نقد و بررسی
نقد دان جان 2013 با زیرنویس فارسی (Don Jon) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ عشق در برابر تجربهٔ صمیمیت «Don Jon» در ظاهر کمدیای دربارهٔ مردی جوان و عادتهای جنسی اوست، اما در لایهٔ زیرین، به شکاف میان تصویر و تجربه میپردازد: تصویری که رسانهها از بدن و عشق میسازند، و رابطهای واقعی که از دو انسانِ پیچیده، نیازمند و گاه ناسازگار شکل میگیرد. فیلم نه با لحنی کاملاً جدی و نه با فاصلهای هجوآمیز به موضوع نزدیک میشود؛ از خنده بهره میگیرد تا رفتارهای جان را دیدنی کند، اما در پس شوخیها پرسشی جدی باقی میگذارد: آیا میتوان صمیمیت را از روی الگوهای آماده آموخت؟
جان مارتلو، مردی اهل نیوجرسی و وابسته به خانواده، دوستان و کلیسایش، زندگی روزمرهاش را با نظمی تکرارشونده پیش میبرد. او از رابطههای کوتاهمدت و تماشای فیلمهای پورنوگرافیک لذت میبرد، اما این لذتها برایش جایگزین ارتباط عاطفی شدهاند. ورود باربارا، زنی که با تصویر آرمانی خودش از عشق زندگی میکند، این الگوی بسته را به هم میزند.
فیلم در روایت همین برخورد، بیش از آنکه دربارهٔ یک عادت خاص باشد، به دو شیوهٔ متفاوتِ خیالپردازی دربارهٔ رابطه نظر دارد. شخصیتپردازی و دنیای جان جان شخصیتی است که تناقضهایش از همان ابتدا آشکارند: به خانواده و آیینهای مذهبی پایبند است، اما در روابط شخصیاش عمدتاً با معیارهای خودمحورانه پیش میرود؛ از بدن و جذابیت ظاهری اهمیت زیادی میدهد، ولی در فهم نیازهای عاطفی دیگران ناتوان است.
« ورود باربارا، زنی که با تصویر آرمانی خودش از عشق زندگی میکند، این الگوی بسته را به هم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضادها، اگرچه گاه برای خنداندن مخاطب اغراق میشوند، به شخصیت او هویتی روشن میبخشند. جان خود را مردی مستقل و مسلط میپندارد، حال آنکه بخش بزرگی از زندگیاش در بند عادتهایی است که کمتر دربارهشان میاندیشد. تکرارهای روزانهٔ او—باشگاه، کلیسا، خانواده، رفتوآمد با دوستان و خلوت شخصی—در آغاز صرفاً ابزار معرفیاند، اما بهتدریج نشان میدهند که زندگیاش چگونه به چرخهای خودکار بدل شده است.
تدوین سریع و بازگشتهای پیدرپی به این موقعیتها، هم انرژی روایت را بالا میبرد و هم محدودیت نگاه جان را منعکس میکند: هر چیز در جهان او جای ازپیشتعیینشدهای دارد و بهندرت چیزی مجال مییابد که واقعاً او را غافلگیر کند. کارگردانی و زبان بصری جوزف گوردون لویت در نخستین تجربهٔ بلند سینماییاش، میان کمدی، درام رابطهای و هجو اجتماعی رفتوآمد میکند.
زبان بصری فیلم پرتحرک است و مونتاژهای کوتاه، ضرباهنگی تند میسازند؛ این انتخاب با ذهنیت جان، که تجربهها را به مجموعهای از محرکها و عادتها تقلیل میدهد، تناسب دارد. در عین حال، فضای ملموس نیوجرسی و جزئیات زندگی خانوادگی، فیلم را از یک تمثیل انتزاعی دور میکند و به آن بافتی اجتماعی میبخشد.
« این تضادها، اگرچه گاه برای خنداندن مخاطب اغراق میشوند، به شخصیت او هویتی روشن میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، سبک فیلم همیشه به سود آن عمل نمیکند. گاهی تأکیدهای تصویری و تکرارهای نمایشی، معنایی را که پیشتر روشن شده است دوباره برجسته میکنند؛ گویی فیلم به مخاطب اعتماد ندارد که خودش از کنار هم گذاشتن صحنهها به نتیجه برسد. همین صراحت در بعضی لحظهها به طنز یاری میرساند، اما در لحظههایی دیگر از ظرافت میکاهد.
«Don Jon» بیش از آنکه اثری کمینهگرا باشد، فیلمی است که ایدههایش را با تأکید و ریتم به رخ میکشد. بازیگری و رابطهٔ جان و باربارا بازی پرانرژی گوردون لویت، مهمترین نیروی اجرایی فیلم است. او جان را با ترکیبی از اعتمادبهنفس، خودفریبی و آسیبپذیری بازی میکند و بهخوبی نشان میدهد که چگونه مردی ظاهراً مطمئن میتواند در شناخت خویش خام و ناپخته باشد.
بازی او، بهویژه در بخشهای روزمره و تکرارشونده، کمک میکند که رفتارهای جان تنها مجموعهای از شوخیها نباشند و نشانی از شخصیتی واقعی پیدا کنند. اسکارلت جوهانسون نیز در نقش باربارا حضوری پرجاذبه دارد. باربارا، مانند جان، تصوری قالبی از عشق و رابطه در ذهن دارد و میخواهد جهان عاطفیاش مطابق همان تصور شکل بگیرد.
« بااینهمه، سبک فیلم همیشه به سود آن عمل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شباهت بالقوه میتوانست رابطهٔ آن دو را به مطالعهای پیچیدهتر دربارهٔ دو نوع خیالپردازی بدل کند؛ اما فیلم همیشه برای پرداخت دقیق این تقارن مکث نمیکند. تنش میانشان بهخوبی پیش میرود، ولی باربارا گاه بیشتر در جایگاه نیرویی قرار میگیرد که مسیر جان را تغییر میدهد تا شخصیتی با جهان درونی مستقل و چندلایه.
جولیان مور در نقش استر کیفیت دیگری به فضای فیلم میآورد. حضور او نسبت به لحن پرشتاب و گاه اغراقآمیز بخشهای دیگر آرامتر و تأملیتر است. این تفاوت برای روایت سودمند است، هرچند شخصیت او نیز در بعضی مقاطع بیش از آنکه بهتدریج گشوده شود، ناگهان به نقش محوریتری نزدیک میشود. طنز و نقدِ تصویرهای آماده طنز فیلم از ناسازگاری میان آنچه جان دربارهٔ خودش باور دارد و آنچه رفتارهایش نشان میدهند نیرو میگیرد.
او میتواند دربارهٔ نظم زندگی، خانواده و ایمان با جدیت سخن بگوید، اما در برابر خواستههای دیگران چندان کنجکاو نیست. فیلم با کنار هم گذاشتن این دو وجه، نگاه او به رابطه را به پرسش میکشد؛ نه از راه خطابهای پیوسته، بلکه با موقعیتهایی روزمره و گاه عمداً زننده. دامنهٔ نقد فیلم از خیالپردازی جنسی فراتر میرود.
« جولیان مور در نقش استر کیفیت دیگری به فضای فیلم میآورد. »
قوتها و کاستیها
باربارا نیز خواهان عشقی مطابق الگوهای رؤیایی خود است؛ ازاینرو فیلم یادآوری میکند که تصاویر آماده فقط در یک حوزه اثر نمیگذارند. آدمها میتوانند از فیلمها و روایتهای عاشقانه نیز انتظارهایی بسازند که با واقعیتِ گفتوگو، سازش و پذیرش تفاوتها جور درنمیآید. این ایده از نقاط هوشمندانهٔ اثر است، اما پرداخت آن همواره متوازن نیست: فیلم گاهی نگاه جان را با جزئیات بیشتری میکاود و در برابر، انگیزهها و آسیبپذیریهای باربارا را سادهتر ترسیم میکند.
ضعفهای روایی و شخصیتهای فرعی محدودیت اصلی فیلم در شتابزدگیِ تحول عاطفی جان آشکار میشود. روایت نشانههایی از نارضایتی و ناتوانی او در برقراری ارتباط ارائه میدهد، اما گذار از عادتهای تثبیتشده به نوعی فهم تازه، در بعضی لحظهها به اندازهٔ کافی تدریجی و زمینهمند نیست. نتیجه آن است که مسیر کلی تحول قابلدرک میماند، ولی برخی گامهای آن بیش از آنکه از دل تجربههای پیشین بجوشند، به خواست روایت نزدیک میشوند.
خانوادهٔ جان نیز در ترسیم محیط اجتماعی او نقش دارند، اما اغلب با چند ویژگی برجسته تعریف میشوند. پدر پرسروصدا، مادر نگران و خواهر کمحرف، به ساختن فضای ملموس خانه کمک میکنند، ولی کمتر فرصت مییابند از قالبهای آشنای خود فراتر بروند. دوستان جان نیز بیشتر بازتابدهندهٔ فرهنگ و لحن گروهی او هستند تا شخصیتهایی با قوس مستقل.
« ضعفهای روایی و شخصیتهای فرعی محدودیت اصلی فیلم در شتابزدگیِ تحول عاطفی جان آشکار میشود. »
جمعبندی
این سادهسازی با لحن هجوآمیز فیلم هماهنگ است، اما گاهی از غنای عاطفی آن میکاهد. جمعبندی «Don Jon» فیلمی پرانرژی و جسور در انتخاب موضوع است که با طنز تیز، تدوین پرجنبوجوش و بازی پرقدرت جوزف گوردون لویت، فاصلهٔ میان خیالپردازی و صمیمیت را به مسئلهٔ اصلی خود تبدیل میکند. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که از داوری مستقیم فاصله میگیرد و اجازه میدهد رفتارها، تناقضها را آشکار کنند.
بااینحال، شتاب در تحول جان، کمعمقی برخی شخصیتهای فرعی و پرداخت ناکافی رابطهٔ او و باربارا مانع از آن میشود که ایدهٔ مرکزی فیلم به پیچیدگی کامل خود برسد. حاصل، اثری نابرابر اما تأملبرانگیز است: کمدیای دربارهٔ عادت و توقع، و در نهایت پرسشی دربارهٔ اینکه دیدنِ تصویر صمیمیت تا چه اندازه میتواند جای تجربهٔ واقعی آن را بگیرد.
« این سادهسازی با لحن هجوآمیز فیلم هماهنگ است، اما گاهی از غنای عاطفی آن میکاهد. »



ثبت دیدگاه