نقد و بررسی
نقد باد و ابر و باران (King Maker: The Change of Destiny) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینهٔ تاریخی و طرح کلی «King Maker: The Change of Destiny» که با نام کرهای «باد، ابر و باران» نیز شناخته میشود، در اواخر روزگار چوسان میگذرد؛ دورهای آکنده از ضعف دربار، رقابت خاندانهای بانفوذ و رنج مردمی که بهای کشمکشهای قدرت را میپردازند. سریال از این بستر تاریخی برای طرح پرسشی فراتر از جابهجایی شاهان بهره میگیرد: آیا میتوان با شناختن سرنوشت، آن را تغییر داد، یا هر انتخابی تنها راهی تازه به سوی همان تقدیر محتوم میگشاید؟
مجموعه در سال ۲۰۲۰ پخش شد و از رمانی تاریخی اقتباس شده است؛ بااینحال، تاریخ را نه بهصورت بازسازی مستند، بلکه درآمیخته با خیالپردازی، پیشگویی و تواناییهای فراطبیعی روایت میکند. محور داستان چوی چونجونگ است؛ چهرهشناسی که میکوشد از دانش خود برای فهم آدمیان و پیشبینی مسیر قدرت استفاده کند.
او در پی انتقام از خاندان کیم است، اما هدفش بهتدریج از حسابکشی شخصی فراتر میرود و به تلاش برای یافتن فرمانروایی شایسته پیوند میخورد. در سوی دیگر، لی هااون با ظاهری فروتن و نیتی بلندپروازانه وارد میدان میشود و بونگریون، دختر پادشاه، با توانایی روانسنجیاش در مرکز رقابت بر سر وارث تاجوتخت قرار میگیرد.
روایت، بیآنکه رازهای پایانی را آشکار کند، نشان میدهد که قدرت در این جهان تنها با شمشیر به دست نمیآید؛ گاهی پیشبینی، شناخت چهرهها و ائتلافهای شکننده به همان اندازه تعیینکنندهاند. سیاست، قدرت و بهای اصلاح یکی از مهمترین امتیازهای سریال، آن است که سیاست را صرفاً مجموعهای از توطئههای درباری نمیبیند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رقابت برای تخت، در سطحی نمادین، جدال بر سر این است که چه کسی حق دارد آیندهٔ کشور را تعریف کند. چونجونگ در موقعیتی دوگانه قرار دارد: او نه شاهزاده است و نه صاحب رسمی قدرت، اما میکوشد با انتخاب و حمایت از دیگران بر مسیر تاریخ اثر بگذارد. عنوان سریال نیز به همین جایگاه اشاره دارد؛ «سازندهٔ شاه» الزاماً کسی نیست که تاج بر سر میگذارد، بلکه کسی است که میکوشد مسیر رسیدن به تاج را مهندسی کند.
بااینهمه، اثر سادهانگارانه فرض نمیکند که نیت اصلاحطلبانه بهخودیخود راهحل است. هر گام برای تضعیف یک خاندان میتواند ائتلافی تازه بسازد، و هر متحد ممکن است در لحظهای حساس اولویت خود را تغییر دهد. این پیچیدگی، بهویژه در بخشهایی که تصمیمهای خصوصی شخصیتها پیامد عمومی پیدا میکند، کشش خوبی به داستان میدهد.
در عین حال، چون ساختار سیاسی گاه با گفتوگوها و توضیحهای مستقیم پیش میرود، برخی کشمکشها بیش از آنکه از رفتار و انتخابها برخیزند، با اطلاعاتی که شخصیتها به زبان میآورند پیش برده میشوند. سرنوشت و خیالپردازی وجه خیالانگیز داستان، زینتی جدا از روایت سیاسی نیست. چهرهشناسی چونجونگ و توانایی بونگریون، دو راه متفاوت برای خواندن آیندهاند: یکی از نشانههای بیرونی آدمها به سرشت و بختشان پی میبرد، دیگری با تماس و روانسنجی به گذشته و پنهانهای اشخاص نزدیک میشود.
این مهارتها به سریال امکان میدهند تا در کنار رقابتهای تاریخی، پرسشهایی دربارهٔ اختیار، پیشآگاهی و مسئولیت اخلاقی مطرح کند. اگر کسی آینده را ببیند، آیا موظف است از آن جلوگیری کند؟ و اگر برای تغییر سرنوشت دیگران دست به مداخله بزند، آیا خود به بخشی از همان چرخهٔ قدرت بدل نمیشود؟
« رقابت برای تخت، در سطحی نمادین، جدال بر سر این است که چه کسی حق دارد آیندهٔ کشور را تعریف کند. »
شخصیتها و اجرا
این ایدهها هرجا با انتخابهای دشوار شخصیتها گره میخورند، به اثر هویتی متمایز میبخشند. پیشگویی در اینجا فقط ابزاری برای ایجاد تعلیق نیست؛ گاه بار عاطفی دارد و شخصیتها را میان دانستن و ناتوانی از جلوگیری از رنج گرفتار میکند. اما سریال همیشه از ظرفیت فلسفی این طرح بهرهٔ کامل نمیبرد.
برخی نشانههای فراطبیعی بیشتر برای پیشبردن طرح یا ایجاد رمزآلودگی به کار میروند تا برای تعمیق جهانبینی شخصیتها. بنابراین، وجه خیالپردازانه هم نقطهٔ قوت اثر است و هم فرصتی که گاه نیمهتمام میماند. شخصیتها و روابط انسانی چونجونگ قهرمانی استوار، باهوش و پایبند به هدفی اخلاقی تصویر میشود؛ اما همین صفات، گاه او را به نمونهای آشنا از قهرمان تاریخیِ پاکنهاد و توانا نزدیک میکند.
وقتی شخصیت تقریباً همیشه از نظر اخلاقی و فکری یک گام جلوتر از دیگران قرار میگیرد، مجال چندانی برای تناقضهای درونی یا خطاهای جدی باقی نمیماند. این امر باعث میشود همدلی با او آسان باشد، اما شگفتی و پیچیدگی شخصیتش محدود بماند. بازی Park Si-hoo حضور لازم را برای نقش فراهم میکند، هرچند در صحنههایی که شخصیتهای فرعی درگیرند، گاه انرژی دراماتیک بیشتری از پیرامون او برمیخیزد.
بونگریون از ایدهٔ شخصیتی جذاب برخوردار است: زنی که توانایی دیدن لایههای پنهان آدمیان را دارد، اما خود در ساختار مردسالارانهٔ دربار به ابزاری برای یافتن وارث تبدیل میشود. تضاد میان قدرت ادراکی او و محدودیتهای عملیاش میتوانست سرچشمهٔ درامی نیرومند باشد. بااینحال، در بخشهایی از روایت، او بیش از اندازه در موقعیت نیازمند یاری قرار میگیرد؛ در نتیجه، توانایی و ارادهاش همیشه به کنش مؤثر بدل نمیشوند.
« این ایدهها هرجا با انتخابهای دشوار شخصیتها گره میخورند، به اثر هویتی متمایز میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی از ظرفیت نقش میکاهد و استقلال او را کمتر از آنچه طرح اولیه وعده میدهد جلوه میدهد. شخصیت چائه اینکیو نیز در میان وفاداری، حسادت و تغییر جبههها حرکت میکند. چنین نوسانی بالقوه میتواند تصویری تلخ از دوستیهایی باشد که جاهطلبی و رنج سیاسی از هم میگسلند؛ ولی بعضی تغییر موضعهای او به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمییابند.
در نتیجه، بهجای آنکه هر دگرگونی حاصل کشمکش درونی باورپذیر باشد، گاه بیشتر به نیازهای لحظهای داستان شباهت پیدا میکند. در مقابل، لی هااون با حضور زیرکانه و ابهام میان فروتنی ظاهری و جاهطلبی پنهان، از جذابترین نیروهای سیاسی مجموعه است و فضای لازم را برای اندیشیدن به مرز باریک میان اصلاحطلبی و میل به قدرت فراهم میآورد.
روایت و ریتم ساختار سریال بر ائتلافها، رازها و رقابتهای چندجانبه استوار است؛ ازاینرو، در بخشهای پرتحرک میتواند تعلیقی پیوسته بسازد. تغییر موازنهٔ قدرت و ورود بازیگران تازه، تماشاگر را وادار میکند تا انگیزهها را دوباره ارزیابی کند. همچنین پیوند میان خط سیاسی و رابطههای عاطفی مانع میشود که داستان به گزارشی خشک از وقایع دربار تبدیل شود.
با وجود این، روایت گاهی میان شتاب و سکون نوسان دارد. بعضی رخدادها بهسرعت از پی یکدیگر میآیند، حال آنکه برخی گفتوگوها و کشمکشها بیش از اندازه امتداد پیدا میکنند. آشنایی با الگوهای تاریخی نیز ممکن است بخشی از مسیر را قابلحدستر کند؛ بهخصوص وقتی داستان به سوی شخصیتها و موقعیتهایی میرود که از پیش در حافظهٔ تاریخی مخاطب جای دارند.
« این ناهماهنگی از ظرفیت نقش میکاهد و استقلال او را کمتر از آنچه طرح اولیه وعده میدهد جلوه میدهد. »
قوتها و کاستیها
برای تماشاگر ناآشنا با تاریخ چوسان، رازآلودگی و بازی قدرت احتمالاً گیراتر است؛ برای مخاطب آشنا، جذابیت بیشتر در نحوهٔ بازپردازی این رخدادها و افزودههای خیالپردازانه نهفته خواهد بود. تصویر، موسیقی و فضای تاریخی بخش دیداری سریال در ساختن جهان تاریخی آن سهم مهمی دارد. لباسها، معماری و میزانسن درباری فضایی رسمی و پرتشریفات میآفرینند؛ فضایی که در آن حتی سکوت و فاصلهٔ میان شخصیتها میتواند نشانهای از جایگاه اجتماعی یا خطر سیاسی باشد.
تصویربرداری، چشماندازهای تاریخی را با حالوهوای داستانی و گاه رازآلود درهم میآمیزد و به پیشگوییها و رویدادهای عاطفی وزن بصری میدهد. نتیجه، هرچند همیشه از خطر آراستگی بیش از حد نمیگریزد، از نظر لحن با جهان پرتنش اثر هماهنگ است. موسیقی نیز در تقویت حس تقدیر و اضطراب نقش دارد.
در صحنههای سیاسی، موسیقی میتواند انتظار و تهدید را برجسته کند و در لحظههای عاطفی، سویهٔ تراژیک روابط را پیش بکشد. گاهی تأکید موسیقایی و ملودراماتیک پررنگ میشود، اما این انتخاب با سنت مجموعههای تاریخی کرهای سازگار است و به تماشاگر کمک میکند میان محاسبات سرد قدرت و رنج شخصی شخصیتها پیوند برقرار کند.
جلوهٔ کلی تولید، بهویژه در صحنههایی که دربار و طبیعت را در برابر هم میگذارد، به سریال هویتی قابلتشخیص میبخشد. جمعبندی «King Maker: The Change of Destiny» اثری است که بیش از هر چیز از پیوند میان سیاست تاریخی و خیالپردازی دربارهٔ سرنوشت نیرو میگیرد. روایتِ انتخاب پادشاه، انتقام از خاندان بانفوذ و آرزوی اصلاح کشور، با چهرهشناسی و روانسنجی چهرهای متفاوت به خود میگیرد؛ در بهترین لحظات، سریال میپرسد آیا شناخت آینده میتواند انسان را از تکرار بیعدالتی بازدارد، یا فقط قدرت تازهای در اختیارش میگذارد.
« تصویر، موسیقی و فضای تاریخی بخش دیداری سریال در ساختن جهان تاریخی آن سهم مهمی دارد. »
جمعبندی
فضای بصری و موسیقی، این جهان را با شکوه و عاطفه همراه میکنند. در سوی دیگر، کندی یا پیشبینیپذیری برخی بخشها، قهرمانی بیش از حد آرمانی، استقلال ناپایدار بونگریون و نوسانهای کمزمینهٔ چائه اینکیو از محدودیتهای مهم اثرند. بااینحال، مجموعه برای علاقهمندان به درامهای تاریخیِ آمیخته با سیاست، عاشقانه و عناصر فراطبیعی تجربهای دیدنی فراهم میکند؛ تجربهای که نه صرفاً دربارهٔ بهدستآوردن تاج، بلکه دربارهٔ مسئولیت کسانی است که میکوشند شاه و آیندهٔ یک کشور را برگزینند.
« فضای بصری و موسیقی، این جهان را با شکوه و عاطفه همراه میکنند. »



ثبت دیدگاه