نقد و بررسی
نقد The House with a Clock in Its Walls | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از دل دیوارها تیکتاک میکند «The House with a Clock in Its Walls» با تصویری آشنا اما خوشظرفیت آغاز میشود: کودکی یتیم، خانهای غریب و بزرگسالانی که جهانشان از قواعد روزمره پیروی نمیکند. لوئیس پس از مرگ والدینش به خانهی عمویش جاناتان میرود؛ عمارتی که صدای ساعت پنهانی از درون دیوارهایش شنیده میشود و هر گوشهاش انگار رازی در خود دارد.
کشف جادو و رویارویی با پیامدهای کنجکاوی لوئیس، موتور ماجرایی را به حرکت درمیآورد که هم خیالانگیز است و هم اندکی هراسافکن. فیلم بهخوبی میداند که خانه در چنین داستانی فقط محل وقوع حوادث نیست؛ خودِ خانه یکی از شخصیتهای اصلی است. راهروها، اتاقهای انباشته از اشیای عجیب و صداهای نامطمئن، حس زندگی در جهانی را میسازند که مرز میان روزمرگی و امر ناممکن در آن باریک است.
با اینهمه، روایتِ این نقد به رویدادهای کلی داستان محدود میماند و از افشای رازهای اصلی یا پایانبندی پرهیز میکند. خانهای با روح هالووین طراحی عمارت مهمترین دستاورد بصری فیلم است. فضای آن نه کاملاً مخوف است و نه صرفاً دلپذیر؛ ترکیبی از شکوه کهنه، شلوغی خیالانگیز و تهدیدی پنهان دارد.
« فیلم بهخوبی میداند که خانه در چنین داستانی فقط محل وقوع حوادث نیست؛ خودِ خانه یکی از شخصیتهای اصلی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساعتها، اشیای جادویی و گوشههای تاریک، از همان ابتدا حس میدهند که هر چیز میتواند معنایی بیش از ظاهرش داشته باشد. خانه بهجای آنکه تنها پسزمینهای زیبا باشد، پیوسته کنجکاوی تماشاگر را تحریک میکند: پشت این در چیست؟ صدای تیکتاک از کجا میآید؟ این شیء بیحرکت واقعاً بیجان است؟
از همین راه، فیلم حالوهوای هالووینی دلنشینی میآفریند؛ اما این فضا بیش از آنکه بر ترس جدی تکیه کند، بر شگفتی و بازیگوشی بنا شده است. تصویرهای وهمآلود و لحظات ناگهانیِ دلهرهآور برای مخاطب کمسنوسال هیجانانگیزند، بیآنکه اثر را به وحشتی سنگین بدل کنند. گاهی فیلم در خلق این فضا به جلوههای دیداری پرزرقوبرق تکیه میکند و از رازآلودگی آرام فاصله میگیرد، اما جذابیت خودِ خانه معمولاً این لغزش را جبران میکند.
میان خیالپردازی و ترس خانوادگی یکی از انتخابهای مهم فیلم، تعیین مرز میان ترس و سرگرمی است. داستان به موقعیتهایی تاریک و تهدیدآمیز سر میزند، ولی در نهایت میخواهد ماجرایی خانوادگی و قابلتماشا برای گروهی گسترده از مخاطبان باشد. این انتخاب، در بیشتر زمان فیلم مؤثر است: دلهره در حدی نگه داشته میشود که کنجکاوی بر اضطراب غلبه کند و طنز، فضای سنگین را سبک سازد.
« خانه بهجای آنکه تنها پسزمینهای زیبا باشد، پیوسته کنجکاوی تماشاگر را تحریک میکند: پشت این در چیست؟ »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، آمیختن این دو لحن همیشه یکدست نیست. بعضی شوخیها چنان آشکارا برای شکستن فضا طراحی شدهاند که از دل جهان داستان برنمیآیند و حالتی تصنعی پیدا میکنند. در لحظاتی دیگر، تصویرهای ترسناکتر ناگهان شدت میگیرند و ممکن است با بازیگوشی صحنههای پیشین جور درنیایند. نتیجه، فیلمی است که بیشتر به تجربهای سرگرمکننده و مناسب شب هالووین نزدیک میشود تا اثری که بخواهد تماشاگر را واقعاً در هراس نگه دارد.
جاناتان و فلورنس؛ جاذبهی اصلی جک بلک و کیت بلانشت از مهمترین دلایل سرزندگی فیلماند. بلک در نقش جاناتان، شخصیتی پرجنبوجوش و اندکی بیقاعده میسازد؛ مردی که میان اعتمادبهنفس، شوخی و بیاحتیاطی در نوسان است. بازی او انرژی کمیک آشنایی دارد، اما در اینجا بهجای آنکه همهچیز را زیر سایهی خود ببرد، با جهان کودکانه و جادویی فیلم تناسب پیدا میکند.
بلانشت در نقش فلورنس، حضوری سنجیدهتر و زیرکانهتر دارد. تقابل خونسردی و تیزی او با آشفتگی دلپذیر جاناتان، پیوندی بامزه و تماشایی میسازد. هر دو بازیگر به شخصیتهایشان وزنی میبخشند که گاه از خودِ روایت فراتر میرود؛ صحنههای مشترکشان به فیلم ریتم و گرما میدهد و رابطهی پرکلکلشان یکی از دلنشینترین عناصر اثر است.
« بااینحال، آمیختن این دو لحن همیشه یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم زمانی بیش از همه جان میگیرد که این دو در کنار هماند. لوئیس و مسئلهی قهرمان نوجوان لوئیس در مرکز ماجرا قرار دارد، اما شخصیتپردازیاش به اندازهی جهان پیرامون او جذاب و پیچیده نیست. تنهایی و فقدان، زمینهی عاطفی مهمی برای داستان فراهم میکنند، ولی فیلم همیشه از این زمینه بهرهی کامل نمیبرد.
گاهی لوئیس بیشتر وسیلهای برای پیشبردن رویدادهاست تا شخصیتی که انتخابهایش از درونِ تجربهها و دگرگونیهایش بجوشد. این کاستی در برخی رفتارهای او پررنگتر میشود و ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید. کنجکاوی و خامیاش برای قهرمانی در این سن طبیعی است، اما فیلمنامه همیشه میان اشتباه کودکانه و رفتار آزاردهنده تعادل برقرار نمیکند.
در نتیجه، مخاطب گاه بهجای همذاتپنداری با او، منتظر میماند تا داستان دوباره به جاناتان، فلورنس یا خودِ عمارت بازگردد. این مسئله از اهمیت لوئیس در قصه نمیکاهد، اما پیوند عاطفی با قهرمان را کمرنگتر میکند. ریتم و مسیر روایت ساختار داستان بر کشف تدریجی خانه و ورود لوئیس به جهان جادو استوار است.
« فیلم زمانی بیش از همه جان میگیرد که این دو در کنار هماند. »
قوتها و کاستیها
بخشهای نخست، با معرفی عمارت و قواعد ناآشنای آن، حس کنجکاوی خوبی ایجاد میکنند؛ اما هرچه روایت پیش میرود، گاه در رفتوآمد میان شوخی، آموزش جادو و آمادهسازی برای خطر اصلی مکثهای اضافی دیده میشود. برخی صحنهها بهاندازهای طول میکشند که پیشروی داستان کند به نظر میرسد. افزون بر این، مسیر کلی روایت برای تماشاگرانی که با الگوهای فانتزی خانوادگی آشنایند، چندان غافلگیرکننده نیست.
فیلم سرنخهایی را پیش میگذارد و به سوی رویارویی نهایی حرکت میکند، اما همیشه از آنها نتیجهای تازه یا تکاندهنده نمیسازد. این پیشبینیپذیری لزوماً تجربه را خراب نمیکند؛ قصه همچنان سرگرمکننده است، ولی تعلیقش بیشتر از جنس انتظار برای دیدن ترفند بعدی است تا نگرانی دربارهی سرانجامی نامعلوم.
جادویی که به یاد میماند یا نمیماند «خانهای با ساعتی در دیوارهایش» بیش از هر چیز در لحظهی تماشا موفق است. تصویرهای خیالانگیز، فضای پاییزی و اجرای دلپذیر بازیگران، فیلم را به گزینهای مناسب برای تماشای خانوادگی تبدیل میکنند. این اثر میفهمد که جذابیت یک داستان جادویی فقط به خطر بزرگ یا افشای راز وابسته نیست؛ گاهی خودِ خانه، اشیای عجیب و رابطهی شخصیتها برای ساختن لذتی ساده کافیاند.
« برخی صحنهها بهاندازهای طول میکشند که پیشروی داستان کند به نظر میرسد. »
جمعبندی
اما سرگرمکنندگیِ آن الزاماً به ماندگاری تبدیل نمیشود. ایدهی مرکزی ظرفیت رازآلودگی بیشتری دارد، ولی روایت همیشه آن را تا نهایتِ اثرگذاری پرورش نمیدهد. شخصیت نوجوان نیز عمق کافی نمییابد تا بار عاطفی داستان را بهتنهایی حمل کند. فیلم بهجای آنکه تصویری کاملاً تازه از فانتزی خانوادگی بسازد، از مصالح آشنا استفاده میکند و آنها را با مهارت نسبی در کنار هم میچیند.
جمعبندی «The House with a Clock in Its Walls» فیلمی خوشمنظر، بازیگوش و مناسب تماشای خانوادگی است که در ساختن خانهای قصهگون و در کنار هم قرار دادن جک بلک و کیت بلانشت موفق عمل میکند. فضای هالووینی آن بهاندازهای وهمآلود است که هیجان بیافریند، اما از ترسی سنگین و نامناسب برای مخاطب کمسنوسال فاصله میگیرد.
در مقابل، ریتم گاه کند میشود، شخصیت لوئیس همیشه همدلیبرانگیز نیست و مسیر داستان کمتر از آنچه وعده میدهد غافلگیر میکند. حاصل، تجربهای دلپذیر برای یک شب پاییزی است؛ فیلمی که دیدنش خوشایند است، هرچند جادویش پس از پایان چندان دیرپا نمیماند.
« اما سرگرمکنندگیِ آن الزاماً به ماندگاری تبدیل نمیشود. »



ثبت دیدگاه