نقد و بررسی
نقد After the Storm | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگیای که از جای خود تکان نمیخورد «پس از طوفان» ساختهٔ هیروکازو کورئیدا، در ظاهر دربارهٔ چند عضو خانواده است که بهسبب توفانی ناگهانی، شبی را زیر یک سقف میگذرانند. اما این گردهمایی کوتاه، بهانهای است برای مکث در زندگیای که مدتهاست میان آرزوهای برآوردهنشده، رنجشهای انباشته و عادتهای روزمره گیر کرده است.
فیلم بهجای آنکه بر حادثه تکیه کند، به جزئیات کماهمیتنما مجال میدهد تا آرامآرام معنای خود را آشکار کنند: گفتوگویی ساده، نگاه کوتاهی میان دو نفر، یا سکوتی که بیش از هر اعترافی از فاصلهٔ عاطفی خبر میدهد. کورئیدا جهان قصه را با شتاب معرفی نمیکند. تماشاگر باید در خانهها، محل کار و رفتوآمدهای شخصیتها بماند تا آهنگ زندگی آنان را بشناسد.
همین صبر، بخشی از تجربهٔ فیلم است؛ تجربهای که مخاطب را از انتظار برای حادثهای بزرگ دور میکند و به تماشای واقعیتهای کوچک و پیوسته فرامیخواند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ دگرگونی ناگهانی نمیدهد، بلکه میپرسد آدمها با آنچه از دست دادهاند و آنچه هنوز در اختیار دارند، چگونه ادامه میدهند.
ریوتا؛ مردی میان رؤیا و اکنون ریوتا در مرکز روایت قرار دارد؛ نویسندهای که روزگاری موفقیتی ادبی به دست آورده، اما اکنون به کارآگاهی خصوصی مشغول است و از نظم مالی و عاطفی زندگیاش گریخته است. او نه قهرمانی آرمانی است و نه شخصیتی که بتوان بهآسانی محکومش کرد. گاهی خودخواه، فرصتطلب و ناتوان از مسئولیتپذیری به نظر میرسد؛ گاهی نیز در رفتارش میلی واقعی به دوستداشتن و جبرانکردن دیده میشود.
« کورئیدا جهان قصه را با شتاب معرفی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کشمکش فیلم از همین شکاف میان خواسته و عمل او نیرو میگیرد. ریوتا گذشته را بهانه میکند و آینده را دستاویزی برای امیدوارماندن؛ اما هر دو نگاه، او را از اکنون دور میسازند. او هنوز خود را نویسندهای میبیند که میتواند دوباره به جایگاهی درخور برسد، و هنوز به رابطهای خانوادگی دل بسته که شکل پیشینش را از دست داده است.
بااینحال، امیدش غالباً به تصمیمی عملی تبدیل نمیشود. کورئیدا این فاصله را با لحنی سرزنشگرانه تصویر نمیکند. فیلم نه ضعفهای ریوتا را میپوشاند و نه او را به نمونهای اخلاقی برای ملامت بدل میکند؛ در عوض، نشان میدهد چگونه عادت به حسرت میتواند هم پناهگاه باشد و هم مانعی برای تغییر.
خانواده؛ پیوندی که با جدایی پایان نمییابد رابطهٔ ریوتا با کیوکو، همسر سابقش، از عاطفیترین لایههای فیلم است. میان آن دو گذشتهای مشترک وجود دارد، اما این گذشته بهتنهایی نمیتواند زندگی ازدسترفته را بازسازی کند. کیوکو صرفاً طرف مقابلِ خواستههای ریوتا نیست؛ او شخصیتی مستقل است که دلخوریها و انتخابهایش از تجربهٔ خودش سرچشمه میگیرند.
فیلم پیچیدگی رابطهٔ آنان را در رفتارهای عادی و گفتوگوهای کوتاه میگنجاند، نه در جدلهای پرصدا یا اعترافهای نمایشی. شینگو، پسر یازدهسالهٔ آنان، نیز بیش از آنکه وسیلهای برای آشتیدادن بزرگسالان باشد، کودکی با ادراک و خواستههای خود است. رابطهٔ او با پدرش از لحظههایی ساخته میشود که ظاهراً کوچکاند، اما بهتدریج روشن میکنند چه چیزهایی میان این دو گفته نشده یا از دست رفته است.
« کشمکش فیلم از همین شکاف میان خواسته و عمل او نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
یوشیکو، مادر ریوتا، با حضور شوخطبع و زمینی خود لایهٔ دیگری به این مناسبات میافزاید. او هم مادر است و هم زنی که سالهاست فرزندش را میشناسد؛ محبتش مانع از آن نمیشود که کاستیهای او را ببیند. در کنار این چهار شخصیت، فیلم تصویری از خانواده میسازد که نه کامل است و نه کاملاً فروپاشیده؛ پیوندی ناتمام که همچنان در زندگی روزمره ادامه دارد.
توفان بهمثابه وقفه و آینه توفان در فیلم صرفاً عاملی برای کنار هم نگهداشتن شخصیتها نیست. این وضعیت اضطراری، روال معمول رفتوآمد را متوقف میکند و به آنان فرصت میدهد ناخواسته در کنار یکدیگر بمانند. بااینهمه، توفان قرار نیست معجزهای روایی پدید آورد یا همهٔ اختلافها را در یک شب حل کند.
اهمیتش در وقفهای است که به زندگی میاندازد: فرصتی برای دیدن دیگری، بیآنکه این دیدار الزاماً به نتیجهای قطعی برسد. عنوان فیلم نیز در چنین زمینهای معنایی دوگانه پیدا میکند. طوفان بیرونی میآید و میگذرد، اما آشفتگیهای درونی با تغییر هوا از میان نمیروند. در عوض، ممکن است اندکی از شدتشان کاسته شود یا شخصیتها برای لحظهای راهی متفاوت برای نگاهکردن به خود و دیگران بیابند.
این استعاره، بهسبب آنکه فیلم آن را با تأکیدهای نمادین و سنگین توضیح نمیدهد، طبیعی و اثرگذار باقی میماند. میزانسن روزمرگی و زبان تصویر یکی از دستاوردهای مهم فیلم، تبدیل فضای خانه به بستری برای آشکارشدن تاریخ خانوادگی است. وسایل، اتاقها و عادتهای کوچک تنها پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ هرکدام بخشی از زندگی شخصیتها را در خود نگه میدارند.
« یوشیکو، مادر ریوتا، با حضور شوخطبع و زمینی خود لایهٔ دیگری به این مناسبات میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین با تحرک محدود و قاببندیهای سنجیده، بهجای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کند، اجازه میدهد جزئیات درون قاب بهتدریج معنا بسازند. خانهٔ یوشیکو همزمان فضایی امن، آشنا و سرشار از یادهای ناخوشایند است؛ مکانی که شخصیتها میتوانند در آن از یکدیگر فاصله بگیرند، اما نه از گذشتهٔ مشترکشان.
بازیها نیز با همین خویشتنداری هماهنگاند. هیروشی آبه به ریوتا نوعی شکستگی آرام میبخشد: مردی که گاه با شوخی و دلفریبی از پاسخگویی میگریزد، اما درماندگیاش زیر سطح رفتارهای روزمره پیداست. بازی کیرین کیکی به یوشیکو گرما و تیزبینی میدهد، بیآنکه او را به مادر آرمانی یا داور اخلاقی تبدیل کند.
در مجموع، اجراها بهجای بزرگنمایی احساسات، بر مکثها، واکنشهای کوچک و لحن گفتار تکیه دارند؛ انتخابی که با جهان واقعگرای فیلم سازگار است. مضمون حسرت و میراث خانوادگی فیلم در کنار جدایی و شکست، به میراثی میپردازد که افراد از والدین خود به ارث میبرند؛ نه فقط دارایی یا خاطره، بلکه عادتها، ضعفها و شیوههای مواجهه با زندگی.
ریوتا در برابر پدر درگذشتهاش موضعی پیچیده دارد. او ممکن است از رفتارهای پدر دلخور باشد، اما همزمان نشانههایی از تکرار همان الگوها را در زندگی خودش ببیند. این شباهت، نه بهصورت حکم قطعی، بلکه همچون پرسشی نگرانکننده در سراسر فیلم حضور دارد: آیا انسان میتواند از آنچه در کودکی دیده و آموخته فاصله بگیرد، یا ناخواسته همان راه را ادامه میدهد؟
« بازیها نیز با همین خویشتنداری هماهنگاند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، «پس از طوفان» دربارهٔ جبر خانوادگی نیست. شخصیتها محصول گذشتهاند، اما فیلم آنان را به گذشته محدود نمیکند. امکان تغییر وجود دارد، ولی نه به شکل دگرگونی ناگهانی و پاککردن همهٔ خطاها. گاه یک آگاهی کوچک، پذیرفتن نقصی قدیمی یا لحظهای توجه صادقانه، تمام چیزی است که از یک دیدار باقی میماند.
این نگاه، فیلم را از سادهسازی احساسات خانوادگی دور نگه میدارد و به آن صداقتی آرام میبخشد. ریتم و محدودیتهای روایت آرامش فیلم، در عین آنکه مهمترین سرچشمهٔ ظرافت آن است، میتواند برای برخی تماشاگران به نقطهضعف تبدیل شود. بخشهایی از روایت چنان به زندگی روزمره نزدیک میشوند که حس پیشروی داستان کمرنگ میشود.
گفتوگوها و موقعیتها بیشتر به انباشتهشدن تدریجی معنا متکیاند تا ایجاد کشمکش آشکار؛ بنابراین، مخاطبی که انتظار رخدادهای پیاپی یا تحولهای روشن دارد، ممکن است فیلم را کشدار و کمتحرک بیابد. همچنین، تأکید بر پرهیز از نتیجهگیری صریح به این معناست که بخشی از مسائل خانوادگی در وضعیتی ناتمام باقی میمانند.
این انتخاب با منطق واقعگرای اثر تناسب دارد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند درام به پاسخهای روشن برسد، رضایتبخش نباشد. فیلم بهجای آنکه هر گره را باز کند، بر تجربهٔ مواجهه تأکید میگذارد؛ و این رویکرد، هم سرچشمهٔ ظرافت آن است و هم عامل محدودکنندهٔ تأثیرش بر کسانی که پایانبندی قاطعتر میخواهند.
« بااینحال، «پس از طوفان» دربارهٔ جبر خانوادگی نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «پس از طوفان» درامی خانوادگی است که نیروی خود را از سکوتها، عادتها و شکستهای کوچک میگیرد. کورئیدا بهجای ساختن داستانی دربارهٔ بازگشت باشکوه یا آشتی کامل، خانوادهای را نشان میدهد که اعضایش با گذشته و خطاهایشان زندگی میکنند و در عین فاصلهداشتن، هنوز به شکلی نامطمئن به هم وابستهاند.
ریوتا با ضعفها و حسرتهایش شخصیتی باورپذیر است؛ کیوکو و یوشیکو نیز از نقشهای حاشیهای فراتر میروند و شینگو مرکز عاطفی رابطهٔ پدر و پسر را شکل میدهد. کندی ریتم و کمبود رخدادهای چشمگیر ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید، اما همین خویشتنداری به فیلم اجازه میدهد احساسات را بدون تحمیل و اغراق عرضه کند.
حاصل، اثری صمیمی و تأملبرانگیز است دربارهٔ آدمهایی که شاید نتوانند زندگی دلخواهشان را از نو بسازند، اما هنوز میتوانند برای لحظهای به یکدیگر نزدیک شوند؛ نه آنقدر که همهچیز حل شود، بلکه به اندازهای که ادامهدادن ممکن بماند.
« جمعبندی «پس از طوفان» درامی خانوادگی است که نیروی خود را از سکوتها، عادتها و شکستهای کوچک میگیرد. »



ثبت دیدگاه