نقد و بررسی
نقد The Cursed: Dead Man's Prey | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از دل مرگ آغاز میشود «The Cursed: Dead Man’s Prey» از همان لحظههای آغازین، مخاطب را با فرضی هولناک روبهرو میکند: قاتلِ پروندهای تازه، جسدی است که سه ماه پیش مرده است. این ایده، بیش از آنکه صرفاً تمهیدی برای شوکهکردن باشد، پرسشی روایی میسازد که فیلم تا مدتی با موفقیت آن را زنده نگه میدارد: اگر مردگان به صحنهٔ جنایت بازگردند، چه کسی آنان را به حرکت درمیآورد و چه منظوری در پس این بازگشت نهفته است؟
فیلم به جای آنکه پاسخ را یکباره آشکار کند، معما را با لایههایی از جنایت، انتقام و نیروهای فراطبیعی گسترش میدهد. همین ترکیب، آغاز جذابی برای اثری فراهم میکند که میان تریلر پلیسی و وحشت ماورایی در رفتوآمد است. داستان از پروندهای مشخص شروع میشود، اما بهسرعت ابعاد عمومیتری میگیرد.
جینهی، خبرنگاری که برای برنامهای اینترنتی و زنده با تماسگیرندهای مرموز روبهرو میشود، ناخواسته در جایگاهی قرار میگیرد که هم باید حقیقت را کشف کند و هم آن را پیش چشم مخاطبان روایت کند. تماسگیرنده ادعا میکند عامل واقعی قتلهاست و از جنایتهای دیگری خبر میدهد؛ تهدیدی که گفتوگو را به نوعی شمارش معکوس بدل میکند.
بدون افشای گرههای اصلی، میتوان گفت فیلم از ظرفیت این موقعیت برای ساختن تعلیق بهره میبرد، هرچند همواره نمیتواند فشار اولیهٔ آن را تا پایان با همان شدت حفظ کند. خبرنگاری زنده در برابر کابوس یکی از انتخابهای جذاب فیلم، پیوند دادن تحقیق جنایی با رسانهٔ زنده است. جینهی صرفاً شاهد یا قربانی حوادث نیست؛ حرفهاش او را به کسی تبدیل میکند که باید پرسش طرح کند، روایت را بسازد و گاه میان واقعیت و نمایش مرزی باریک را بپیماید.
« همین ترکیب، آغاز جذابی برای اثری فراهم میکند که میان تریلر پلیسی و وحشت ماورایی در رفتوآمد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پخش زنده، خطر را دوچندان میکند: هر اتفاق نهتنها برای شخصیتها پیامدی فوری دارد، بلکه در معرض نگاه عمومی نیز قرار میگیرد. این وضعیت به روایت ضرباهنگ میدهد و آن را از قالب یک تحقیق پلیسی معمولی بیرون میآورد. حضور جینهی همچنین امکان میدهد فیلم دربارهٔ مسئولیت رسانه در مواجهه با خشونت، حقیقت و هیجان عمومی تأملی ضمنی داشته باشد.
خبرنگار در چنین داستانی فقط گردآورندهٔ اطلاعات نیست؛ او با انتخاب پرسشها و شیوهٔ پوشش رویدادها بر شکل فهم مردم از بحران اثر میگذارد. بااینحال، فیلم این سویه را بیشتر بهعنوان نیروی محرک داستان به کار میگیرد تا موضوعی که بهطور مستقل و عمیق کاویده شود. ایدهٔ رسانهایِ آن نیرومند است، اما گاه کارکردش بیش از آنکه تحلیلی باشد، در خدمت حفظ سرعت و افزودن فوریت به ماجرا قرار میگیرد.
آمیزش جنایت، وحشت و اسطوره فیلم در مرز چند گونهٔ سینمایی حرکت میکند: تریلر جنایی، وحشت فراطبیعی و در بخشهایی اکشن. این آمیزش، هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ ناهماهنگیهایش. در لحظههایی که تحقیق دربارهٔ جسدی بازگشته از مرگ در مرکز توجه است، اثر حالوهوایی سرد و رازآلود پیدا میکند؛ در بخشهایی دیگر، حرکت و خشونت مستقیم جای مکث و ابهام را میگیرد.
تغییر لحن همیشه کاملاً نرم نیست، اما همین تنوع باعث میشود فیلم در یک قالب محدود محصور نماند. عنصر ماورایی نیز صرفاً چاشنی ترس نیست. بازگشت مردگان بهتدریج با مفاهیم آیینی و باورهای بومی پیوند میخورد و جهان فیلم را از منطق متعارف پلیسی دور میکند. این تصمیم به اثر هویتی متمایز میدهد؛ تهدیدی که با آن روبهرو هستیم، نه فقط جسمی و قابل مهار، بلکه درگیر نیرویی است که شخصیتها در آغاز شناخت روشنی از آن ندارند.
« این وضعیت به روایت ضرباهنگ میدهد و آن را از قالب یک تحقیق پلیسی معمولی بیرون میآورد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل از جایی پدیدار میشود که توضیح اسطورهها و قواعد این جهان بیش از اندازه به زبان میآید. وقتی فیلم بهجای ساختن حس ناشناختگی، سازوکار ماورایی خود را شرح میدهد، بخشی از هراسِ ناشی از ابهام کاهش مییابد. فضاسازی و تصویرپردازی فضای سرد و تاریک فیلم با مضمون اصلی آن تناسب دارد. قابها و موقعیتهای تحقیق، حس ناامنی را در پسزمینه نگه میدارند و حتی زمانی که خط داستانی به سمت مواجهههای پرتحرک میرود، اثر میکوشد سایهٔ تهدید را از بین نبرد.
انتخابهای بصری، محیط را نه صرفاً مکانی برای وقوع حوادث، بلکه بخشی از تجربهٔ اضطرابآلود روایت میکنند. این رویکرد در لحظههایی که فیلم به سکوت، انتظار یا نگاههای مشکوک مجال میدهد، مؤثرتر از صحنههایی است که بر توضیح مستقیم تکیه دارند. طراحی مردگان بازگشته نیز به ساختن تصویر مرکزی فیلم کمک میکند.
آنها صرفاً موجوداتی سرگردان و بیهدف نیستند؛ حرکت جمعی و بیوقفهشان، حس تعقیب و فشار میآفریند و حضورشان شکل متفاوتی از خطر را وارد فیلم میکند. همین تفاوت میان هیئت انسانی و ارادهٔ نامتعارف، از ظرفیتهای ترسناک ایده است. بااینهمه، اثر در همهٔ صحنهها از این ظرفیت به یک اندازه بهره نمیبرد.
گاهی توضیح یا پیشروی سریع روایت فرصت لازم را از تصویر میگیرد تا تهدید بهتدریج در ذهن مخاطب جا بیفتد. شخصیتها و اجراها جینهی در مرکز روایت جای دارد و نقش فعال او از امتیازهای فیلم است. او صرفاً به دیگران واکنش نشان نمیدهد؛ در پیگیری پرونده سهم دارد و تصمیمهایش مسیر داستان را تغییر میدهد.
« مشکل از جایی پدیدار میشود که توضیح اسطورهها و قواعد این جهان بیش از اندازه به زبان میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای Uhm Ji-won به شخصیت او استواری و حضور میبخشد و کمک میکند خبرنگار در میان مجموعهای از رخدادهای غیرعادی به محور قابلاتکای روایت تبدیل شود. در برابر او، Jung Ji-so در نقش شخصیتی با پیوندی عمیقتر با وجه فراطبیعی داستان، فضایی رازآلود میسازد. این دو حضور، دو شیوهٔ مواجهه با بحران را نمایندگی میکنند: کنجکاوی و پرسشگری از یکسو، و آگاهی از نیروهایی که از چارچوب معمول فراتر میروند از سوی دیگر.
با وجود این، عمق شخصیتها یکدست نیست. جینهی بیش از بسیاری از چهرههای پیرامونی مجال شکلگیری پیدا میکند، اما برخی شخصیتهای فرعی بیشتر برای پیشبردن اطلاعات یا ایجاد مانع در مسیر قهرمان به کار گرفته میشوند. در نتیجه، پیوندهای عاطفی و انگیزههای بعضی افراد بهاندازهای که میتوانستند بسط نمییابند.
این کاستی وقتی محسوستر میشود که روایت انتظار دارد مخاطب در موقعیتی حساس، تصمیم یا واکنش شخصیتی را بیدرنگ بپذیرد؛ گاهی رفتارها ناگهانی به نظر میرسند و پایهٔ روانی کافی ندارند. ریتم روایت و دشواریهای فیلمنامه ساختار فیلم بر انباشت پرسشها بنا شده است: جسد چگونه بازگشته، چه کسی آن را هدایت میکند و تهدیدهای اعلامشده تا چه اندازه قابلپیشگیریاند؟
این پرسشها در آغاز به روایت نیروی محرک خوبی میدهند. اما هرچه جهان داستان پیچیدهتر میشود، فیلمنامه ناچار است اطلاعات بیشتری دربارهٔ گذشته، مناسبات شخصیتها و قواعد ماورایی عرضه کند. در برخی بخشها، این اطلاعات با شتاب مطرح میشوند و مجال کافی برای جاافتادن ندارند. نتیجه آن است که مخاطب ممکن است بهجای تجربهکردن کشف تدریجی، احساس کند باید پیوندهای داستان را همزمان با وقوع حوادث بازسازی کند.
« در برابر او، Jung Ji-so در نقش شخصیتی با پیوندی عمیقتر با وجه فراطبیعی داستان، فضایی رازآلود میسازد. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز میان تعلیق و توضیح نوسان دارد. صحنههایی که بر تهدید ملموس و انتظار متمرکزند، کشش مناسبی ایجاد میکنند؛ اما گفتوگوهای توضیحی گاه ضرباهنگ را کند میسازند، بیآنکه همیشه به همان اندازه به پیچیدگی معنایی اثر بیفزایند. از سوی دیگر، بعضی تصمیمهای ناگهانی شخصیتها روایت را سریعتر به مرحلهٔ بعد میرسانند، ولی به بهای کاهش باورپذیری.
این ناهمواریها فیلم را از انسجام کامل بازمیدارند، هرچند ایدهٔ محوری همچنان به اندازهای جذاب هست که کنجکاوی را حفظ کند. نسبت فیلم با جهان پیشین خود «The Cursed: Dead Man’s Prey» در پیوند با مجموعهای تلویزیونی شکل گرفته و همین پیشینه در تجربهٔ تماشایش اهمیت دارد. فیلم میکوشد مخاطب تازهوارد را نیز با موقعیت اصلی و روابط ضروری آشنا کند، اما همهٔ زمینهها را با وزن یکسان توضیح نمیدهد.
ازاینرو، کسانی که با جهان پیشین شخصیتها آشنا هستند احتمالاً بخشی از پیوندها و بار عاطفی آنها را روشنتر دریافت میکنند؛ در مقابل، تماشاگر ناآشنا ممکن است در بعضی لحظهها احساس کند اطلاعاتی خارج از قاب فیلم وجود دارد. این وابستگی، مانع فهم کلی داستان نمیشود، اما گاه از استقلال کامل اثر میکاهد.
در عین حال، فیلم برای گسترش جهان خود از عناصر آشنا بهره میگیرد، بیآنکه صرفاً به بازگویی گذشته بسنده کند. پروندهٔ تازه، موضوعی مستقل و نیرویی تازه برای تقابل فراهم میآورد و جینهی را در موقعیتی قرار میدهد که قابلیت پیشبرد یک داستان سینمایی را دارد. حاصل، اثری است که هم میخواهد برای طرفداران جهان پیشین ادامهای معنادار باشد و هم برای تماشاگر تازه تجربهای کامل عرضه کند؛ هدفی که تا حدی محقق میشود، اما در بخشهایی میان نیاز به توضیح و میل به پیشروی گرفتار میماند.
« این وابستگی، مانع فهم کلی داستان نمیشود، اما گاه از استقلال کامل اثر میکاهد. »
جمعبندی
جمعبندی «The Cursed: Dead Man’s Prey» با ایدهای نیرومند آغاز میشود و از ترکیب پروندهٔ قتل، خبرنگاری زنده و بازگشت مردگان، معمایی خوشتعلیق میسازد. فضای تاریک، حضور فعال جینهی و آمیزش ژانر جنایی با وحشت فراطبیعی، به فیلم شخصیت میبخشند و آن را از یک داستان پلیسی متعارف متمایز میکنند.
در سوی دیگر، توضیحهای شتابزده، تصمیمهای گاه ناگهانی و تکیهٔ بیش از اندازه بر شرح اسطورهها، از انسجام و اثرگذاری برخی لحظهها میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم برای مخاطبی که از تریلرهای رازآلود با رگههای ماورایی لذت میبرد، تجربهای کنجکاویبرانگیز فراهم میکند. ارزش اصلی آن نه در ترساندن پیوسته، بلکه در ساختن جهانی است که در آن مرز میان جنایت انسانی و نیروی ناشناخته مدام جابهجا میشود.
اثر در همهٔ مسیر به تعادل دلخواه میان ابهام، توضیح و هیجان نمیرسد، اما ایدهٔ مرکزی و حالو
« اثر در همهٔ مسیر به تعادل دلخواه میان ابهام، توضیح و هیجان نمیرسد، اما ایدهٔ مرکزی و حالو »



ثبت دیدگاه