نقد و بررسی
نقد مرگ با طناب دار (Death by Hanging) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی کوچک از قدرت «مرگ با حلقآویز» ساختهٔ ناگیسا اوشیما، فیلمی است که از یک موقعیت ساده و هولناک، آزمایشگاهی برای سنجیدن قانون، اخلاق و مسئولیت میسازد. محکومی کرهای از چوبهٔ دار جان به در میبرد؛ مأموران زندان، بهجای آنکه با این واقعه چون بحرانی انسانی روبهرو شوند، گرفتار مسئلهای اداری و حقوقی میشوند: با زندانی زنده چه باید کرد؟
همین پرسش ظاهراً فنی، دریچهای میگشاید به سوی جهانبینی تلخ فیلم؛ جهانی که در آن دستگاه قدرت بیش از حقیقت یا عدالت، دلمشغول حفظ نظم و توجیه عملکرد خویش است. اوشیما از همان آغاز، تماشاگر را در موقعیتی ناآرام قرار میدهد. اعدام نه حادثهای دور از دسترس و انتزاعی، بلکه عملی مادی و سازمانیافته است؛ رویدادی که مسئولانش حاضرند دربارهاش بحث کنند، اما از پذیرفتن معنای انسانی آن میگریزند.
فیلم از این تناقض نیرو میگیرد: خشونتی که با زبان سرد قانون اجرا میشود، در برابر لحظهای که دیگر نمیتوان آن را همچون روالی عادی پیش برد. از واقعنمایی به صحنهٔ نمایش یکی از انتخابهای فرمیِ جذاب فیلم، دگرگونی تدریجی حالوهوای آن است. آغاز اثر به فضای مستند نزدیک میشود: مکان محدود، رفتارهای کنترلشده و تصویری خشک که انگار قرار است واقعه را بیطرفانه ثبت کند.
اما این بیطرفی کمکم ترک برمیدارد. موقعیت داستانی به صحنهای نمایشی بدل میشود و مأموران، برای بازگرداندن زندانی به هویتش، دست به بازسازیهایی میزنند که هم مضحکاند و هم ناخوشایند. این جابهجایی ناگهانی، صرفاً بازی فرمی یا ترفندی برای غافلگیر کردن تماشاگر نیست. نمایشوار شدن روایت آشکار میکند که خودِ قانون نیز تا چه اندازه بر اجرا، نقش و آیین تکیه دارد.
« اوشیما از همان آغاز، تماشاگر را در موقعیتی ناآرام قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مقامها میکوشند هویت محکوم را دوباره بسازند، اما در این مسیر بیش از آنکه واقعیت را کشف کنند، نسخهای از آن را روی صحنه میچینند. از همینرو، فیلم تماشاگر را وامیدارد که به مرز میان حقیقت و بازنمایی بدگمان شود: چه کسی داستان را تعریف میکند و چه کسی حق دارد معنای آن را تعیین کند؟
طنز سیاه و تشریفات اداری طنز «مرگ با حلقآویز» از جنس شوخیهای آرامشبخش نیست؛ خندهٔ آن اغلب با احساس شرم یا دلآشوبی همراه است. مقامها در برابر رخدادی مرگبار، همچنان به بندهای قانون، تشریفات و تقسیم مسئولیت پناه میبرند. جدیت رسمی آنان، در برابر پوچی موقعیت، به کمدی میانجامد؛ اما هرچه این کمدی خندهدارتر میشود، خشونت پشت آن نیز آشکارتر به نظر میرسد.
اوشیما با اغراق در گفتوگوها و رفتارهای مسئولان، آنان را به کاریکاتورهایی سادهلوح تبدیل نمیکند. برعکس، طنز از اینجا اثر میگذارد که منطق آنان آشناست: هرکس میکوشد وظیفهاش را به قاعدهای بیرونی حواله دهد و از سهم شخصی خود در خشونت فاصله بگیرد. نتیجه، نقدی است بر نظامی که در آن میتوان عملی مرگبار را به مجموعهای از وظایف و امضاها فروکاست.
فیلم نشان میدهد که شرارت همیشه با چهرهای هیولایی ظاهر نمیشود؛ گاهی در قالب کارمندی منضبط و نگرانِ درست انجام شدن تشریفات عمل میکند. قانون، گناه و مسئولیت هستهٔ اخلاقی فیلم در پرسشی ساده اما دشوار نهفته است: اگر مجازات با نام قانون اجرا شود، آیا مسئولیت آن از دوش اجراکنندگان برداشته میشود؟
« مقامها در برابر رخدادی مرگبار، همچنان به بندهای قانون، تشریفات و تقسیم مسئولیت پناه میبرند. »
شخصیتها و اجرا
مأموران میخواهند تصمیم خود را در چارچوب مقررات توجیه کنند؛ اما بحران پیشآمده نشان میدهد که قانون بهتنهایی پاسخگوی پرسشهای اخلاقی نیست. هر بار که مقامها دربارهٔ امکان ادامهٔ کار بحث میکنند، گفتوگو از یک بنبست حقوقی به بنبستی انسانی تغییر شکل میدهد. فیلم همچنین میان جرم فردی و خشونت نهادی تنشی آگاهانه برقرار میکند.
محکوم نه به سبب بیگناه بودن به موضوع بحث تبدیل میشود، و نه اثر برای تبرئهٔ او میکوشد. مسئله این است که محکومیت یک فرد، آیا میتواند هر عملی را که به نام مجازات انجام میشود موجه کند؟ اوشیما پاسخ را بهصورت موعظهای آماده تحویل نمیدهد. بهجای آن، مسئولان را در موقعیتی مینشاند که هر توجیهشان، تناقض تازهای را عیان میکند.
هویت کرهای و تبعیض «مرگ با حلقآویز» تنها دربارهٔ مجازات اعدام نیست. فیلم با قرار دادن محکومی کرهای در مرکز ماجرا، مسئلهٔ تبعیض و جایگاه اقلیت کرهای در جامعهٔ ژاپن را نیز به متن میآورد. هویت قومی شخصیت اصلی در حاشیهٔ داستان باقی نمیماند؛ بر شیوهای که دیگران او را میبینند و دربارهاش سخن میگویند اثر میگذارد.
نگاه مقامها به او گاه آمیخته به تحقیر و قیممآبی است؛ گویی او را نه انسانی با صدای مستقل، بلکه مسئلهای میدانند که باید تعریف و مهار شود. این بُعد سیاسی، فیلم را از نقدی صرفاً نهادی فراتر میبرد. دستگاه قدرت نهفقط دربارهٔ بدن محکوم تصمیم میگیرد، بلکه میکوشد هویت و معنای زندگی او را نیز در چارچوب خود بنویسد.
« فیلم همچنین میان جرم فردی و خشونت نهادی تنشی آگاهانه برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازسازیهای نمایشی در همین نقطه اهمیت مییابند: مقامها میخواهند او را به تصویری از «مجرم» بازگردانند، اما این تلاش خود به نمایشی از سلطه بدل میشود. فیلم با این تمهید، نشان میدهد که تبعیض میتواند در زبان و شیوهٔ روایت کردن زندگی دیگری نیز رسوخ کند. بازیها، فضا و ریتم محدود بودن فضای اصلی، انتخابی حسابشده است.
اتاقها و راهروهای بسته، شخصیتها را در کنار هم محبوس میکنند و گفتوگوها را به میدان اصلی نبرد بدل میسازند. در چنین فضایی، هر مکث و هر جابهجایی وزن پیدا میکند؛ تماشاگر نیز راه گریزی از بحثهای طولانی و کشمکشهای فکری ندارد. بازیها بر اغراق کنترلشده و لحن نمایشی تکیه دارند و به فیلم کمک میکنند تا میان واقعنمایی و هجو معلق بماند.
بااینحال، همین ویژگیها گاهی نقطهضعف اثر نیز میشوند. گفتوگوهای پیاپی، تعدد دیدگاهها و ماندن طولانی در فضای بسته ممکن است ریتم را کند کند. برخی بحثها آنقدر فشرده و چندلایهاند که بهجای پیشبرد روایت، تمرکز تماشاگر را پراکنده میسازند. فیلم از مخاطب میخواهد ایدهها را دنبال کند، نه آنکه تنها در انتظار رخداد بعدی بنشیند؛ خواستهای که برای بعضی تماشاگران پربار و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود.
فیلمی برای تماشاگرِ آمادهٔ ناآرامی قدرت اصلی اثر در این است که میان جدیت سیاسی و بازی فرمی، یکی را قربانی دیگری نمیکند. تغییر لحن، طنز تلخ و بازسازیهای نمایشی، هم وسیلهٔ سرگرمیاند و هم ابزار تحلیل. بااینهمه، این ترکیب همیشه آسانفهم نیست. فیلم گاه چنان ناگهانی از واقعنمایی فاصله میگیرد که تماشاگر ممکن است برای لحظهای نداند باید صحنه را جدی بگیرد، به آن بخندد یا از هر دو واکنش همزمان احساس ناراحتی کند.
« فیلم با این تمهید، نشان میدهد که تبعیض میتواند در زبان و شیوهٔ روایت کردن زندگی دیگری نیز رسوخ کند. »
قوتها و کاستیها
این ابهام بخشی از تجربهٔ فیلم است، هرچند ممکن است برای مخاطبی که روایت مستقیم و پیوسته میپسندد، مانع ارتباط شود. اثر از بیننده انتظار دارد فعالانه تماشا کند و پیوند میان رفتارهای خندهآور مقامها و خشونت پنهان در نظم اجتماعی را دریابد. به همین دلیل، «مرگ با حلقآویز» را نمیتوان فقط کمدی سیاه یا فقط درامی سیاسی دانست.
فیلم پیوسته از یک قالب به قالب دیگر میلغزد و همین ناپایداری، جهانش را نامطمئن میکند. جمعبندی «مرگ با حلقآویز» اثری جسور و ناآرام است که از یک موقعیت غیرعادی برای طرح پرسشهایی جدی دربارهٔ مجازات، قانون، هویت و مسئولیت بهره میگیرد. طنز تلخ آن دستگاه قدرت را به شکلی هم سرگرمکننده و هم هراسآور نقد میکند؛ تغییر از فضای مستندنما به نمایشهای نامتعارف نیز به فیلم هویتی متمایز میبخشد.
در برابر این دستاوردها، ریتم کند بعضی بخشها و تراکم گفتوگوها میتواند طاقتفرسا باشد، اما این دشواری از بلندپروازی اثر جدا نیست. فیلمی است که پایانش را بینیاز از افشای جزئیات، میتوان کوبنده و تأملبرانگیز دانست: پس از تماشایش، پرسش اصلی فقط این نیست که چه بر سر یک محکوم میآید، بلکه این است که چه کسانی و با چه زبانی، خشونت را به نام عدالت ممکن میکنند.
« به همین دلیل، «مرگ با حلقآویز» را نمیتوان فقط کمدی سیاه یا فقط درامی سیاسی دانست. »



ثبت دیدگاه