایی قرار میگیرند که تماشاگر میتواند خود دربارهشان داوری کند.
« Rocco» پاسخی قطعی عرضه نمیکند، اما همین پرسش را همچون خطی پنهان در سراسر فیلم نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، تمرکز بر روکو چنان پررنگ است که گاه دیگران بیشتر به اجزای پیرامونی روایت او بدل میشوند تا صاحبان تجربهای مستقل. حضور همسر، فرزندان، همکاران و بازیگران زن، پنجرههایی به ابعاد مختلف زندگی او میگشاید، اما این پنجرهها همیشه به اندازهای باز نمیمانند که جهان درونی صاحبانشان را بهطور کامل بشناسیم.
فیلم برای شناخت ستارهای که مرکز میدان است، وقت فراوان میگذارد؛ اما برای بسیاری از کسانی که در همان میدان حضور دارند، مجال محدودتری فراهم میکند. صمیمیت و ساختن تصویر انسانی یکی از امتیازهای اصلی «Rocco» دسترسی نسبتاً بیواسطهای است که به شخصیت محوری خود پیدا میکند. روکو در قاب فیلم تنها چهرهای پرهیاهو و مقتدر نیست؛ لحظاتی از شوخطبعی، خستگی، اندوه و تردید نیز در او دیده میشود.
همین تغییر لحن، جذابیت فیلم را شکل میدهد: مخاطب با شخصیتی مواجه میشود که میتواند در یک لحظه افسانهٔ حرفهای خود را بازگو کند و در لحظهای دیگر، از فقدان یا پیوندهای خانوادگی سخن بگوید. این صمیمیت الزاماً به معنای بیطرفی کامل نیست. روکو روایتگر زندگی خویش است و همچنان بر چگونگی دیدهشدنش اثر میگذارد.
فیلم گاه به او اجازه میدهد اسطورهٔ خود را بازسازی کند و گاه با قرار دادن گفتههایش کنار تصاویر و رفتارهای روزمره، آن اسطوره را ترک میاندازد. حاصل، تصویری جذاب اما نه همیشه عمیقاً کاویدهشده است: روکو انسانی پیچیده به نظر میرسد، ولی فیلم در بعضی بزنگاهها بیش از آنکه تناقضهایش را تحلیل کند، به تماشای حضور پرقدرت او بسنده میکند.
« این صمیمیت الزاماً به معنای بیطرفی کامل نیست. »
شخصیتها و اجرا
بدن، اجرا و اقتصاد میل «Rocco» برای بررسی حرفهٔ شخصیت اصلی، از نمایش مستقیم و طولانی فضای کار او پرهیز نمیکند. این انتخاب، تماشاگر را با واقعیتی روبهرو میسازد که معمولاً در روایتهای متعارف یا پشت پرده میماند یا به تصویری ساده و یکسویه فروکاسته میشود. بدن در این فیلم هم ابزار کار است، هم موضوع نگاه و هم بخشی از یک سازوکار اقتصادی.
اجرا، برنامهریزی و تولید نشان میدهند که آنچه ممکن است از بیرون خودجوش یا صرفاً غریزی به نظر برسد، در عمل به قواعد، انتظارات و تصمیمهای حرفهای وابسته است. اما نمایش بیپردهٔ این جهان برای هر مخاطبی آسان نیست. صراحت تصویرها گاه چنان طولانی میشود که اثرگذاری اولیهٔ آن جای خود را به فرسودگی میدهد.
در چنین لحظاتی، فیلم خطر میکند که به جای تحلیل فاصلهٔ میان میل شخصی و اجرا، صرفاً تماشاگر را در معرض شدت تصویر قرار دهد. این مسئله بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که پرسش از رضایت، آسیبپذیری و قدرت در محیط کار مطرح است. فیلم نشانههایی از دیدگاههای متفاوت بازیگران زن و تجربههای گوناگون آنان را وارد روایت میکند، اما فرصت نمیدهد این صداها همواره با وزنی برابر با صدای روکو شنیده شوند.
خانواده، فقدان و تناقضهای ناگشوده بُعد خانوادگی اثر، در برابر تصویر عمومی و حرفهای روکو، زمینهای برای سنجش فاصلهٔ میان نقش و زندگی خصوصی فراهم میکند. او از مادرش، همسرش و فرزندانش سخن میگوید؛ از آرزوی مادر برای کشیششدن او نیز یاد میشود، تصویری که در کنار مسیر بعدی زندگیاش تضادی آشکار میسازد.
« بدن در این فیلم هم ابزار کار است، هم موضوع نگاه و هم بخشی از یک سازوکار اقتصادی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل میتوانست به محور تحلیلی گستردهتری بدل شود: نسبت میان تربیت، ایمان، میل و انتخاب فردی چه بوده است؟ فیلم این امکان را پیش میکشد، اما همیشه تا پایان در آن درنگ نمیکند. سوگ و خاطره نیز در روایت نقشی عاطفی دارند و از مهمترین راههایی هستند که چهرهٔ عمومی روکو را به زندگی شخصیاش پیوند میزنند.
بااینحال، فیلم گاهی با موسیقی و حالوهوای عاطفی، احساس را پیشاپیش جهت میدهد؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است به جای آنکه خود تناقضهای شخصیت را وارسی کند، به واکنشی از پیش آماده هدایت شود. همین فاصله میان ظرفیت موضوع و عمق پرداخت، یکی از محدودیتهای مهم اثر است: زندگیای سرشار از تضاد پیش چشم ماست، اما همهٔ آن تضادها به پرسشی روشن و پیگرفتهشده تبدیل نمیشوند.
کارگردانی و کیفیت سینمایی در مقام مستند، «Rocco» از ریتمی روان و روایتی قابلدنبالکردن برخوردار است. تدوین میان گفتوگوها، فضای تولید و زندگی شخصی حرکت میکند و نمیگذارد فیلم به مجموعهای ایستا از مصاحبهها بدل شود. تصویرها اغلب به تماشاگر حس حضور در موقعیت میدهند و دوربین از ثبت جزئیات محیطی و واکنشهای چهرهها بهره میگیرد.
این شیوه به اثر انرژی میبخشد و حضور خود روکو نیز، با صراحت و کاریزمایی که دارد، بار زیادی از جذابیت فیلم را بر دوش میکشد. بااینهمه، فرم پرتحرک فیلم همیشه به عمق تحلیلی بیشتر نمیانجامد. گاهی تدوین و موسیقی بر شدت عاطفی صحنه تکیه میکنند، درحالیکه خود موقعیت میتوانست با مکثی بیشتر و قضاوتی کمتر راهگشا باشد.
« این تقابل میتوانست به محور تحلیلی گستردهتری بدل شود: نسبت میان تربیت، ایمان، میل و انتخاب فردی چه بوده است؟ »
قوتها و کاستیها
از این رو، فیلم از نظر تجربهٔ تماشا بسیار روان است، اما از نظر واکاوی مناسبات قدرت و پیامدهای حرفه، ناهموار باقی میماند. این ناهمواری لزوماً نقطهضعفی مطلق نیست؛ گاه حاصل مواجهه با موضوعی است که خود از پاسخهای ساده سر باز میزند. بااینحال، تماشاگر ممکن است پس از پایان، پرسشهای بیشتری داشته باشد تا فهمی کاملتر از آدمهای پیرامون شخصیت مرکزی.
جمعبندی «Rocco» مستندی صمیمی، جسور و گاه آزارنده است که با نزدیکشدن به زندگی حرفهای روکو سیفردی، اسطورهٔ عمومی او را کنار تصویر مردی آسیبپذیرتر و متناقضتر قرار میدهد. جذابیت فیلم از حضور گرم و مسلط شخصیت اصلی، ریتم روان و دسترسی به پشتصحنهٔ جهانی کمتر دیدهشده میآید. در سوی دیگر، تمرکز افراطی بر روکو، محدودماندن مجال دیگران و سطحیماندن برخی تضادهای روانی، مانع از آن میشود که اثر به کاوشی کاملاً چندصدایی بدل شود.
این فیلم بیش از آنکه حکمی نهایی دربارهٔ شخصیت خود صادر کند، مخاطب را وامیدارد میان افسانه و انسان، اختیار و فشار، اجرا و زندگی خصوصی رفتوآمد کند. صراحت تصویری آن بخشی جداییناپذیر از تجربهٔ تماشاست و ممکن است برای برخی فرساینده باشد؛ اما همان صراحت، فاصلهٔ امن میان تماشاگر و موضوع را نیز برهم میزند.
«Rocco» در نهایت تصویری کامل از صنعتی پیچیده ارائه نمیکند، ولی پرسشهای مهمی دربارهٔ شهرت، میل، بدن و بهای تبدیلشدن به یک نماد بر جای میگذارد.
« این ناهمواری لزوماً نقطهضعفی مطلق نیست؛ گاه حاصل مواجهه با موضوعی است که خود از پاسخهای ساده سر باز میزند. »



ثبت دیدگاه