نقد و بررسی
نقد The Barber of Siberia | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که زیر بار خود میرود «The Barber of Siberia» فیلمی است که از همان ابتدا بلندپروازیاش را پنهان نمیکند. نیکیتا میخالکوف قصهای عاشقانه را در مقیاسی حماسی میگستراند: از دانشکدهٔ افسری و محافل اشرافی مسکو تا چشماندازهای دوردست سیبری، از شور جوانی تا خاطرهای که سالها بعد همچنان سایه میاندازد.
نتیجه اثری است پرزرقوبرق و گاه بسیار تأثیرگذار، اما نه همیشه به همان اندازه منسجم و درگیرکننده. فیلم میخواهد هم رمانس باشد، هم کمدی، هم ملودرام تاریخی و هم تصویری از برخورد روسیه با جهان بیرون؛ همین گستردگی به آن شکوه بصری میبخشد و در عین حال بار روایی سنگینی تحمیل میکند. روایتی میان خاطره و تاریخ داستان از سفر جین، دستیار داگلاس، به روسیهٔ سال ۱۸۸۵ آغاز میشود؛ سفری که در ظاهر برای پیشبرد طرح دستگاه بخارپیمای چوببری است، اما بهتدریج به ماجرایی عاطفی و تاریخی بدل میشود.
آشنایی جین با آندری تولستوی، دانشجوی جوان دانشکدهٔ افسری، و ژنرال رادلوف، مردی بانفوذ و شیفتهٔ او، محور تنشهای انسانی فیلم را میسازد. روایت قابدار و بازگشت به گذشته نیز به قصه کیفیت خاطرهگویی میدهد: آنچه میبینیم تنها سلسلهای از رخدادها نیست، بلکه گذشتهای است که از صافی یادآوری و حسرت عبور کرده است.
این شگرد میتواند به داستان عمق ببخشد، اما همیشه به پیوندی طبیعی میان بخشها نمیانجامد. پرشهای زمانی و جغرافیایی گاهی حالوهوای اثر را غنی میکنند و گاهی ضرباهنگ آن را از حرکت بازمیدارند. فیلم برای رسیدن به لحظههای عاطفی مهم، مسیرهای فرعی فراوانی میپیماید؛ بخشی از تماشاگران این گسترش را فرصتی برای غوطهوری در جهان فیلم خواهند یافت و گروهی دیگر آن را پراکندگی و اطاله احساس خواهند کرد.
« شکوهی که زیر بار خود میرود «The Barber of Siberia» فیلمی است که از همان ابتدا بلندپروازیاش را پنهان نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روسیه؛ صحنهای زنده و باشکوه مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی است که بیش از آنکه پسزمینهای تزئینی باشد، نیرویی فعال در روایت به نظر میرسد. خیابانها، تالارها، آیینهای جمعی، یونیفورمها و تشریفات نظامی، تصویری پرجزئیات از روسیهٔ امپراتوری میسازند. این بازآفرینی نه با چند نشانهٔ کلی، بلکه با انبوهی از جزئیات دیداری و جمعیتهای بزرگ جان میگیرد.
در بهترین لحظهها، تماشاگر حس میکند وارد جامعهای شده که قواعد، سلسلهمراتب و مناسک خودش را دارد. در برابر این شکوه، نام «سیبری» وعدهٔ فاصله و سرما و دورافتادگی را نیز با خود میآورد؛ نیرویی که رؤیای صنعتی داگلاس را به افقهای ناشناخته پیوند میدهد. دستگاه چوببریِ غولآسا تصویری از جاهطلبی فنی و میل به تسلط بر طبیعت است، اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ فناوری یا اقتصاد باشد، از آن بهعنوان نشانهای از ورود نیرویی خارجی به جهان روسی بهره میگیرد.
تضاد میان ماشین عظیم و زندگی انسانی، میان مدرنیته و سنت، ظرفیت معنایی دارد؛ بااینحال این خط داستانی همیشه به اندازهٔ رابطهٔ عاطفی جین و آندری پرورده نمیشود. عشق، میل و نابرابری قدرت رابطهٔ جین و آندری بر کشش متقابل و علاقهٔ مشترک به اپرا استوار است؛ هنری که در فیلم هم زبان احساس است و هم نشانهای از فرهنگ و آرمانگرایی.
اپرا لحظههایی میآفریند که شخصیتها از نقشهای اجتماعی خود فاصله میگیرند و به تجربهای مشترک نزدیک میشوند. اما عشق در این جهان خلأیی خصوصی و امن نیست: جایگاه نظامی، آداب طبقهٔ حاکم و اقتدار مردان قدرتمند پیوسته در آن مداخله میکنند. رادلوف صرفاً رقیبی عاشقانه نیست؛ او نمایندهٔ نظمی است که خواست فردی را زیر سایهٔ قدرت قرار میدهد.
« خیابانها، تالارها، آیینهای جمعی، یونیفورمها و تشریفات نظامی، تصویری پرجزئیات از روسیهٔ امپراتوری میسازند. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، آندری جوانی است پرشور و آرمانخواه که احساساتش با مسئولیتها و محدودیتهای جایگاهش برخورد میکند. جین نیز در مرکز این کشاکش قرار دارد، اما فیلم گاهی او را بیش از آنکه بهعنوان شخصیتی با خواستها و تناقضهای مستقل بکاود، به کانون میل و دگرگونی مردان پیرامونش تبدیل میکند.
از همینجا میتوان فهمید چرا تماشاگران ممکن است با او همدل شوند، یا برعکس، فاصلهای عاطفی میان خود و شخصیت احساس کنند. بازیها و لحن نمایشی بازیهای اصلی به فیلم نیرویی چشمگیر میدهند. جولیا اورموند در نقش جین میان جذابیت اجتماعی و اندوه پنهان حرکت میکند و میکوشد شخصیت را از سطح تصویر زیبا فراتر ببرد.
اولگ منشیکوف با انرژی و شور جوانانه، آندری را به چهرهای زنده بدل میکند؛ حضوری که در صحنههای جمعی و لحظههای عاطفی وزن خاصی دارد. ریچارد هریس نیز به داگلاس اقتداری خشن و نیرویی اغراقآمیز میبخشد که با وسعت جاهطلبی او تناسب دارد. در کنار آنان، بازیگران نقشهای مکمل بهویژه در فضای دانشکده و جمع دوستان آندری، به جهان فیلم حس جمعی میدهند.
بااینحال، همان شدت بازی که گاه به اثر جان میدهد، در بخشهایی به نمایشگری نزدیک میشود. واکنشها، حرکات و تأکیدهای عاطفی بعضی صحنهها چنان بزرگاند که بهجای آنکه احساس را طبیعیتر کنند، فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت میسازند. این انتخاب را میتوان بخشی از سبک ملودراماتیک فیلم دانست، اما برای همهٔ مخاطبان پذیرفتنی نیست.
« در مقابل، آندری جوانی است پرشور و آرمانخواه که احساساتش با مسئولیتها و محدودیتهای جایگاهش برخورد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظههای آرامتر، که بازیگران به مکث و نگاه مجال میدهند، اغلب اثرگذارتر از لحظههایی است که همهچیز با صدای بلند اعلام میشود. ریتمی که با شکوه بصری رقابت میکند سه ساعت زمان برای داستانی با این گستره، امکان میدهد جزئیات اجتماعی و رابطههای فرعی فرصت بروز پیدا کنند؛ اما زمان طولانی بهخودیخود عمق نمیآفریند.
برخی صحنهها با وجود زیبایی بصری، کارکرد روایی محدودی دارند و گویی فیلم بیش از آنکه به پیشروی داستان بیندیشد، میخواهد تماشاگر را در فضای خود نگه دارد. این مکثها گاهی دلنشیناند، ولی در جاهایی به کندی و تکرار میانجامند. مشکل اصلی آن است که کشمکش عاطفی مرکزی همیشه قدرت کافی برای حمل این حجم از صحنهها ندارد.
فیلم میان لحظات باشکوه و لحظات صمیمی رفتوآمد میکند، اما اتصال این دو گاه سست است. اگر تماشاگر با جهان تاریخی و لحن پرزرقوبرق اثر همراه شود، کندی آن میتواند فرصتی برای تماشای جزئیات باشد؛ اگر چنین پیوندی شکل نگیرد، همان جزئیات به مانعی در مسیر روایت تبدیل میشوند. هویت فرهنگی و شکاف میان جهانها «آرایشگر سیبری» از تقابل روسیه و غرب بهره میگیرد، بیآنکه آن را به بحثی کاملاً روشن و یکدست فروبکاهد.
داگلاس با طرح فنی خود نمایندهٔ نگاه بیرونی و سوداگرانه است؛ جین میان این جهان خارجی و جامعهٔ روسی حرکت میکند؛ و آندری درون نظامی پر از قواعد و تشریفات رشد کرده است. این برخوردها میتوانند فیلم را به تأملی دربارهٔ مدرنیته، قدرت، طبقه و هویت بدل کنند، اما در عمل گاهی مضمونها زیر بار ملودرام و جلوهپردازی کمرنگ میشوند.
« این مکثها گاهی دلنشیناند، ولی در جاهایی به کندی و تکرار میانجامند. »
قوتها و کاستیها
همچنین تفاوت زبانی و فرهنگی فیلم به آن بافتی چندلایه میدهد، ولی بخشهایی که بیرون از فضای روسیه میگذرند ممکن است از نظر لحن با بخشهای تاریخی همجنس به نظر نرسند. این شکاف، از یک سو بر فاصلهٔ میان دو جهان تأکید میکند و از سوی دیگر میتواند پیوستگی عاطفی روایت را مختل سازد. فیلم در ترسیم فضای روسی دست بالا را دارد؛ در لحظاتی که از آن فضا فاصله میگیرد، گاه بخشی از جاذبهٔ خاص خود را از دست میدهد.
جمعبندی «The Barber of Siberia» تجربهای ناهموار اما بهیادماندنی است: فیلمی با چشماندازهای باشکوه، طراحی صحنهٔ پرجزئیات و بازیهایی که در بهترین لحظهها بار عاطفی سنگینی دارند. در برابر این دستاوردها، روایت پراکنده، ریتم کند، نمایشگری بعضی اجراها و شخصیتی که همیشه به اندازهٔ کافی از درون کاویده نمیشود، مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشوند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در ظرافت روایی یا ایجاز باشد، در وسعت جهان، جسارت ملودراماتیک و تصویر پرشوری است که از روسیهٔ گذشته میسازد. تماشاگرانی که شیفتهٔ فضاسازی تاریخی و رمانسهای پرآوازهاند، احتمالاً از این سفر بهره خواهند برد؛ اما کسانی که داستان فشرده و شخصیتپردازی روانشناختی میجویند، ممکن است در میان شکوه آن، از دسترفتن تمرکز روایی را حس کنند.



ثبت دیدگاه