نقد و بررسی
نقد Retribution | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود بیدرنگ به بحران «Retribution» از آن تریلرهایی است که برای جلب توجه مخاطب، مقدمهچینی طولانی را کنار میگذارد و خیلی زود او را در دل وضعیت بحرانی قرار میدهد. کارلوس، مدیر یک بانک، فرزندانش را با خودرو به مدرسه میرساند که تماسی ناشناس خبر میدهد بمبی زیر صندلیها کار گذاشته شده است.
خواستهی تماسگیرنده نیز روشن و هولناک است: فراهم کردن مبلغی هنگفت، پیش از آنکه فرصت تمام شود. این آغاز، ساده و در عین حال مؤثر است؛ زیرا موقعیتی روزمره را به دامگاهی متحرک تبدیل میکند. خودرو، که معمولاً فضایی آشنا و امن برای خانواده است، ناگهان به محفظهای بسته بدل میشود که هر حرکت در آن ممکن است پیامد مرگبار داشته باشد.
فیلم از همان ابتدا با قواعدی روشن، مخاطب را وارد بازی میکند: شخصیتها نمیتوانند بهآسانی از خودرو خارج شوند و زمان پیوسته علیه آنان کار میکند. این شفافیت به روایت شتاب میبخشد و فرصتی برای اتلاف وقت باقی نمیگذارد. خودرو بهمثابه صحنهی نمایش بخش مهمی از جذابیت فیلم به محدودیت مکانی آن وابسته است.
فضای اصلی داستان، کابین خودرو و مسیرهای شهر است؛ انتخابی که هم ظرفیت تعلیق دارد و هم خطر یکنواختی. فیلم در نیمهی نخست، از همین محدودیت بهخوبی بهره میگیرد: هر تماس تلفنی، هر توقف و هر تصمیم میتواند وضعیت را دگرگون کند. تماشاگر نیز، همچون شخصیتها، ناچار است جزئیات اندک را جدی بگیرد و مدام پیامد انتخابهای بعدی را حدس بزند.
« خواستهی تماسگیرنده نیز روشن و هولناک است: فراهم کردن مبلغی هنگفت، پیش از آنکه فرصت تمام شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، تنگنای روایی همیشه به معنای فشردگی دراماتیک نیست. هرچه داستان پیش میرود، نیاز به افزودن حادثهها و پیچاندن مسیر ماجرا بیشتر میشود؛ در نتیجه، فیلم گاه به جای آنکه فشار را از دل موقعیت اصلی افزایش دهد، به رویدادهای پرهیاهو متوسل میشود. این انتخاب در برخی لحظهها انرژی فیلم را بالا میبرد، اما در برخی دیگر به اغراق و کشآمدن روایت میانجامد.
تریلر در چنین بزنگاههایی بهجای اعتماد به اضطراب خام موقعیت، بر انباشت بحران تکیه میکند. تعلیق و زمانِ رو به پایان تعلیق در «Retribution» بیش از آنکه بر ناشناختههای پیچیده استوار باشد، از محدودیت زمان و ناتوانی شخصیتها در خروج از وضعیت میآید. تهدیدی که پیوسته در پسزمینه حضور دارد، حتی در لحظههای ظاهراً آرام نیز مجال آسودگی نمیدهد.
تماسهای تلفنی، واکنشهای اطرافیان و تلاش برای یافتن راه نجات، همه به این احساس دامن میزنند که اوضاع ممکن است در هر لحظه از کنترل خارج شود. فیلم در حفظ این ضرباهنگ توفیق قابل توجهی دارد. مخاطب از ابتدا میداند که خطری واقعی در کار است و همین آگاهی، صحنههای گفتوگو را نیز به میدان کشمکش تبدیل میکند.
با این همه، تعلیق در همهی لحظهها به یک اندازه کارآمد نیست. بخشی از پیچشها قابل پیشبینیاند و گاهی میتوان مسیر احتمالی رویدادها را زودتر از آنچه فیلم میخواهد حدس زد. بنابراین، هیجان اثر بیشتر از جنس انتظار برای وقوع بحران است تا شگفتیِ حاصل از کشفهای روایی. فیلم غالباً تماشاگر را در تنش نگه میدارد، اما کمتر غافلگیرش میکند.
« با این حال، تنگنای روایی همیشه به معنای فشردگی دراماتیک نیست. »
شخصیتها و اجرا
کارلوس و بار عاطفی خانواده مرکز عاطفی فیلم، رابطهی کارلوس با دو فرزندش است. حضور کودکان در خودرو صرفاً افزودهای برای افزایش خطر نیست؛ اضطراب آنان، فضای تهدید را از یک ماجرای جنایی به تجربهای خانوادگی و ملموس تبدیل میکند. ترس بچهها در برابر موقعیتی که درکش برایشان دشوار است، از مؤثرترین عناصر فیلم به شمار میآید.
آنان نه ابزارهایی برای پیشبرد نقشه، بلکه انسانهایی آسیبپذیرند که هر لحظه بیش از پیش از امنیت معمول زندگی فاصله میگیرند. بازی لویی توسار نیز به حفظ وزن این موقعیت کمک میکند. کارلوس باید همزمان پدری نگران، مردی تحت فشار و مدیری گرفتار در عواقب حرفهای خویش باشد. این چندگانگی به شخصیت او ظرفیت دراماتیک میدهد؛ او تنها با تهدید بیرونی مواجه نیست، بلکه باید در برابر پرسشهایی دربارهی مسئولیت، خانواده و گذشتهی کاریاش نیز واکنش نشان دهد.
با این حال، فیلم همیشه فرصت نمییابد این لایهها را با ظرافت بپروراند. برخی واکنشها و دیالوگها چنان آشکارا در خدمت توضیح موقعیتاند که از طبیعیبودن فاصله میگیرند. بازیها و دیالوگها بازیها در مجموع به فضای پرتنش اثر یاری میرسانند، بهویژه در لحظههایی که ترس و درماندگی باید بدون توضیح اضافی به مخاطب منتقل شود.
واکنشهای بچهها، با وجود آنکه در بعضی صحنهها به سوی اغراق میروند، بار عاطفی فیلم را تقویت میکنند. در مقابل، بخشی از دیالوگها بیش از اندازه کارکردیاند: شخصیتها گاهی چیزی را به زبان میآورند که بیشتر برای آگاه کردن تماشاگر لازم است تا برای پیشبرد طبیعی گفتوگوی میان خودشان.
« کارلوس و بار عاطفی خانواده مرکز عاطفی فیلم، رابطهی کارلوس با دو فرزندش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله در فیلمی با ساختار فشرده اهمیت ویژهای دارد. وقتی روایت به چند فضای محدود و مجموعهای از تماسها و واکنشها تکیه میکند، دیالوگها باید هم اطلاعات بدهند و هم باورپذیر بمانند. «Retribution» در این توازن همیشه موفق نیست. در لحظههایی که گفتوگوها از دل ترس و فشار موقعیت برمیآیند، اثرگذاری بیشتری دارند؛ اما هرجا فیلمنامه میکوشد با توضیحهای مستقیم، مسیر ماجرا را روشن کند، ساختگیبودن بعضی جملهها آشکار میشود.
فیلمنامه و معنای زیرین داستان ظرفیت آن را دارد که فراتر از یک بازی پرتنش با زمان و بمب برود. شغل کارلوس و جایگاه او در نظام مالی، امکان میدهد فیلم دربارهی مسئولیتهای اقتصادی، پیامدهای تصمیمهای نهادی و فاصلهی میان زندگی مرفه مدیران و آسیبهایی که ممکن است به دیگران برسد، پرسشهایی مطرح کند.
این زمینه، به تهدید فیلم معنایی اجتماعی میدهد و سبب میشود خطر صرفاً حادثهای تصادفی به نظر نرسد. اما این لایهی معنایی همیشه بهطور یکپارچه با تعلیق ادغام نمیشود. گاه مضمونها چنان مستقیم طرح میشوند که بیش از آنکه از دل انتخابها و پیامدهای شخصیتها بجوشند، به صورت توضیحی بر ماجرا افزوده به نظر میرسند.
فیلمنامه در ساختن ایدهی مرکزی موفقتر از پرورش همهی نتایج آن است: موقعیت آغازین بسیار نیرومند است، اما برخی چرخشها و واکنشها برای رساندن داستان به ایستگاه بعدی بیش از اندازه به تصادف یا اغراق وابسته میشوند. از این رو، فیلم همزمان سرگرمکننده و نابرابر است؛ ایدهای درخشان دارد، اما اجرای آن در همهی مراحل به همان اندازه دقیق نیست.
« این مسئله در فیلمی با ساختار فشرده اهمیت ویژهای دارد. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و ریتم دنی د لا توره در مقام کارگردان، ارزش اصلی فیلم را در ضرباهنگ و تمرکز آن مییابد. روایت با شتاب آغاز میشود و تلاش میکند حس پیوستهی فوریت را تا پایان حفظ کند. شهر و خیابانها نیز صرفاً پسزمینهای خنثی نیستند؛ حرکت خودرو و برخورد آن با فضای عمومی، تضادی میان بحران خصوصی خانواده و تماشای بیرونی جامعه ایجاد میکند.
از این منظر، فیلم از محدودیت جغرافیایی خود برای ساختن نوعی نمایش عمومیِ اضطراب بهره میگیرد. با وجود این، حفظ تنش در تمام مدت، گاه به بهای فشردگی و ایجاز تمام میشود. بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و برخی رخدادها چنان بزرگنمایی میشوند که باورپذیری موقعیت آسیب میبیند. فیلم هرچه به اوج نزدیکتر میشود، بیشتر وسوسه میشود شدت را با افزودن حادثه بالا ببرد.
این راهکار در تریلری که بر خطر فوری بنا شده، قابل فهم است، اما همیشه مؤثر نیست؛ زیرا هیجان زمانی پایدارتر میماند که تماشاگر منطق موقعیت را بپذیرد، نه آنکه صرفاً از شدت صحنهها متأثر شود. جمعبندی «Retribution» تریلری پرشتاب و سرگرمکننده است که نیروی خود را از ایدهای ساده اما پربازده میگیرد: پدری در خودرویی گرفتار است و باید میان خواستههای باجگیر، امنیت فرزندانش و تصمیمهای دشوار راهی پیدا کند.
ورود بیمقدمه به بحران، تداوم حس خطر و حضور اضطرابآلود کودکان، فیلم را در لحظههای فراوانی اثرگذار میکند. لویی توسار نیز به کارلوس وزن انسانی میبخشد و مانع میشود شخصیت او تنها به مهرهای در یک معمای هیجانانگیز تقلیل یابد. در سوی دیگر، پیشبینیپذیری برخی پیچشها، دیالوگهای گاه غیرطبیعی و اغراقهایی که روایت را کش میدهند، از انسجام اثر میکاهد.
« کارگردانی و ریتم دنی د لا توره در مقام کارگردان، ارزش اصلی فیلم را در ضرباهنگ و تمرکز آن مییابد. »
جمعبندی
فیلم ایدههای اجتماعی قابل تأملی را نیز در خود جای میدهد، اما همیشه آنها را بهطور طبیعی درون داستان حل نمیکند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه با پیچیدگی روایی یا ظرافت مضمونی به یاد بماند، با فشار زمانی و اضطراب خانوادگیاش کار میکند؛ تریلری خوشریتم در بخشهایی، نابرابر در بخشهایی دیگر، اما برخوردار از موقعیتی مرکزی که تا مدتها ذهن تماشاگر را درگیر نگه میدارد.



ثبت دیدگاه