نقد و بررسی
نقد دختران شورشی (Riot Girls) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ پساآخرالزمانی با یونیفورم مدرسه «Riot Girls» جهانی را میسازد که در آن بیماریای ناشناخته بزرگسالان را از میان برده و شهر کوچک پاترزبلاف را به قلمرو نوجوانان بدل کرده است. فیلم از همان آغاز، با حالوهوایی نزدیک به روایت مصور، تماشاگر را به واقعیتی جایگزین از دههٔ نود میبرد؛ جهانی که در آن قواعد پیشین جامعه فروپاشیده، اما نشانههایش هنوز بر زندگی بازماندگان سایه انداختهاند.
نوجوانان از نو آغاز نمیکنند، بلکه بسیاری از سلسلهمراتب و عادتهای گذشته را با خود به دنیای تازه میآورند. این ایده، ظرفیت تمثیلی روشنی دارد: حذف بزرگسالان لزوماً به آزادی و برابری نمیانجامد؛ قدرت همچنان دستبهدست میشود و گروههای تازه، نظمهای نابرابر خود را پدید میآورند. فیلم این امکان را در تقابل میان دو گروه رقیب میبیند: شرقنشینانی که با کمبود و آوارگی دستوپنجه نرم میکنند و گروه غربیای که ساختار اقتدارگرایانهتری دارد.
بااینحال، جهانسازی بیش از آنکه به کاوشی همهجانبه در پیامدهای فروپاشی بدل شود، اغلب در خدمت ساختن یک پسزمینهٔ جذاب برای ماجرای مرکزی باقی میماند. قصهای آشنا با قلبی عاطفی در مرکز روایت، نَت و اِسکرَچ قرار دارند؛ دو شخصیتی که برای نجات رهبر گروهشان راهی مأموریتی خطرناک میشوند.
طرح کلی، قالب آشنای سفر به قلمرو دشمن را دنبال میکند: عبور از مرزهای خطرناک، مواجهه با قدرتی خصمانه و تلاش برای بازگرداندن کسی که برای گروه اهمیت دارد. این سادگی به خودی خود ایرادی ندارد و حتی میتواند به فیلم نیرویی مستقیم و پرشتاب ببخشد؛ مسئله آن است که فیلمنامه همیشه نمیتواند از دل این چارچوب آشنا، مسیر یا تحول تازهای بیرون بکشد.
« نوجوانان از نو آغاز نمیکنند، بلکه بسیاری از سلسلهمراتب و عادتهای گذشته را با خود به دنیای تازه میآورند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند نَت و اِسکرَچ یکی از مهمترین عناصر انسانی فیلم است. رابطهٔ آنها در میان جهانی خشن و بیثبات، امکان ایجاد گرما و همدلی را فراهم میکند و از قهرمانان صرفاً بهانهای برای پیشبردن نبرد نمیسازد. بااینحال، فیلم گاه بهجای آنکه این رابطه را از خلال موقعیتها و انتخابهای شخصیتها بپرورد، به نیروی کلی آن تکیه میکند.
نتیجه، عاطفهای قابلدریافت اما نه همیشه عمیق است؛ پیوندی که میتوانست به مرکز ثقل دراماتیک اثر بدل شود، ولی فرصت کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکند. چهرهها و بازیها مَدیِسن آیزمن در نقش نَت و پالوما کویاتکوفسکی در نقش اِسکرَچ، بار اصلی روایت را بر دوش دارند. حضور این دو کمک میکند فیلم در لحظههایی که طرح داستانیاش کمجان میشود، همچنان مخاطب را به قهرمانان نزدیک نگه دارد.
اِسکرَچ بهویژه با ظاهر سرسخت و رفتاری بیپرده، تصویری بهیادماندنیتر از بسیاری از شخصیتهای پیرامون خود میسازد؛ نیرویی که میتواند از خشونت جهان فیلم برآید، اما به آن محدود نمیماند. در سوی مقابل، شخصیتهای شرور گاهی بیش از آنکه تهدیدی واقعی باشند، نمونههایی اغراقشده از سلطهجویی نوجوانانه به نظر میرسند.
این انتخاب میتوانست وجهی هجوآمیز داشته باشد، اما فیلم بهندرت آن را به طنزی آگاهانه تبدیل میکند. بنابراین جدیتی که برای تقابل دو گروه در نظر گرفته شده، در بعضی صحنهها با میزان باورپذیری شخصیتهای منفی فاصله پیدا میکند. مسئله فقط اجرای بازیگران نیست؛ کمبود پرداخت در متن باعث میشود انگیزهها و تناقضهای برخی شخصیتها بهقدر کافی شکل نگیرند.
« پیوند نَت و اِسکرَچ یکی از مهمترین عناصر انسانی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
زیباییشناسی کمیکبوکی یکی از امتیازهای روشن فیلم، ظاهر بصری آن است. گذارهای مصور و قاببندیهایی که یادآور صفحات کمیکاند، به «Riot Girls» هویتی مشخص میبخشند و با جهان پرآشوب داستان تناسب دارند. این انتخاب صرفاً آرایهای تزئینی نیست: فیلم را از واقعگرایی سرد آثار پساآخرالزمانی دور میکند و به آن کیفیتی جوانانه، خشن و رنگپردازیشده میدهد.
پوشش و نشانههای ظاهری گروهها نیز در همین راستا عمل میکنند و اختلاف طبقاتی و فرهنگی آنان را بیدرنگ به چشم میآورند. بااینهمه، سبک تصویری همیشه به ساختار روایت یاری نمیرساند. وقتی تأکید بر قابها و گذارهای گرافیکی از ریتم صحنهها جلو میزند، ممکن است جریان قصه گسسته شود، بیآنکه این گسست معنای تازهای بیافریند.
فیلم میان یک روایت مصورِ پرتحرک و یک درام بقا که به پیوستگی عاطفی نیاز دارد، تعادل کاملی برقرار نمیکند. با وجود این، همین جسارت بصری باعث میشود اثر، دستکم از نظر حالوهوا، چهرهای متمایز داشته باشد. موسیقی پانک و انرژی سرکش موسیقی پانک از عناصر تعیینکنندهٔ هویت فیلم است. ضرباهنگ پرانرژی قطعهها با شیوهٔ زندگی شخصیتها، خشم انباشتهٔ آنان و بیاعتناییشان به نظم گذشته پیوندی طبیعی دارد.
موسیقی به صحنهها نیرویی میدهد که گاه خود روایت از فراهمکردنش ناتوان است؛ هرجا داستان دچار مکث یا پراکندگی میشود، حالوهوای صوتی هنوز حس سرکشی و حرکت را زنده نگه میدارد. اما موسیقی نمیتواند جای خالی کنش را کاملاً پر کند. فیلم با وجود لحن پرخاشگرانه و نشانههای آشکار ژانر بقا، به اندازهای که از آن انتظار میرود به رویاروییهای پرتحرک و پرتنش نمیرسد.
« زیباییشناسی کمیکبوکی یکی از امتیازهای روشن فیلم، ظاهر بصری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فاصلهای میان انرژی موسیقی و میزان هیجان واقعی برخی بخشها پدید میآید. این تضاد گاهی جذاب است، اما گاه نیز وعدهٔ یک ماجراجویی پرشتاب را میدهد که فیلم در عمل تا پایان پی نمیگیرد. ریتم و ساختمان درام ساختار نسبتاً فشردهٔ فیلم امتیاز و محدودیت آن را همزمان آشکار میکند.
روایت از پرگویی و شاخهروی طولانی پرهیز دارد و در زمانی کوتاه، جهان و مأموریت قهرمانان را معرفی میکند. برای مخاطبی که به دنبال قصهای جمعوجور است، این ایجاز خوشایند خواهد بود؛ فیلم بهآسانی در توضیحات فرعی غرق نمیشود و ایدهٔ مرکزیاش را زود پیش میبرد. بااینحال، کوتاهی بهتنهایی تضمینکنندهٔ تندی ریتم نیست.
بعضی بخشها، بهویژه هنگامی که روایت از زوج مرکزی فاصله میگیرد، کشش خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، کمبود کنش و ناتمامماندن چند خط فرعی موجب میشود برخی رخدادها بیش از آنکه نتیجهٔ تصمیمهای روشن شخصیتها باشند، به حرکتهای ناگهانی در طرح شباهت پیدا کنند. فیلم از یک سو نمیخواهد بیش از اندازه طولانی شود و از سوی دیگر، برای پرورش همهٔ ایدههایش فرصت کافی نمییابد؛ حاصل، روایتی است که گاهی هم فشرده و هم کند احساس میشود.
ایدههای ناتمام تقابل میان فقر و ثروت، طردشدگان و محبوبها، و آنارشی و اقتدار، زمینهای غنی برای فیلم فراهم میکند. بازماندگان در خلأیی اجتماعی، الگوهای قدیمی را بازسازی میکنند و این پرسش شکل میگیرد که آیا ساختارهای قدرت با نابودی نسل پیشین از میان میروند یا فقط چهره عوض میکنند.
« در نتیجه، فاصلهای میان انرژی موسیقی و میزان هیجان واقعی برخی بخشها پدید میآید. »
قوتها و کاستیها
فیلم این مضمون را در طراحی گروهها و شیوهٔ زیستشان بهروشنی طرح میکند، اما کمتر آن را تا پیامدهای فکری و عاطفیاش دنبال میکند. همین فرصتهای ناتمام به شخصیتهای فرعی نیز سرایت میکند. در جهان فیلم، نشانههایی از امکان همبستگی، سازش و شکاف درون گروهها وجود دارد، اما این مسیرها گاه پیش از آنکه به روایتی مستقل بدل شوند، کنار گذاشته میشوند.
به همین دلیل، تماشاگر ممکن است پس از پایان حس کند با مجموعهای از ایدههای جذاب روبهرو بوده که بعضیشان تنها طرح شدهاند. «Riot Girls» بیش از آنکه در پرداخت جهان خود ناکام باشد، در تبدیل ظرفیت جهانسازیاش به درامی کامل و یکپارچه کم میآورد. جمعبندی «Riot Girls» فیلمی استوار بر ایدهای گیرا، زیباییشناسی کمیکبوکی و موسیقی پانک پرجنبوجوش؛ اثری که در ساختن حالوهوا موفقتر از پرورش قصه است.
نَت و اِسکرَچ مرکز انسانی قابلقبولی برای ماجرا فراهم میکنند و جلوههای بصری به فیلم هویتی ویژه میبخشند، اما فیلمنامهٔ کممایه، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و کمبود صحنههای پرکشش، مانع از آن میشود که جهان متفاوت فیلم به تجربهای کاملاً اثرگذار تبدیل شود. تماشاگرانی که بیش از هر چیز به فضای سرکش، موسیقی و طراحی متفاوت علاقه دارند، احتمالاً از فیلم لذت خواهند برد.
کسانی که انتظار درامی پیچیده با شخصیتپردازی ژرف یا ماجراجوییای پیوسته و پرتحرک دارند، ممکن است از فاصلهٔ میان ایدهٔ فیلم و اجرای آن ناامید شوند. «Riot Girls» در نهایت اثری کوچک اما خوشهویت است: فیلمی که جرقههای فراوانی دارد، ولی همهٔ آنها را به شعلهای ماندگار بدل نمیکند.
« همین فرصتهای ناتمام به شخصیتهای فرعی نیز سرایت میکند. »



ثبت دیدگاه