نقد و بررسی
نقد Wynonna Earp: Vengeance | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پورگیتوری؛ دیداری گرم با گذشته «Wynonna Earp: Vengeance» بیش از آنکه بخواهد جهانی تازه بسازد، میکوشد دری را دوباره به روی جهانی آشنا بگشاید: پورگیتوری، شهر مرزیِ آکنده از هیولاها، خاطرهها و زخمهای قدیمی. بازگشت وینونا به زادگاهش برای رویارویی با دشمنی تازه، بهانهای است برای گردهمآوردن شخصیتهایی که سالها پیش برای بسیاری از مخاطبان به چهرههایی دوستداشتنی بدل شده بودند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که نیروی اصلیاش نه در غافلگیری داستانی، بلکه در دیدار دوباره با این جمع نهفته است. برای طرفداران مجموعه، همین بازگشت میتواند لذتبخش باشد. رابطهها هنوز گرمای گذشته را دارند و کنار هم قرار گرفتن شخصیتها، حسی از صمیمیت و آشنایی میآفریند؛ گویی مدتی از دوستانی دور بودهایم و اکنون دوباره در جمعشان نشستهایم.
بااینحال، فیلم گاه چنان به این حس نوستالژیک تکیه میکند که فراموش میکند دیدار دوباره، بهتنهایی جای یک داستان محکم را نمیگیرد. وفاداری به لحن آشنای مجموعه یکی از امتیازهای مهم فیلم، حفظ لحن خاص «وینونا ارپ» است: ترکیبی از فانتزی فراطبیعی، اکشن، شوخیهای بیپروا و لحظههایی از احساسات صادقانه.
دیالوگها غالباً پرتحرکاند و شوخیها، حتی وقتی از دل موقعیتی خطرناک بیرون میآیند، به اثر اجازه میدهند خودش را بیش از اندازه جدی نگیرد. این سرزندگی بخشی از هویت مجموعه بوده و «ونجنس» نیز آن را بهکلی از دست نمیدهد. توازن میان طنز و عاطفه، اما همیشه یکدست نیست. در بهترین لحظات، شوخیها به شخصیتها جان میدهند و پیوند میانشان را ملموس میکنند؛ در لحظاتی دیگر، سرعت تغییر حالوهوا مانع میشود که بار احساسی صحنه بهدرستی بنشیند.
« برای طرفداران مجموعه، همین بازگشت میتواند لذتبخش باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی از تنش به شوخی و از شوخی به اندوه میرسد، بیآنکه برای هر تغییر بهاندازه کافی مکث کند. حاصل، اثری است که همچنان لحن آشنا را دارد، اما همیشه نمیتواند از ظرفیت احساسی آن بهره بگیرد. شخصیتها و نیروی شیمی میان بازیگران وینونا همچنان محور عاطفی فیلم است؛ شخصیتی تندزبان و سرکش که پشت شوخطبعیاش، خستگی و آسیبپذیری پنهان شده است.
بازگشت او به پورگیتوری، فرصتی برای رویارویی با گذشته فراهم میکند و فیلم در صحنههایی که به این کشمکش درونی نزدیک میشود، به تأثیرگذارترین حالت خود میرسد. بازی Melanie Scrofano نیز به شخصیت عمق میبخشد و اجازه نمیدهد وینونا صرفاً به مجموعهای از طعنهها و واکنشهای تند تقلیل پیدا کند.
حضور دوبارهی Doc، Waverly و Nicole نیز از نقاط قوت اثر است. رابطهی میان شخصیتها، بهویژه در لحظههای آرامتر، یادآور چیزی است که مجموعه را برای مخاطبانش جذاب میکرد: نه فقط شکار موجودات فراطبیعی، بلکه احساس تعلق به گروهی که با وجود اختلافها، پشت یکدیگر میایستند. بازیگران در کنار هم راحت و آشنا به نظر میرسند و همین هماهنگی به فیلم انرژی میدهد.
ضعف اصلی این است که فیلم فرصت کافی برای پرورش دوبارهی همهی این رابطهها ندارد؛ برخی از آنها بیشتر به نشانههایی از گذشته بدل میشوند تا مسیرهایی تازه برای تحول. دشمنی که تهدیدش به اندازهی ظاهرش نیست در برابر این گروه آشنا، فیلم دشمنی تازه قرار میدهد که با انگیزهی انتقام به پورگیتوری بازگشته است.
« فیلم گاهی از تنش به شوخی و از شوخی به اندوه میرسد، بیآنکه برای هر تغییر بهاندازه کافی مکث کند. »
شخصیتها و اجرا
ایدهی رویارویی وینونا با دشمنی برخاسته از گذشته، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: میتواند پرسشهایی دربارهی مسئولیت، پیامد انتخابها و دشواری رهایی از گذشته پیش بکشد. بااینحال، شخصیت منفی بهندرت به نیرویی واقعاً هراسآور یا پیچیده تبدیل میشود. اغراق در رفتار و حضور او، گاه بهجای ایجاد اضطراب، حالتی کارتونی پیدا میکند.
فیلم میخواهد او را خطرناک و مسلط نشان دهد، اما فرصت کافی برای توضیح انگیزهها یا شکلدادن به رابطهای پیچیده میان او و وینونا فراهم نمیکند. ازاینرو، تهدیدی که باید ستون اصلی کشمکش باشد، بیشتر شبیه ابزاری برای به حرکت درآوردن ماجرا جلوه میکند. ضعف این شخصیت فقط به خود او محدود نمیماند؛ وقتی دشمن باورپذیر نباشد، خطرهایی که گروه با آن روبهرو میشود نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
قصهای آشنا با شتابی نامتوازن از نظر ساختار، «ونجنس» بیش از آنکه تجربهای تازه در جهان مجموعه باشد، ادامهای آشنا بر الگوی پیشین است. بازگشت یک تهدید قدیمی، گردهمآیی گروه، رویارویی با خطر و تلاش برای محافظت از عزیزان، اجزایی هستند که هواداران پیشتر نمونههای گوناگونشان را دیدهاند.
آشنایی با این الگو لزوماً عیب نیست؛ فیلمی که برای بازگرداندن مخاطب به یک جهان محبوب ساخته شده، میتواند از عناصر شناختهشده سود ببرد. مشکل زمانی پدید میآید که همان عناصر بدون گسترش معنایی یا چرخشی تازه کنار هم قرار گیرند. ریتم فیلم نیز نوسان دارد. برخی بخشها با شتاب از موقعیتی به موقعیت دیگر میروند و فرصت کافی برای شکلگیری تعلیق یا تأمل نمیدهند؛ در مقابل، بعضی لحظهها بیش از اندازه کش میآیند و حرکت داستان را کند میکنند.
« بااینحال، شخصیت منفی بهندرت به نیرویی واقعاً هراسآور یا پیچیده تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی باعث میشود ماجرا گاهی بهجای آنکه روندی پیوسته و اجتنابناپذیر داشته باشد، مجموعهای از ایستگاههای داستانی به نظر برسد. حضور شخصیتهای محبوب این خلأ را تا حدی میپوشاند، اما نمیتواند کاملاً جبرانش کند. نوستالژی؛ پاداشی برای هواداران و مانعی برای تازهواردان فیلم بیشترین اثرگذاری را بر مخاطبانی دارد که از پیش با شخصیتها و لحن مجموعه آشنا هستند.
خاطرهی روابط گذشته، شوخیهای آشنا و دیدن دوبارهی گروه در کنار هم، تجربهای عاطفی میسازد که برای تماشاگر تازهوارد به همان اندازه در دسترس نیست. «ونجنس» البته ماجرای خود را پیش میبرد، اما بخش مهمی از نیروی احساسیاش را از پیوندهایی میگیرد که پیشتر در مجموعه شکل گرفتهاند. همین اتکا به گذشته، دو سویه دارد.
از یک سو، حس بازگشت را واقعی و دلنشین میکند؛ از سوی دیگر، فیلم را در خطر گرفتارشدن در نوستالژی قرار میدهد. گاهی به نظر میرسد هدف اصلی نه افزودن لایهای تازه به جهان داستان، بلکه فراهمکردن فرصتی برای دیدار دوباره با چهرههای محبوب است. برای هواداری که دلتنگ این گروه بوده، همین دستاورد میتواند ارزشمند باشد؛ اما برای کسی که انتظار روایتی مستقل و تازه دارد، فیلم احتمالاً کممایهتر از انتظار جلوه میکند.
پایانبندی و حس ناتمامماندن بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی از بخشهایی است که بیشترین امکان اختلافنظر را میان مخاطبان ایجاد میکند. برخی تصمیمهای پایانی بهجای آنکه حس فرود و آرامش به همراه بیاورند، پرسشها و نارضایتیهایی بر جا میگذارند. این انتخاب ممکن است برای ادامهدادن جهان داستان طراحی شده باشد، اما در خود فیلم همیشه به نتیجهای رضایتبخش نمیرسد.
« حضور شخصیتهای محبوب این خلأ را تا حدی میپوشاند، اما نمیتواند کاملاً جبرانش کند. »
قوتها و کاستیها
مسئله صرفاً غافلگیرکننده یا تلخبودن پایان نیست؛ مهمتر آن است که آیا مسیر عاطفی فیلم، تماشاگر را برای چنین نتیجهای آماده کرده است یا نه. در اینجا، پیوند میان برخی رخدادها و بار احساسیای که باید حمل کنند، بهاندازهی کافی محکم نیست. در نتیجه، پایان بهجای آنکه گذشتهی مجموعه را با اطمینان به فصل تازهای متصل کند، ممکن است حس ناتمامی یا حتی پسزدنِ آرامشی را ایجاد کند که مخاطب پیشتر در پایان داستان اصلی یافته بود.
جمعبندی «Wynonna Earp: Vengeance» بازگشتی است که بیش از هر چیز بر مهر و خاطرهی مخاطبانش تکیه دارد. شیمی گرم بازیگران، شوخیهای سرزنده و ترکیب ماجراجویی فراطبیعی با لحظههای عاطفی، آن را برای هواداران قدیمی سرگرمکننده و گاه دلنشین میکند. بااینحال، داستان تازگی چندانی ندارد، ریتمش یکدست نیست، دشمن اصلی به اندازهی کافی باورپذیر از کار درنمیآید و پایانبندی احتمالاً همه را راضی نخواهد کرد.
ارزش فیلم در این نیست که جهان «وینونا ارپ» را دگرگون میکند؛ در این است که برای مدتی کوتاه، شخصیتهای دوستداشتنیاش را دوباره کنار هم مینشاند. اگر مخاطب بیش از هر چیز دلتنگ پورگیتوری و ساکنانش باشد، این دیدار میتواند شیرین و سرگرمکننده باشد. اما اگر انتظار ادامهای ضروری، منسجم و از نظر داستانی تازه داشته باشد، «ونجنس» بیشتر به یادآوریِ محبتآمیزِ گذشته میماند تا گامی قاطع به سوی آینده.
« در اینجا، پیوند میان برخی رخدادها و بار احساسیای که باید حمل کنند، بهاندازهی کافی محکم نیست. »



ثبت دیدگاه